جامعه شناسی به مثابه «تجددشناسی» ثانویه

«تجدد شناسی و غرب شناسی»؛ حقیقت های متضاد

نویسنده:

منبع: سکوتستان

نویسنده کتاب: دکتر حسین کچویان

انتشارات: امیرکبیر

زمان: 1390

زمان انتشار: ۲۰:۰۷ ۱۳۹۱/۱۲/۲۲

کتاب «تجدد شناسی و غرب شناسی؛ حقیقت های متضاد» نوشته دکتر حسین کچویان در سال 1390 توسط انتشارات امیر کبیر به زیر چاپ رفته است.

جامعه‌شناسی در حالی پایه‌گذاری شد که علم تجربی علم یقینی پنداشته می‌شد. در این زمان جامعه‌شناسی با ادعای تبعیت از روش‌شناسی نیوتنی، بنیان و اعتبار استواری برای خود فراهم کرد.
تولد جامعه‌شناسی در امتداد روند استعلاگریزی غرب قرار دارد. اولین مرحله‌ی این استعلاگریزی همراه است با حذف نظری و عملی خدا و دین از نظم تجددی؛ ولی با این حال در پایان قرن هجدهم هنوز وجوه عمده‌ای از جهان سنت در این نظم حضور داشت. در واقع در این مرحله همچنان بنیان‌های نظری و عملی با کمک سنت‌ها و ارزش‌های دینی استقرار یافته و پی‌ریزی می‌شود.
در جهان پیش از تجدد، هستی به دو قسمت الوهی و طبیعی تقسیم می‌شد. این شکاف در اواخر قرون وسطی توسط ابن‌رشدیان تعمیق می‌شود ولی هنوز هستی تحت ظل خداوند قرار دارد. پس از مدتی جایگاه طبیعت ارتقاء پیدا کرده و هم عرض بخش الوهی می‌شود. در این مرحله دو راه برای شناخت و فهم اراده‌ی خداوند وجود دارد، یکی از طریق متن مقدس و دیگری از طریق طبیعت. در این مرحله اعتبار هر دوی این‌ها یکسان است. پس از آن آخرین مرحله یعنی تقدم طبیعت بر متن مقدس ظهور می‌کند. در این دوره کتاب طبیعت و قوانین طبیعی، بنیان و اساس استوارتری برای عمل و فهم هستی پنداشته می‌شود و معقولیت و اعتبار دین و کتاب مقدس، مشروط و منوط به سازگاری آن با عقل می‌گردد. دین‌شناسی کانت در این مرحله قرار دارد که در آن امکان شناخت نومن‌ها وجود ندارد. پس از وی کنت یک قدم فراتر رفته و مفاهیم و مقولات فلسفی-الهیاتی را بی‌اعتبار دانسته و فهم جهان را محدود به مفاهیم تجربی صرف می‌کند. اینجا نقطه‌ی ظهور جامعه‌شناسی است. بنابراین جامعه‌شناسی دانشی است اثباتی یا غیر استعلایی. این دوران که تجددشناسی ثانویه نام گرفته از ظهور جامعه‌شناسی در اواخر قرن ۱۸ شروع شده و تا اوایل قرن ۲۰ ادامه می‌یابد. جامعه‌شناسی صورت غایی تجدد است و به خاطر این خوداتکایی و حذف کامل ماوراءالطبیعه و مابعدالطبیعه نسبت به فیزیک و مکانیک گالیله-نیوتن ضربه‌ی شدیدتری به دین وارد می‌کند. جامعه‌شناسی علاوه بر این که بصیرت‌های فلسفه‌های تاریخ را حفظ می‌کند با اعطای اعتبار عینی و تجربی به آن‌ها بنیان محکمی‌برای خودشناسی تجدد ایجاد می‌کند.
با حذف الهیات و فلسفه، و حتی چیزهایی همچون قانون علیت، جامعه در همه‌ی حیطه‌ها کاملاً خودبنیاد و انسانی می‌شود طوری که هیچ امری در بیرون از فعل و عمل انسان وجود ندارد.
خودبنیادی تجدد نیازمند آن است که جهان تجدد در عمل و نظر بر فعل و عمل انسانی بنیاد گذاشته شود. بنابراین جامعه با تعریفی که بالاتر گفته شد تبدیل به تنها مبنای تعریف و تحدید همه‌ی علوم و حتی شناخت انسان می‌شود. بعد از این حتی فلسفه هم صورت اجتماعی-تاریخی پیدا می‌کند. در واقع جامعه پایه‌ی شناخت و معنادارکردن همه چیز است و همه باید با ارجاع به آن تعریف شوند، در حالیکه خودش به هیچ ارجاعی نیازمند نیست. همانطور که گفته شد به خاطر اقتضاء هستی انسان‌مدارانه، مفهوم مبهم جامعه،  جای خدا قرار می‌گیرد و به تنها نقطه‌ی قابل اتکا و بی‌نیاز از توضیح جهان تبدیل می‌شود.
کنت به جای هرگونه استدلالی برای تبیین سخنان خود به قانون مراحل سه‌گانه ارجاع داده و آن را دلیل کافی و وافی در تأیید علم اثباتی و ضرورت رهایی از انواع اشکال اندیشه‌های دینی و فلسفی می‌داند. و این کار او بسیار زیرکانه است، چراکه در سازگاری کامل با نظر او مبنی بر عدم اعتبار دانش‌های دینی و فلسفی است. در دوران اثباتی تنها شناخت معتبر، استدلال تجربی است که بر اساس شناخت روابط پدیداری به دست آمده است. روابط پدیداری خود دوقسم است: یکی به ارتباط پدیده‌های هم‌زمان می‌پردازد و دیگری به ارتباط پدیده‌های غیرهم‌زمان. قانون مراحل سه‌گانه از قسم دوم است.
از منظر تجدد هر چیز که متعلق به گذشته است به صرف تعلق به گذشته بی‌اعتبار است و هر چه نو است به اعتبار نویی معتبر است. قانون مراحل سه‌گانه بیان چگونگی نو و کهنه شدن امور و تعیین ارزش و اعتبار آن‌ها بر پایه‌ی میزان نویی و کهنگی است که دقیقاً مطابق با ارزش محوری جهان تجدد است.
جامعه‌شناسی از تمامی‌جهات به تمامه حوزه‌ای تجددی است و چیزی جز تجددشناسی یا تلاش برای فهم تجدد و در مرحله‌ی بعد حل و فصل مشکلات جامعه و هدایت تجددی آن نیست. در این‌جا جامعه‌شناسی به جای الهیات نشسته و همان شأن را با نقش و کارکردی مشابه می‌یابد.
جامعه‌شناسی علی‌رغم اینکه نگاهی انتقادی به تجدد دارد و بیشتر به دنبال شناسایی و حل معضلات آن است -و به همین جهت به نقد کلان‌روایت‌های اولیه‌ی تجدد می‌پردازد- ولی همچنان تجدد را آغاز و پایان انسان‌ها و جوامع دانسته –البته با شدت و حدت کمتری- و حکم به سرنوشت واحدی برای انسان‌ها می‌دهد.
در رویکرد جامعه‌شناختی، سنت در عین اینکه قبول می‌شود به شکل عمیق‌تری –نسبت به فلسفه‌های تاریخ- حذف می‌شود زیرا در این دید، سنت از آغاز چیزی جز تجدد یا خواست آن نیست که به شکل غلطی ظاهر شده است.
جامعه‌شناسی از این جهت که فرآیند تحولات تاریخی-اجتماعی رابا سازوکارهای ناخودآگاه و ماوراءفردی توضیح می‌دهد از طرح تجدد و فلسفه‌های تاریخ فاصله می‌گیرد.
جامعه‌شناسی نیز همچون کلان‌روایت‌های عصر روشنگری، ویژگی ارزیابی منفی از سایر جوامع و تمدن‌ها را حفظ می‌کند، البته با غلظت کمتری.
در کل، تجددشناسیِ جامعه‌شناسی در عین اینکه بر حسب ارزیابی‌ها اعتبار عینی و استحکام نظری یا منطقی نظریه‌های تجددشناسانه را افزایش داده، به همین دلیل در صورت حادتری موجبات فهم غلط از تجدد را ایجاد کرده است.
آنچه در نظریه‌ی جامعه‌شناسی بیان می‌گردد تطور عقل انتزاعی و دگرگونی‌های علمی‌نیست، بلکه تطورات عقل عینی است. در واقع در این قسمت تنها تفاوت جامعه‌شناسی و فلسفه‌ی تاریخ آن است که با نظریات جامعه‌شناختی، عقل در صورت پیچیده‌تر آن یعنی تظاهرات عینی‌اش در کانون تحولات تاریخی قرار می‌گیرد.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه