مصائب یک پایان نامه جهادی درباره روستا!

نویسنده:

علوم اجتماعی اسلامی ایرانی

زمان انتشار: ۱۲:۲۷ ۱۳۹۳/۱۱/۱۱

در خیلی از مواردی که دولت یا حکومت شانه خالی می کند، این مجموعه های غیردولتی هستند که کار را جلو می برند و تسهیل گری می‌کنند و می بینیم که خود مردم هم به این اذعان دارند که کاری که شما گروه جهادی ها انجام می دهید، دو برابر کاری است که دولت می کند.

با توجه به اینکه، توسعه‌ی کشاورزی و توسعه‌ی روستایی به عنوان یکی از ارکان اصلی توسعه پایدار جامعه در نظر گرفته می شود، مناسب دانستیم تا با هادی فلاحی یکی از دانشجویان جهادی و دانش آموخته دانشگاه علامه طباطبایی که در رشته جامعه شناسی (گرایش) کسب و کار، پایان نامه خود را در زمینه‌ی بررسی موانع موثر بر توسعه‌ی روستایی انجام داده است، گفت‌وگویی داشته باشیم. قسمت اول این گفتگو را پیش از این با عنوان “نقد تقلید از الگوهای وارداتی اشتغال زایی در توسعه روستایی” از نظر گذرانیده بودید. این قسمت از مصاحبه بر حواشی پایان نامه ایشان متمرکز شده است.

شما فقط با 15 نفر از خبرگان منطقه منوجان مصاحبه کردید؟

سه تیپ از مصاحبه شونده ها در نمونه ی تحقیقم حضور داشتند. الف) کارآفرینان موفق  محلی، ب)کارشناسان و مسئولین محلی، و ج) خبرگان و صاحبنظران فرامحلی

فلاحی: من با 22 نفر مصاحبه داشتم که نهایتاً 15 مصاحبه را پسندیدم که وارد تحقیقم بشود. از آن 15 نفر تعدادی شان کارآفرینان موفق محلی بودند که یکی از آن ها آقای مهندس کیخواه(40:15) بودند که کشاورز نمونه ی کشوری هم هستند و 85 درصد از محصولات و تولیدات شان به سیبری و آن مناطق صادر می شود. بخش دیگری از مصاحبه شوندگان مسئولین و کارشناسان محلی، مدیران دستگاه ههای اجرایی  وکارشناس هایشان بودند و بخش دیگری از مصاحبه شوندگان کارشناسان و خبرگان فرامحلی بودند، افرادی که به نوعی با موضوع ارتباط داشتند و به آن تسلط داشتند، مثلا رئیس سابق موسسه ی پژوهش های برنامه ریزی، که قبلا رئیس مرکز تحقیقات روستایی بود (آقای دکتر آقایان)، یکی از مصاحبه شونده ها بودند. یکی دیگر از مصاحبه شونده ها، یکی از معاونین وزیرکار بود، البته استاد راهنمای بنده هم معاون وزیر کار بودند.

خلاصه آنکه سه تیپ از مصاحبه شونده ها در نمونه ی تحقیقم حضور داشتند. الف) کارآفرینان موفق  محلی، ب)کارشناسان و مسئولین محلی، و ج) خبرگان و صاحبنظران فرامحلی. از مجموعه ی این ها به خروجی ای که به صورت پایان نامه درآمد، رسیدیم و انشاالله در آینده تبدیل به کتاب خواهد شد.

در بحث عواملی که خدمتتان عرض می کردم، این سه دسته عواملی که گفته شد، شرایط علی مان بود که شامل عوامل زیرساختی، عوامل فرهنگی اجتماعی، و عوامل قانونی می شد. عوامل محوری مان که اصل داستان بود، عوامل فردی مان بود که شامل عوامل روانشناختی؛ مثل اراده و شخصیت فرد، دانش و آگاهی فرد(چه دانش بومی فرد و چه دانش رسمی او)، و در نهایت توانمندی های فنی و مدیریتی فرد می شد، و مهم ترین توانمندی های فنی و مدیریتی فرد، فن مذاکره ی وی بود. اینکه بتواند خودش را پرزنت کند. عوامل محوری مان صرفا عوامل فردی بود. و به اتفاق آرا خبرگان اکثرا گفتند این مهم ترین چیزی است که باید بدان توجه بشود.

متاسفانه فساد اداری در شهرستان های دورافتاده ای که نظارت بر آن ها نیست، زیاد است

در بحث عوامل، عوامل میانجی و مداخله گر، ما 4 دسته عوامل را داشتیم، عوامل سیاسی-سازمانی، عوامل آموزشی، عوامل نهادی، و عوامل اقتصادی. در بحث عوامل سیاسی سازمانی مان، سلامت و پویایی نظام اداری، سیاست ها و حمایت های دولت و حاکمیت مدّ نظر بود. مثلا در بحث سلامت و پویایی نظام اداری، متاسفانه در روستاهای دوره افتاده به دلیل آنکه نظارت وجود ندارد، فساد زیاد انجام می شود. برای مثال مدیر جهاد کشاورزی شهرستان منوجان، در سهمیه ی لوله ی آبرسانی، 70 یا 80 درصد از سهمیه ی لوله را در بین طایفه ی خودش توزیع می کند، و می بینید که به شخصی که واقعا  به آن لوله ها نیاز دارد، سهیمه ای تعلق نگرفته  است. یعنی متاسفانه فساد اداری در شهرستان های دورافتاده ای که نظارت بر آن ها نیست، زیاد است و آن سلامتی که باید باشد، وجود ندارد و وقتی من روستایی می بینم اینطور درحقّم اجحاف می شود، نه تنها از آن آدم،  و نه تنها از دولت، که از کل نظام زده می شوم.

در بحث عوامل آموزشی هم چنانچه پیش از این گفتم،آموزش و ترویج، فرهنگ سازی و یادگیری اجتماعی رصد شد.

کاری که شما گروه جهادی ها انجام می دهید، دو برابر کاری است که دولت می کند

در بحث عوامل نهادی که اصل ورود ما به این داستان همین عوامل نهادی بود، تاثیر این نهادها را (تشکل های جهادی، موسسات خیریه، سمن ها، مجموعه های غیر دولتی)، در پروسه‌ی اشتغال زایی روستایی شاهد هستیم. به عبارتی در خیلی از مواردی که دولت یا حکومت شانه خالی می کند، این مجموعه های غیردولتی هستند که کار را جلو می برند و تسهیل گری می‌کنند و می بینیم که خود مردم هم به این اذعان دارند که کاری که شما گروه جهادی ها انجام می دهید، دو برابر کاری است که دولت می کند.

 مثلا ما یک بند آبخیزداری در منطقه زدیم،که آن بند آبخیزداری که ما مطالعه کرده بودیم، مجموعا بودجه ی آن، 64 میلیون تومان تمام شده بود، در صورتی که منابع طبیعی، ما را بعد از مطالعه ای که انجام داده بودیم کنار زد و گفت من خودم پروژه را اجرا می کنم و نهایتاً پروژه با 154 میلیون تومان پیاده شد.و حالا این پول را کی برد و کی خورد و کجا برد، بماند.

متاسفانه به عوامل نهادی در نظام خیلی کم بها داده می شود، و اگر هم بها داده شده، توسط سازمان های بین المللی بوده است. شعار در کشور زیاد است، مثلا آقای حسن روحانی می‌گوید که من به سمن ها و به NGO ها بها می‌دهم، ولی عملا کاری اتفاق نمی افتد، منِ گروه جهادی، منِ موسسه ای که هیچ پشتوانه ای ندارم، الان 7-6 سال است که این کار را می‌کنیم، تمام دوستانمان هم متخصص و مجربند، تجربه هایمان هم از رزومه مان مشخص است که چه کارهایی کرده ایم. اما چقدر حمایت شدیم؟! آیا آمدند بشنوند که حرف ما چیست؟ ما به کجا رسیده ایم؟ چه کار کرده ایم؟ اصلا وقتی نمی گذارند که بخواهند ارتباط بگیرند. خلاصه به نظرم این عوامل نهادی خیلی می‌تواند کمک کند، و متاسفانه جایش در نظام خیلی خالی است.

به محصولی که در روستاهای کشور تولید می‌‌شود، خیلی راحت مجوز واردات می دهند، و آن روستایی بدبخت می ماند و حوضش

عامل چهارمی که در عوامل میانجی قرار داشت مربوط به عوامل اقتصادی می باشد که مولفه های کلان اقتصادی، تورم و نرخ تورم، نرخ ارز و بحث های اینچنینی را در بر می گیرد. برای مثال در سیاست های کلان تجاری، شما می بینید که خیلی راحت، به محصولی که در روستاهای کشور تولید می‌‌شود، مجوز واردات می دهند، و آن روستایی بدبخت می ماند و حوضش. نرخ ارز کجا تاثیر می گذارد؟ ارتباط نرخ ارز با منافع روستاییان مستقیم است، یعنی هر قدر نرخ ارز بالا برود به نفع روستایی است، چون واردات کمتر می شود محصولی هم که صادر می شود گران تر به فروش می رسد.

سیاستها طوری چیده شده که ترجیح سرمایه گذار بر این است که در حوزه ی شهری سرمایه‌گذاری کند

همچنین هزینه های فرصت سرمایه گذاری بسیار مهم است. شما الان می بینید در سیاست های حکومتی، سیاست ها طوری چیده شده که ترجیح سرمایه گذار بر این است که در حوزه ی شهری سرمایه گذاری کند، یا مثلا بیاید در شهرک صنعتی سرمایه گذاری کند و کمتر سرمایه گذاری را سوق داده ایم که برود در روستا سرمایه گذاری کند. مثال بارزش همین قیمت زمین است، مثلا ما در یک روستا یک هکتار زمین با آب از منابع طبیعی گرفتیم، که فوقش دو میلیون تومان می ارزد. همان زمین در شهر چقدر قیمت دارد؟ 150 میلیون تومان. و جالب آنکه هر روز قیمت شهری بالاتر می رود ، و قیمت روستایی پایین تر می آید و سرمایه گذار می گوید اگر من بروم در شهر زمین خالی بخرم و بگذارم بماند، سودم بیشتر از این است که بروم در روستا و حرامش کنم.

یا مثلا، تسهیلاتی که در بخش صنعت می دهند، می گویند صرفا باید واحد صنعتی در شهرک صنعتی مستقر شود. یعنی یک واحد صنعتی اگر برود در روستا مستقر شود، حمایتی نمی شود. بنابراین سرمایه گذار می آید و پولش را در شهر می گذارد. از آن طرف جاذبه های شهری، امکانات شهری و… وجود دارد که باعث می شوند سرمایه گذار در شهر بماند تا اینکه بخواهد به روستا برود.

نکته دیگر تقویم کار روستا می باشد. اینکه ببینیم این روستا کی زمان تولیدش است، و کی تولیدش نیست. کی باید کار کند، کی کار نکند و کی نیاز به کار دارد. اگر یک روستایی فصلی تولیدش را دارد، نیاییم کشاورزیش را بخوابانیم و بگوییم روستایی، تو برو کارگری خدماتی کن.

خیلی از واحدهای تولیدی روستایی ما، ضعف تکنولوژیکی دارند

همچنین رشد تغییرات تکنولوژی تاثیراتش را دارد، که متاسفانه، خیلی از واحدهای تولیدی روستایی ما، ضعف تکنولوژیکی دارند. یعنی روستایی نمی تواند سریع خودش را با بازار وفق بدهد، و محصولش وقتی به بازار می آید، به خاطر بسته بندی ای که برای 10 سال پیش است، فروش نمی رود.

نکته ی  دیگری که در منوجان مهم است و در قالب شرایط زمینه ای به آن پرداخته ام، بحث عوامل طبیعی و بوم شناختی و ظرفیت ها و پتانسیل های محلی بود. خوب شهرستان منوجان بر سر راه جاده ی ترانزیتی بندر عباس –کرمان قراردارد، و یک فرصت فوق العاده خوب ترانزیتی دارد، ولی متاسفانه استفاده نمی شود.

یونجه در شهرستان منوجان طلای سبز محسوب می شود

در مورد شرایط جوی، شما می بینید که مثلا محصول یونجه در آنجا طلای سبز محسوب می شود، یعنی یونجه با یک عملکرد فوق العاده بالا تقریبا هر 15 روز یکبار یک چین برداشت می شود، که در سال 24 چین می شود، در صورتی که در همدان در سال سه چین برداشت می شود، در اهواز هفت چین برداشت می شود. یا مثلا در بحث تولیدات دامی شهرستان منوجان ظرفیت های خاص خودش را دارد و گیاهان دارویی ویژه ای مثل آلوئه ورا دارد که بعضی از گونه های آن، به صورت انحصاری فقط در منوجان بار می آید، یا در فضای باز می توانید آلوئه ورا کشت کنید، در حالی که که در جای دیگر باید گلخانه باشد.

چقدر از این گیاهان در کشور استفاده های دارویی می شود و یا  به کالایی لوکس تبدیل می شود؟

فلاحی:خیلی کم. یعنی شاید بتوانم بگویم نمی شود.

یعنی آزمایشگاه و کارخانه ای وجود ندارد که از این ظرفیت استفاده کند؟

معادن فرکرومی که در شهرستان منوجان وجود دارد، بزرگترین معدن فرکروم خاورمیانه است، این در حالی است که خیلی از معادن حتی پروانه ی اکتشاف هم ندارد

فلاحی: کارخانه که اصلا ندارد. و اگر تولید هم بشود دلال ها می آیند، می خرند و می برند. یا در بحث معادن، در شهرستان منوجان شما معدن اورانیوم، تیتانیوم و فرکروم را دارید. معادن فرکرومی که در آنجا هست، بزرگترین فرکروم خاورمیانه است. ش، بخشی از سنگ های معدن تیتانیوم منوجان به صورت خام به ایتالیا صادر می شود، ولی چرا از این ها درکشور استفاده نشود؟ و فرآوری آن همانجا انجام نشود؟

حتی خیلی از معادن پروانه ی اکتشاف هم ندارد. مثلا ما خودمان رفتیم، روستایی می گفت می دانیم این سنگ ها معدنی هستند، این هم مدرکش، ولی هیچ کس نیامده است تا از آن معادن بهره برداری کند.

بنابراین در بحث شرایط علی مان به عوامل زیرساختی، فرهنگی اجتماعی و قانونی اشاره کردیم. در بحث عوامل محوری مان عوامل فردی را گفتیم. در بحث عوامل میانجی مان؛ عوامل سیاسی –سازمانی، آموزشی، نهادی و اقتصادی اشاره داشتیم و در بحث شرایط زمینه ای مان هم عوامل طبیعی و بوم شناختی را عرض کردم که در جمع بندی به 2 مسیر اصلی می رسند؛ 1- توانمندی فردی و اجتماعی، و2- سهولت راه اندازی کسب و کار. که این 2 مسیر پیامد مدل ما را دارند  که توسعه ی اشتغال و کارآفرینی روستایی است. که حالا تاثیر و تاثرات بین این عوامل، و این عوامل در مجموع بر روی توسعه ی کارآفرینی روستایی در پایان نامه بحث شده و به آن پرداخته شده است.

لطفاً بفرمایید تصويب پايان نامه تان با چه مشکلاتي روبرو بود؟ آيا دانشکده به سادگي با موضوع شما موافقت نمود؟ و اینکه از روز تصویب تا روز دفاع چه مشکلاتی برایتان پیش آمد؟

فلاحی: به طور کلی من در  بخش تحصیلی ام، چه در مقطع کارشناسی و چه در مقطع کارشناسی ارشد، شرایط تحصیلی ام خوبی داشتم و جزو رتبه های اول و دوم بودم. برای همین حداقل انتظاری که از دانشگاه داشتم، این بود که به فردی که نسبتاً در بخش تحصیلی اش موفق بوده و در کنار تحصیلش کار اجرایی هم می کند یا خدمتی ارائه می دهد که متناسب با تحصیل او است، بها داده شود. یعنی حداقل خدمتی که دانشگاه می توانست انجام دهد این بود که در این بازه ی زمانی تحصیل ما، این بود که، نشستی در دانشگاه بگذارد، (خود ما خیلی اصرار داشتیم تا این کاری که در فضای روستایی می شود، ارتباطش با فضای دانشگاه بیشتر شود)، و این تجربه ای که هست و در طول چند سال بدست آمده منتقل شود. از دانش و پتانسیل افراد استفاده شود، ولی متاسفانه دانشگاه چنین تمایلی نداشت و چنین کاری را نکرد. این فضای تحصیلی کلی مان بود.

خیلی از اساتید نمی دانستند، در گرندد تئوری شما مدل اولیه ندارید

در بحث پایان نامه هم اگر اشتباه نکنم در سال 91 (ترم 3 بودم)، موضوع پایان نامه ام را برای تصویب تقدیم گروه کردم، ولی در شورای تحصیلات تکمیلی بر روی آن بحث شد و مورد تصویب قرار نگرفت و نهایتا پس از سه بار رفت و برگشت، با اصلاحاتی که اساتید هم روی موضوع و هم روی روش داشتند، موضوع تصویب شد. روش تحقیق من گرندد تئوری بود و و در دانشکده ی ما این روش جای نیافتاده بود و خیلی از اساتید نمی دانستند، در گرندد تئوری شما مدل اولیه ندارید. به عبارتی بر اساس نظریه ی پیش ساخته در عرصه اجتماعی وارد نمی شوید، بلکه باید بروید و نظریه را بسازید.

بنده نزدیک به دو و نیم میلیون شخصاً بر روی این پروژه هزینه کردم، در صورتی که خیلی از ارگان ها هستند که متولی این موضوعند، و از ایشان تقاضای حمایت مالی کردم، ولی حمایتی نکردند

در مورد روند تحقیق هم، به دلیل اینکه منطقه دور از تهران بود، محدودیت های خاصی را به وجود می آورد. برای مثال نزدیک به 1200 کیلومتر فاصله وجود داشت، و نزدیک به 22 ساعت شما در راه هستید تا به آن منطقه برسید. ، بنابراین ایجاب می کند که زمان زیادی را بگذارید و هزینه ی زیادی بکنید، که کارتان به نتیجه برسد و من این محدودیت را داشتم. بنده نزدیک به دو و نیم میلیون شخصاً بر روی این پروژه هزینه کردم، در صورتی که خیلی از ارگان ها هستند که متولی این موضوعند، و از ایشان تقاضای حمایت مالی کردم، ولی حمایتی نکردند. البته، بسیج سازندگی و وزارت کار کمک جزیی ای داشتند، ولی این کمک ها در حد تنقلات سفر بود. به هر ترتیب کار پیش رفت و تمام هم و غم من این بود که در نهایت پایان نامه ام خروجی مثبتی داشته باشد و بتواند موضوع را یک قدم به پیش ببرد. الحمدالله خودم الان به این رضایت خاطر رسیدم، چراکه 2 سال واقعا با دل و جان زمان گذاشتم روی آن. ولی متاسفانه دانشگاه هیچوقت به این درک نرسید که چنین پروژه ای که در مناطق محروم کار می شود و کار بومی می باشد، و جدای از همه ی ایناها موضوعی است که دارد بر روی آن کار میشود، متفاوت است با پروژه ای که می روند و آن را می خرند، یا کپی می کنند، یا از یک موضوع تکراری استفاده می کنند. خیلی از دوستان من در همان ترم 3 و 4 پایان نامه شان را تصویب و دفاع کردند و من می دانستم چطور دارند پایان نامه شان را می نویسند. ولی من به خاطر سنگینی کارم دو ترم در دفاع تاخیر داشتم و در ترم 6 دفاع کردم و به واسطه ی این دو ترم تاخیرم، نزدیک دو میلیون تومان جریمه ام هم کردند، و هزینه ی ثابت و متغیر شبانه را از من گرفتند، که خوب این برخورد دانشگاه هم برای من خیلی زننده بود و با وجود آنکه در مکاتباتمان و مذاکراتمان گفته بودم چنین موضوعی وجود دارد و طبیعتاً زمان بیشتری را می طلبد، و با وجود آنکه مسئولین امر در جریان بودند، ولی متاسفانه اینچنین برخوردی داشتند. با تمام این جریانات، خدا را شاکرم که استاد راهنمای خیلی خوبی همراهیم کرد.

استاد راهنما و مشاور چه کمکی به شما کردند؟

 «آقای دکتر، خوب بود حداقل فهرست مطالب را یکبار نگاه می کردید»

فلاحی: استاد مشاورم (آقای قربانی زاده) هیچ کمکی نکرد و یک بار هم پایان نامه ی مرا نخواند  و در جلسه ی دفاع سه ایراد از من گرفت. یکی از ایرادها این بود که می گفت شما یافته های تحقیق تان را با مبانی نظریتان مقایسه نکرده ای. در صورتی که من این کار را کرده بودم و همانجا پایان نامه را باز کردم و گفتم آقای دکتر، خوب بود حداقل فهرست مطالب را یکبار نگاه می کردید. ولی استاد راهنمایم (آقای دکتر حسینی نیا) با توجه به مشغله ای که داشتند، (آن موقع معاون وزیر کار بودند، معاون تعاون وزیر کار بودند، و بعداً مشاور وزیر شدند و الان هم مشاور وزیرند) به هر شکل ممکن مرا راهنمایی و یاری کردند. یعنی هم منابع فوق العاده خوبی را به من معرفی کرد و هم روی پایان نامه ام خیلی وقت می گذاشت.  و خط به خط پایان نامه ام را می خواند وکامنت می گذاشت که مثلا اینجا را اینطوری اصلاح کن، آنجا را اینطوری اصلاح کن. چیزی که برایم خیلی لذت بخش بود این بود که با توجه به مشغله ای که داشتند، همیشه در دسترس بودند. در  جلسه ی دفاع هم آقای دکتر حسینی نیا، دفاع فوق العاده قوی داشتند.

ایشان قبل از این پستی که داشتند، در مرکز تحقیقات جهاد کشاورزی بودند و در سال 85  به جنوب کرمان رفته بودند و به همراه تیمی آنجا را دیده بودند و شرایطش را سنجیده بودند و از همان ابتدای کار می گفتند که همین که رفتی آنجا و این کار را انجام می دهی برای من ارزشمند است و دوست دارم که همراهی ات کنم. در جلسه دفاع هم این موضوع را گفتند که من رفته ام و منطقه را دیده ام و می دانم شرایطش چگونه است، و ایشان در این شرایط رفته اند و آمده اند.

انتقادات دیگری که در جلسه ی دفاع به شما شد چه چیزهایی بود؟ مثلا استاد داور چه انتقاداتی داشت؟

فلاحی: بیشتر بحث ساختاری بود، استاد داورم، «آقای شریف زاده» چند ایراد ساختاری داشتند. مثلا من چکیده ی لاتین تحقیق انجام نشده بود که بعدا اضافه شد و ایراداتی که گرفته می شد مواردی از این قبیل را شامل می شد . بحث زیربنایی و محتوایی نداشتند و بیشتر بحث های ساختاری پایان نامه بود که بر اساس استاندارد دانشگاه باید تنظیم می شد.

اگر بخواهید یک آسیب شناسی از دانشکده تان یا از آموزش عالی انجام دهید، آن آسیب ها  کدام هستند؟

وزارت علوم برای پایان نامه هایی که در منطقه ی محروم کار می شوند، امتیازات ویژه ای را قائل شوند

در حال حاضر طبقه بندی مناطق مختلف کشور انجام شده است و معلوم است مناطق محروم کجاست و ضریبش چند است. اگر وزارت علوم، (چه معاون آموزشی یا پژوهشی اش و حتی معاون فرهنگی اش)، بر مبنای  همین طبقه بندی، برای پایان نامه ای که در منطقه ی محروم کار می شود، امتیازات ویژه ای را قائل بشوند و حتی از آنها حمایت مالی کنند. به هر حال پروژه ای که در منطقه ی محروم کار می شود با پروژه ای که در تهران کار می شود بسیار متفاوت است.

حتی این تحقیقات را کاربردی کنند. مثلا پایان نامه ی من تمام شد و اگر خودم دنبال این نباشم که آن را به اجرا برسانم، دانشگاهمان چه کار می کند؟ آن پایان نامه را در کتابخانه می گذارد تا خاک بخورد و ممکن است تا سالیان سال هم کسی به سراغش نرود. در صورتی که مثلا پروژه ای که در حال انجام است، باید سریع به اجرا برسد تا زمان نسوزد.

تیمی از اساتید دانشگاه علم و صنعت به مناطق محروم در استان ایلام رفتند و برای رشته های مختلف اولویت های پژوهشی در آن منطقه مشخص کردند

حتی قبل از انجام تحقیق، می توان پروژه ها را تعریف کرد. مثلاً در سال 1389، تیمی از اساتید دانشگاه علم و وصنعت با کمک دوستان مان به مناطق محروم در ایلام رفتند و در آنجا برای رشته های مختلف شروع به تعریف موضوع کردند، و اولویت های پژوهشی و موضوعات پایان نامه ها مشخص شدند و در دانشکده ها مطرح شد و رییس دانشگاه هم گفت که به هر پایان نامه 1 میلیون تومان کمک هزینه می دهد.

همه در تهران می نشینند و پایان نامه شان را می نویسند

کار قشنگی بود. چرا الان نشود؟ در حال حاضر می بینید بخش اعظمی از تحصیل کرده های دانشگاهی مان بیکارند، در صورتی که در فضای روستایی مان فرصت های شغلی بسیار زیادی وجود دارد. برای مثال در بخش کشاورزی که ارتباط مستقیم با روستا دارد، چقدر از دانشجویان کشاورزی ما پایان نامه شان را در فضای روستایی تعریف کردند؟ چقدر از دانشجویان توسعه ی روستایی مان به روستاها رفتتند و تحقیق شان را انجام دادند؟ همه در تهران می نشینند و پایان نامه شان را می نویسند. در صورتی که در حوزه ی کاری مان نه صرفا در حوزه ی پژوهشی، بلکه در حوزه ی کاری مان هر کسی با هر تخصص و جایگاهی بیاید، می توانیم در فضای اشتغالزایی روستایی برایش تعریف کار کنیم. مثلا اگر فرد ادبیات عرب خوانده  باشد، می تواند به عنوان مترجم در پرژوه ای که در خوزستان داریم برای ما کار کند و ارتباط ما را با مردم راحت تر کند.

اگر قدری ارتباط ها برقرار شود، امکان اشتغالزایی و کارآفرینی در روستاها به خوبی به وجود می آید.

منظورم این است که فضا برای کار کردن فوق العاده زیاد است، و اگر قدری ارتباط ها برقرار شود، امکان اشتغالزایی و کارآفرینی در روستاها به خوبی به وجود می آید.

7/12 درصد از علّت مهاجرت ها، مربوط به جستجوی کار و انتقال شغلی می باشد

در حال حاضر اگر شما آمار مهاجرت روستاها را نگاه کنید، می بینید که از سال 86 تا 90، 655251 مورد مهاجرت از روستا به شهر گزارش شده است که 7/12 درصد از علّت مهاجرت ها، مربوط به جستجوی کار و انتقال شغلی می باشد.

به ازای هر یک فرصت شغلی که در روستا به وجود آمده، 4 فرصت شغلی در شهر به وجود آمده است و نتیجه آن خالی  از سکنه شدن بیش از 60 درصد روستاهای منطقه می باشد

 از طرفی دیگر می بینیم از سال 50 تا90 (یعنی در عرض 40 سال)، به ازای هر یک فرصت شغلی که در روستا به وجود آمده، 4 فرصت شغلی در شهر به وجود آمده است و نتیجه ی آن این شده است که  مثلا می بینیم در همین شهرستان منوجان بیشتر از 60 درصد روستاهایشان خالی از سکنه شده است و در خیلی از مناطق دیگر هم همین شرایط حاکم هست. که بار همه ی این ها بر دوش کلان شهرها قرار می گیرد.

یکی از علّت های اصلی محرومیت منطقه، ضعف اطلاعاتی می باشد

وقتی همه ی این ها را در کنار هم میگذاریم، می گوییم اگر پروژه های پژوهشی در مناطق محروم کار شود، حداقلش این است که این نفر دانشجوی ما اولا که یک نیاز جامعه را برطرف می کند، ثانیا اگر ارتباطش با منطقه ی محروم برقرار شود، شاید از هزار نفر، یک نفر برود آنجا ماندگارشود و واقعا کار کند. همچنین، در همین جنوب کرمان، ضعف اطلاعاتی و پژوهشی وجود دارد. یعنی اگر به من بگویند علت محرومیت منطقه را چه می دانی، یکی از علت هایش همین است که اطلاعات یا وجود ندارد و یا بسیار ضعیف است.

دستگاه های دولتی یا اطلاعات را ندارند، یا آن هایی را که دارند نمی دهند

مثلا یک بار ما اساتید دانشکده ی کشاورزی دانشگاه شاهد را به منطقه ی منوجان بردیم تا بیایند و ظرفیت های پژوهشی منطقه را کار کنند. استادی که همراه ما آمده بود، در گیاهان دارویی تخصص داشت و ما از منابع طبیعی منطقه خواستیم تا اطلاعات اولیه ی مربوط به گیاهان دارویی منطقه را به ما بدهد، که ما بیاییم و در آنجا بررسی میدانی کنیم. اما گفت «متاسفانه اطلاعات گیاهان دارویی را نداریم». در حالی که منابع طبیعی موظف است که این ها را داشته باشد، به جهاد کشاورزی می گوییم که چند هکتار زیر کشت دارید، می گوید نمی دانم. می گویم خرما محصول استراتژیک شماست، چند گونه خرما داری؟ چند رقم خرما داری؟ می گوید نمی دانم. به عبارتی باید گفت وقتی اطلاعات نیست، شرایط همین است که هست و نباید انتظار داشته باشیم که اوضاع بهتر شود.  چالش دیگری که من در پایان نامه ام با آن مواجه بودم، بحثِ ارتباط با ادارات بود.  یعنی دستگاه های دولتی یا اطلاعات را ندارند، یا آن هایی که دارند را نمی دهند و شاید در این زمینه وزارت علوم یا مجموعه های بالاتر بتوانند کاری کنند که  این معضل حل شود و شرایط را برای پژوهش های اینچنینی تسهیل نمایند.

کمتر از نیم درصد از افراد متقاضی مشاغل خانگی، توانسته اند به شغلی دست یابند

یعنی مثلا به مدیر اداره ی کار منوجان (آقای ربانی)، می گویم نرخ بیکاری روستایی منطقه، شهرستان و روستاها را به تفکیک می خواهم، می گوید محرمانه است و نمی توانم بدهم. در صورتی که باید این اطلاعات را روی سایت بگذارد. چه چیزی محرمانه است؟ کم کاری تو محرمانه است یا اطلاعات؟! برای مثال در بخش مشاغل خانگی، 2170 نفر در شهرستان منوجان ثبت نام کرده بودند، ولی در نهایت فقط 70 نفر به شغل مورد نظرشان رسیدند، یعنی کمتر از نیم درصد از افراد. آن فرد در اداره ی کار اگر می گوید محرمانه است برای این است که کم کاری های اینطوری اش را پوشش دهد.

تسهیل ارتباطات اداری خیلی کمک می کند که اطلاعات واقعی باشد

بنابراین لازم است تا ارگانی وجود داشته باشد که وقتی فردی مثل من که روی پروژه ی پایان نامه اش کار می کند و سازمان مربوطه اطلاعات را به او نمی دهند، باید مسئول امر سازمان مربوطه را توبیخ نماید و به اصطلاح گوشش را بیپچاند تا اطلاعات را به محقق بدهد. بنابراین می توان گفت تسهیل ارتباطات اداری خیلی کمک می کند که اطلاعات واقعی باشد،چراکه تا اطلاعات واقعی نباشد، یک سری داستان را در قالب پایان نامه به هم می بافید و ارائه می کنید و نمره تان را هم می گیرید.  من خودم برای تک به تک این عدد و رقم های آماری و عددی واقعا زمان گذاشتم، فقط برای اینکه آخر کار بتوانم یک خروجی درستی از آن در بیاورم که منطبق بر واقعیت باشد.

اگر بخواهد کسي کار شما را ادامه بدهد يا از زاويه اي ديگر به اين مسئله بپردازد چه موضوعاتي را پيشنهاد مي‌کنيد؟

تا زیرساخت ها فراهم نشده، پیشنهاد نمی کنم کسی همانند من خودش را اذیت کند

فلاحی: در فضای خاص این  موضوع، من چیزی در حدود 9 مقوله اصلی را  در آورده ام، که هر کدام از این مقولات، در سطح اول  دارای 35 مقوله است، و در سطح دوم دارای 100 مولفه است. حال اینکه وضعیت چگونه است به صورت سطحی بررسی شده  است و باید این موضوع دقیق تر بررسی شود. همچنین پیشنهاد می کنم که  که تک تک متغیرهای این تحقیق به صورت کمی مورد بررسی قرار گیرند تا تعمیم پذیر شوند. یعنی مثلا بیاییم و بگوییم تاثیر دسترسی به املاک ملکی در توسعه ی کارآفرینی تا چه حد است؟ سپس تاثیر آن را به صورت کمی بررسی کنیم، یعنی مثلاً 1000 پرسشنامه توضیع شود و از آن خروجی بگیریم که این مشکل چقدر حاد است و اولویت آن کجای داستان است. خلاصه آنکه بررسی جز به جز این ها چیزی است که خود من در قالب مقاله دارم، تک به تک به آن ها می پردازم. ولی در فضای کلی کار، تا زیرساخت آن فراهم نشده، توصیه نمی کنم کسی وارد شود، چراکه واقعا فرسایشی و خسته کننده است و آخرش می بینیم آن بهایی که باید داده بشود، نمی شود.

برنامه ی پژوهشی تان برای آینده چیست؟ یعنی روی چه موضوع های دیگری می خواهید کار کنید؟

فلاحی: در نظرم هست که این پایان نامه ای که انجام شد، چه در جنوب کرمان و چه در سایر مناطق روستایی کشور، به صورت طرح پژوهشی در بیاید و قرارداد آن با سازمانی بسته شود و  در حال حاضر با چند سازمان در حال مکاتبه می باشم که به صورت کامل تر و دقیق تر و با روش کمی و کیفی بر روی این موضوع تحقیق کنیم تا به یک مدل بومی که متعلق به کشور خودمان است، برسیم. همچنین تصمیم گرفتم که چند مقاله از این پایان نامه استخراج کنیم که الان تقریبا 3 تا از آنها آماده است، که در ماه های آینده هم بقیه اش را کار می کنیمتا بتوانیم، هم در فضای جهادی و هم در فضای روستایی مان، تولید محتوا کنیم.

در حوزه ی کارآفرینی روستایی، در حال حاضر فقط دو کتاب فارسی در کشور داریم

محدودیت اطلاعاتی خیلی  زیادی داریم، به طوری که در حوزه ی کارآفرینی روستایی، در حال حاضر فقط دو کتاب فارسی در کشور داریم که خیلی محدود است. و به نظرم تا حدی تولید محتوا در این زمینه نیاز است. در حال حاضر ما نزدیک به 3000 تشکل جهادی در کشور داریم که تقریبا 120 هزار نفر جمعیت می شود. خیلی مایل بودم که بچه های جهادی بیایند و در این حوزه ها با توجه به تخصص شان وارد شوند. مثلا اگر کسی به یک اردوی جهادی در یک روستای دورافتاده ای می رود وخانه ای می سازد و…  میتواند 4 تا اطلاعات هم از آن روستا به دست دهد، حتی می توانیم به او پرسشنامه بدهیم که برود پر کند. ولی متاسفانه در فضای جهادی، فضای پژوهشی یک مقدار کند پیش می رود و با توجه به فرمایش حضرت آقا،  انتظار می رفت که امسال گُل اردوهای جهادی می بود، ولی متاسفانه بچه های جهادی هم آنقدری عرصه شان عوض نشده است. این است که دوست دارم تا با بچه های جهادی یک مقدار هم افزایی مان بیشتر شود تا در این حوزه وارد شوند و پژوهش های کاربردی و زیربنایی را در فضای روستایی  تا حدی تقویت نمایند.

ممنون از وقتی که گذاشتید. اگر حرف پایانی دارید، بفرمایید.

فلاحی: حرف پایانی که هیچ، فقط از خانواده ام، استادم، و شما تشکر می کنم.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه