جامعه اسلامی ایرانی معرفی و نقد کتاب «هویت ایرانی و حقوق فرهنگی» اثر دکتر عماد افروغ

زمان انتشار: ۱۶:۳۶ ۱۳۹۱/۰۲/۱

عنوان: هویت ایرانی و حقوق فرهنگی
نویسنده: دکتر عماد افروغ
انتشار:سوره مهر، تهران، 1386

کتاب «هویت ایرانی و حقوق فرهنگی»[1]،
هشتمین کتاب از مجموعه جدید آثار دکتر عماد افروغ است که با گزینش برخی از فصول
دوره دوم تالیفات وی (شامل کتابهای گفتگوهای انتقادی، چالشهای کنونی ایران و
رنسانسی دیگر) و افزودن چند مقاله و مصاحبه بر آن، در 288 صفحه شامل ده فصل و یک
مقدمه و پیشگفتار، تدوین و منتشر شده است.

افروغ خود درباره کتاب «هویت ایرانی و حقوق فرهنگی» می
گوید: “این کتاب حاصل یک تحقیقات چند ساله است و هنوز هم من معتقدم این تحقیق
ادامه دارد و من آن را ناتمام فرض نکرده ام. این کتاب فصولی دارد که عمده ترین آن
«هویت ایرانی و حق فرهنگی»، «بحث هایی پیرامون فرهنگ و سیاست»، «جوان و هویت»، «مبانی
تبادل فرهنگی و مدیریت فرهنگی و چالش های فرهنگی» به علاوه ی آسیب شناسی فرهنگی است.”

وی در جلسه نقد و بررسی مجموعه آثارش، درباره این کتاب می
گوید: “در ابتدای کتاب شعری آورده ام که فکر می کنم بیانگر هویت ایرانی باشد.

گر عشق نبودی و غم عشق نبودی

چندین سخن نغز که گفتی که شنودی

گر باد نبودی که سر زلف ربودی

رخساره ی معشوق به عاشق که نمودی»

وی ضمن اشاره به درونمایه کتاب می گوید: «این کتاب دو بحث
اصلی دارد. یکی «هویت ایرانی» و دوم «حقوق فرهنگی». مفهوم «هویت تاریخی» یک جامعه و
عناصر مقوم آن در طول تاریخ؛ می تواند کارایی ویژه ی بسیاری داشته باشد. در سطح اجتماعی
یا زیست جهان می تواند خاستگاه حس تعلق، اعتماد و آرامش و به اصطلاح امنیت وجودی افراد
باشد و در سطح اقتصادی می تواند مبدا توجه به توسعه فرهنگی پایدار درون زا و در سطح
سیاسی مبنای یک نظام سیاسی مشروع یا مقتدر باشد.”

افروغ می افزاید: “مقوله ی حقوق فرهنگی ناظر به این نکته
اساسی است که مفهوم حق را نباید صرفا در عرصه های فردی و آزادی های اساسی، مدنی و سیاسی
جستجو کرد و وظایف دولت را نیز نباید محصور در حقوق دانست. بلکه به دلیل وجه اجتماعی
حیات انسانی و به عبارتی هستی اجتماعی انسان ها، وظایف دولت که خود تجلی یک حق اجتماعی،
سیاسی است؛ شامل حقوق گسترده تر فرهنگی نیز هست.”[2]

این کتاب شامل فصول زیر است:

پیش گفتار (مشترک در مجموعه نه جلدی آثار) 

مقدمه

1- هویت ایرانی (سخنرانی و پرسش و پاسخ در موسسه دانش و
پژوهش 1379، از کتاب چالشهای کنونی ایران)

2- فرهنگ و سیاست (مصاحبه با دبیرخانه شورای عالی انقلاب
فرهنگی، 1383)

3- پایتخت فرهنگی جهان اسلام (ویژه نامه اصفهان، پایتخت
فرهنگی جهان اسلام، دی ماه 84)

4- جوان و هویت (از کتاب رنسانسی دیگر)

5- حقوق فرهنگی و نقش ملت

6- حق فرهنگی (مصاحبه با روزنامه همشهری، 30 مهر 83)

7- مبانی تبادل فرهنگی (فصلنامه مطالعات ملی، شماره 6، سال
دوم، زمستان 1379)

8- مدیریت فرهنگی (مصاحبه با دبیرخانه شورای عالی انقلاب
فرهنگی، 1381)

9- هنر و نقد درون گفتمانی (سوره، دوره جدید(چهارم)، شماره
23)

10- چالشهای فرهنگی ایران (روزنامه اطلاعات، 30/6/85)

11- آسیب شناسی فرهنگی

معرفی و نقد کتاب

کتاب “هویت ایرانی و حقوق فرهنگی“، جامعه شناسانه ترین اثر چند سال اخیر دکتر عماد
افروغ، استاد دانشگاه و عضو هیئت علمی موسسه باقرالعلوم است که به بررسی مفاهیم
هویت ملی- اسلامی در جامعه ایرانی می پردازد. این مباحث، در شرایط کنونی که مجددا
بحث های تضاد و توافق هویت اسلامی و هویت ایرانی اوج گرفته است، می تواند پاسخگوی
سوالات مطرحه باشد. البته بنا به مطالعات و زمینه های گسترده علایق دکتر افروغ،
کتاب حاوی مباحث دیگری به جز علوم اجتماعی هم هست.

فصل نخست کتاب، ضمن تشریح تعاریف موجود (و عموما غربی) از
هویت، که به ویژه در «نظریه کنش متقابل نمادین» و آثار جامعه شناسان مکتب شیکاگو
همچون جرج هربرت مید و ویلیام جمیز، ریشه دارد، پارادوکس مطروحه در هویت ایستا و
پویا را بررسی می کند. افروغ تلاش های ژاپنی ها را در ساختن هویتی متفاوت از هویت
غربی مثال می زند که ملتی جمع گرا و خاص گرا با الگوی انتسابی هستند که با جامعه
فرد گرا، عام گرا و الگوی اکتسابی غرب تفاوت هایی دارد. (
هویت
ایرانی و حقوق فرهنگی
، ص 29) سپس هویت
ایرانی را در بستر تاریخ ایران پیش و پس از اسلام، طرح و عناصر خاص هویت ایرانی و
نسبت هویت ایرانی و هویت ملی و همچنین جدال قومیت و ملیت را مورد تحلیل و تدقیق
قرار می دهد.

فصل دوم کتاب،
مصاحبه ای است که در آن از نسبت فرهنگ و سیاست در جمهوری اسلامی سخن می گوید و
چالشهایی چون “جدایی دین از سیاست” و «جدایی فرهنگ از سیاست» و… را که
به غلبه ماکیاولیسم و پراگماتیسم در نظام دینی خواهد انجامید، نقد می کند. او از
این منظر، مصلحت اندیشی
]کاذب[، اباحه گری و پراگماتیسم را در کنار یکدیگر
قرار داده و با آن به ستیز بر می خیزد: “پراگماتیسم و مصلحت اندیشی های کاذب،
آفت فرهنگ است”. (همان، ص 59)                  

این نقد به مصادیق جدایی سیاستهای فرهنگی ما هم تسری می
یابد. افروغ تفکر سیاسی- اجتماعی حاکم بر ایران اسلامی را امتداد تفکر و هویت اصیل
تاریخی ریشه دار در ایران می داند، چراکه معتقد است یکتاپرستی در ایرانیان صرفا
امری، اخلاقی و فردی نبوده است: “بلکه نگاهی سلسه مراتبی بوده است، یعنی باید
می آمدی تا جهان را آباد کنی؛ نقشی که در نگاه زرتشت به انسان وجود دارد که انسان
باید حتی در تکوین به خدا کمک کند و در پیاده شدن و تحقق آرمانهای اهوارایی نقش
داشته باشد، پس باید قوه ها را به فعلیت برساند. این نگاه یکتاپرستی با نگاه سلسله
مراتبی، و تلفیق دین و سیاست و اعتقاد به آشتی ناپذیر بودن حق و باطل را در تفکرات
مبتنی ولایت فقیه هم داریم.” (همان، ص 63)

در ادامه او وارد مصادیق می شود و عملکرد نهادهای فرهنگی
کشور در زمینه هویت سازی مورد بررسی قرار می دهد، من جمله آنکه به طور ویژه به
موسیقی ملی و ایرانی به عنوان یکی از مصادیق هویت ایرانی، می پردازد و عملکرد صدا
و سیما را نقد می کند. (با توجه به اینکه افروغ سابقه مدیریت گروه فرهنگ و هنر و
تاریخ شبکه یک سیما را هم در کارنامه مدیریتی خود دارد)

در فصل سوم و به مناسبت انتخاب شهر اصفهان به عنوان پایتخت
فرهنگی جهان اسلام، هم همین مباحث بررسی شده است. او ضمن تاکید بر عمیق تر شدن در
مسئله هویتی و ارجاع به لایه های زیرین هویت فرهنگی اصفهان که آنرا برگرفته از
جهان بینی توحیدی حاکم بر آن شهر می داند،(همان، ص 89) نگاه خود را از اصفهان و
نیز مسائل فرهنگی فراتر می برد و در بعد دنیای اسلام و منطقه آسیا پیشنهاداتی را
مطرح می کند که به تفوق ایران و اسلام کمک بیشتری کند. چراکه معتقد است؛
“جهان شدن واقعی، از آن ادیان است.” (همان، ص 93) (نیز رک: ما و جهانی
شدن، از همان نویسنده)

در ابنجا، او مجددا به بحث های تاریخی باز می گردد و مثال
هایی از ارتباط سیاست و دیانت در تاریخ ایران می زند که پیش از این به عنوان نمادهای
از ریشه دار بودن وحدت دین و حکومت در جامعه ایران مطرح کرده است. او دوران
ساسانیان را دوران نسبتا موفقی در آمیزش «دین زرتشت» و «سیاست» و «یکی از
پرافتخارترین دوره های تاریخ ما» می داند. (همان، 87)

اما در مسئله، انتقادات و لااقل سوالاتی بر او وارد است،
اینکه در این آمیزش دین و سیاست، دین، محور بوده و یا سیاست و به تعبیر دیگر؛ دین،
دولتی شده و یا سیاست، دینی؛ پاسخ داده نمی شود. اینکه آیا ساسانیان چون به دین
زرتشت اعتقاد عمیق داشتند، سیاستشان را با آن درآمیختند و یا اینکه این آمیزش نوعی
ماکیاولیسم دینی بوده (همان چیزی که افروغ همه جا و من جمله در فصل دوم همین کتاب
نسبت به رواج آن هشدار می دهد) و یا اینکه نوعی همزیستی، میان اهل سیاست و دیانت
بوده تا بر اساس آن تعادل قوای سیاسی برقرار و طبقات اجتماعی(شامل اشراف، روحانیون،
جنگ آوران و عوام) در ثبات بمانند؟

با اتکا به مستندات تاریخی و نیز تناقضات تاریخی پادشاهان
ساسانی در گرایش به ادیان دیگری چون مانوی و مزدکی، و نیز برخوردهای ماکیاولیستی
روحانیت زرتشتی در مواجهه با پیروان مسیح و مانی و مزدک، به نظر می رسد، جای دفاعی
از این فرضیه باقی نمی ماند.

بحث هویت، چه در حوزه نظری و چه در حوزه مصداقی و در رابطه
با مخاطب جوان، در فصل چهارم نیز ادامه می یابد. او ضمن تفکیک لایه های زیرین و رویین
هویتی و فرهنگی، معتقد است نسل جوان امروز هم از یک جهان بینی الهی توحیدی
برخوردار است. علاوه بر جهان بینی، او ارزشهای جوان امروز را هم الهی می داند و
تفاوت ها را به لایه «نماد» های فرهنگی حواله می دهد: “من احساس می کنم که در
جوان امروز، بین لایه های زیرینش و لایه های رویینش تا حدی شکاف ایجاد شده است.
یعنی نمادی که به ویژگی های ظاهری او مربوط می شود، نوع آرایش او و نوع لباس
پوشیدن او چندان تناسبی با لایه های زیرین او ندارد.” (همان، ص 96) البته او
سخنی از اینکه آیا «هنجار» ها هم تفاوتی داشته اند یا نه، چیزی نمی گوید.

در اینجا، افروغ دیدگاه خود را از پست مدرنها جدا می کند:
“اگر پست مدرن ها قائل بر این باشند که انسان بالقوه ای است که در شدن های
متفاوت به فعلیت برسد، مشکلی نداریم. اما اگر آن بالقوه را نفی کنند و اصلا برای
انسان قوه و جوهری قائل نباشند (که من مطمئنم پست مدرنها برای انسان، قوه و جوهری
قائل نیستند) ما مشکل داریم.” (همان،ص 101)

در همینجاست که او ضمن تعریف جامعه شناختی هویت (در بعد
فردی و اجتماعی)، نقطه افتراق خود از تعریف های موضوعه در مکتب کنش متقابل نمادین
را هم نمایان می سازد: “به لحاظ جامعه شناختی چون برای جامعه هم یک هویت
مستقلی از افراد قائلم (ضمن اینکه اگر جامعه جمع جبری افراد هم می بود، باز ممکن
بود این مسئله را ردیابی کرد) معتقدم که در جامعه هم یک «
I» ثابت در بحث
فرهنگ وجود دارد که البته این در ترکیب با «
Me» متحول، هویت
هر زمانه ای را تشکیل می دهد. اما این بدان معنا نیست که تمام هویت به عنوان
برایند «
I» و «Me»، بک مقوله کاملا ایجادی و اجتماعی
است”. (همان، ص 102)

فصل پنجم کتاب به موضوع «توسعه فرهنگی» ]و نقش دولت در آن[ (که بویژه در تدوین سند چشم انداز بیست ساله و نقشه
جامع علمی کشور در بخش اجتماعی، اهمیت یافته) در چارچوب نظریه های توسعه و نوسازی،
اعم از مدل فرهنگی، نظریه توسعه مک کللند، اینکلس، هوزیلتز، جرارد دگره و … بررسی
می شود که به بررسی ظرفیت های قانون اساسی (اصل 23، 24 و 25) در این باره می
انجامد. در نهایت او نتیجه می گیرد: “از انطباق جایگاه مطلوب دولت در توسعه
فرهنگی و تامین حقوق فرهنگی با الگوی بدست آمده از قانون اساسی معلوم گردید که این
قانون به طور تلویحی توجه لازم را به بعد مشارکت حقوق فرهنگی داشته و به گونه ای
نه چندان صریح نیز به بعد اقتصادی حقوق فرهنگی، یعنی برخورداری از کالاهای فرهنگی،
اشاتره می کند. (همان، ص 160)

در فصل ششم (حق فرهنگی) افروغ ضمن تفکیک مجدد لایه رویین (فرم)
و لایه زیرین (جوهر) هویت، سه دوره متفاوت رویکرد فرهنگی را در جمهوری اسلامی
تعیین کرده و معتقد است برای حل معضلات فرهنگی کشور باید به «وحدت در عین تکثر»
روی آورد: “در دوره اول، جوهر و فرم هر دو واحد بودند. در دوره دوم با نفی
جوهر و استقبال از هویت های متکثر و بی ریشه روبرو هستیم. در دوره سوم باید به سمت
جوهر واحد و فرم های متکثر برویم. جوهر حفظ شود و همزمان تکثر و تنوع هم باقی
بماند و تقویت شود.” (همان، ص 170) او مصداقی هم برای این نگاه ارائه می دهد
که مبین نگرشی نو در باب مسائل مطروحه اخیر در حوزه امنیت اخلاقی جامعه و
رویکردهای سلبی و ایجابی اتخاذ شده است: “من درباره حجاب گفته ام که با رعایت
حد شرعی می توانیم پوشش های متنوع، زیبا و رنگارنگ داشته باشیم. گفته ام که نباید
فرم واحدی تعریف کنیم و اولین کسی بودم که با فرم گرایی مخالفت کردم.”
(همانجا)

نویسنده، در فصل هفتم، تعریفی از فرهنگ ارائه می دهد که
شامل سلسله مراتبی از مولفه هاست و تعاریف قبلی را هم در خود دارد. او معتقد است،
فرهنگ به رغم خرده فرهنگ ها، یک معرفت مشترک است و بیش از آنکه به تفاوتهای مابین
خرده فرهنگ ها و فرهنگ عمومی، در شکل و محتوا و به لحاظ ارزش ها، جهان بینی ها و
الگوهای  رفتاری، بپردازیم، بایستی از
اشتراکات آنها با فرهنگ عمومی جامعه سخن بگوییم. (همان، ص 181) او همچنین مولفه
های فرهنگ را چنین بر می شمرد:

جهان بینی: به معنای آنچه که از سنخ فکر است و ناظر بر
تفسیر و نوع نگرش به جهان، جامعه و انسان است.

ارزشهای برآمده از جهان بینی. که ملاک داوری هستند.

الگوها و قالب های رفتاری یا هنجارها و نهادهای اجتماعی که
در ارتباط با هم بوده و ریشه در شیوه های قومی و عرفی دارند.

نمادها: که ممکن است کلامی باشد (اعم از نوشتاری یا غیر
نوشتاری) یا غیر کلامی (حرکات، اشارات، علایم، نشانه ها، هنر و …)

ایدئولوژی: که از ارزشهای یک جامعه بر می خیزد و میان
ارزشها و الگوهای رفتاری قرار می گیرد. هم مدلی از عالم و هم مدلی برای عالم ارائه
می دهد و در جهت تغییر وضع موجود، این مدل و الگو را بکار می گیرد. (رک: مناقشه حق
و مصلحت و بن بست جنبش دانشجویی، فصل پنجم)

تکنولوژی: مهارت و شیوه ساخت اشیاء است.

تکنولوژی اجتماعی: به معنای اعم که مفهوم سازماندهی یا نحوه
مدیریت یک جامعه.  (همان، ص 184)

در ادامه این فصل، چالشهای فرهنگی ایران در مواجهه با غرب
مورد بررسی قرار گرفته و نویسنده به موضوع جهانی شدن و چالش گفتگوی تمدنها و
برخورد تمدنها و… می پردازد که این موضوعات به ترتیب در کتاب های «ما و جهانی
شدن» و «گفتگو؛ ابزار یا گفتمان» (از همین نویسنده) به تفصیل بحث شده اند.

در فصل هشتم کتاب، جایگاه و عملکرد شورای عالی اتقلاب فرهنگی
مورد نقد و بررسی واقع شده است. در این رابطه افروغ، ابتدا سه مولفه
]اکتسابی و انتسابی [برای فرهنگ قائل می
شود: قابل یادگیری است
learned، انتقال یایبنده است  transmittedو افراد در آن سهیم هستند share. (همان، ص 211)

با فهم این سه مولفه می توان به سراغ مدیریت امر فرهنگ رفت:
“در جامعه شناسی بحثی است تحت عنوان تعامل میان فرهنگ و سیاست. می گویند
سیاست یبک وظیفه و مسئولیت اجرایی در قبال فرهنگ دارد. سیاست به فرهنگ نیاز دارد
تا از آن مشروعیت بگیرد و فرهن هم به سیاست نیاز دارد. سیاست باید در خدمت ارزشها
و هنجارهای آن باشد و در این صورت است که فرهنگ به آن مشروعیت می دهد.” (همان،
ص 217)

فصل نهم، موضوع نقد درون گفتمانی را که پیش از این در
مواجهه منتقدان انقلابی و اصولگرا با دولت نهم مطرح می شد، و افروغ آن را در
گفتگوی مفصل با روزنامه شرق، شرح داده بود، مجددا در گفتگو با ماهنامه سوره (دوره
چهارم به سردبیری وحید جلیلی) پی می گیرد و این بار آنرا به مباحث اجتماعی و
فرهنگی و به طور ویژه در هنر بسط می دهد. تا جاییکه سینمای انقلابی_انتقادی و به
طور برجسته سینمای حاتمی کیا و فیلم آژانس شیشه ای را به عنوان مصداقی از نقد درون
گفتمانی در قالب هنر مطرح می شود.

فصل دهم کتاب، چالشهای اجتماعی و فرهنگی پیش روی ایران، از
مسئله آزادی بیان و جریان دسترسی به اطلاعات گرفته تا بحران هویت نسل جدید و
همچنین عدم توجه کافی دستگاه رسمی به عرصه فرهنگ، بحث و برسی می شود. این فصل در
واقع مصداق های سیاسی نگرش اجتماعی افروغ در عرصه فرهنگ است که در نقد سیاستها
رسمی دولت و نظام مطرح می شوند.

در نهایت در فصل یازدهم کتاب، گفتمان های حاکم فرهنگی کشور
را از بدو پیروزی انقلاب تاکنون، شامل: اصولگرایی اولیه (دوران دفاع مقدس)،
پراگماتیسم و ابزارگرایی (دوران سازندگی)، اباحه گری دولتی (دوران اصلاحات) و
گفتمان رجعت خلاق و انتقادی به اصولگرایی (مورد انتظار
]که لزوما تاکنون نشده
است
[) مطرح می شود. (همان، 278) در نهایت، عملکرد
جریان حاکم تحت عنوان «اصولگرایی توده وار» در 18 مورد مورد نقد قرار می گیرد:

1- تبدیل چالشهای معطوف به عقلانیت به چالشهای احساسی و
عوامانه. 2- بازگشت ابزارگرایی و عمل گرایی اقتصادی در قالب جدید و با پشتوانه
دینی 3- نگاه کمیت گرا و مبتنی بر خلط ابزار و هدف به فرهنگ 4- سکوت یا بی رمق شدن
روشنفکری نسل چهارم 5-  ظهور فزاینده نقد
درون گفتمانی در سطح کلان و خرد 6- کاهش اباحه گری دولتی و استحاله از درون از جنس
لیبرالیستی وئ سکولاریستی آن در عرصه فعالیت های رسمی و افرایش اباحه گرایی خاص با
تمسک به ابزارهای دینی به نام پیوند دین و سیاست 7- تدوام بی توجهی به حقوق فرهنگی
و نظارت های ذی ربط در لایحه های چهارگانه جهان بینی، ارزش ها، هنجارها و نمادها.
8- بی توجهی کماکان به ابعاد فلسفی و نرم افزارانه انقلاب اسلامی. 8- کم رنگ شدن
فمینیسم افراطی به دلیل توجه حاکمیت به حقوق و مسئولیت های زنان 10- تدوام مرجعیت
غرب در عرصه علم و فن آوری و البته سطحی تر و نخ نمایانه تر. 11- بی برنامگی و
فقدان استراتژی در امر فرهنگ و احتمالا بی اعتقاد بودن و نگاه ثانوی و تبعی داشتن
به آن. 12- فقدان نقشه و مهندسی فرهنگی در عرصه دستگاه های رسمی 13- توجه به
نمادهای فرهنگی و به طور خاص معماری بدن 14- رواج مصانعه و مداهنه، تملق، ریا و
دورویی بویژه در عرصه رسمی. 15- توهم و سمبولیسم رفتاری 16- بی توجهی به اصل طلایی
اخلاق 17- شکاف بین توقعات فرهنگی اخلاقی مردم از مسئولان 18- اغواگری و تصویرسازی
کاذب از واقعیات. (همان ص 288)



[1]– هویت ایرانی و حقوق فرهنگی،
عماد افروغ، انتشارات سوره مهر، چاپ اول، تهران 1387
.

[2]_ خبرگزاری کتاب نیوز، گزارش
فارس از نقد 9 کتاب عماد افروغ، مورخ ۱۳۸۷/۰۸/۲۸،

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه