به مناسبت سالمرگ سیمین دانشور

جامعه و سیاست در دنیای رمان‌های سیمین دانشور

نویسنده:

علوم اجتماعی اسلامی ایرانی

زمان انتشار: ۱۴:۲۹ ۱۳۹۲/۱۲/۱۸

نگاه دانشور به حاکمیت، نگاهی منفی و ستیزه‌جویانه است. در زمانه‌ای که مردم در تأمین مایحتاج روزانه خود درمانده‌اند حاکم دست در دست اشغالگران خارجی دارد و به ریخت و پاش مشغول است… این نگاه از دیدگاه زن آرمانی سووشون یعنی زری با مایه مذهبی همراه می‌شود، یعنی نویسنده حاکمیت را در زمره امویان و مخالفان آن را در شمار علویان محسوب می‌کند و این نگاه که در ادامه با مایه‌های ملی و بومی نیز در آمیخته می‌شود تا انتهای داستان ادامه می‌یابد. چنین حاکمیتی به‌جای عدالت گستری و حق‌ستانی به ظلم و دزدی مشغول است.

 دکتر محمد حنيف داستان نويس و پژوهشگر، دارای دکترای تخصصی تاريخ ايران اسلامي است. وی تاکنون نویسندگی و تهیه ده‌ها برنامه را در صدا وسیما برعهده داشته و صاحب تالیفات بسیاری در حوزه ادبیات داستانی است. وی تاکنون داوری بسیاری از جوایز مهم ادبی کشور را نیز برعهده داشته و از جمله دیگر فعالیت‎‌های ایشان می‎توان به پژوهش‌های بسیار و تدریس در دانشگاه‌های مختلف اشاره کرد. دکتر محمد حنيف به خاطر پژوهش‌ها و تاليفاتش جوايز بسیاری كسب كرده و مورد تقدیر واقع شده است، آخرین اثر وی رمان “کلاه جادو و مجسمه مسی” نام دارد که چندی پیش توسط انتشارات عصر داستان به چاپ رسید.

  سیمین دانشور پیش از آغاز اولین فصل رمان سووشون بیتی از حافظ آورده است که نقش براعت استهلال را در رمانش بازی می‌کند:  شاه ترکان سخن مدعیان می‌شنود / شرمی از مظلمه خون سیاووشش باد. این یعنی نهیب آغاز یک تراژدی، یعنی غم‌نامه­ای که یادآور کشتن ناجوانمردانه سیاوش است. داستان نیز که به آخر نزدیک می‌شود، غم بر وجود خواننده سایه می‌گسترد: « و باز صدای عمه. نمی‌خواست بشنود. خواب و خیال خوشی داشت، اما صدا خود را به او تحمیل کرد: خودم روسری سیاهو لباس سیاه دارم اما زری ندارد. آن ناکام از رنگ سیاه بدش می‌آمد… » (دانشور، 270:63) چکیده داستان نیز همین را می‌گوید؛ در هنگامه جنگ جهانی دوم و اشغال جنوب ایران از سوی نیروهای متفقین، انگلیسی‌ها با کمک ایادی داخلی خود، آذوقه انبارهای تجار و زمین­داران بزرگ را خریداری می‌کنند و همین امر باعث بروز قحطی می‌شود، در این میان یکی از زمین‌داران عمده به نام یوسف از فروش محصولات کشاورزی به انگلیسی‌ها خودداری می‌کند، حتی با چند تن از همفکران خود از جمله برخی اعضای شورای شهر شیراز تمهیداتی برای مقابله با شرایط پیش آمده می‌ریزد،  همسرش زری (زهرا) و برادرش ابوالقاسم‌خان نیز او را از در افتادن با انگلیسی‌ها منع می‌کنند، اما یوسف نمی‌پذیرد و بالاخره وقتی یوسف به دلال انگلیسی‌ها پاسخ نهایی منفی را می‌دهد، با شلیک گلوله‌ای به قتل می‌رسد.

  داستان تا این‌جا سوگنامه است، اما وقتی زری در مراسم شوهرش، محافظه کاری را کنار می‌گذارد و با وجود مخالفت برادر شوهرش ـ که به فکر وکالت خود در مجلس است ـ با مردم سوگواری که تشیع جنازه را به تظاهراتی علیه ظلم و ظالم تبدیل کرده‌اند همراه می‌شود، سوگ فراموش می‌شود و در آن‌جاست که مخاطب غم را فراموش می‌کند و به حماسه هم می‌اندیشد. و در انتها، خواننده با قرار دادن شواهدی که نویسنده در داستانش قرار داده به این نتیجه می‌رسد که سووشون تنها داستانی از زندگی یک روشنفکر و روایت حوادث یک شهر در برهه‌ای از تاریخ نیست، بلکه داستان جامعه روشنفکری ایران است، داستان ایران است، ایران در عصری که خون سیاوشانش زمین را سرخ کرده، از همین روست که معلوم می‌شود، دانشور پیش از آن‌که براعت استهلالش را بیان کند، مطلع غزل حافظ را نیز خوانده است که: صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد / ورنه اندیشه این کار فراموشش باد.

  پس بی­جا نیست اگر سووشون از منظر بررسی نمادهایش یعنی کودتای 28 مرداد سال 1332 و اعدام دکتر فاطمی و زندانی شدن و تبعید ابدی دکتر مصدق و به خون خفتن مبارزان ایرانی بررسی شود، زیرا روز قتل یوسف 29 مرداد است و یا از منظر پیش بینی انقلاب یا مرگ جلال نیز. و یا حتی غیریت سازی و ضرورت بازگشت به ارزش‌های دینی و ملی و نیز آسیب شناسی جامعه روشنفکری و نقش فرهنگ در پیشرفت یا پسرفت جامعه ایرانی. که این همه با توجه به نشانه‌های فراوان نویسنده قابل تأویل است. و این‌گونه سووشون از داستانی عادی به رمانی چند لایه تغییر می‌یابد، رمانی که شایسته نگاهی نو است. از جمله نگاه به ساختار جامعه در دنیای داستانی مورد نظر نویسنده.

  ارکان ساختار جامعه در سووشون عبارتند از: حاکمیت دولتی (که در مواردی تصمیمات اساسی آن، تابع نیروی غیر ایرانی اشغالگر است)، خوانین زمین‌دار، خوانین کوچ نشین، تجار، طبقه متوسط شامل کارمندان دولتی و… ، مردم فرودست شامل روستائیان و رعیت‌های وابسته به زمین، کسبه شهری و عشایر.

  نگاه دانشور به حاکمیت، نگاهی منفی و ستیزه‌جویانه است. در زمانه‌ای که مردم در تأمین مایحتاج روزانه خود درمانده‌اند حاکم دست در دست اشغالگران خارجی دارد و به ریخت و پاش مشغول است. «آن روز روز عقدکنان دختر حاکم بود. نانواها با هم شور کرده بودند، و نان سنگکی پخته بودند که نظیرش را تا آن وقت هیچکس ندیده بود… تقدیمی صنف نانوا به حکمران عدالت‌گستر… در موقعی که نان خریدن از دکان‌های نانوایی کار رستم دستان بود… آذوقه شهر را از گندم گرفته تا پیاز قشون اجنبی خریده بودند… عزت‌الدوله در کیف را گشود و یک کیسه پر از نقل و سکه سفید درآورد و روی سر عروس ریخت و برای آن‌که افسرهای خارجی خم نشوند به دست خودش یکی یک سکه طلا کف دست یک یک آن‌ها و خانم حکیم گذاشت… زری اندیشید: همه جمعند. مرهب و شمر و یزید و فرنگی و زینب زیادی و هند جگرخوار و عایشه و این آخری هم فضه.» (همان:9) این نگاه از دیدگاه زن آرمانی سووشون یعنی زری با مایه مذهبی همراه می‌شود، یعنی نویسنده حاکمیت را در زمره امویان و مخالفان آن را در شمار علویان محسوب می‌کند و این نگاه که در ادامه با مایه‌های ملی و بومی نیز در آمیخته می‌شود تا انتهای داستان ادامه می‌یابد. چنین حاکمیتی به‌جای عدالت گستری و حق‌ستانی به ظلم و دزدی مشغول است. نمونه‌های چنین رفتاری در گرفتن گوشواره‌های زمردین زری و اسب پسر وی جلوه می‌کند.

  دانشور در سووشون در صدد نفی بنیادین فئودالیسم نیست. این نویسنده به فئودالها نیز نگاه منفی ندارد، بلکه آن‌ها را به دو دسته زمین‌دار عمده خوب و زمین‌دار عمده بد تقسیم می‌کند. یوسف در سووشون نمونه زمین‌دار عمده خوب و ابوالقاسم خان نمونه زمین‌دار عمده بد است: سخنان شخصیت آرمانی مرد سووشون یعنی یوسف در گفتگو  با دو خان دیگر یعنی رستم و سهراب بیانگر این مدعاست: « اما عزیزم شما عادت کرده­اید به دوشیدن رعیت‌هایتان. برای شما افرادتان آدم نیستند، با گوسفندهاتان فرقی ندارند. هر دو را چکی می‌فروشید.» (همان:48) و یا: یوسف جواب داد: « سهم رعیتم را تمام و کمال می‌دهم و مازادش را می‌آورم شهر. به‌جای بی‌انصافهایی که هم سهم رعیت و هم خوراک مردم هم‌وطنشان را فروخته‌اند به قشون خارجی. ما پنج نفریم و همه‌مان هم ملاک عمده‌ایم و دو تامان عضو انجمن شهرند، هم قسم شده‌ایم که آذوقه شهر را در اختیار بگیریم. شهردار را هم موافق کرده‌ایم. می‌دانم که آنقدر مردانگی داری که ما را لو ندهی. این را هم بدان که من محتکر نیستم. محتکر آن‌هایی هستند که آذوقه همشهری‌های مرا می‌فرستند به شمال آفریقا و… » (همان:55)

  نویسنده سووشون هر چند با اصل زمین‌داری بزرگ مخالفتی نمی‌کند، اما از اساس با زندگی عشایری و کوچ نشینی مخالف است. دانشور بارها از زبان یوسف این نوع زندگی را سرزنش می‌کند: « یوسف نی قلیان را گذاشت زیر لبش و  گفت: خودتان هم وضع فعلی را ترجیح می‌دهید. اگر خود شما کمک می‌کردید، شاید کار اسکان به جایی می‌رسید.» (همان:48) و یا « یوسف گفت: …رستم بیا از این راهی که پیش گرفته‌ای برگرد. بیا برای حداقل، یک ایشوم، یک تیره، جا و جو و اعتقاد بساز. حرفه یادشان بده.

…ملک سهراب حرف یوسف را برید و گفت: اینها که گفتید به خوی ما نمی‌خواند. ما آزاد زندگی کرده‌ایم… افراد ما عاشق همین نوع زندگی هستند که دارند. اگر مستقر بشوند دلشان می‌گیرد.

یوسف گفت: چون فقط همین نوع زندگی را شناخته‌اند. اما سهراب جان، وقتی آدم روی زمین کشت کرد و پای زمین زحمت کشید و حاصلش را برداشت، به زمین وابسته می‌شود.» (همان:54)

  یوسف در بخش‌های دیگری از داستان شیوه زندگی ایلیاتی و اتکای عشایر به اسلحه و گریز از یک‌جانشینی را زمینه ساز برادر کشی و جنگ‌های خونین داخلی قلمداد می‌کند. که ماجراهای بعدی داستان و درگیری‌های سمیرم نیز این نظر را تأئید می‌کند. دانشور یکی از اصلی‌ترین موانع اجرای سیاست یک‌جانشینی عشایر را دستهای پشت پرده‌ای می‌پندارد که سروسامان گرفتن عشایر را مانع اجرای سیاست‌هایشان دانسته و می‌دانند که عشایر با فروش آذوقه اسلحه می‌خرند تا به جان برادرها و هموطن‌های خودشان بیفتند. تفرقه بینداز و حکومت کن.(همان:51)

  در سووشون تجار تقریبا با نیروهای اشغالگر همراهی می‌کنند و فرمانبردار حاکمیت قلمداد می‌شوند. طبقه متوسط نیز در عمل گرایش به فرهنگ انگلیسی دارند: « زنهای شهر با لباسهای رنگارنگشان در بغل افسرهای غریبه می‌رقصیدند و مردهایشان روی مبلها نشسته بودند و آنها را می‌پائیدند. گفتی بر سر آتش نشسته‌اند. شاید هم خوشحال بودند. شاید خون خونشان را می‌خورد . آدم که توی دل مردم نیست.»(همان:12)

  در این میان مردم فرو دست، بیچاره و فلک‌زده و اغلب منفعل هستند و انتظار فرمان از خان یا ارباب و صاحب منصبی را می‌کشند. خرافه نه تنها در وجود آن‌ها ریشه دوانده که می‌تواند سرنوشت‌شان را نیز تغییر دهد(همان:115). آن‌ها از تشخیص خیر و شرشان عاجزند: « خودش که نمی‌داند چه چیزی برایش خوبست؟… گیرم این یکی را تو به فرزندی قبول کردی، خواهر و برادران دیگرش چه؟ هزاران بچه دهاتی نظیر او را کی به فرزندی قبول می‎کند؟» (همان:146)

  سووشون را باید از نگاهی، مرثیه زن ایرانی خواند. در این رمان، زنان اغلب منفعلند. تنها در یک مورد و در آخر داستان زری است که بعد از قتل شویش، ترس را کنار می‎گذارد و در مقابل برادر شوهرش می‎ایستد و از برگزاری مراسم باشکوه تشیع جنازه یوسف حمایت می‎کند و زمینه زد و خوردی میان مخالفان دولت و نیروهای دولتی را فراهم می‎آورد. اما بقیه یا مظلومند یا منفعل و یا اگر همچون عزت‎الدوله پرقدرتند. در راستای منافع حاکمیت عمل می‎کنند. هر چند او نیز به گونه‎ای سرخورده است و از سرنوشت شوم خود نالان. زیرا در جوانی همسر زنی شده زنباره و فرزندی دارد که به پدر رفته است. زری نیز که شخصیت محوری زنان سووشون است، یوسف را از دست می‎دهد، در دهه سوم عمر و با سه یک پسر و دو دختر و فرزندی که در راه است. عمه خانم هم شوهر و فرزندش را از دست داده است. مادر یوسف در میانسالی به کربلا رفته و با کلفتی عمرش را به پایان رسانده است، زیرا همسرش به عنوان مجتهدی جامع‎الشرایط، دل به سودابه هندی بسته است. زن جهود موقع شیردادن بچه‎اش تیر می‎خورد. حتی سودابه هندی که به ثنویت اعتقاد دارد و بر این باور است که پدر یوسف همان گمشده زندگی‎های پیشین اوست، نمی‎تواند همسری مرد گمشده‎اش را بپذیرد.

  غیریت سازی و بازگشت به ارزش‎های مذهبی و ملی نیز از دیگر درونمایه‎های مطرح در رمان سووشون است. نویسنده نه تنها به انگلیسی‎ها بی‎اعتماد است که به دیگر طرف‎های درگیر در جنگ. او جنگ جهانی را مسئله‎ای مربوط به اروپایی‎ها می‎داند و ایران را قربانی جنگ قلمداد می‎کند. تنفر از انگلیسی‎ها از همان ابتدای داستان خود را نشان می‎دهد. افسری به نام زینگر در واقع جاسوسی انگلیسی بوده که سال‎ها در منطقه به کار فروش و آموزش چرخ خیاطی سینگر اشتغال داشته است.(همان:7) کشیش در کار مسیحی کردن و جاسوس ساختن ایرانی‎هاست (همان:190) و تضاد با فرهنگ غربی تا آن‎جا پیش می‎رود که پسر یوسف و برادرزاده‎اش هرمز، تمام خارجی‎ها و از جمله مک ماهون، خبرنگار و شاعر ایرلندی را جاسوس انگلیس می‎پندارند.(همان:227). زری در گفتگو با یوسف این‎گونه تعلیمات در مدرسه انگلیسی‎ها را توصیف می­کند: « در همان مدرسه انگلیسی، تو راست می­گویی، خانم مدیر هی به ما سرکوفت می‎زد که تمدن و آداب معاشرت و آئین زندگی یادمان می‎دهد. زینگر هی سرمان منت می‎گذاشت که فن خیاطی به ما می‎آموزد تا از بازوی خودمان نان در بیاوریم. خانم حکیم می‎گفت شفا و دوای شما در دست من است، اما من ته دلم می‎دانستم که آن‎ها فقط ظاهرا راست می‎گفتند و همیشه یک چیزی در یک جایی خراب است. می‎دانستم از ما، از همه ما دمبدم چیزی کم می‎شود… اما نمی‎دانستم آن چیز چیست؟» (همان:131)

  دانشور در کنار این ایجاد تردید در صداقت انگلیسی‎ها که به دفعات در داستان تکرار می‎شود، و عدم اعتماد به کمونیست‎ها، بارها و بارها لزوم توجه به سنت‎های بومی و مذهبی را از زبان شخصیت‎های مثبت داستان گوشزد می‎نماید. و این‎گونه بازگشت به ارزش‎های مذهبی  ملی را جایگزین غربگرایی معرفی می‎کند: « صدایی گفت: لااله الاالله و جمعیت یک صدا، کلام مقدس را تکرار کرد… این بار ماشاءالله فوری جلو آمد و گفت: سرکار، داشت را که می‌شناسی. وقتی حرفی زد روی حرفش می‌ایستد. ما قصد آشوب که نداریم. عزای همشهریمان را گرفته‌ایم. انگار کن، این‌جا کربلاست و امروز عاشوراست، تو که نمی‌خواهی شمر باشی.

کسی گفت: یاحسین. و جمعیت با آهنگ کشداری فریا برآورد: یا حسین!

زری به تلخی اندیشید: یا انگار کن سووشون است و سوگ سیاوش را گرفته­ایم.» (همان:300)؛ « و صدای عمه: درگذشت؟ بنویس شهادت… و صدای ملک رستم… من هم عقیده دارم بنویسیم شهادت.» (همان:262)

   در مجموع سیمین دانشور هر چند در انتهای رمانش ترس زری را می‌ریزد و او را وادار می‌کند تا به فکر گرفتن انتقام خون پدرش باشد، اما جامعه را هنوز از نظر فکری آماده روی کار آمدن روشنفکرانی چون یوسف نمی‌داند، زمانه هنوز زمانه ابوالقاسم خان‌هاست. این امر به چند دلیل انجام می‌گیرد، از جمله، جامعه ترس‌خورده، فقر فرهنگی و عمیق بودن فساد در لایه‌های اجتماع. از این رو این اثر را می‌توان رمانی با سبک رئالیسم اجتماعی نامید: « حرف‌های یوسف در گوشش بود که: فایده خیرات و مبرات تو چیست؟ کار از اساس خراب است.  اما هر چه به مغزش فشار می‌آورد نمی‌دانست چه باید کرد تا اساس کار دست بشود.» (همان:111)؛ « یوسف آهی کشید و گفت: به این نتیجه رسیده‌ام که هیچ چیز را نمی‌توانم تغیر بدهم.» (همان:124)؛ « عجب نویسنده‌هایی! یک کلمه ننوشته‌اند آدم چطور حق خودش را بگیرد.» (همان:137)؛ « اما یک مرض بدخیم داری که علاجش دست من نیست… مرض ترس. خیلی‌ها دارند. گفتم که مسری است.» (همان:287) با تمام این اوصاف دانشور در سووشون اصلاح ناپذیر بودن جامعه و وقوع انقلاب در آن را پیش بینی کرده است: «زری دراز کشید و خوابید و خواب دید درخت عجیبی در باغشان روییده و غلام با آب‌پاش کوچکی دارد خون پای درخت می‌ریزد.» (همان:254).

سووشون با این جملات از مک ماهون تمام می‌شود: « گریه نکن خواهرم. در خانه‌ات درختی خواهد رویید و درخت‌هایی در شهرت و بسیار درختان در سرزمینت.»

  « و باد پیغام هر درختی را به درخت دیگر خواهد رسانید و درخت‌ها از باد خواهند پرسید: در زاه که می‌آمدی سحر را ندیدی!»(همان:306 )

  سیمین دانشور هر چند در سووشون در کنار سیاست و تاریخ به لایه‌های مختلف اجتماعی توجه خاصی دارد، اما در دو رمان مطرح دیگرش یعنی جزیره سرگردانی و ساربان سرگردان توجه خاصش را بر بازیگران انقلاب اسلامی گذاشته است. در جزیره سرگردانی، انقلاب و نگرش‌های مختلف مبارزان و تردیدها و درگیری‌های درونی آن‌ها برجسته‌تر می‌شود. « هستی 26 ساله همراه با مادر بزرگ و برادرش شاهین زندگی می‌کند. مادر بزرگ زنی مذهبی و سنتی است. مامان عشی مادر هستی زنی امروزی و مُدگراست که با مرد ثروت‌مندی ازدواج کرده. مراد دوست و هم کلاسی هستی که عشق دیرین او نیز می‌باشد. مراد حاضر به ازدواج با هستی نیست، او درگیر سیاست و مبارزه مسلحانه است. سلیم نیز خواستگار پولدار و شدیدا مذهبی هستی است. هستی در این میان جزیره سرگردانی است که نمی‌داند چه کند و به سمت چه کسی برود و… .» (bestbooks:) فرهاد خلیل نژاد در نقد جزیره سرگردانی با عنوان بی‌پناهی در برخورد با  مدرنیته (خلیل نژاد، 1391:79-76) جزیره سرگردانی را ماجرای هستی می‌داند که میان زندگی و مبارزه، کفر و ایمان، عقل و عشق و آشکارتر از همه، میان مراد و سلیم سرگردان مانده است… بسیاری از بخش‌های رمان در فضای روشنفکری و گرد مسائل سیاسی و اجتماعی معاصر ایران می‌چرخد… دانشور همه جور آدمی را به رمانش راه داده است. از چریک انقلابی و آرمان گرایی مثل مراد، تا مبارز انقلابی و مذهبی نظیر سلیم و شکم گنده‌ی پول پرستی مثل احمد گنجور، خوش تیپِ زن باره‌ای مثل مردان، دکتر آب زیرکاهی مثل بهاری و… زن‌ها هم از همه رقم هستند، توارن جان که زندگی‌اش را فدای پس شهیدش کرده، هستی که نمی‌داند از زندگی چه می‌خواهد، مامان عشی که در هوس و لذت غوطه می‌خورد و حیران است که چرا مدام تشنه‌تر می‌شود، پستیا که کلفتی فیلیپینی است و هر کس با زنش قهر می‌کند به او پناه می‌آورد، خانم فرخی که کوهی از گوشت است و صدایش از اعماق صدها کیلو چربی به گوش می‌رسد و… ماجرای رمان در بستر تاریخ معاصر ایران شکل گرفته است؛ این برای جزیره سرگردانی یک امتیاز است. اما جزیره سرگردانی درست از همین‌جا، آسیب هم دیده است. تحولات تاریخی در دهه ی سی و چهل و به خصوص ملی شدن صنعت نفت، بر آدم‌ها و ماجراهای رمان سایه افکنده است. اما خود این تحولات در رمان روایت نمی‌شوند. عبدالعلی دستغیب (درگفتگو با نگارنده) ضمن اشاره به طرح مسئله انتقام در سووشون از جانب زری خطاب به پسرش می‌گوید: «درجزيره سرگرداني» نويسنده کار را به اين سادگي نمي‌پندارد و دو قهرمان در داستان حضور دارند؛ يکي مذهبي و پيرو شريعتي به اسم سليم و ديگري چريک، فدايي و طرف‌دار سوسياليسم به اسم مراد، هستی يک زن مدرن ايراني با سليم ازدواج مي‌کند که کارشان به دليل اختلافات عقيدتي به طلاق مي‌کشد و در ازدواج دوم نيز در کنار مراد است. مي‌توان گفت که سيمين دانشور از جمله اولين داستان‌نويساني بود که بعداز سقوط شاه، متوجه شد که تغيير جامعه با تغيير حاکميت معادل يکديگر نيستند. چون اين مسئله در روسيه نيز اتفاق افتاد. تزار رفت واستالين آمد. استالينيسم بهتر از تزاريسم نبود.

سيمين دانشور در سال 1380 ساربان سرگردان را منتشر کرد و در اين داستان نيز علايق سياسي خويش را انعکاس داد. او در اين اثر به عشق و سياست و جنگ‌هاي چريکي و تضارب آرا و عقايد نسل جوان پرداخت. محمد نوراللهی در نقدی بر ساربان سرگردان  (نورالهی،1391: 83-80) این اثر را بیان زندگی آدم‌هایی می‌داند که هنوز به طور قطعی تکلیف‌شان با خودشان روشن نیست. نویسندگان مقاله تحلیل گفتمانی جزیره سرگردانی و پیوند معنایی آن با دیگر رمان‌های سیمین دانشور، (قبادی،1390:57–35) ساربان سرگردان و جزیره سرگردانی را نماد ایران و نماد سرگردانی جوانان ایرانی در دهه‌های چهل و پنجاه می‌داند، جوانانی که دچار ایسم‌ها و ایده‌های متفاوتند و سنت‌های دینی و ملی را مفید و کارآمد و در عین حال دست و پا گیر و تحکم آمیز می‌دیدند.

ساربان سرگردان که ادامه جزیره سرگردانی‌ست از حدود یک سال قبل از پیروزی انقلاب آغاز می‌شود و تا میانه‌های سال دوم جنگ ادامه می‌یابد. انقلاب، فرار شاه و ورود امام در آن کم رنگ است، ولی جنگ پر رنگ نشان داده می‌شود. ساربان سرگردان با رفتن هستی به زندان آغاز می‌شود؛ مراد که خودش را مقصر می‌داند، بلافاصله خودش را معرفی می‌کند. اما هستی هنوز دل در گرو سلیم دارد. هر چه انتظار می‌کشد، خبری از تلاش سلیم برای رهایی‌اش نمی‌بیند. نقشه گنجور و بیژن، پدرخوانده، و برادر ناتنی هستی این است که در روزهای عید، در شلوغی دید و بازدید نوروزی زندانیان، هستی را نجات دهند. طبق نقشه باید سلیم، پسیتا را به زندان ببرد، پسیتا، کلفت فیلیپینی گنجور است. پسیتا نامه‌ای از سلیم به دست هستی می‌دهد که روی آن نوشته به دستورات آورنده‌ی نامه تمکین کند. همین کلمه‌ی تمکین سرنوشت هستی را تغییر می‌دهد. بزرگترین مشکل هستی با سلیم، تفکرات سنتی او است. سلیم با کار کردن هستی مخالف است. با دیدن کلمه‌ی تمکین، ناگهان حس می‌کند که در خانه‌ی سلیم، آزادی‌اش را  به کلی از دست می‌دهد. در یک تصمیم ناگهانی، دوستش فرخنده را به‌جای خودش نجات می‌دهد. البته این موضوع دلیل دیگری هم دارد. هستی که نمی‌دانسته فرزانه، نام مستعار فرخنده است. ناخواسته او را لو داده است و فرخنده در جلسه‌ی بازجوئی به شدت از هستی انتقاد می‌کند. خلاصه سلیم با نیکو ازدواج می‌کند. ولی وسوسه‌ی هستی همیشه با او می‌ماند. هستی و مراد را به جزیره‌ی سرگردانی می‌برند. جایی وسط بیابان، این دو را رها می‌کنند. یا باید همکاری با ساواک را بپذیرند و یا طعمه‌ی لاشخورها بشوند. اما ساربان سرگردان به کمک آن‌ها می‌شتابد. ساربان پیرمردی عاشق است که سال‌ها است در جزیره‌ی سرگردانی حیران است. او که از طرف گنجور و سوار بر شتری آمده آن‌ها را به مرزنشینان پاکستانی تحویل می‌دهد، سپس راهی تهران می‌شوند. ماموران حکومتی هم به تصور این که مراد و هستی مرده‌اند، آن‌ها را فراموش کرده‌اند. همین به هستی و مراد کمک می‌کند که بدون مخفی کاری و به راحتی به زندگی در پایتخت بازگردند. روزهایی که به گفته شخصیت‌های رمان، بوهایی در هوا است. منظور شعله‌های انقلاب است که سر بر می‌کشد و همه چیز را با خود می‌برد. ولی عجیب این‌که هستی و مراد سر در زندگی کرده‌اند و کاری به کار اجتماع و سیاست ندارند… مراد از هستی خواستگاری می‌کند و او هم با سر می‌پذیرد، آن دو ازدواج می‌کنند و بچه‌دار می‌شوند.آن دو نام پسرشان را به یاد یکی از همراهانشان مرتضی می‌گذارند. بعد آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، هستی با طوطک غیب‌دانِ خودش مشورت می‌کند و به این نتیجه می‌رسد که خودش به جبهه نرود و در خانه بماند و مشغول نگهداری از فرزندش شود و تنها با رفتن شوهرش به جبهه موافقت کند. رمان درنهایت در شب رفتن مراد به جبهه و دلدادگی زن و شوهر به پایان می‌رسد. تا سیمین دانشور جلد سوم تریلوژی‌اش را در ادامه این حوادث بنویسد. کاری که دانشور فرصت آن را نیافت.

منابع و مآخذ :

دانشور، سیمین، (1372) جزیره سرگردانی.

دانشور، سیمین، (1363) سووشون، تهران، شرکت سهمی انتشارات خوارزمی، چ یازدهم.

دانشور،  سیمین، (1380) ساربان سرگردان .

http://bestbooks.blogfa.com/post-538.aspx  9/ 5/ 1392

خلیل نژاد، فرهاد، (1391) بی پناهی در برخورد با مدرنیته، ماهنامه سیمرغ، سال اول، شماره 8، اردیبهشت.

نوراللهی، محمد، (1391) از سرگردانی تا حیرانی، فصلنامه سیمرغ، سال اول، شماره 8، اردیبهشت ماه.

قبادی، دکتر حسینعلی و تکتر فردوس آگاهی زاده و سید علی دسپ، ( 1390 )، تحلیل گفتمانی جزیره سرگردانی و پیوند معنایی آن با دیگر رمان‌های سیمین دانشور، ادب پژوهی، شماره 15، بهار.

گفتگو با عبدالعلی دستغیب برای کتاب داستان سیاسی، داستان انقلاب، در دست انتشار.


[1]. آثار داستانی سیمین دانشور عبارتند از مجموعه داستانها ی آتش خاموش (1327)، شهری چون بهشت (1340)، به کی سلام کنم (1359) و از پرنده­های مهاجر (1376) و سه رمان با عناوین سووشون (1348)، جزیره سرگردانی (1372) و ساربان سرگردان (1380).

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه