دکتر فرید العطاس:

جامعه شناسی جدید ایرانی در خارج از آکادمی تولید می شود

مهرنامه

زمان انتشار: ۰۶:۴۰ ۱۳۹۱/۱۲/۱۳

ایران بعد از انقلاب موقعیتی برای تولید ایده های اوریجینال دارد. اگر انقلاب نمی شد ایران در همان امپریالیسم دانشگاهی گرفتار می شد و بلایی سرش می آمد که پدر من اسم آن را «ذهن زندانی» گذاشته است. راهی که ایران می رود به سوی علوم اجتماعی مستقل است. جامعه شناسی رسمی در ایران واقعا دچار بحران شده است. جامعه شناسی ای که در دانشگاه تدریس می شود بسیار پوزیتیویست و توصیفی است. جامعه شناسی ایران در واقع خارج از دانشگاه و در نشریات و نشست ها ظهور یافته است. در واقع نوعی فرهنگ جامعه شناسانه در محافلی غیر از دانشگاه شکل گرفته است که حتی بین دانشجوها هم دیده می شود اما نه در کلاس های درس. این فرهنگ راه تولد نوعی جامعه شناسی جدید را هموار می کند.

فرید العطاس، جامعه شناس شهیر مالزیایی چند روزی را در ایران مهمان بود و در این اقامت کوتاه به لطف محمد امین قانعی راد، رئیس انجمن جامعه شناسی فرصتی برای مهرنامه مهیا شد تا گفت وگویی کوتاه با این جامعه شناس مسلمان انجام شود و نظریات و ایده های او و پدرش حسین العطاس درباره بومی کردن علوم اجتماعی به بحث گذاشته شود. در این گفت وگو آنچه ما را شگفت زده کرد، آگاهی دقیق و کامل العطاس از وضعیت علوم اجتماعی و روشنفکری ایران معاصر و امروز بود که البته فرصت کم ما مجال بحث مفصل در این باب را ایجاد نکرد. العطاس اگرچه برای شرکت در همایش پژوهش های اجتماعی به ایران آمده بود، اما حضور او در ایران دلیلی دیگر نیز دارد و آن تجدید دیدار او و خانواده اش با پدر و مادر همسر ایرانی اش بود.

شما درباره وضعیت علوم اجتماعی در کشورهای مسلمان تحقیقات و مطالعات گسترده ای داشته اید و در این باره بسیار نوشته اید. در آغاز نگاه تان را به وضعیت امروزین علوم اجتماعی در ایران و کشورهای مسلمان بیان کنید؟

علاقه اصلی من مطالعه درباره شرق گرایی در علوم انسانی و واکنشی است که شرق گرایی در بخش های مختلف جهان اسلام و نیز در کشورهای غیرمسلمان ایجاد کرد. ایران هم یکی از کشورهایی است که به دیدگاه شرق گرایانه در علوم اجتماعی واکنش نشان داده و در نتیجه من هم به این واکنش ها در ایران، کشورهای عربی و نیز کشورهای جنوب شرق آسیا توجه داشته ام. ممکن است بعضی ها فکر کنند که موقعیت فعلی ایران موقعیت خوبی برای توسعه علوم اجتماعی نیست اما ایران خیلی پیشرفته تر از کشورهای دیگر در خاورمیانه است چون انقلابی در ایران اتفاق افتاده است. اگر بخواهیم مقایسه کنیم می بینیم کشوری مثل مصر در این حوزه حدود پنجاه- شصت سال از ایران عقب تر است.

انقلاب باعث به وجود آمدن سیستم جدیدی در ایران شد. حالا ممکن است برخی قوانین به درستی اجرا نشوند اما به هر حال، مردم ایران نشان داده اند که نگاهی جدی به لزوم اجرای قانون در کشورشان دارند. ایران بعد از انقلاب موقعیتی برای تولید ایده های اوریجینال دارد. اگر انقلاب نمی شد ایران در همان امپریالیسم دانشگاهی گرفتار می شد و بلایی سرش می آمد که پدر من اسم آن را «ذهن زندانی» گذاشته است. راهی که ایران می رود به سوی علوم اجتماعی مستقل است.

اما در ایران صاحب نظرانی را می بینیم که از همین خانواده جامعه شناسی برخاسته اند ولی نگاهی ضد علم مدرن به وضعیت فعلی دارند و از «مرگ جامعه شناسی» صحبت می کنند. نظر شما در این مورد چیست؟

بحث این است که جامعه شناسی رسمی در ایران واقعا دچار بحران شده است. جامعه شناسی ای که در دانشگاه تدریس می شود بسیار پوزیتیویست و توصیفی است. جامعه شناسی ایران در واقع خارج از دانشگاه و در نشریات و نشست ها ظهور یافته است. در واقع نوعی فرهنگ جامعه شناسانه در محافلی غیر از دانشگاه شکل گرفته است که حتی بین دانشجوها هم دیده می شود اما نه در کلاس های درس. این فرهنگ راه تولد نوعی جامعه شناسی جدید را هموار می کند.

همواره در مباحث خود تاکید داشته اید که اندیشه ابن خلدون در جهان اسلام به خوبی تئوریزه نشده و به صورت سنت پژوهشی درنیامده و در مقابل در تفکر غربی، آگوست کنت و دورکیم و وبر و مارکس تبدیل به سنت پژوهشی شده اند. شما علت این ناتوانی در جوامع مسلمان برای تبدیل ابن خلدون به یک سنت پ‍ژوهشی را ناشی از چه مساله ای می دانید؟

اگر اشاره شما به مشکلات توسعه علوم انسانی در کشورهای مسلمان و بومی کردن آن است، باید بگویم که این مشکل در تمام جهان سوم وجود دارد. عمومی ترین مشکلی که وجود دارد همان پدیده امپریالیسم روشنفکرانه است. ابن خلدون بنیان گذار نوعی جامعه شناسی بود که آن را «علم الاجتماع الانسانی» معرفی می کرد. اما چند صد سال بعد از او، علم جامعه شناسی در کشورهای غربی مورد توجه قرار گرفت؛ و در عرصه علوم اجتماعی به نیروی غالب تبدیل شد که علت آن غلبه نهادهای آکادمیک غربی بود. پس وقتی تفکر جامعه شناسانه و نظریه های اقتصادی یا رشته های دیگر در علوم انسانی را تدریس می کنیم، معمولا به تدریس دستاوردهای غربی در این حوزه ها می پردازیم. تنها وقتی ابن خلدون می خوانیم که به مطالعه در حوزه دستاوردهای خاورمیانه، یا کشورهای عرب یا جهان اسلام مشغول باشیم.

 اما وقتی جغرافیا، تاریخ و اقتصاد می خوانیم، نگاهی جهانی به ماجرا داریم. متاسفانه هرچه که غربی باشد، جهانی تلقی می شود؛ و این یکی از ابعاد امپریالیسم روشنفکرانه است که آن را می توان وابستگی دانشگاهی به غرب هم نامید. در این وضعیت وابستگی، البته ایده های متفکران غیر غربی مورد بی توجهی قرار نمی گیرند اما توجه به آنها در محدوده های خاصی است که این از مشخصه های شرق گرایی است. یکی از مشکلات شرق شناسی امروز این است که آنهایی که فکر می کنند نظریه ای دارند همه در غرب هستند و ما در شرق، فقط ابژه مطالعه آنها می شویم و اطلاعات مان را در اختیار آنها قرار می دهیم اما نظریه هامان را نه. بنابراین، در بسیاری از کشورهای جهان سوم و نیز کشورهای اسلامی، واکنش هایی نسبت به این نگاه ایجاد شده است. این واکنش ها در قالب تمایل به بومی سازی و جهانی سازی و اسلامی سازی علوم اجتماعی نمایان شده است. از میان کشورهایی که تفکر عمیق و پژوهش های زیادی در این خصوص داشته اند تا در برابر امپریالیسم روشنفکرانه مقاومت کنند می توان به هند، فیلیپین، چین، تایوان، برخی کشورهای آمریکای لاتین، آفریقای جنوبی و نیجریه اشاره کرد. محافل جامعه شناسی در این کشورها فعالیت زیادی داشته اند و البته ایران هم نمونه بسیار جالبی است.

بسیاری از کشورهای مسلمان و عرب مدت ها مستعمره غرب بوده اند اما ایران چنین تجربه ای را نداشته است. با این وجود، سنت پژوهشی در عرصه شرق گرایی در ایران هم درست شکل نگرفته است. علت آن را چه می بینید؟

ترکیه هم مثل ایران استعمار را تجربه نکرد. اصلا بسیاری کشورهای دیگر همین وضع را داشتند و استعمار سیاسی را تجربه نکردند. اما به خاطر قدرت اقتصادی و نظامی کشورهای اروپایی و غربی که در قرن هجدهم و به خصوص در قرن نوزدهم، نخبگان ایرانی حس کردند که فرهنگ اروپایی فرهنگ برتر است و تلاش کردند علوم و فن آوری های غربی را فرا بگیرند. برخی از آنها مثل جمال الدین اسدآبادی در ایران یا سعید نورسی در ترکیه به این نتیجه رسیدند که باید فن آوری غرب را فرا گرفت اما در عین حال اسلام را به عنوان نظام فکری اصلی حفظ کرد.

 عده ای دیگر هم مثل رضا شاه و کمال آتاتورک گمان می کردند ایران و ترکیه باید غربی شوند. بنابراین همیشه چالش و مناقشه ای بین این دو گروه وجود داشته است. کشورهایی مانند ایران و ترکیه در گذشته توسط رهبران سکولار و غرب زده هدایت می شدند. آنها وسیله ای برای انتقال ایده های غربی بودند؛ و این در حالی بود که پدیده استعمار سیاسی در این دو کشور وجود نداشت. آنها نظام آموزشی غرب را به جوامع خود آوردند و برنامه های آموزشی غربی را جایگزین برنامه های اسلامی در مدارس کردند. نظام آموزشی غرب در این کشورها پا گرفت و نتیجه اش خیلی شبیه به همان چیزی شد که در کشورهای مستعمره اتفاق افتاد.

شما و پدرتان حسین العطاس تاکید زیادی روی استقلال علوم اجتماعی و نیز بومی کردن علوم اجتماعی داشته اید. مبتنی بر این تجربه ها، چگونه می توان از علوم اجتماعی غرب که وارد ایران و سایر کشورهای اسلامی شده، اسطوره زدایی کرد؛ بدون آن که در دام شرق گرایی وارونه بیافتیم؟

برای این که در این دام نیافتیم، باید از مشکلات ناشی از شرق گرایی آگاه باشیم. باید بفهمیم که منظور از نگاه جانبدارانه در این خصوص چیست. جانبداری یعنی به ایده هایی از یک منبع خاص نزدیک شویم و آن را برتر از بقیه بدانیم. این دیدگاه را باید تغییر داد و باید آغوشی باز برای پذیرش تمام دیدگاه ها داشته باشیم. مثلا نمی شود فقط دیدگاه ایرانی را در عرصه علوم اجتماعی بپذیریم و تمام دیدگاه های دیگر را زیر سوال ببریم. فرض کنید آراء شریعتی یا آل احمد در نقد تمدن جدید را بررسی می کنیم.

اگر بخواهیم دیدگاه انتقادی آنها را توسعه دهیم، باید آراء مهم ترین متفکران غربی یا متفکران روس در این خصوص را هم بیاوریم. مثلا نویسنده های روسی مثل داستایوفسکی یا تورگنیف یا آنتون چخوف همگی نگاهی انتقادی به پدیده های مدرن داشته اند. آرای بسیاری از متفکران غیر ایرانی مثل سعید نورسی و دیگران را می توان در کنار آراء شریعتی قرار داد. بنابراین نباید خود را به برخی متفکران خاص در کشوری خاص محدود کنیم. به این ترتیب می توان از افتادن در دام شرقی گرایی پرهیز کرد. کمااینکه بیان آرای متفکران مسلمان و غیرمسلمان نیز در کنار یکدیگر می توان مفید واقع شود و در این صورت، دیدگاه روشنفکرانه جهان وطنی پیدا خواهیم کرد.

متفکرانی مثل آل احمد و شریعتی که شما به آنها اشاره داشتید درواقع جامعه شناس نبودند. گویا شما مرزی میان حوزه علوم اجتماعی و حوزه روشنفکری قایل نیستید؟ در هم تنیده شدن مرز میان آنها مطلوب است یا مضر؟ این تلفیق چقدر به شکل گیری جامعه شناسی مستقل موردنظر شما کمک می کند و چقدر به آن ضربه می زند؟

جامعه شناسی در غرب با همین تلفیق شروع شد. وقتی کارل مارکس زنده بود، هیچ کس او را به عنوان جامعه شناس نمی شناخت. حالا اگر به آثار آل احمد، سعید نورسی یا جمال الدین اسدآبادی توجه کنید می بینید که آنها جامعه شناس نیستند اما رهیافت های جامعه شناسی در آثارشان دیده می شود. مثلا سعید نورسی در ترکیه، عالم علم کلام است اما درباره جامعه و مسائل اجتماعی نوشته های زیادی دارد. بنابراین کلام سعید نورسی همان کلام متعارف نیست؛ بلکه کلام اجتماعی است. شریعتی هم در دانشگاه در رشته ادبیات تحصیل کرده بود اما درباره جامعه شناسی و تاریخ مطالعات زیادی داشت که این مساله در نوشته هایش هم دیده می شود. اما او الهیات را به علوم اجتماعی آورد و مثلا با استفاده از اشارات قرآنی نظیر ماجرای هابیل و قابیل سعی کرد فلسفه تاریخ را تبیین کند. این روشی است برای توسعه علوم اجتماعی جدید. نباید نگاهی مطلق به جامعه شناسی و نیز نسبت به یک جامعه شناس خاص داشته باشید. اگر بخواهید چنین رویکرد مطلقی را دنبال کنید نمی توانید به هیچ ایده جدیدی برسید.

در آراء شما اشارات زیادی به علوم اجتماعی مستقل و نیز آلترناتیو (دگر گذار) شده است. به نظر می آید که علوم اجتماعی آلترناتیو که شما از آن می گویید شباهت نزدیکی به مفهوم بومی کردن علوم اجتماعی دارد. مرزهای بین این دو مفهوم کجاست و چگونه مشخص می شود؟

من کتابی در مورد گفتمان های آلترناتیو در حوزه علوم اجتماعی تالیف کرده ام و برای انجام تحقیقات مربوط به این کتاب به هفت یا هشت کشور سفر کردم. هدفم این بود که واکنش این کشورها نسبت به شرق گرایی و نیز اروپا محوری در عرصه علوم اجتماعی را بررسی کنم. متوجه شدم که در هر یک از این کشورها اصطلاحات و ایده های مختلفی در حوزه بومی کردن علوم اجتماعی مطرح است. مثلا در فیلیپین، از روانشناسی بومی یا بومی کردن مردم شناسی حرف می زنند. در تایوان از چینی کردن ِ جامعه شناسی؛ یا در مالزی یا برخی کشورهای عربی از اسلامی کردن ِ دانش حرف می زنند. بعضی کشورها هم ملی کردن یا جهانی کردن علوم اجتماعی را مورد توجه قرار می دهند. گاهی اوقات چیزی که آنها در ذهن دارند شبیه شرق گرایی معکوس است و گاهی هم جهان شمول کردن علوم اجتماعی مد نظر است. یعنی این که علوم اجتماعی غربی، برای غربی ها بومی است. اما ما می خواهیم برای کشورهای متبوع خودمان بازتعریفش کنیم. پس وقتی از گفتمان های آلترناتیو در علوم اجتماعی سخن می گوییم، یعنی گفتمان های زیادی در دنیای غیر غربی هست، یعنی آلترناتیوها خیلی زیادند که بومی سازی علوم اجتماعی فقط یکی از آنهاست.

شما نظریه ای دارید تحت عنوان « دولت جهانی علوم اجتماعی». در حال حاضر موقعیت و جایگاه آسیا را در دولت جهانی علوم اجتماعی چگونه می بینید؟

آسیا خیلی بزرگ است و در کشورهای مختلف آن شرایط متفاوتی وجود دارد. مثلا در فیلیپین، نهضت ایجاد گفتمان های آلترناتیو در تاریخ، مردم شناسی و روان شناسی بسیار قوی عمل کرده است. هند هم مورد جالبی است. هند در معرض آموزش بریتانیایی قرار داشت و هندی ها در قرن نوزدهم کاملا در برخی حوزه ها مثل ادبیات، تاریخ، جغرافیا و اقتصاد با تفکرات انگلیسی آشنا شدند و بعدا از این آموزش برای مقابله با انگلیس استفاده کردند. اما وقتی ژاپن را در نظر بگیرید شاهد شرایط متفاوتی هستید. ژاپن کشور ثروتمندی است اما از لحاظ فرهنگی، شاید بیشتر از هندی ها استعمارزده باشد. علوم اجتماعی در ژاپن خیلی توصیفی است.آنها تحقیقات خود را به صورت مستقل انجام می دهند و نیازی ندارند که مثلا دانشگاه های آمریکا دستاوردهایشان را به رسمیت بشناسد اما از لحاظ مفهومی آنها خیلی به دانشگاه های غربی و گفتمان های غربی در علوم اجتماعی وابسته اند. ژاپن سال ها است صاحب قدرتی اقتصادی است اما در عرصه علوم اجتماعی حرف زیادی برای گفتن ندارد و اصلا شاید در عرصه علوم اجتماعی بیشتر به یک کشور جهان سومی شباهت داشته باشد.

اصولا در میان کشورهای مسلمان و آسیایی چه کشورهایی در دولت جهانی علوم انسانی توانسته اند خودی نشان بدهند و اصیل باشند؟

از میان کشورهایی که درباره امپریالیسم روشنفکرانه و اقتصادی کار اصیلی انجام می دهند، می توانم به اینها اشاره کنم: هند، فیلیپین، تایوان، کره. اما هند و فیلیپین بیشتر از بقیه در این حوزه کار و تحقیق کرده اند. در ژاپن، کره و تایوان خیلی ها به صورت انفرادی هم تحقیق می کنند اما محدوده کارشان وسیع نیست. در کشورهای دیگر هم گروه های مستقلی را می بینیم که در حوزه علوم اجتماعی به پژوهش مشغولند؛ مثلا در آفریقای جنوبی، نیجریه و همچنین در برزیل و آرژانتین فعالیت زیادی صورت گرفته است.

در یک دید کلی نگاه شما به عنوان یک جامعه شناس به جامعه ایران چگونه است و از خلال سفرهای خود ایران را چگونه می بینید؟

سوال خیلی دشواری است. اگر کسی از روی اخبار و پوشش رسانه ها بخواهد در مورد ایران قضاوت کند گمان خواهد برد که ایران جامعه ای به شدت محافظه کار و کسل کننده است اما وقتی به ایران سفر می کنید نکات دیگری توجه شما را جلب خواهد کرد. ایران جامعه پویایی دارد که با توجه به بروز جنگ و مشکلات بعد از آن، در نوع خودش جالب توجه است. شاید برخی محدودیت ها باعث شده باشد که مباحث حوزه علوم اجتماعی به میان جمع های کوچک تر و غیر رسمی کشیده شود اما این فضای بحث خصوصی در هر صورت وجود دارد و این نشان دهنده خلاقیتی است که در جامعه ایران دیده می شود. ایده ها در جوامع پیچیده بسیار بهتر پرورش پیدا می کنند.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه