توهمی دربارۀ آینده و ایده ترقی

نویسنده:

منبع: سایت ترجمان

زمان انتشار: ۲۲:۴۸ ۱۳۹۲/۰۱/۱۶

ترقی یک توهم است و دریچه‌ای از زندگی و تاریخ بشری است که نه به نیازهای عقل، بلکه به نیازهای دلِ او پاسخ می‌دهد. فروید، در کتابش، «آیندۀ یک توهم» که در ۱۹۲۷ منتشر شد، استدلال می‌کند که دین یک توهم است. توهمات ضرورتاً همگی باطل نیستند [و لذا] باور به آنها، نه به دلیل بهره‌مندی‌شان از حقیقت، بلکه به‌خاطر پاسخی است که به نیاز انسانی به معنا و همدردی می‌دهند.

ایدۀ ترقی، ایمان را تجسم می‌بخشد؛ زیرا اینکه پیشرفتِ اتفاق افتاده در علوم [دقیقه] را می‌توان در علم اخلاق و علم سیاست تکرار کرد، پیامد نوعی تحقیق تجربی نیست، بلکه نوعی ایمان است. این مسیرِ استدلال در ادامه تشریح می‌شود:

علم نوعی فعالیت انباشتی است. امروزه، دانسته‌های ما بیش از هر یک از نسل‌های گذشته است و بنابراین محدودیت مشهودی در مورد آنچه که می‌توانیم در آینده به مقام دانستنش برسیم، وجود ندارد. به همین شیوه، می‌توانیم به‌طور نامحدودی، وضع بشر را ارتقاء بخشیم. همان‌گونه که معرفتِ بشری به رشد خود، فراتر از هر چیزی که بشر در اعصارِ پیشین به خواب دیده است، ادامه می‌دهد، وضع بشر می‌تواند در آینده، به وضعی بهتر از آنچه در گذشته بوده تبدیل شود.

این عقیده، عقیده‌ای بسیار تازه است. تا پیش از آنکه در اروپای دو قرن گذشته ظهور کند، هیچ‌چیزی شبیه آن وجود نداشته است. با این‌حال، به نظر می‌رسد این عقیده، امروزه، به امری گریزناپذیر تبدیل شده است. هیچ‌کس تصور نمی‌کرد که ترقی بایستی گریزناپذیر تلقی گردد، اما انکارِ امکان آن، همپایۀ قطع همۀ امیدها تلقی می‌شود. به لحاظ قتل‌ِ عامِ انسان‌ها توسط انسان‌ها، قرن بیستم بدترین قرن در تاریخ بوده است؛ اما مسلماً این مسئله مورد اعتراض قرار خواهد گرفت؛ ما بایستی معتقد باشیم که می‌توان از چنین وحشت‌هایی در آینده اجتناب کرد. جز این، چگونه می‌توانیم ادامه دهیم؟

ردِّ کامل ایدۀ ترقی، اگر عمداً اشتباه نکنیم، باید افراطی به‌نظر برسد. با این حال، این ایده بر هیچ یک از ادیان جهانی مبتنی نبوده و در میان فیلسوفانِ باستانی نیز شناخته شده نیست. تاریخ نزد ارسطو، سلسله‌ای از فرایندهای رشد و زوال بود که معنایی بیش‌ از آنچه ما در زندگی گیاهان و حیوانات می‌بینیم نداشت. متفکران مدرنیتۀ اولیه، مانند ماکیاولی و نیز متفکران روشنگری در چنین دیدگاهی شریک بودند. دیوید هیوم معتقد بود که تاریخ، دوری است و در آن، به‌طور منظم، دوره‌های صلح و آزادی، در پیِ دوره‌های جنگ و استبداد رقم می‌خورند. به‌زعم این شکاک بزرگ اسکاتلندی، آمد و شدِ تمدن و توحش، هم‌زمان با تاریخ بشری، وجود داشته است؛ [در نظر او]، در چارچوب‌های اخلاقی و سیاسی، آینده، به آنچه بیشتر شبیه گذشته بود، التزام داشت. گاهی  این نگاه، در هابز و حتی ولتر نیز دیده می‌شود.

این متفکران هیچ‌گاه، تردید نداشتند که برخی از دوره‌های تاریخ، بهتر از دیگر دوره‌ها هستند. هرچند هیچ‌‌یک از آنها وسوسه نمی‌شدند که واقعیت ترقی را در جایی که وجود داشت انکار کنند، اما هیچ‌گاه آن‌را به مثابه امری ترسیم نکردند که بتواند مستمراً ادامه داشته باشد. آنها می‌دانستند در آینده، همانطور که در گذشته وجود داشته است، دوره‌هایی از صلح و آزادی، خواهد آمد؛ اما [در عین حال]، عقیده داشتند که آنچه در یک نسل حاصل شده، یقیناً در نسلی دیگر، به فنا خواهد رفت. آنها در اخلاق و سیاست، هیچ پیشرفتی نمی‌دیدند، بلکه در این حوزه‌ها، شاهد زوال و اعادۀ امور بودند.

از هر نگاهی که به دورنمای بشری بنگریم، این مسئله برای من همچون درسی است که با امیدهای واهی، دچار سردرگمی نمی‌شود. ترقی یک توهم است و دریچه‌ای از زندگی و تاریخ بشری است که نه به نیازهای عقل، بلکه به نیازهای دلِ او پاسخ می‌دهد. فروید، در کتابش، «آیندۀ یک توهم» که در ۱۹۲۷ منتشر شد، استدلال می‌کند که دین یک توهم است. توهمات ضرورتاً همگی باطل نیستند [و لذا] باور به آنها، نه به دلیل بهره‌مندی‌شان از حقیقت، بلکه به‌خاطر پاسخی است که به نیاز انسانی به معنا و همدردی می‌دهند.

متن کامل ترجمه مقاله : An-Illusion-with-a-Future

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه