جامعه شناسی آراء با تأکید بر شکاف های فعال در انتخابات دهم ریاست جمهوری

زمان انتشار: ۱۷:۰۵ ۱۳۹۱/۱۰/۲۲

بعد از یک دهه تحلیل و تفسیر بر روی آرای خاموش، انتخابات دهم، نه به صورت ذهنی بلکه به شکل عینی و نه با تحلیل بلکه با رقم و عدد شفاف آن را روشن ساخت. بنابراین برخلاف تحلیل های ده ساله جریان اصلاح طلب بر روی آرای خاموش- که در این انتخابات نیز نمود و برجستگی بیشتری داشت و بر روی آن تأکید بیشتری می شد- اکثریت آرای خاموش با تفسیری که آنها داشتند همخوانی نداشت و این آرا در سبد رأی کسی ریخته شد که نزدیک ترین دیدگاه ها را به نظام و انقلاب داشت و تمام اپوزیسیون داخلی و خارجی با اجماع صد درصدی با وی مخالف بودند.

در انتخابات ریاست جمهوری دهم، برخلاف انتخابات پیشین، در
انتخابات دهم ریاست جمهوری با چند شکاف روبه رو بودیم که اتفاقاً اثر افزاینده بر
یکدیگر داشته و از نوع متراکم بودند.«شکاف فکری، ایدئولوژیک و سیاسی»، «شکاف جغرافیایی
و اقتصادی» و «شکاف نخبه و توده» شکاف های اصلی در انتخابات ریاست جمهوری دهم به
شمار می آیند.

1) شکاف فکری، ایدئولوژیک و سیاسی

شکاف مذکور نتیجه تفاوت ها و حتی تضاد بخش های گوناگون
جامعه در «نظام ارزشی» آنهاست که در ساحت «تفکر»، «اندیشه»، «سبک زندگی» و «گرایش های
فرهنگی و سیاسی» و به یک معنا در گفتمان آنها تجلی و بروز می نماید و انتخابات
آنها رقابت نامزدها نیست، بلکه رقابت گفتمان ها با یکدیگر است. این شکاف در تمامی
انتخابات کشور ما شکاف اصلی بوده است و تفاوت ها و اختلافات حول آن شکل می گرفته
است. در دوره ای، این شکاف حالت درون گفتمانی داشت که اصطلاح چپ و راست بر آن بار
می شد و مردم بر حسب کارایی و توانایی و پسندی که از مواضع- به اقتضای شرایط-
داشتند، به یکی از طرفین اقبال نشان می دادند. اکثریت مردم در مجلس سوم به جناح چپ
و در مجلس چهارم به جناح راست رأی دادند. گاهی نیز مانند انتخابات نهم ریاست جمهوری
که «مصطفی معین» کاندیدای جریان ساختارشکن بود، سطح تعارضات حالت برون گفتمانی
پیدا می کرد و انتخابات از شکل رقابت درون نظام به رقابت با نظام تبدیل می شد.

در انتخابات دهم نیز این شکاف یکی از شکاف های فعال بود بین
نامزدهای اصلی انتخابات(موسوی و احمدی نژاد) و گروه های حمایت کننده از آنها در
مسائل مختلف، اختلاف نظر و عمل وجود داشت.موسوی خود با خاستگاه چپ سیاسی و سازمان
مجاهدین و حزب مشارکت به عنوان قوه مفکره وی با گرایش های کاملاً آشکاری – که دیگر
نمی توان آنها را چپ یا اصلاح طلبانه خواند- در یک طرف و احمدی نژاد با خاستگاه
راست سیاسی در گذشته و اینک از موضع اصول گرایانه خاص – که دیگر بسیاری از کسانی
که به اصول گرایی و یا راست گرایی معروفند را قبول ندارد- و جریانات راست و اصول گرایی
که از احمدی نژاد حمایت کردند در طرف دیگر این شکاف قرار داشتند.

البته تا مقطعی که موسوی از خود چهره ای «نه اصلاح طلب و نه
اصول گرا» و «هم اصلاح طلب و هم اصول گرا» نشان می داد، سطح فعال بودن این شکاف
نیز پایین به نظر می رسید اما با تغییر ادبیات موسوی از مقطعی خاص که تا روز
انتخابات – و بعد از آن با شیبی تندتر- تداوم داشت، فضای فعال تری ، به واسطه
چالشی تر شدن دیدگاه ها و مواضع فکری و سیاسی ، ایجاد شد که اوج آن را در مناظره
دو طرف در 9 روز مانده به برگزاری انتخابات شاهد بودیم.

صورت بندی فضای انتخابات به شکلی که گزاره «همه علیه احمدی نژاد»
را در اذهان تداعی کند، یکی دیگر از وجوه شکاف فکری و سیاسی بود که البته خود
احمدی نژاد نیز در جا انداختن آن در جامعه نقش داشت. احمدی نژاد در مناظره خود با
موسوی این مسئله را به دو صورت مطرح کرد:

1.جبهه مشترک هر سه منظر علیه احمدی نژاد

در همین عرصه رقابت هم رقابتی بین چهار نفر نیست، سه نفر
علیه یک نفر است.[1]

2.جبهه سه دولت موسوی، هاشمی و خاتمی علیه دولت احمدی نژاد

این مسئله نیز در عمق بخشیدن و گسترش شکاف فکری و سیاسی در
انتخابات دهم مؤثر بود.

البته صف بندی فکری و سیاسی به فضای داخلی محدود نشد و
جریانات ضد انقلاب داخلی و خارجی در آن مشارکت کردند. به طوریکه افرادی که همواره
از تحریم انتخابات صحبت می کردند این بار از حضور در انتخابات، «نه» به احمدی نژاد
و رأی به موسوی یا کروبی سخن می گفتند.

در بخشی از منطقه شمال شرق تهران (مینی سیتی) که به اقدسیه
و نیاوران نزدیک است شهرک شهید محلاتی واقع است که از نقاط تجمع خانواده ها و اقشار
حزب اللهی می باشد که نسبت به مناطق نزدیک به خود، دارای گرایش ارزشی و فرهنگی
کاملاً متفاوتی هستند. مقایسه آرای این منطقه در انتخابات دهم با آرای همجوار می تواند
در تبیین شکاف فکری، ایدئولوژیک و سیاسی نمونه مناسبی باشد.

2) شکاف اقتصادی و جغرافیایی

این شکاف که از آن به شکاف «حاشیه – متن»، شکاف «مرکز –
پیرامون» و شکاف «شمال- جنوب» نیز تعبیرمی گردد یکی دیگر از شکاف های فعال در
انتخابات بود که نوعی صف بندی را حول خود در جامعه به وجود آورد؛ به طوریکه نسبت
آرای دو کاندیدای اصلی با توجه به حوزه جغرافیایی و نیز طبقه اقتصادی اکثریتِ مردم
در آن منطقه، از تفاوت چشمگیر و بی سابقه ای برخوردار بود.

در واقع آرا برای هر نامزد به صورت متوازن درهمه مناطق
تقسیم نشده بود و وزن آرای هر نامزد متناسب با موقعیت جغرافیاییِ حوزه انتخابیه در
سطح کشور- و حتی در سطح هر شهر- از فراز و نشیب بالایی برخوردار بود. در سطح ملی ،
روستاها و شهرهای کوچک و در سطح هر شهر، مناطق جنوبی و حاشیه شهرهای بزرگ اکثریت
آرای احمدی نژاد را تشکیل می دادند. موسوی نیز در شهرهای بزرگ خصوصاً مناطق به
اصطلاح شمالی و مرفه آنها اکثریت آرا خود را به دست آورده بود[2].

حتی در شهر قم نیز با توجه به ویژگی هایی که دارد آرا
بازتاب دهنده شکاف جغرافیایی و اقتصادی در انتخابات دهم است. در صندوق شماره 330
که مربوط به سالاریه – منطقه مرفه نشین قم- است آرای احمدی نژاد نصف آرای موسوی
است اما در صندوق شماره 160 که مربوط به نیروگاه _ منطقه مستضعف نشین قم_است آرای
احمدی نژاد 7 برابر موسوی (اختلاف 14 برابری) و در بخش های روستایی قم تا 65 برابر
فاصله رأی بین احمدی نژاد و موسوی وجود دارد.

شکاف جغرافیایی و اقتصادی بین شهرهای بزرگ و شهرهای در
حاشیه آنها نیز دیده می شود در شمیرانات که شمالی ترین بخش تهران است و در منطقه
شهرری که جنوبی ترین بخش تهران است نسبت عکس صد درصدی وجود دارد. حتی بین آرای
شهری و روستایی شمال تهران نیز فاصله و شکاف وجود دارد.

3) شکاف نخبه و توده

1-3 ویژگی های احمدی نژاد در ذهن غالب نخبگان

در انتخابات ریاست جمهوری دهم نخبگانی در طراز بالا وجود
داشتند که به احمدی نژاد تمایل نشان دادند. اما بدنه عمومی نخبگان تمایلی به حمایت
از احمدی نژاد نداشت و حتی مخالف وی نیز بود عمده دلایل مخالفت آنها کم اعتنایی به
نخبگان در برابر اعتنای گسترده به توده عمومی مردم است که در ادبیات احمدی نژاد
متجلی بود.

از دیگر مسائلی که بین نخبگان و احمدی نژاد فاصله ایجاد می کرد،
تصمیمات وی در برخی مسائل مدیریتی و کلان کشور بود. «انحلال سازمان مدیریت و
برنامه ریزی»، «تعطیلی شوراهای عالی کشور» و ادغام آنها در یکدیگر ( به طورمثال
شورای پول و اعتبار) برخی از مهم ترین آنها محسوب می شد.

برخی مسائل دیگر مانند «کردان» یا «مشایی» نیز از جمله نکاتی
بود که در ارتباط بین احمدی نژاد و نخبگان فاصله ایجاد می کرد.

2-3 شکاف نخبگان با مردم

واقعیت انتخابات دهم علاوه بر نشان دادن شکاف احمدی نژاد و
دولت وی با نخبگان، چهره دیگری نیز در این ارتباط نمایان کرد و آن شکاف بین نخبگان
و مردم بود. فاصله بین انتخاب مردم و نخبگان از یک سو و ناتوانی نخبگان در همراه کردن
مردم با انتخاب خود نشان می دهد که نخبگان، خود نیز با چالش هایی روبه رو بودند که
آنها را با بحران ایفای نقش مواجه ساخته است. در واقع اگر مسأله، تنها شکاف نخبگان
با دولت بود که در اکثر نظام های سیاسی با شدت و ضعف هایی وجود دارد، چالش مهمی
محسوب نمی شد و یا جهت چالش به دولت بر میگشت.اما در زمانی که علاوه بر این شکاف،
نخبگان نیز از مردم فاصله دارند، نمی توان مشکل چالش نخبگان با دولت را تنها متوجه
دولت کرد بلکه در آسیب شناسی این مسئله، به بحران نقشِ نخبگان کشور نیز باید توجه
داشت.

دوری و انفکاک نخبگان از مردم و بیگانگی با واقعیت های
ملموس زندگی آنها یکی از آسیب هایی است که امروز متوجه نخبگان کشور است.

این مسئله می تواند آنقدر حاد باشد که بین حُسن و قُبح مردم
و نخبگان رابطه عکس برقرار شود و اتفاق های مثبت از نظر مردم در ذهن نخبگان اتفاق
منفی محسوب شود. «سفرهای استانی» و نوع «سیاست خارجی و دیپلماسی بین المللی» احمدی نژاد
بر اساس همه نظرسنجی ها و استنباطی که از افکار عمومی مردم وجود دارد جزء نقاط
مثبت دولت نهم از منظر جامعه بود که اتفاقاً در انتخابات دهم برخی نخبگان به شکل
نفرت انگیزی از آن نام بردند.

هویتی شدن انتخابات، نتیجه تعدد و تراکم شکاف های اجتماعی

تعدد و تراکم شکاف ها به انتخابات دهم ریاست جمهوری جنبه
هویتی داده بود و هرکس احساس می کرد باید از هویتش در برابر دیگری دفاع کند. این
هویتی شدن، فضایی دوقطبی ساخته بود که عده زیادی می خواستند احمدی نژاد نباشد و
عده زیادی نیز طرفدار بودن احمدی نژاد بودند. متعاقب این میل (بودن و نبودن احمدی نژاد)
یک فضای احساسی و هیجانی به وجود آمد که پتانسیل بالایی از جامعه را درگیر خود
کرده بود. این فضا در دوقطبی سازی جامعه نقش فعالی داشت. متعاقب این فضا، دوقطبی
«تنفر – تقدس» در جامعه شکل گرفت.گروه ها، اقشار و طبقات مخالف احمدی نژاد و دولت
نهم که در طول 4 سال عمر این دولت و تا حدودی در انتخابات نهم ریاست جمهوری بر طبل
تنفر از احمدی نژاد کوبیده بودند، این بار هم سیل هجمه هایی از تهمت و تخریب را
علیه رئیس جمهور و دولت او روانه کردند تا جاییکه این دولت را «نکبت» نامیدند و
پایان دادن به عمر این دولت و پیروزی موسوی برای آنها یک امر مقدس محسوب می شد.

در مقابل، گروه ها، اقشار و طبقات اجتماعیِ حامی دولت نهم،
با شکل دادن یک فضای مقدس، برای این هجمه ها نوعی دیگر از فضای هیجانی و احساسی را
رقم زدند. تأکید برخی فعالان و حامیان دولت نهم بر اخلاص و کار برای خدا و همنوایی
دشمن و سه نامزد دیگر در کوبیدن احمدی نژاد، فضایی ساخته بود که حامیان دولت نهم
خود را در یک جهاد مقدس در مقابل دشمنان مسلم انقلاب و کسانی که به نمایندگی یک
باند قدرت داخلی می خواهند احمدی نژاد نباشد، می دیدند.

این دوگانه «تنفر- تقدس» که هر یک از گروه های شکل گرفته در
اطراف این شکاف ها، نسبت به کاندیدای خود و کاندیدای مقابل داشتند، از مهم ترین
دلایل مشارکت40 میلیونی در انتخابات بود که امکان «بی تفاوتی» درباره انتخابات دهم
را به حداقل ممکن رسانده بود. در واقع انتخابات دهم برای اقشار گوناگون و طرفین
شکاف های فعال، حکم شهرآورد استقلال و پیروزی را داشت که برد و باخت هواداران نیز
محسوب می شد.

بررسی آرای خاموش

اصطلاح «آرای خاموش» که بعد از دوم خرداد مورد استفاده قرار
گرفت، ناظر بر این موضوع بود که در انتخابات جمهوری اسلامی سقف مشارکت حدود 30
میلیون نفر است در حالیکه تعداد واجدین شرایط رأی دادن در کشور بیش از این مقدار
است. کسانی که در انتخابات شرکت می کنند با نوع انتخاب خود جهت گیری خود را نشان
می دهند و می توان از این طریق تفسیر روشن تری از آنها داشت. اما همواره کسانی
هستند که در انتخابات شرکت نمی کنند و بنابراین جهت گیری آرای آنها پنهان می ماند.
به این آرا اصطلاحاً «آرای خاموش» گفته می شود.

آرای خاموش طی سالیان متمادی همواره مورد تحلیل و تفسیر
ذهنی قرار می گرفت و عمدتاً نیز این آرا را، آرای ناراضیان از نظام و انقلاب و
حکومت به معنای کلان آن، یعنی اصل جمهوری اسلامی تلقی می کردند که اگر به صحنه
بیایند در دوقطبی اصولگرایان و اصلاح طلبان به اصلاح طبان رأی خواهند داد که گرایش
انتقادی تری نسبت به حکومت دارند. آرای خاموش با تفسری که اصلاح طلبان از آن
داشتند یکی از مهم ترین پایگاه های رأی آنها محسوب می شد و تلاش وسیعی صورت می گرفت
که این آرا را به صحنه بیاورند. از اوایل سال 87 و نزدیک به یک سال مانده به
انتخابات، جلب آرای خاموش استراتژی آنها محسوب می شد.

اما بعد از یک دهه تحلیل و تفسیر بر روی آرای خاموش،
انتخابات دهم، نه به صورت ذهنی بلکه به شکل عینی و نه با تحلیل بلکه با رقم و عدد
شفاف آن را روشن ساخت. بنابراین برخلاف تحلیل های ده ساله جریان اصلاح طلب بر روی آرای
خاموش- که در این انتخابات نیز نمود و برجستگی بیشتری داشت و بر روی آن تأکید
بیشتری می شد- اکثریت آرای خاموش با تفسیری که آنها داشتند همخوانی نداشت و این
آرا در سبد رأی کسی ریخته شد که نزدیک ترین دیدگاه ها را به نظام و انقلاب داشت و تمام اپوزیسیون داخلی و خارجی با اجماع صد درصدی با وی
مخالف بودند. بنابراین در بدترین تحلیل ها آرای خاموش آرایی است که اکثریت آنها با
نظام و انقلاب چالشی نداشته و ندارند و دلایلی دیگر مانع حضور آنها در انتخابات های
گذشته شده است.

«بی تفاوتی» علل اصلی شکل گیری آرای خاموش و یکی از مهم ترین
دلایل نارضایتی از مسئولین بود که با حضور صاحبان همین آرا در انتخابات گذشته بر
سر کار آمده بودند اما توجه لازم را به دغدغه های واقعی مردم و مطالبات حقیقی آنها
در دولت های پیشین نداشتند و همین نارضایتی باعث عدم حضور مجدد آنها در انتخابات
شده بود.

پر شدن شکاف دولت- ملت

کارکرد چهارساله احمدی نژاد و دولت وی خصوصاً در دو دور سفر
استانی و ارتباطی قوی تر با مناطق محروم یکی از دلایل حضور آرای خاموش در انتخابات
دهم ریاست جمهوری بود.

در طول سال های پس از جنگ و پیگیری سیاست های سازندگی و
توسعه سیاسی، بیشترین بهره مندان از دولت را ساکنان شهرهای بزرگ (مرکزی) تشکیل می دادند
و مردم شهرهای کوچک و روستاها ( پیرامون) آنقدر که باید تأثیری در بهبود زندگی خود
مشاهده نمی کردند. هرچند در مقایسه با قبل از انقلاب تغییرات زیادی در بهبود زندگی
این دسته شکل گرفته بود اما دولت های پس از جنگ توقعات این قشر از انقلاب را
برآورده نکرده بودند و متعاقب این مسئله شکاف «دولت –ملت» شکل گرفته بود.

احمدی نژاد در طول این 4 سال این شکاف را تا حدود زیادی پر
کرد. افزایش مشارکت مردم در شهرها و مناطق محروم شامل بخشی از مردم روستاها و شهرهای
کوچک این مسئله را تأیید می کند. این افراد از آنجایی که با تغییر دولت ها بهبودی
در زندگی خود احساس نمی کردند در انتخابات شرکت نکرده و نسبت به دولت نگاه مثبتی
نداشتند.

احمدی نژاد با تکیه بر گفتمان عدالت و با سفر به همه شهرهای
محروم و رسیدگی به آنها این شکاف را پر کرد. این بخش از آرا بیشترین تأثیر را در
مشارکت 85 درصدی و تأثیر زیادی در سبد رأی احمدی نژاد داشت. تعلق احمدی نژاد از
لحاظ فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی به طبقه متوسط حامی انقلاب که در درون مردم زیست
می کند و سبک زندگی مردمی دارد بیش از هر چیز به پر شدن این شکاف یاری رساند.

ساده زیستی، مردمی بودن، گفت وگو با مردم به زبان مردم،
دادن سهام عدالت، سازندگی در روستاها و شهرهای کوچک و سلامت اقتصادی وی و خانواده اش
از جمله مسائلی است که بین اکثریت جامعه با احمدی نژاد همذات پنداری مثبت ایجاد
کرد و آنها را به حضور در انتخابات و رأی دادن به وی ترغیب و تشویق کرد.

در واقع پایگاه اصلی رأی احمدی نژاد در انتخابات شامل:

از نظر جغرافی و اقتصادی: اکثریت مناطق جنوبی و حاشیه
شهرهای بزرگ، اکثریت شهرهای کوچک و اکثریت روستاها.

از نظر فکری، ایدئولوژیک و سیاسی: اکثریت گرایش های مذهبی و
ارزشی و طرفدار جریان اصول گرایی.

از نظر نخبگانی و توده ای: اکثریت توده عمومی مردم و غیر
نخبگان بود.

اما به ترتیب اولویت، دلایل اصلی در رقم خوردن چنین رأیی
برای احمدی نژاد را می توان در سه عنصر کلیدی مشاهده کرد.

1) شخصیت، سبک زندگی، گفتمان و کارکرد چهار ساله احمدی نژاد

اولین دلیل رأی آوردن احمدی نژاد و جذب آرا توسط وی به
مجموعه عواملی برمی گردد که در چارچوب «احمدی نژادیسم» قابل تعریف است یعنی
ارزیابی که مردم از مجموعهگرایش ها، افکار و اعمال وی در یک دوره چهارساله
داشتند.

سبک زندگی ساده زیستانه و مردمی، ارتباط قوی و فراگیر با
مردم طی دو دور سفر استانی به سراسر کشور خصوصاً توجه به مناطق محروم،سخن گفتن با
زبان مردم، ترجیح مطالبات عمومی مردم بر دغدغه های نخبگانی و روشنفکری، شجاعت و
جسارت در نقد افراد و جریاناتی که پیش از این در مصونیت سیاسی به سر می بردند و
جامعه نسبت به آنها نیز از حساسیت منفی بالایی برخوردار بود، «عدالت» و «مبارزه با
فساد» را گفتمان اصلی قرار دادن، موضع گیری از پایگاه ارزش های انقلاب اسلامی و
نقد آمریکا و غرب بر اساس آن، در پیش گرفتن سیاست خارجی تهاجمی و احیای حقوق هسته ای
کشور که منجر به پیشرفت کشور در این فناوری شد _تا جایی که سانتریفیوژهای نسل سوم
و چهارم امروز در کشور توان فعالیت دارند_ و… از جمله این دلایل بود.

ظرفیت منفی هاشمی و حمایت وی از موسوی

دومین عامل مهم در جلب آرای 5/24 میلیونی از سوی احمدی نژاد
استفاده از ظرفیت منفی هاشمی بود که از مقطع 1372 و در رقابت وی با احمد توکلی این
ظرفیت منفی به شکل اجتماعی بروز کرد و در سایر انتخابات نیز یک وزنه مهم جابه جایی
آرا- حتی در صورت عدم کاندیداتوری هاشمی- به حساب آمده است.

بررسی آرای 13.2 میلیونی موسوی

درباره آرای موسوی نیز در بحث آرای 40 میلیونی گفته شد که
بیشترین آرای موسوی مربوط به بخش های زیر است:

– از نظر جغرافیایی و اقتصادی: اکثریت آرای شهرهای بزرگ و
خصوصاً شمال شهرها و طبقات برخوردار مرفه جامعه.

-از نظر فکری ایدئولوژیک و سیاسی: اکثریت آرای مربوط به اصلاح طلبان
درون حاکمیت و برون حاکمیت و حتی گرایش های مخالف نظام در داخل و خارج.

-از نظر نخبگانی و توده ای: رأی اکثریت نخبگان با موسوی
بود.

اما به ترتیب اولویت دلایل اصلی در رقم خوردن چنین رأیی
برای موسوی را می توان در سه عنصر زیر جست وجو کرد:

1) آرای منفی احمدی نژاد

اولین مؤلفه رأی ساز برای موسوی تکیه بر ظرفیت منفی احمدی نژاد
بود که در نخبگان و طبقات اقتصادی بالای جامعه بستر لازم را داشت. جریان اصلی
اداره کننده ستاد موسوی (مشارکت و مجاهدین) از مقطعی که دیدند شعارها و دیدگاه های
ایجابی موسوی بازتاب اجتماعی مثبت ندارد، تمرکز در تبلیغات و فضاسازی های
انتخاباتی را از مسئله «آری به موسوی» به مسئله «نه به احمدی نژاد» تغییر دادند.

تمرکز سیاست تبلیغاتی بر روی «نه به احمدی نژاد» که با هدف
ایجاد تنفر عمومی از وی صورت گرفت تکرار سناریوی دور دوم انتخابات نهم ریاست جمهوری
بود که در رقابت هاشمی و احمدی نژاد پایه گذاری شد. متهم کردن احمدی نژاد به
«دروغگویی»، «خرافه گرایی مذهبی»، «فریبکاری»، «دیکتاتوری»، «استبداد» و
«ماجراجویی در سیاست خارجی» از جمله محورهایی بود که برای تدارک «نه» به احمدی نژاد
مورد توجه قرار گرفت. ساخت فیلمی تحت عنوان«90 سیاسی» که شکل و شیوه ظاهری و عنوان
آن را از برنامه 90 فوتبال گرفته بود، اما محتوای آن تخریب احمدی نژاد بود از جمله
موارد قابل توجه در این راستا بود که در تیراژ وسیع و میلیونی در جامعه توزیع شد.

موسوی در مناظره خود با احمدی نژاد و در مناظره با کروبی
نیز صریح تر به بیان همین موارد پرداخت و خصوصاً احمدی نژاد را به دروغگویی متهم
کرد.

شعارهایی که جریان هوادار موسوی در اجتماعات و میتینگ های
خود بیان می کردند نیز عمدتاً بر تمسخر و هجو احمدی نژاد استوار بود.

در راهبرد «نه به احمدی نژاد» بنا بود طیف وسیعی را حتی از
مذهبی ها و اصولگرایان با محوریت مخالفت با احمدی نژاد به نفع موسوی بسیج کنند که
علی رغم برخی موفقیت ها در این زمینه، این شیوه مانند دور دوم انتخابات 84( شکست
هاشمی از احمدی نژاد) نتوانست موسوی را از شکست نجات دهد.

2) ظرفیت اصلاح طلبان

دومین عامل در رأی آوری موسوی پایگاه رأیی است که اصلاح طلبان
به طور طبیعی در جامعه دارند. خاتمی نیز به عنوان مظهر اصلاحات به کمک موسوی شتافت
تا از پایگاه اصلاح طلبان رأی حداکثری به سوی موسوی روانه شود. جریانات مجاهدین،
مشارکت، مجمع روحانیون مبارز و کارگزاران از دیگر گروه های عمده سیاسی اصلاح طلب
بودند که به حمایت از موسوی برخاستند و وجهۀ اصلاح طلبانه وی را تقویت کردند.
حمایت از موسوی البته به اصلاح طلبان محدود نشد و جریانات مخالف نظام نیز به این
اردوگاه پیوستند.

3) ظرفیت های فردی موسوی

سومین و آخرین عامل مؤثر در رأی آوری موسوی سابقه و شخصیت و
توانایی های خود موسوی بود که بخشی از سبد آرای وی را تشکیل می داد. البته «دوری
بیست ساله از جامعه و مردم» و نیز «ضعف وی در جریان مناظره»، مجموعاً سبب شد که
خود موسوی سهم چندانی غیر از دو عامل دیگر در کسب آرا نداشته باشد و تخمینی که خود
دوم خردادی ها و اصلاح طلبان درباره عدم رأی آوری وی داشتند به وقوع بپیوندد.



[1]موسوی، مناظره احمدی نژاد،
13/3/88

[2]رجوع شود به کتاب
جامعه شناسی 22 مرداد صفحه 33.

۱ دیدگاه

    رهگذر :

    جامعه شناسی ۲۲ مرداد جامعه شناسی 22 خرداد؟

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه