نقدی بر طرح مجلس درباره «سنجش و پذیرش دانشجو»

توجه به سابقه تحصیلی سایر اهداف تربیتی را با چالش مواجه می‌کند

نویسنده:

منبع: عیار آنلاین

زمان انتشار: ۱۰:۵۲ ۱۳۹۲/۰۵/۱۲

اگرچه سابقه تحصیلی نسبت به کنکور سراسری از قابلیت بیشتری برای گذشته‌نگری در سنجش استعداد برخوردار است اما اگر طبق طرح مجلس، نمرات دروس سه سال آخر مقطع متوسطه برای ورود به دانشگاه محاسبه گردند، دستیابی به اهداف تربیتی در 5 ساحت دیگر در آموزش و پرورش به شدت با چالش مواجه خواهد شد.

مقدمه

شیوه پذیرش دانشجو در نهادهای سیاست‌گذاری کشور در چند سال اخیر همواره محل بحث بوده است و تا کنون الگوهای متعددی پیشنهاد شده و بعضی نیز به تصویب رسیده است. اما در عمل، نحوه سنجش و پذیرش داوطلبین ورود به دانشگاه تغییر چندانی نکرده است تا جایی که قانون قبلی مجلس شورای اسلامی مبنی بر حذف کامل کنکور عملاً اجرا نشد. از این رو نمایندگان فعلی مجلس شورای اسلامی برای رفع این نقیصه درصدد تصویب قانون جدیدی هستند که بر طبق آن باید تا ۵ سال آینده، ۸۵ درصد از پذیرفته‌شدگان دانشگاهها فقط بر اساس سابقه تحصیلی (نمرات دروس سه سال آخر متوسطه) انتخاب شوند.

یادداشت حاضر درصدد است تا طرح جدید مجلس شورای اسلامی را مورد مداقه قرار دهد. به منظور این بررسی ابتدا لازم است اصولی برای طراحی نظام پذیرش دانشجو ارائه شود تا بر اساس این اصول مزایا و چالش‌های طرح مذکور را مورد واکاوی قرار دهیم.

اصول طراحی نظام پذیرش[۱] دانشجو

الف) نظام پذیرش دانشجو باید متکی بر «استعداد» و «علاقه» افراد طراحی گردد.

ب) نظام پذیرش دانشجو متولی تحول مطلوب در آموزش و پرورش نیست اما با این وجود نباید «مانع» عملکرد صحیح نظام تربیت رسمی و عمومی (آموزش و پرورش) باشد.

ج) نظام پذیرش دانشجو باید امکان «جبران» را برای داوطلبین فراهم نماید.

مزایا و معایب جایگزینی سابقة تحصیلی با کنکور سراسری

۱- پایبندی به اصل الف در طراحی نظام سنجش و پذیرش دانشجو (اتکا بر استعدادسنجی) از یک سو وابسته به سنجش دانش‌ها و مهارت‌های پیشین داوطلب و از سوی دیگر مرتبط به ارزیابی از قابلیت‌های درونی افراد است.

«کنکور سراسری» به شکلی که اکنون برگزار می‌شود یک سنجش «نقطه‌ای» است به گونه‌ای که تسلط داوطلب بر محتوای تمام کتب درسی را در یک زمان محدود ۴ ساعته می‌سنجد. اما ارزشیابی در قالب «سابقة تحصیلی» به صورت «فرآیندی» خواهد بود و میزان پیشرفت تحصیلی را در بازه‌های زمانی و نه به صورت مقطعی مشخص می‌کند. از این رو سابقه تحصیلی بهتر از کنکور سراسری می‌تواند گویای دانش‌ها و مهارت‌های کسب شده پیش از ورود به دانشگاه باشد.

برای پیش‌بینی موفقیت داوطلب در آینده بر اساس قابلیت‌های درونی نیز، علاوه بر آزمون‌های گذشته‌نگرِ سابقه تحصیلی می‌توان از «آزمون‌های ویژه استعدادسنجی» که از قابلیت آ‌ینده‌نگری نسبی برخوردارند استفاده کرد که در قالب آزمون‌های سراسری شبیه کنکور قابل اجرا است و البته برای این منظور لازم است ابتدا آزمونهای استاندارد استعدادسنجی را برای کشور و حتی استانها نُرم نمود.

۲- بر اساس نظر برخی متخصصین برنامه درسی[۲]، یکی از معضلات کنکور سراسری، مواجه نمودن دانش‌آموزان با نظام دوگانه ارزشیابی است. به گونه‌ای که دانش‌آموزان از یک سو باید خود را با معیارهای ارزشیابی مدرسه وفق دهند و از سوی دیگر هنگام یادگیری باید معیارهای آزمون سراسری کنکور را لحاظ کنند. طبیعی است به دلیل تب مدرک‌گرایی در کشور و وابسته بودن اعتبار اجتماعی و مزیت اقتصادی افراد به داشتن مدرک دانشگاهی، در مبارزه بین این دو گونه ارزشیابی، کنکور سراسری پیروز میدان است. چنانچه هم‌اکنون روش تدریس و فعالیت‌های تربیتی دبیران مدارس در سایة کنکور قرار گرفته است.

دو تفاوت عمده بین این دو نوع ارزشیابی به دوگانگی این دو دامن می‌زند. اولاً ارزشیابی در آموزش و پرورش بر اساس پاسخ به  ۳۰ سؤال در ۳۰ دقیقه نیست و این امکان وجود دارد که سطوح بالای یادگیری[۳] را سنجید اما در کنکور سراسری به دلیل محدودیت زمان، طرح سؤال به گونه‌ای که سطوح بالای یادگیری از جمله خلاقیت آزمون‌شوندگان را بسنجد غیرممکن است. ثانیاً ارزشیابی در کنکور محدود به ساحت علمی است در حالی که بنا به سند تحول بنیادین در آموزش و پرورش، تربیت و ارزشیابی در آموزش و پرورش باید در شش ساحت تربیتی (اخلاقی – اعتقادی، اجتماعی – سیاسی، زیستی – بدنی، اقتصادی، هنری – زیبایی‌شناسی و علمی) رخ دهد. بنابراین با دو نوع معضل خاص که نتیجة دوگانگی نظام‌های ارزشیابی است مواجه هستیم: معضل نوع اول که همان معضل «سنجش سطوح پایین یادگیری» است و معضل نوع دوم که آن را معضل «کاهش شش ساحت‌ تربیتی به تک ساحت علمی» می‌نامیم.

طبق نظر مسئولین آموزش و پرورش و برخی کارشناسان علوم تربیتی، اگر معیار ورود به دانشگاه با معیارهای ارزشیابی مدرسه یکی شود، معضل دوگانگی نظام ارزشیابی حذف خواهد شد و لذا همانگونه که در اصل ب ذکر گردید، نظام سنجش و پذیرش دانشجو مانع تحول در آموزش و پرورش نخواهد بود. از این رو این عده از حذف کنکور و جایگزین شدن سابقة تحصیلی با آن حمایت می‌کنند.

این راه حل یعنی یکی شدن دو ارزشیابی و به عبارتی جایگزینی سابقة تحصیلی با کنکور دو مشکل اساسی دارد:

الف) غفلت از اصلاح کنکور برای حل معضل نوع اول

مدافعین جایگزین شدن سابقة تحصیلی با کنکور، به «یکی‌شدن آزمون‌ها» به عنوان تنها راه عبور از چالش دوگانگی ارزشیابی می‌نگرند در حالی که می‌توان به «همساز شدن دو ارزشیابی» نیز به عنوان یک راه حل توجه نمود. به عنوان مثال اصلاح آزمون کنکور به گونه‌ای که سطحی از یادگیری را بسنجد که آزمون‌های آموزش و پرورش می‌سنجند، می‌تواند به عنوان یک راه حل محل تأمل باشد. اگر بتوان کنکور سراسری را در چند روز برگزار نمود و آزمون‌ها نیز به منظور هماهنگی با آزمون‌های آموزش و پرورش، به صورت ۳۰ سؤال در ۳۰ دقیقه برگزار نشود، توانسته‌ایم معضل نوع اول (سطح یادگیری) را تا اندازه‌ای حل نماییم.

ب) غفلت از اصل دوم طراحی نظام پذیرش دانشجو

مدافعین جایگزین شدن سابقة تحصیلی با کنکور سراسری، حل شدن معضل دوم را منوط به عدم اکتفا به ساحت علمی و پرداختن به پنج ساحت تربیتی دیگر (اخلاقی – اعتقادی، اجتماعی – سیاسی، زیستی – بدنی، اقتصادی، هنری – زیبایی‌شناسی) در ارزشیابی می‌دانند. اما این راه حل خود مانعی برای عملکرد صحیح آموزش و پرورش و در نتیجه مغایر با اصل دوم طراحی نظام پذیرش دانشجو است.  زیرا اگر میزان دستیابی داوطلبین به اهداف تمام ۶ ساحت تربیتی به عنوان معیار پذیرش در دانشگاه لحاظ گردد، با چالش رفتارگرایی روبرو خواهیم شد. چرا که تربیت در ۵ ساحت دیگر به ویژه ساحت‌های اعتقادی – اخلاقی و اجتماعی – سیاسی، ارتباط وثیق با مکنونات و نیت‌های درونی افراد دارد و تلاش برای ارزشیابی افراد در این ابعاد به تظاهر و رفتارزدگی دانش‌آموزان دامن می‌زند؛ به ویژه اگر این ارزشیابی ملاک قبولی در دانشگاه باشد. به عنوان مثال برای سنجش مسئولیت‌پذیری اجتماعی دانش‌آموزان ناگزیر از مشاهده و ثبت رفتارهای ایشان خواهیم بود. در این صورت تمام دانش‌آموزانی که داوطلب ورود به دانشگاه هستند به انجام نمادین چنین رفتارهایی روی خواهند آورد. در این صورت هم کار مقایسه بین دانش‌آموزان سخت خواهد شد و هم مانعی بر درونی‌ شدن ارزش‌ها ایجاد کرده‌ایم؛ ضمن این که لذت انجام یک عمل تربیتی را از دانش‌آموز گرفته‌ایم. بنابراین این راه حل (ارزشیابی از تمام شش ساحت تربیتی) مطلوب نخواهد بود و به هیچ وجه به عنوان معیار ورود به دانشگاه توصیه نمی‌گردد.

نقدی بر طرح مجلس بر اساس مزایا و معایب جایگزینی سابقه تحصیلی با کنکور سراسری 

۱- اگرچه سابقة تحصیلی نسبت به کنکور سراسری از قابلیت بیشتری برای گذشته‌نگری در سنجش استعداد برخوردار است و همچنین در سابقة تحصیلی امکان بهره‌مندی از روشهای کیفی سنجش استعداد وجود دارد. اما اگر طبق طرح مجلس، نمرات دروس سه سال آخر مقطع متوسطه برای ورود به دانشگاه محاسبه گردند، دستیابی به اهداف تربیتی در ۵ ساحت دیگر در آموزش و پرورش به شدت با چالش مواجه خواهد شد. زیرا به دلیل اهمیت ساحت علمی در پذیرش در دانشگاه، دانش‌آموزان از همان سال اول دبیرستان به طور قابل توجهی به دروس معیار پذیرش در آموزش عالی مشغول خواهند شد و دستیابی به اهداف تربیتی سایر ساحت‌های تربیتی زیر سایة ساحت علمی قرار خواهد گرفت.

یک راهکار پیشنهادی برای اصلاح طرح این است که فقط از دروس سال آخر دبیرستان به عنوان معیار قبولی در دانشگاه استفاده شود. در صورتی که آزمون‌های نهایی سال آخر مقطع متوسطه به صورت تستی و کوتاه‌پاسخ در زمان‌های طولانی‌تر از کنکور فعلی برگزار شود می‌توان سطوح بالای یادگیری را نیز سنجید. ضمن این که آسیب کمتری به تربیت عمومی در سه سال اول مقطع متوسطه وارد می‌شود. با توجه به آنکه در طرح مجلس شورای اسلامی، حدود ۸۵ درصد از پذیرفته‌شدگان بر اساس سابقة تحصیلی وارد دانشگاه می‌شوند، لحاظ کردن نمرات سال آخر مقطع متوسطه به دلیل رقابت نه چندان شدید بین این ۸۵ درصد[۴] امری ممکن و معقول است.  همچنین اگر حداقل‌هایی برای ارزیابی کیفی دوره تربیت عمومی (سه سال اول متوسطه) لحاظ گردد که اگر چه کسب این حداقل‌ها برای دیپلم لازم نیست اما برای ورود به دانشگاه لازم باشد، زمینة تقویت تربیت عمومی را نیز در سه سال اول دبیرستان فراهم آورده‌ایم[۵].

در این صورت هم معضل «سنجش سطوح بالای یادگیری» حل می‌شود و هم معضل نوع دوم (کاهش ساحت‌های تربیتی به ساحت علمی) تا اندازه‌ای کاهش می‌یابد. همچنین برگزاری امتحانات نهایی در سه سال هزینه‌های سنگینی را به دولت تحمیل می‌کند که با پیشنهاد محدود شدن به سال آخر مقطع متوسطه، این هزینه‌ها حداقل سه برابر نسبت به طرح پیشنهادی مجلس کاهش می‌یابد[۶].

۲- در طرح مجلس فقط به راه‌حل‌های معطوف به سابقة تحصیلی توجه شده و از راه حل‌هایی که به دنبال اصلاح کنکور هستند غفلت شده است. به عنوان مثال برگزاری کنکور در چند روز که در آن سؤالات با سطح بالاتری طرح شود و فرصت پاسخ به این گونه سؤالات وجود داشته باشد از جمله اقداماتی است که ارزشیابی کنکور را با روش ارزشیابی در آموزش و پرورش هماهنگ می‌سازد.

یکی دیگر از نواقص طرح اخیر مجلس، سکوت نسبت به نقش مکمل آزمون‌های «استعداد سنج»   است و لازم است بندهایی به طرح پیشنهادی اضافه گردد که ضرورت استفاده از آزمون‌های ویژة استعداد را در کنار سایر معیارها اجباری سازد.

همچنین در این طرح، قانونی برای امکان جبران برای داوطلبین پیش‌بینی نشده است. این امکان را هم می‌توان در سابقة تحصیلی پیش‌بینی نمود و هم در برگزاری کنکور. به عنوان مثال اگر کنکور سراسری به جای یک مرتبه، سه بار در سال برگزار شود و بهترین نمرة داوطلب برای پذیرش در رشته‌های دانشگاهی لحاظ گردد امکان جبران فراهم گردیده و از استرس داوطلبین خواهد کاست. قابل ذکر است که امکان طراحی چند آزمون‌ به گونه‌ای که نمرة مثلاً ۶۰ در یک آزمون معادل نمرة ۶۰ در آزمون دیگر باشد، وجود دارد.

حرف آخر

با وجود تمام نکات گفته شده، راه حل‌های ارائه شده در طرح مجلس و نیز پیشنهادات اصلاحی یادداشت حاضر، راهکارهای نهایی برای حل مسألة کنکور محسوب نمی‌شوند. زیرا بسیاری از مشکلات در هر صورت به قوت خود باقی می‌مانند. به عنوان مثال یکی از مشکلات جایگزینی سابقة تحصیلی با کنکور سراسری، افزایش احتمال خطای انسانی در ارزشیابی است. زیرا آزمون‌های تستی کنکور از عینیت برخوردارند و امکان دخالت مصحح به صفر می‌‌رسد در حالی که در سؤالات تشریحی آموزش و پرورش این امکان وجود ندارد. از این رو پیشنهاد می‌شود که سؤال‌های امتحانات نهایی آموزش و پرورش نیز به صورت کوتاه پاسخ و تستی باشد اما باید توجه نمود که یکی از مزایای مهم سابقة تحصیلی نسبت به کنکور، سنجش سطوح بالای یادگیری است و این مزیت در «برخی دروس» منوط به تشریحی بودن سؤالات است[۷].

 نتیجه آن که پیشنهادات ارائه شده به صورت موقت می‌توانند مشکلات فعلی را کاهش دهند اما حل نهایی مسائل مربوط به نظام پذیرش دانشجو، منوط به سامان دادن به «هدایت تحصیلی» و ارتقای «نظام مهارت‌» و از همه مهمتر در گرو سامان دادن به ساختار برنامه درسی در آموزش و پرورش است که در یادداشتی دیگر به تفصیل بدان خواهیم پرداخت.

پانوشت ها:

[۱] . نظام پذیرش شامل دو وجه سنجش و گزینش است.

[۲] . دکتر محمود مهرمحمدی از اصلی‌ترین مدافعین این ادعا است.

[۳] . سطوح شناختی از دیدگاه بلوم به ترتیب عبارتند از: یادآوری، فهم، کاربرد، تحلیل، ترکیب و ارزشیابی. سطح ترکیب در این طبقه‌بندی معادل سطح خلاقیت است.

[۴]. رقابت شدید در کنکور بین ۱۰ تا ۱۵ درصد اول پذیرفته‌شدگان است.

[۵] . این حداقل‌ها می‌تواند بیش از نمره لازم برای دیپلم (۱۰) باشد. هم چنین ترجیح این است که ارزشگذاری تربیت عمومی به صورت کیفی لحاظ گردد. به عنوان مثال فقط دانش‌آموزانی که دورة تربیت عمومی را با درجه الف و ب (نمرات تقریبی بین ۱۵ تا ۲۰) گذرانده‌اند مجاز به رقابت در ساحت علمی با سایر داوطلبان باشند.

[۶] . به اذعان معاون متوسطه وزارت علوم، هزینه برگزاری هر آزمون نهایی ۵۰ تا ۶۰ میلیارد تومان است.

[۷] .  هر چه از دروس ریاضی و فیزیک به سمت دروس انسانی حرکت کنیم، امکان سنجش سطوح بالای یادگیری با تست کاهش می‌یابد.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه