تقدیر تاریخی ایران و المپیک

زمان انتشار: ۱۱:۲۰ ۱۳۹۱/۰۵/۲۳

المپیک حاضر، نقطه ی عطفی برای ورزش و حتی توسعه ی ایران بود (کما این که معتقدم قهرمانی اصفهان در لیگ فوتبال 1391 همین جایگاه را دارد). گفتمان «پیشرفت گرای سنت محور» با تکانه ی المپیک از زیر آوارها سر به در آورده و در حال از گود به در کردن گفتمان «توسعه گرای نفتی» است. گفتمان «پیشرفت سنت محور» که همواره به عنوان پادگفتمان «توسعه ی نفتی» عمل می کرد و توان غلبه بر آن را نداشت توانست طی المپیک 2012 برساخت شود و هجمه ای شدید را علیه گفتمان توسعه ی نفتی به پا نماید و این سوال همه ی مردم (و همه ی رسانه های داخلی) شود که : “وقتی المپیکی ها با حداقل هزینه به بالاترین نتایج دست می یابند چه لزومی وجود دارد که برای فوتبال هزینه های میلیاردی شود؟!” . عجیب آن جاست که در آستانه ی المپیک، ماجرای سقف قراردادهای فوتبال تمام توجه جراید را به خود مشغول ساخته بود و معضل به حدی بود که تیمی که بیش از همه سقف قراردادها را رعایت نکرده و قراردادهای میلیاردی بسته تیمی است دولتی!!! . می بینیم که هنوز که هنوز است…

– المپیک 2012 لندن برای ایران بی­ سابقه بود. هم به لحاظ
ورزشی هم به لحاظ اجتماعی. چرا که در شرایطی به سر می بریم که با سیاست گذاری غلط
کشوری شاهد افزایش شکاف های اجتماعی، بی تفاوتی اجتماعی، انسداد ساختاری، مصرف
زدگی، کاهش تولید، تزلزل اعتماد اجتماعی و … هستیم. با همه ی این احوال المپیک
آغاز گشت. عموم مردم که غوطه ور در زندگی روزمره ی “فردی” خویش بودند؛
با نیم نگاهی به کاروان المپیک، انتظار نتایجی مشابه دوره های قبل را داشتند اما
هر چه وزن و رنگ مدال ها بالا رفت المپیک بیشتر جدی گرفته شد.

وجدان ها معطوف به المپیک شد و همه یک دل و یک صدا برای هر
مسابقه ای دعا می کردند و برای هر پیروزی ای سرشار از شادی می گشتند و دیگر، شکست
ها در برابر پیروزی ها چندان به نظر نمی رسید.

بازیابی امید و انسجام و همدلی و اعتماد و افتخار ملی و …
دستاورد بزرگ کاروان المپیک ایران بود ولی این یادداشت قصد بررسی این جنبه از این
رخداد بزرگ را ندارد.

– طی نتایج ایران در این المپیک، یک ادعای جانبی شروع به
برساخت (
Construct)
شدن نمود: “وقتی المپیکی ها با حداقل هزینه به بالاترین نتایج دست می یابند
چه لزومی وجود دارد که برای فوتبال هزینه های میلیاردی شود؟!”

چه اتفاقی افتاده که فوتبالی که تا دیروز در بوق و کرنا بود
اینک به عنوان متهم در محکمه ی تاریخی حضور یافته است؟ پاسخ آن که این یک دعوای
گفتمانی است بین پیشرفت سنت محور و توسعه ی نفتی.

پیشرفت، تقدیر تمامی کره ی زمین است. از انباشت رشدها
پیشرفت حاصل می شود و هرگاه پیشرفت متوقف شود فساد از قِبَل آن عارض می گردد.
پیشرفت به معنای غربی شدن نیست بلکه به معنای تزکیه و تعلیم در درون انسان ها (سوره
جمعه-2) و عمران در زندگی جمعی انسان ها (سوره هود-11) می باشد. فارغ از بحث های
کلامی (که به شدت اهمیت دارد اما از ظرفیت این یادداشت خارج است) هر اجتماعی که
بتواند گذشته (سنت تاریخی اش) را مطابق با شرایط کنونی (حال) طرح نماید می تواند
آینده اش را ترسیم کند در غیر این صورت سنتش رو به انجماد خواهد گذاشت و اکنونش به
فساد دچار خواهد شد و آینده اش نیز تاریک و کور خواهد گردید.

ایران در دوره هایی از تاریخ پیشرفتش را ترسیم نمود و آن را
محقق کرد و در دوره هایی از تاریخ به فساد و تباهی دچار شد اما افتان و خیزان به
پیش رفت. ایران با مواجهه ی با غرب مدرن و شکست در مصاف های نظامی، سیاسی و
اقتصادی و نهایتا فرهنگی دچار بحران هویت گردید و هر آن چه را که داشت (سنت) مغفول
گذاشت و در طلب توسعه (
Progress)
شروع به تقلید نمود. این توسعه­ طلبی ویترینی که در طلب دستیابی به ظواهر توسعه بود
با اکتشاف نفت در ایران و اضافه شدن درآمدهای نفتی شدت گرفت. اگر سینماتوگراف می
خواستیم، می خریدیم، اگر دانشگاه می خواستیم احداث می کردیم، اگر ماشین می خواستیم
می خریدیم، اگر تکنولوژی می خواستیم همینطور و حتی احساس نیاز به پیشرفت نیز در ما
ایجاد نشد.

تجلی این توسعه گرایی نفتی در ورزش، منجر شد به توسعه ی
فوتبال: ورزشی متعلق به کشورهای توسعه یافته، متناسب با جوامع مدرن (زیرا فوتبال
ورزشی سازمانی است همانند جامعه ی مدرن که مبتنی بر سازمان است) و با هزینه های
سرسام آور برای احداث استادیوم های بزرگ و مخارج بازیکنان و … . ورزشی که مستلزم
حمایت بخش خصوصی و صنعت برای مخارج خود می باشد و هیچ دولتی در شرایط عادی نمی
تواند هزینه ی چنین ورزش پر خرجی را بر دوش بکشد.

در شرایطی که هر منطقه از ایران به دلیل تلوّن جغرافیایی اش
در یک ورزش به خصوص توانمند بود (کشتی در شمال، کبدی در خراسان و سیستان، اسب
سواری در گلستان و ترکمن، ورزش های قدرتی در منطقه ی آذربایجان و …) فوتبال با
تکیه بر پول نفت تبدیل شد به ورزش اول ایران و داعیه دار آن هم شد تهران: تاج و
پرسپولیس. دیگر هر کسی اگر می خواست ورزشکار خوبی شود باید از زمین خاکی شروع می
کرد تا فوتبالیست ماهری شود و پس از کسب مهارت های لازم راهی تهران می شد تا تیم
های تهرانی شاید او را انتخاب کنند و بدین ترتیب تبدیل شود به مرد محبوب ورزش
ایران.

این روند با وجود انقلاب سال 57 نیز به حیات خود ادامه داد
و استقلال و پیروزی (فقط با تغییر نام) به عنوان گل سرسبد ورزش ملی! ابقای سمت
شدند!

طبیعتا با این روند ما در مصاف های آسیایی و جهانیِ فوتبال
دست از پا درازتر برمی گشتیم و تقصیر را هر بار به گردن امور مختلف می انداختیم.

این در حالی بود که ورزشکاران سایر رشته های ورزشی در شرایط
بسیار نامناسبی ورزش حرفه ای را پی می گرفتند و جالب آن که بسیار پر افتخار در
میادین جهانی نتیجه می گرفتند.

لیکن شواهد سال های اخیر گواه در هم شکسته شدن هیمنه ی توسعه
ی نفتی و بالتبع ورزش نفتی می باشد: افزایش حضور بازیکنان باشگاه های غیر تهرانی
در تیم ملی، خالی ماندن بخشی از ورزشگاه در بازی های سال های اخیر استقلال و
پیروزی، حضور پر قدرت و حتی قهرمانی تیم های شهرستانی در لیگ برتر (خصوصا تبریز و
اصفهان به عنوان حوزه های تمدنی ایرانی-اسلامی)، حضور غافلگیر کننده ی ورزشکاران
رشته های واالیبال، فوتسال، بسکتبال، تکواندو، وزنه برداری، جودو و … در مسابقات
بین المللی و … .

با وجود این شواهد، توسعه ی نفتی که عمری دویست ساله در
ایران دارد در قالب یک گفتمان نیرومند مدام خود را در ادبیات سیاسی، اقتصادی،
دانشگاهی بازتولید می کند و سخت بر اریکه ی قدرت پای می فشارد.

این بار اما ماجرا از قرار دیگری است. المپیک حاضر، نقطه ی
عطفی برای ورزش و حتی توسعه ی ایران بود (کما این که معتقدم قهرمانی اصفهان در لیگ
فوتبال 1391 همین جایگاه را دارد). گفتمان «پیشرفت گرای سنت محور» با تکانه ی
المپیک از زیر آوار ها سر به در آورده و در حال از گود به در کردن گفتمان «توسعه گرای نفتی» است.

– با المپیک، ورزش هایی مورد توجه قرار می گیرند که در
شرایط عادی زیر سایه ی فوتبال مورد غفلت واقع می شوند. ورزش هایی مثل کشتی، وزنه
برداری، شمشیربازی، شنا، دو میدانی، ژیمیناستیک و … و ایران در رشته هایی امکان
بیشتری برای طلا آوردن دارد که ریشه در” سنت” ورزشی ایران داشته باشند مثل
کشتی و وزنه برداری (المپیکی های ایران همگی متعلق به شهرستان ها بوده و هنگامی که
از تلوزیون، خانه و خانواده ی ایشان نمایش داده شد نشان داد که از طبقات اقتصادی
متوسط رو به پایین برخاسته اند).

هنگامی که از سنت یا سنت ورزشی سخن می گویم بدین معناست که
ایران دارای مناطق جغرافیایی متفاوتی است. از اردبیل سردسیر گرفته تا شمال سرسبز و
شرجی و از خراسان گرفته تا کرمان کویری و جنوب گرم و مرطوب. اولا هر یک از این
مناطق به دلیل جبرهای جغرافیایی، مستعد ورزش های خاصی هستند که زندگی در سالیان
دراز در هر منطقه ای منجر به نشو و نمای ورزش خاصی گشته است. در ثانی آن ورزش طی
تداوم در آن قوم رفته رفته “پیشرفته” می شود و آن قوم در آن متبحر می
گردند. همچنین از آن جا که ایران یک کشور بسیار فرهنگ محور است هر قومی برای آن
ورزش به خصوص، منش و اخلاقیات (هنجار) خاصی وضع می کند. پس یک ورزش در تمامیتش نزد
یک قوم “پرورده” می گردد.

اگر ایران خود را در مسیر پیشرفت قرار می داد (در بُعدِ
ورزشی) از طریق سازماندهی ورزش در راستای سنت و فرهنگ داخلی و تامین زیر ساختها
برای اعتلای ورزش های نواحی مختلف ایران تبدیل به یک “ابرقدرت” ورزشی در
رشته های زیادی می شد و خود به صاحب سبک در هر رشته مبدل می گشت.

گفتمان «پیشرفت سنت محور» که همواره به عنوان پادگفتمان «توسعه
ی نفتی» عمل می کرد و توان غلبه بر آن را نداشت توانست طی المپیک 2012 برساخت شود
و هجمه ای شدید را علیه گفتمان توسعه ی نفتی به پا نماید و این سوال همه ی مردم (و
همه ی رسانه های داخلی) شود که : “وقتی المپیکی ها با حداقل هزینه به
بالاترین نتایج دست می یابند چه لزومی وجود دارد که برای فوتبال هزینه های
میلیاردی شود؟!” .

عجیب آن جاست که در آستانه ی المپیک، ماجرای سقف قراردادهای
فوتبال تمام توجه جراید را به خود مشغول ساخته بود و معضل به حدی بود که تیمی که
بیش از همه سقف قراردادها را رعایت نکرده و قراردادهای میلیاردی بسته تیمی است
دولتی!!! . می بینیم که هنوز که هنوز است گفتمان توسعه ی نفتی تا چه حد قدرتمند در
سطح سیاست گذاری های مملکتی حکمفرما می شود.

اما این بار ماجرا از قرار دیگری است. المپیک حاضر، نقطه ی
عطفی برای ورزش و حتی توسعه ی ایران است. می بینیم که هنگامی که پیشرفت مبتنی بر
سنت باشد زمینه را برای ظهور و حضور افرادی غیرتمند، سخت کوش، کم توقع و فداکار
فراهم می کند. هنگامی که به مربی تیم ملی کشتی فرنگی با مبلغی بس گران پیشنهاد
مربی گری تیم ملی آذربایجان می شود و پاسخ می دهد: “بحث اصلا بر سر پول نیست.
من برای ایران هستم و در ایران خواهم ماند” یاد حسین رضازاده می افتیم که به
وی پیشنهاد وزنه برداری برای تیم ملی ترکیه شد و همین پاسخ را داد. هنگامی که با
مربی تیم وزنه برداری مصاحبه می شود و وی می گوید “از اعضای تیمم به خاطر «سخت
گیری» هایی که در حقشان کردم عذر می خواهم” باید پرسید ایرانیِ تنبل مفت خور
زیرکار دررویی که شرق شناسان توصیف می کنند کجاست؟! وقتی می بینیم کشتی گیر تیم
ملی با وجود آسیب دیدگی شدید دیدار ماقبل فینال لنگان لنگان از جای بر می خیزد و
به مبارزه ادامه می دهد باید پرسید چه کرده ایم که ایرانی در عرصه ی علم هنوز وارد
دانشگاه نشده چمدانش را برای مهاجرت به خارج کشور بسته؟! و کشاورز ما زمینش را می
فروشد و پول فروش زمینش را در بانک می گذارد و از سود آن باقی زندگی اش را در
راحتی به سر می برد و ساعت کاری مفید کارمندان ما اسباب مضحکه است و کارگر ما هم
کارش را نیم بند و بی رمق انجام می دهد؟

و این بار ماجرا از قرار دیگری است. المپیک حاضر باعث
خودآگاهی ایرانیان به گفتمان «پیشرفت سنت محور» در عرصه ی ورزش شد و این خودآگاهی فقط
نشانه ای است از خودآگاهی ایرانیان نسبت به گفتمان «پیشرفت سنت محور» در تمامی
زمینه ها.

– و اما تقدیر تاریخی.

کوتاه سخن آن که پیشرفت، تقدیر تاریخی تمامی انسان ها و
اجتماعات است. با سرعت گیری جریان جهانی شدن آگاهی گسترده ای از فضای سایر ملل
ایجاد شده و دیگر هر کشور (یا ملتی) که نتواند برای دهکده ی جهانی دستاورد و سخنی
تازه داشته باشد دیر یا زود مقهور (فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، نظامی) سایر جوامع
خواهد شد یا به انزوای جهانی درخواهد افتاد. جهانی شدن سبب شده تا دیگر هیچ کشوری
نتواند خود را در حاشیه ی امن احساس کند و از پیشرفت غافل باشد. هر کشوری که
بتواند متناسب با سنت و داشته های خود گام بردارد و گذشته اش را متناسب با شرایط
کنونی بازتولید نماید به پیشرفت دست می یابد و می تواند برای جامعه ی جهانی حرف
داشته باشد و آینده ی جهانی را ترسیم نماید وگرنه به حاشیه ای مقلد و مصرف زده و
استثمارشونده بدل خواهد شد.

المپیک در عرصه ی ورزش دستاورد جهانی شدن است و علت غلبه
کردن گفتمان «پیشرفت سنت محور» بر گفتمان «توسعه ی نفتی»، قرار گرفتن ورزش ایران
در معرض اقتضائات جهانی می باشد وگرنه حضرات مسئولین همچنان فوتبال را بر تمامی
ایران تحمیل می کردند و ما نیز در توهم فوتبال، بر یک بازیکن نام جادوگر (که در
تیم های آلمانی نیمکت نشین بود!) و بر یک مربی نام ژنرال (که در جام جهانی هیچ
نتیجه ای نداد!) و بر دیگری نام افسانه و … می نهادیم. اما اقتضائات جهانی باعث
در هم شکستن توهمات می شود و به ما در بازیابی خویشتن (بازگشت به خویش) برای
دستیابی به پیشرفت یاری خواهد کرد. المپیک نشان داد که تقدیر تاریخی ایران اعتلای
مجدد خواهد بود.

از تمام مباحث فوق قصد آن نبود که صرفا به تحلیل شرایط
کنونی (غلبه ی تدریجی گفتمان پیشرفت محور) پرداخته شود بلکه آگاهی به این امر است
که در سایر زمینه ها نیز تنها در صورتی می توانیم از توهم خارج شویم و گفتمان
پیشرفت سنت محور را غلبه دهیم که خود را به شرایط جهانی متصل نماییم.

جایگاهی را که فوتبال برای ورزش دارد ISI و علوم فنی-مهندسی برای علم دارد.
باید امکان استفاده از منابع جهانی علم و در هم شکستن هیمنه ی علم نفتی ایجاد شود
تا از قِبَل آن علوم انسانی و اجتماعی بتوانند سربرآورند و به بازسازی ایران اقدام
نمایند. اگر این اتفاق افتد تاثیر آن را در تمامی حیطه ها مشاهده خواهیم نمود.
انشاالله…

۱ دیدگاه

    سید علی :

    عالی بودآقای ایمانی.بوی شدید فیاضیدگی از مطالبت میاد

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه