حزبی جدید در گفتمان انقلاب اسلامی

تولدی دیگر!

منبع: وبلاگ سطلیات

زمان انتشار: ۱۵:۰۱ ۱۳۹۲/۰۵/۲۸

ما امروز رزمندگان تازه از جنگ برگشته و بهت زده سال 68 نیستیم. ما امروز کسانی نیستیم که تفاوت ها و شباهت های اکبر هاشمی رفسنجانی و سید محمد خاتمی را نفهمیم. ما تازه از مدیریت فتنه خیابانی رقیب بازگشته ایم و البته به تازگی از عزای از دست دادن دوست خوبی همچون محمود احمدی نژاد در آمده ایم. ما رقیب جدید میدان سیاست ایران خواهیم شد. ما تازه قرار است که در عالم سیاست و اندیشه اجتماعی ایران متولد شویم و رویکرد خودمان را با توجه به تجربه های ریز و درشت گذشته و با توجه به میراث هزار ساله علمی و فرهنگی اسلام و ایران عرضه کنیم.

انتخابات با همه فراز و نشیبش تمام شد. حسن روحانی کلید به دست به این پست رسید و با آمدن او باید منتظر بود که روزهایی کاملا متفاوت از روزهای گذشته آغاز شود که : «اذا تغیّر السلطان، تغیّر الزمان». رئیس جمهوری 50 درصدی که باید میراث­ دار خوبی هم برای اصلاح طلبان و هم برای تکنوکراتهای ایرانی باشد که از او حمایت کردند و رقبایی که اگرچه متکثر هستند، اما سر جمع در رقابت کردن با او اتفاق نظر دارند.

گذشته از اینکه چرا و چطور شد که ما با چنین تفاوتی صحنه را به رقیبی که 88 همه چیز را باخته بود، واگذار کردیم، باید بنشینیم و برای آینده برنامه ها و درسهایی داشته باشیم. برای کسانی که مانیفست ماموریت انقلاب را در نامه امام در پذیرش قطع نامه و نامعه 2/1/968 به جنگ زدگان و سخنرانی آذر 79 و 80 رهبر معظم انقلاب در جمعه سران نظام و… می دانند، حتما لحظات متفاوتی آغاز شده است. ما به سرعت باید به بازنگری بپردازیم. این چهار سال فرصتی است طلایی که بتوانیم هم خود را آنچنان که باید و شاید بسازیم و هم یاد بگیریم در قامت یک رقیب خلاق و تاثیرگذار و مسلط به قواعد بازیِ آرام سیاسی، «اصلاح طلب­-تکنوکرات­ها» را زیر ذره بین قرار دهیم تا ایران در زمان مدیریت ایشان هم در مسیر خود، از تراز انقلاب اسلامی فاصله نگیرد.

امروز خرداد سال 68 و آغاز ریاست جمهوری اکبر هاشمی نیست، امروز خرداد 76 و آغاز ریاست جمهوری سید محمد خاتمی نیست. امروز 24 خرداد 92 و آغاز ریاست جمهوری حسن روحانی است…

ما امروز رزمندگان تازه از جنگ برگشته و بهت زده سال 68 نیستیم. ما امروز کسانی نیستیم که تفاوت ها و شباهت های اکبر هاشمی رفسنجانی و سید محمد خاتمی را نفهمیم. ما تازه از مدیریت فتنه خیابانی رقیب بازگشته ایم و البته به تازگی از عزای از دست دادن دوست خوبی همچون محمود احمدی نژاد در آمده ایم. ما همین امروز بالاخره فهمیدیم که مدل نقد احمد توکلی آنقدر ها هم که فکر می کنیم به آن چیزهایی که ما فکر می کنیم نمی پردازد. مدتی است که فهمیده ایم در عالم سیاست می توانیم در پشت سر دو الگوی متفاوت اما خودیِ «جلیلی» و «قالیباف» صف آرایی کنیم و شاید به زودی هم بفهمیم نباید این دو را رقیب هم قرار می­دادیم. ما به تازگی فهمیده ایم که مردم دنبال جبهه و حزب تشکیل دادن ما نیستند، تا از راه نرسیده انتخابمان کنند. ما هم باید تلاش صحیح داشته باشیم تا از میدان بازی اخراج نشویم. ما امروز دارایی های مهمی داریم که اگر آن ها را خوب صف آرایی کنیم، به نیروی محرکه بزرگ و خوبی دست پیدا خواهیم کرد.

چهار سال آینده فرصتهای بزرگی برای ما خواهند بود. اگر روزهای خوشی و ناخوشی که با احمدی نژاد گذراندیم، برای ما بچه حزب اللهی ها، اولین حضور ما در عرصه کلان اجتماعی بود، این روزها اولین تجربه باز بینی ما خواهد بود. فضای سیاسی کشور لازم است که دسته بندی تازه خود را در این چهار سال بپذیرد چون ما فرصت خواهیم داشت که در این چند سال، برای این مقیاس جدید -که با رای آوردن در سوم تیر، به یکباره به آن پرتاب شده بودیم- خود را آماده کنیم. ما رقیب جدید میدان سیاست ایران خواهیم شد. ما تازه قرار است که در عالم سیاست و اندیشه اجتماعی ایران متولد شویم و رویکرد خودمان را با توجه به تجربه های ریز و درشت گذشته و با توجه به میراث هزار ساله علمی و فرهنگی اسلام و ایران عرضه کنیم. اگر به خود بجنبیم این روزها، روزهای تولد ماست. باید برای این کودک در حال تولد برنامه بریزم، بچه را بی حساب و کتاب و بی تعهد نمی توان بزرگ کرد!

1- یکی از مشکلات امروز ما این است که بدنه سیاسی ما غلبه ویژه ای دارند. سیاسیونی که طبق همه سنت های معتبر دنیا باید تابع لایه فرهنگی و علمی جامعه باشند، بعد از وقایع سالهای 60 و 61 و قبل از آنکه در انقلاب اسلامی اختلاف قرائت فکری چندانی رخ بدهد، انقلابیونِ در صحنه «عمل» با هم به اختلاف افتادند و بدون پشتوانه­ای روشن از دو یا چندگانگی تفکرات، تنها بر سر همین اختلافات اجرایی و روبنایی حزب ها را تشکیل دادند. یادم است که رهبر معظم انقلاب سالها قبل در یکی از سفرهای استانی -که شاید سمنان بود- این تحزب شک گرفته را یک سلسله اختلافات الکی –یا چیزی شبیه به این کلمه- یاد کردند. اما امروز واقعا انقلابیون در تفسیر انقلاب اسلامی چند قرائت دارند. امروز واقعا اندیشمندان و فیلسوفان اجتماعی و متفکران دین شناس و تئوریسین های پیشرفت و توسعه در جامعه ما نظریه دار شده اند و در فرآیندهای علمی، نظریات کاملا متفاوتی از همدیگر را تبیین و دنبال می کنند. امروز دیگر وقت آن است که احزاب را بر محور تفکرات شکل دهیم که در این صورت اول گفتمان ها و جبهه ها و سپس در آینده ای دور تر احزاب شکل خواهند گرفت. وقت آن است که بر محور گفتمانی که از انقلاب داریم، ابتدا جبهه انقلاب اسلامی را با قرائتی که مستند به بصیرت تاریخی شیعی و بیانات امام (ره) و مقام معظم رهبری (مدظله العالی) داریم شکل دهیم و آن را در موضوعات مهم تفصیل دهیم؛ مدلها و الگوهای توسعه و پیشرفت، مدیریت فرهنگی و مسئله توسعه دین داری و سیاستهای داخلی، نحوه مواجهه با غرب، با کشورهای مسلمان، اقتصاد و مسئله تولید و روحیه تاجر مسلکی ایرانیان و… هزار و یک نکته ریز و درشت دیگر.

فقط باید به یک نکته به خوبی توجه کنیم. در درون هر گفتمان و جبهه ای بصورت طبیعی تکثر وجود دارد. تکثرها ریشه در اختلافهای جزئی و یا اختلاف سلیقه ها دارد. باید این نکته را باور کنیم. نشود آنگونه که تا امروز بودیم که یک تفکر و یک بدنه و یک سری از دوستان، بدون دقت به بقیه هم جبهه ای ها و بدون مشورت و استفاده از ظرفیت آنها کارشان را پیش ببرند. کاش این مسئله را به خوبی بفهمیم. مثالش در عالم سیاست رقابت بی دلیل جلیلی و قالیباف بود که تنها باعث شد که در این انتخابات، بصورت زودرس، در درون جبهه انقلاب اعلام تحزب کنیم و از آن هم زودرس­تر، با هم رقابت کنیم. همین نوع نزاع های اشتباه و یا حداقل زودرس را در حوزه فرهنگ و اقتصاد هم متاسفانه داریم.

2- باید جریانهای فکری و علمی و فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی جبهه خودمان را بصورت کاملا متکثر و متعدد ایجاد کنیم. جبهه به تکثر میدانهای مبارزه اش شکل می­گیرد و کثرت گردانها و دسته ها و… . باید مراکز علمی، پژوهشی، تبلیغی، رسانه ای، فرهنگی، اقتصادی و…، همه بر محور وحدت گفتمانی و در راستای تحقق الگوهایی که مغز متفکر فرهنگی و علمی جبهه طراحی می کند شکل بگیرند. روشن است که این به معنای هم معنا شدن جبهه با «کمون» نیست.

3- طرف مقابل ما هم جبهه ای شکل گرفته است. سران این جبهه هم مثل سران جبهه ما دلشان برای این مرز و بوم می سوزد، اما «راه حل» به شهر آرمانی غیر آنچه ما به دنبال آن هستیم ختم می شود. جبهه رقیب ما نزدیک به 20 سال است که گفتمان خود را در حال تبین و تفصیل و رشد است و امروز به طور روشن به ساختارهای مناسبی برای خودش رسیده است در حالی که ما تازه در ابتدای راه هستیم. در این گفتمان، پیشرفت غربی به عنوان یک ارمان مطلوب پذیرفته می شود و بومی سازی آن تجویز. اسلام بدون ماموریت های تاریخیِ حق و باطلش، حداکثر در حد دینی که آمده است برای مردم آرامش و رفاه بیاورد در جامعه بسط پیدا می کند. ایده پیشرفت از طریق مقاومت در مقابل استکبار، که از سوی امام(ره) ماموریت این انقلاب شناخته شده است، توسط این جبهه پذیرفته نمی شود و به جای آن احترام به ارزشهای مدرن و راه یابی به باشگاه جهانی را مطلوب و غایت آرمان انقلاب می داند.

4- این تحول جبهه ای، فضای تحزب بی ریشه ما را در نوردیده است. راست و چپ دهه شصت و هفتاد. اصلاح طلب و اصول گرای دهه هشتاد، دیگر مرزهای قدیم را ندارند. چپ کاملا به گفتمان دوم تمایل پیدا کرده است. راست مدرن نیز با آنها ملحق شد. طبقه بازاری قدیم و راست سنتی هم هنوز تصمیم نگرفته است. از طرف غرب گرایی جبهه دوم را دوست ندارند، اما از طرف دیگر با برنامه ریزی اقتصادی و مدریتی آنها هم هیچ مشکلی ندارند.

چهار سال آینده فرصت داریم آن دسته از اصول گرایانی که دیگر بار گفتمان ما را نمی کشند، را توجیه شان کنیم که اگر به جبهه اصلی شان بروند هیچ هم بد نمی شود. انگ دزد هم نمی خورند. تنها هر کسی سرجای خودش قرار گرفته است. ما باید برای این مسئله به اندازه کافی تلاش کنیم. دو گفتمان رقیب، که الکی به دنبال اتهام زنی به هم نیستند و فی الواقع همدیگر را تحمل می کنند، اما در اصل دو جریان فکری و فرهنگی و سیاسی و اقتصادی مجزا را نمایندگی می کنند، به نفع دین و دولت و فکر و شعور این ملت است. شکستن راست و چپ قدیم و اصلاح طلب و اصولگرایی کمی جدیدتر، کاری است که اگر نتوانیم آن را در این چند سال انجام دهیم، به قول دکتر جلیلی می شویم «هلو»؛ یعنی با ما و رای و نظرمان تنها میدان خودشان را گرم خواهند کرد. در حالی که ما نمی خواهیم که دیگر اینگونه باقی بماند.

5- وضعیت رسانه ها و اخلاق و هنر رسانه ای ما توان معرفی ما و جبهه مان به عنوان یک جبهه کامل و با ابهت را ندارد. در حالی که رقیب ما عادت دارد با هر میتینگ چند هزار نفری از نظام توقع داشته باشد که قدرت برای آنها فروگذاشته شود و آنچنان هنرمندانه آن را به کمک هنر رسانه­ای شان عرضه می کنند که آنها را دوشادوش جمعیت های میلیونی عرضه می کند.

اما هنر و رسانه جبهه ما باید کارآمد شود. در این زمینه شاید جریان دکتر قالیباف تجربه ها و دستاوردهای حرفه ای تری داشته باشند. دوستان دیگر درون جبهه ما باید از توان حرفه ای اطرافیان قالیباف استفاده کنند و آن را با خاصیت ها و سلائق حرفه ای خود آماده کنیم. مثلا شاید لازم باشد که شاگردان حسین شریعتمداری و علاقه مندان وی از مدل تحلیل و آسیب شناسی اجتماعیشان که مبتنی بر یک تحلیل سیاسی-امنیتی است و رقبا را تا سر حد رقبای بیرون از نظام اسلامی به عقب می راند و اطلاعات طبقه بندی شده سیاسی و امنتی اصل و ریشه این تحلیلهاست فاصله بگیریم. چرا که بعضی از روحیات رسانه ای ما بیشتر یک عادت هستند که از آنها دفاع ایدئولوژیک می کنیم و الا نارسانایی آنها به سادگی قابل اثبات است.

بنابراین هنر انتقال پیام و رسانه ما باید خیلی زود خود را بازیابد، اما حرفه ای تر و متناسب تر با شرایط. ما در این چهار سال فرصت نگبانی ایده های بنجل را نداریم.

6- به هر حال ما از جبهه اصلاحات خاتمی و مدرنیزاسیون هاشمی نگران هستیم. جبهه مقابل باید این نگرانی را برطرف کند. ارمان شهر انقلابی ما با ارمان شهر خاتمی و هاشمی در تعارض است. در مقابل طرف مقابل ادعای تحمل رقیب را سر می دهد. پس باید نگرانی ما را برطرف کند. بنابراین اولین عرصه ای که باید موضوع چالش بین ما و جبهه مقابل باشد، مباحث پیشرفت و توسعه است نه مسائل دم دستی و خُرد.

اما رقیب در این چهار سال باید به لوازم انتخاب خودش پایبند باشد. حسن روحانی نماینده کسانی است که از سال 86 دولت احمدی نژاد را وادار کردند هزینه های فرهنگی جامعه را کاهش دهند و در مقابل همه هم و غم خود را بر روی اقتصاد معیشتی جامعه متمرکز کند. ما هم باید در همین عرصه با آنها رقابت کنیم. این دوره مثل دوره اصلاحات نیست که حاضر باشیم با هاشم آقاجری و عمادالدین باقی مبارزه کنیم و اجازه دهیم پشت میز مناظرات ما را محبوس کنند. در این چهار سال الگوی پیشرفت و آرمان شهر مدرنهای ایرانی را نقد خواهیم کرد اما نه در مباحث نظری، بلکه در روبناهای اقتصادی. باید ثابت کنند آن طور که ادعا می کنند آرمان شهر آنها، مردم مستضعف را بدون خشونت اقتصاد لیبرال، سمت حکومت رفاه و آبادانی می برند.

بنابراین اولین انتقاد ما در این چهار سال باید به شهر آرمانی جبهه رقیب باشد و ثانیا همان طور که خود آنها دوست داشتند، فضای مناظرات گفتمانی را در همین عرصه ها حفظ کنیم. ما اولا شعار انتخابات 92 را باید از دولت تدبیر و امید مطالبه کنیم و اگر وقتی باقی ماند به مسائل بعدی هم بپردازیم. این اصل باید در این چهار سال مورد حفاظت قرار بگیرد.

7- ایران امروز شاید اولین کشوری در دنیا باشد که دو گفتمان متعارض می خواهند در آن بصورت مسالمت آمیز زندگی کنند. این تجربه نباید شکست بخورد. شکست این تجربه یعنی درافتادن نخبگان و خواص فکری و فرهنگی و سیاسی در دام منازعات سنگین. این اتفاق خطرناک دو عارضه می تواند داشته باشد؛ اول اینکه رقبا به خاطر زمین زدن طرف مقابل آنها را از حل مسائل روزمره هم بازدارند –کاری که با دولت اول و دوم احمدی نژاد کردند- و ثانیا اینکه این نحوه از مبارزه به ورشکستگی اصل نظام ختم خواهد شد. رفتاری که با دولت های احمدی نژاد شد ما را از اینکه رقیب مان به قواعد بازی و تقوای بازی پایبند باشد ناامید کرده است. علی القاعده صیانت از اصل نظام و جلوگیری از قربانی شدن مردم زیردست بر عهده جبهه ماست. نمونه اش هم تمکین ما از رای 8/50 درصدی حسن روحانی و اختلاف 250 هزار رای ایشان برای رفتن به مرحله دوم و زیر میز زدن ایشان در مقابل رای 63 درصدی و اختلاف 11 میلیونی رقیب وی از او. ما باید برای رسیدن به این مدل دو منظوره که هم رقابت گفتمانی را گسترش دهد و هم از اصل نظام و طبقات فرودست مردم صیانت شود به سرعت فکری کنیم. این همان نکته است که گفتم باید متفکران و ژرف اندیشان فرهنگی کشور در جبهه انقلاب اسلامی فرصت و جایگاه بالاتری داشته باشند، تا نیروهای میدانی و سیاسی.

8- همان طور که گفته شد در این یادداشت به دنبال زنده کردن منازعات میدانی نیستیم. اما بفرموده قرآن باید «فاذا فرغت فانصب»، لذا نباید فرصت مراقبه گفتمانی را در این چند روز از دست داد. ما باید به زودی بنشینیم و خود را بازسازی کنیم. فراموش نکنیم که جبهه مقاومت اسلامی و مستضعفین در بسیاری از نقاط جهان به پشتوانه ما در حال مقاومت هستند. تعلل ما و کم شدن قدرت گفتمان انقلاب اسلامی باعث سرخوردگی آنها و اعتماد به نفس جریان استکباری خواهد شد. ما در میدان سوریه و لبنان و عراق و افغانستان و آذربایجان و ترکیه و بحرین و قطر و… در حال مبارزه مهمی هستیم. باید ابتدا قدرت خودمان را برای حفظ این مرزهای گفتمانی در مقابل کسانی که ممکن است بخواهند در اوج مقاومت، از مقاومت پا پس بکشند تجمیع کنیم. اینها ماموریت هایی است که باعث می شود، با قوت و جدیت به بازسازی خودمان فکر کنیم و بطور جدی از منازعات داخلی و بچگانه پرهیز کنیم.

باشد که در این چند روز، به سرعت تحلیل های نخبگان فکری و تئوریسین های جبهه انقلاب به میدان بیاید و نیروهای سیاسی و میدانی نیز از آنها تبعیت کنند و قطعات این جبهه را به سرعت سرپا کنند.

۲ دیدگاه

    نکات بسیار به جا و خوبی بود.
    با اینحال که اصل این دو گانگی وجود دارد، اما در این نوشتار این دوگانگی بیش از حد بزرگ شده است و در مقابل هم قرار داده شده است. در صورتی که لزوما اینگونه نیست.
    تغییر آدمها و احزاب و رویکردها در ایران می تواند شاهد این نکته باشد. میدان عمل با میدان نظر تفاوت دارد. در نظر به راحتی می توان سخنان انقلابی و رادیکال زد ولی در میدان عمل!
    احمدی نژاد عدالت محور و بسیجی! آخرش چه شد؟!
    همان مدل های توسعه، همان سرمایه محوری، وام دادن معادل شغل ایجاد کردن شد! مکتب ایرانی جای فرهنگ و فکر بسیجی را گرفت و ..
    بقیه هم همینطور. فکر نکنید هاشمی از اول اصلاح طلب بود. نه! او دشمن اصلاح طلبان بود. خطبه های انقلابی نمازجمعه ایشان بی نظیر بود. چه شعارهایی که حزب الهی ها برایش می دادند و چه سینه هایی که برایش چاک می کردند!
    اما آخرش، دخترش دوچرخه سوار کوچه ها شد و الگوی اقتصادیش آمریکا، اگر اسلامی بشود بهتر است!
    خاتمی و میرحسین چپ گرا و حامی مستضعفان اول انقلاب هم که الان نگاهشان به غرب است.
    مشکل جای دیگر است. شاید کمبود تئوری داریم. شاید از مسئولین از مردم فاصله می گیرند و مردم نیستند و شایدهای دیگر…
    مهم روحیه انقلابی و ضد استکباری و شیعی است که باید حفظ شود.

    سرباز صفر :

    تحلیل کلی و خوبی از فضای آینده ی بچه های ارزشی نوشتید ولی…
    همون طور که گفتید مشکل بر می گردد به همین نبود تئوری کارآمد یا بهتره بگم نرم افزار. یعنی الان همه ی ما به راحتی می تونیم جبهه بندی کنیم و مرزای نظری رو مشخص کنیم ولی وقتی میریم تو عمل یا باید مثل افرادی مثل آقای هاشمی اونوری به مشکلات نگاه کنیم ویا مثل اغلب دوستانمون به دلیل نداشتن راه دست به کارهای بدون اصول بزنیم که نهایتش بشه دوسال آخر احمدی نژاد.
    پس بهتره متفکرین ما بشینن روی صحبت های سال 79 رهبری دوباره فکر کنن و جنبش نرم افزار و تولید علم رو راه بندازن تا شاید در چهار سال دیگر چیزی واسه مقابله داشته باشیم.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه