مغالطه ای در مورد نحوه تاثیر پیش فرضها بر علوم انسانی

مغالطه پیدایشی

نویسنده:

زمان انتشار: ۲۳:۴۸ ۱۳۸۹/۱۲/۱۵

افرادی بسیارهمانند خسرو باقری و همفکرانش درباره منشا و ماهیت علوم انسانی مغالطه ای می نمایندبه نام: مغالطه پیدایشی (Genetic fallacy). مغالطه پیدایشی آن است که با این پیش فرض که ماهیت چیزی برابرخاستگاه و منشا پیدایش آن است، به استدلال پردازیم. (ماهیت الف=خاستگاه الف). به طور مثال آیا می توان گفت که چون شراب، […]

افرادی بسیارهمانند خسرو باقری و همفکرانش درباره منشا و ماهیت علوم انسانی مغالطه ای می نمایندبه نام: مغالطه پیدایشی (Genetic fallacy). مغالطه پیدایشی آن است که با این پیش فرض که ماهیت چیزی برابرخاستگاه و منشا پیدایش آن است، به استدلال پردازیم. (ماهیت الف=خاستگاه الف). به طور مثال آیا می توان گفت که چون شراب، منشئی پاک و غیر الکلی دارد، پس حتما ماهیتی غیر الکلی و پاک دارد. آقای باقری برای بومی سازی در علوم انسانی راه حلی پیشنهاد نموده و می گوید همانطور که تعامل متافیزیک و علم بر خلاف عقیده پوزیتیویست ها به اثبات رسیده و این نکته روشن گشته که بسیاری از نظریات علمی متاثر و ملهم از یک محرک عقیدتی متافیزیکی بوده، ما نیز بایستی با یافتن متافیزیک اسلام، فرضیه هایمان را با الهام گیری از آن بدست آوریم و بعد همان ها را به محک تجربه درآوریم که یا ثابت می شود یا رد می گردد و در صورت رد شدن هیچ ضربه ای به پیش فرض های دینی نمی خورد زیرا آنچه که رد شده صرفا فرضیه ای ملهم از آن بوده است. خسرو باقری این مطالب را در کتابی به نام از علم سکولار تا علم دینی نوشته و خود این اسم همان سفسطه مذکور است. آیا چون علوم انسانی خاستگاهی متافیزیکی یا ایدئولوژیک دارد، پس حتما ماهیتی ایدئولوژیک و متافیزیکی دارد ؟ علوم انسانی اگر خاستگاه متافیزیکی داشته باشد، به خاطر محک تجربی و ملموس و عینی آن چنین ماهیتی را ندارد چرا که مسائل متافیزیکی اموری عینی و ملموس نیستند و اگر منشا ایدئولوژیک یعنی متاثر ازچه اندیشه سکولاریسم و چه اندیشه تئوکراسی و… را داشته باشد، به خاطر سنجش صحت یا کذب آن بر مبنای مطابقت آن با امور واقع، ماهیت ایدئولوژیکش را از دست می دهد، یعنی حتی اگر خاستگاه علوم انسانی به قول آملی لاریجانی الحادی باشد، به خاطر واقع گرایی این علم دیگر نمی توان ماهیت آن را متصف به الحادی یا غیر الحادی نمود چرا که دیگر ماهیتی فرا ایدئولوژیک پیدا می کند. اصلا معنای ایدئولوژی یعنی *آرزوی عقلی*(ایده: آرزو، لوژی=لوگوس: عقلی)، در حالیکه علوم انسانی به خاطر واقع گرایی اش فاقد ماهیت آرزویی و ایدئالیستی است و به خاطر تجربه گرایی اش، فاقد ساختار فلسفی و عقلی است. بنابراین در علوم انسانی ماهیت پیش فرض ها متفاوت از ماهیت فرضیات آن است، زیرا پیش فرض ها غیر قابل تجربه و فلسفی و ایدئولوژیک هستند در حالیکه فرضیات آنها تجربه پذیر می باشند. پیش فرض حتی ممکن است غلط باشد اما فرضیه ی برآمده از آن پیش فرض غلط میتواند درست باشد، پس مهم نیست که خاستگاه و پیش فرض های علوم انسانی چه هستند یا درست یا غلط هستند، بلکه مهم آن است که فرضیه های بر آمده از آن پیش فرض ها صحت خود را با آزمون پذیری و تجربه پذیری نشان دهند. به عنوان مثال رویکردهای اصلی پنجگانه در روانشناسی، همگی ایدئولوژیک و غیر قابل تجربه میباشند اما مهم فرضیات قابل تجربه برآمده از آنها می باشند. به عنوان مثال رویکرد رفتاری فطرت انسانی را قبول ندارد و تمام رفتارهای او را اکتسابی می پندارد. اما آیا این بدان معناست که تمام فرضیات برآمده از این پیش فرض مغایر با اسلام نیز غیر اسلامی است؟ مثلا مسائلی چون تاثیر محیط بر یادگیری و… که به اثبات تجربی نیز رسیده اند نیز به خاطر پیش فرض غیر اسلامی شان، الزاما ضد اسلامی می باشند؟ پس در حقیقت پیش فرض ها هیچ اثری در صدق و کذب ماهیت فرضیات و نظریات برآمده از آنها ندارند زیرا می توان از دو پیش فرض کاملا متناقض فرضیاتی را استخراج نمود که هیچ تناقض و ناسازگاری با یکدیگر نداشته باشند و صحت و صدق آنها به وسیله تجربه و مطابقتشان با امور واقع به اثبات رسیده باشد.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه