جزوه تاریخ تفکر اجتماعی اسلام

نویسنده:

منبع: وبلاگ تفکر ناب در علوم انسانی

زمان انتشار: ۱۵:۳۷ ۱۳۹۲/۰۲/۲۸

واژگانی همچون ” امام ” امت ” خلافت ” قسط ” ظلم ستیزی ” مترفین ” خطابات عام قرآن ” و ده ها واژه دیگر نشان دهنده ورود قرآن به موضوعات اجتماعی و درنتیجه ارائه تفکر ویژه اجتماعی ازسوی خداست.

پیشگفتار

موضوع تاریخ تفکر اجتماعی دراسلام به عنوان درس دو واحدی مجالی برای کنکاش در تاریخ این دانش به دست نمی دهد ولی نه به این معناست که تاریخ را تقطیع کنیم و این کتاب را بدون شروع وپایان تدریس نماییم. تفکر اجتماعی از منظر قرآن مجید و حتی کتب منتسب به ادیان الهی سابقه ای به وسعت تاریخ دارد و از روز نخست خلقت انسان، مدل اداره جامعه ازسوی خدای منان به حضرت آدم داده شده است و این روند در همه  عصرها  و نسل ها ادامه داشته و در هیچ برهه ای از زمان، انسان از اندیشه اجتماعی الهی خالی نبوده و البته در موازات مدل الهی برای اداره جامعه ، مدل شیطانی نیز عرض اندام نموده است.

تحولات اجتماعی و دستیابی به ریشه تحولات و درنهایت یافتن قانونمندی این تغییرات برمبنای نگاه الهی، به انسان و جامعه و تاریخ قابل پیگیری و شناخت است  بویژه با سند محکم و غیر قابل انکار بنام قرآن مجید می توان بخوبی حرکت تاریخ و مکانیسم تغییر جوامع را شناسائی و امروز به عنوان مدل جامعه شناسی و مبنای علوم اجتماعی الهی قرار داد .

 یادمان باشد که در این مقطع انقلاب با رهنمودهای مقام معظم رهبری به دنبال نهضت نرم افزاری وتولید علم و در نهایت به دنبال تحول علوم انسانی هستیم. بانگاه فوق ، بستن سر فصلهای تاریخ تفکر اجتماعی اسلام  با محوریت ابن خلدون، گرفتار آمدن در دام  مبانی علوم انسانی غربی است که به خاطر برخی از ملاحظات حاضرند امثال ابن خلدون که افکارشان چندان تناسبی با اسلام ندارد را در جرگه جامعه شناسان قرار دهند.

 طرح موضوع ” تاریخ تفکر اجتماعی دراسلام ” دربعضی رشته های علوم اجتماعی وجامعه شناسی سبب شده که بعضی از اساتید و مراکز پژوهشی ، تحقیقاتی را انجام دهند وآثاری ازخود بجای بگذارند.

دراین میان دکتر زاهدانی مقالاتی را ارائه داده ،که تاحدی در معرفی  اندیشه اجتماعی بعضی از دانشمندان مسلمان موثر بوده است، ولی این گونه تحقیقات گرچه مفید است ولی با موضوع بحث، اگر نگوییم بیگانه است، ولی نمی توان ادعا کرد تاریخ اندیشه اجتماعی درخود اسلام بررسی نشده است .

 واضح است که بررسی اندیشه اجتماعی دراسلام موضوع این درس نیست ، بلکه نظر به بعد تاریخی این اندیشه دارد، ولی به هرحال بررسی تاریخ علم ما را از فراز و فرود و اصول و فروع آن آشنا می کند .

به عبارت دیگر فرق است بین اندیشه اجتماعی اسلام و اندیشه اجتماعی مسلمانان؛ زیرا گاهی اندیشه به اسلام نزدیک وگاهی دور است و برای قضاوت و نقد اندیشه های دانشمندان اسلامی نیاز به معیار است. پس لازم است قدمی بلندتر برداریم و اندیشه اجتماعی را درقرآن وسنت ( باگرایش تاریخی ) بررسی نماییم و سپس ضمن بررسی تاریخ اندیشه اجتماعی در بین مسلمانان درحد ظرفیت کلاس  به نقد آنها اشاراتی داشته باشیم.

 1- اسلام دین کامل وجامعی است و نیز فرای زمان ومکان می باشد.

 2- هر انسان برآیند عقیده ، ایمان وعمل است  . تشخص و منزلت وتفاوت انسانها در کمیت وکیفیت سه محور ذکر شده آنهاست.

 3- جامعه یک واقیت عینی است که ازخانواده ها و خانواده ها از افراد تشکیل می شود.

 4- سه مفهوم از جامعه انتزاع  می­شود   فرهنگ – سیاست – اقتصاد.

 5- تنها دین و مکتبی که می تواند انسان  و جامعه را مدیریت کند اسلام است؛ چون برای ابعاد وجودی انسان و جامعه برنامه دارد.

 6-  با توجه به سرفصلهای بالا بخوبی می توان اندیشه اجتماعی را درقرآن یافت وآیاتی مانند ”  الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور والذین کفروا اولیائهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات …. ” نشان می دهد که نگاه قرآن به تغییر انسان وجامعه نگاه ویژه ای است.

 7-     واژگانی همچون ” امام ”  امت ”  خلافت  ”  قسط  ”  ظلم ستیزی ”  مترفین ”  خطابات عام قرآن ” و ده ها واژه دیگر نشان دهنده ورود قرآن به موضوعات اجتماعی و درنتیجه ارائه تفکر ویژه اجتماعی ازسوی خداست.

 8-  سنت پیامبر اسلام  ”  قول  –  فعل  –  تقریر  ” حاکی از ورد همه جانبه آنحضرت دراموراجتماعی است،  که از این موضع می­توان نحوه اندیشه اجتماعی پیامبر اسلام را پی جویی نمود.

 9- سنت ائمه معصومین  هم طراز سنت پیامبر درکنار قرآن و مفسر قرآن است و ازآنجایی که امامان با روشهای مختلف به موضوعات اجتماعی می پرداختند پیگیری اندیشه اجتماعی امامان از زاویه نگاه تاریخی بسیار مهم و الگو ساز است.

 10- اصحاب خاص پیامبر و نیز اصحاب ائمه نیز درموضوعات اجتماعی ورود داشته که منش آنها در فهم تاریخ اجتماعی عصر ائمه بسیار مؤثر است.

 11- در داستانهای قرآن آنگاه که ازپیامبران سخن می گوید به تفکر اجتماعی آنان که متأثر از وحی است پرداخته و این نیز کمک شایانی درتاریخ اندیشه اجتماعی پیامبران می کند.

 12-  نتیجه به دست آوردن اندیشه اجتماعی، جریان ولایت الهی درطول تاریخ، ازیک سو ما را برای نقد منصفانه اندیشه اجتماعی دانشمندان اسلامی کمک می کند و ازسوی دیگر می­تواند پیش فرضها و اصول موضوعه را در تدوین علوم اجتماعی در عصر حاضر به دست دهد.

مقدمه

جامعه شناسي با هدف مهندسي جامعه (از ديدگاه اگوست کنت و پيروانش) و يا شناخت واقعيت اجتماعي (از ديدگاه دورکيم و ديگران) در غرب به صورت امروزي خود پا گرفت. اين علم امروزه با رشد و گسترش خويش در ابعاد و زمينه هاي مختلف ادعاي ادارة همة امور اجتماعي در همة گوشه ها و زواياي آن را دارد. امور “کلان” و “خرد” يعني “جامعه” و “کنش گر” يا “ساخت” و “عامل” در حيطة مطالعات جامعه شناختي قرار دارند و تلاش امروزي جامعه شناسان غرب در ترکيب نمودن فرد و جامعه، ساخت و عامل و به عبارت کلي تر خرد و کلان، روز افزون است. انديشمندان عمدة اين نظريه هاي ترکيبي پير بورديو ي فرانسوي، گيدنزِ انگليسي و هابرماسِ آلماني مي باشند.

قبل از انديشمندان غرب ابن خلدون براي پي بردن به طبيعت پديده هاي اجتماعي و به کارگيري آن در علم تاريخ جهت دريافت اخبار سره از ناسره (ابن خلدون: 1357، 66-65)، اين علم را تحت عنوان علم عمران بنيان گذاشت.  وي با اصل گرفتن عامل انسجام اجتماعي که از نظر او “عصبيت” بود، به تحليل جوامع پرداخت. بعد از او با اشاعه و گسترش اين علم در اروپاي بعد از قرن هجدهم و سپس نفوذ آن در قارة آمريکا اهداف تبيين هاي جامعه شناختي گسترش يافت به طوري که امروزه در جوامع مختلف بحث برنامه ريزي اجتماعي و جامعه برنامه ريزي شده رونق دارد(Becker, 1961: 267). در حال حاضر کاربرد علم جامعه شناسي به همة زواياي زندگي بشر کشيده شده و وجود يک دانش اجتماعي مبتني بر همة واقعيت هاي بشري و بدور از پيش فرض هاي مخل، به مراتب بيشتر احساس مي شود.

اداره و برنامه ريزي در جامعه همواره تابع سلايق، شرايط و پيش فرض هاي گوناگون بوده است.  وجود فرهنگ هاي مختلف خود حکايت از همين تفاوت دريافت ها و نگرش هاي به واقعيت هاي اجتماعي دارد. به علت وجود نگرش هاي گوناگون، علم جامعه شناسي هم نظريّات متفاوت يافته و انديشه هاي مختلف بر اساس مباني گونه گون وجود يافته اند.  به تدريج مکتب هاي مختلف جامعه شناختي بر اساس و مبتني بر پيش فرض هاي خاصي وجود يافته اند. شايد بتوان گفت که انديشه هاي ماکس وبر و کارل مارکس بيشترين تأثير را بر نظريات جامعه شناسي بر جاي گذاشته باشند.  انديشه هاي هر دو اين علماي اجتماعي نيز به نوبة خود از پيش فرض هاي هستي شناختي و شناخت شناسي متفاوتي سيراب شده اند.

 اديان الهي من جمله اسلام، مدعي ارائه روش زندگي براي جوامع بشري هستند.  آنان وجود خود را براي ادارة جوامع بشري معرفي مي كنند.  كثرت قواعد و قوانين و پايه گذاري سنت ها و مراسم هاي گوناگون ارائه شده توسط آنان نيز به گونه اي است كه هر كدام براي خود فرهنگ و يا حداقل خرده فرهنگ هاي متفاوتي را به وجود آورده اند. هر چند به علت وجود مباني مشترك بين اديان الهي فرهنگ هاي ناشي از آنان وجه تشابهاتي با يكديگر دارند. دين اسلام به عنوان آخرين دين الهي از قواعد و قوانين مبسوط تري برخوردار است.  ادعاي اسلام اين است که براي همة امور مردم از تولد تا مرگ، از بام تا شام و از خرد تا کلان دستور العمل خاص دارد. اين دين خود را واجد يک فرهنگ تمام و کمال مي داند.

مطالعه تاريخ تمدن جهان نشان مي دهد كه اين دين در تاريخ بشري تمدن بزرگي را به وجود آورده که هنوز آثار آن زنده و پوياست. هنوز آثار دانشمندان اسلامي در دانشگاه هاي جهان مورد توجه و بررسي است.  اين دين که تقريباً يک چهارم جمعيت جهان به آن معتقدند، اگر بخواهد دستور العمل هاي خويش را در جامعه، اجرائي و عملياتي کند نمي تواند از دانش اجتماعي بي نياز باشد.

هر انديشمند اسلامي متعهد است انديشه هاي عقلي خويش را به گونه اي به معارف ديني و اسلامي مستند سازد تا اصالت افکار خويش را نشان داده و حفظ کند. شيوة برقراري رابطه بين انديشه هاي ديني و اجتماعي در انديشمندان مختلف متفاوت است. به عبارت ديگر آنان بين انديشه هاي ديني و دريافت هاي عقلي اجتماعي خود به گونه هاي متفاوتي رابطه برقرار مي نمايند.

در اين مختصر به بررسي ديدگاه شش انديشمند اجتماعي اسلامي يا مسلمان يعني ابن خلدون، شريعتي، طباطبايي، مطهري، مصباح يزدي، حائري شيرازي و سيد منيرالدين حسيني الهاشمي مي پردازيم.

ابن خلدون:

ابن خلدون علم تازه اي را بنا نهاد و نام آنرا علم عمران گذاشت.  هدف وي از تدوين علم تازه طراحي وسيله اي بود که با آن بتواند صحت و سقم اخبار تاريخي را باز شناسد (ابن خلدون، 1357: 66-65).  به نظر او اگر به طبيعت جامعه پي ببريم مي توانيم با احالة اخبار رسيده به آن طبيعت دريابيم که اساساً چنين اتفاقي مي توانسته مطابق با واقع شود يا خير (ابن خلدون، 1357: 65).  بنابراين هدف ابن خلدون تدوين علمي است که به وسيلة آن راست بودن اخبار تاريخي را دريابد.

وي براي بيان نسبت ميان علم جديد و علم دين از تفاوت در اخبار شرعي و اخبار تاريخي سخن مي گويد. به عقيدة او براي بازشناسي سره از ناسرة اخبار شرعي مي بايد به عدالت راوي بپردازيم.  اگر راوي عادل باشد اخباري را که بيان مي دارد صحيح تلقي مي شود.  اما در مورد اخبار تاريخي به عقيدة او بايد خبر را با واقعيت محک بزنيم (ابن خلدون، 1357: 68). به همين مناسبت وي معتقد است که اگر روشي براي تميز اخبار واقعي از غير واقعي داشته باشيم مي توانيم صحت خبر تاريخي را دريابيم. از اين رو به تدوين مباني علم عمران که امروز به جامعه شناسي مشهور است مي پردازد.  در اين ميان واضح است که او علم نو بنياد خود را به واقعيت تاريخي و اجتماعي ملتزم مي نمايد نه دين و يا اخبار ديني.

به نظر وي عصبيت پاية اصلي انسجام اجتماعي و مشروعيت دستگاه هاي سياسي است و هر چه اين عصبيت قوي تر باشد آثار اجتماعي آن قوي تر، باشکوه تر و گسترده تر خواهد بود (ابن خلدون، 1357: 302-301).  او در بيان انواع عصبيت از عصبيت خويشاوندي و عصبيت ديني سخن مي گويد (ابن خلدون، 1357: 304-301). از نظر او چون عصبيت ديني قوي تر و گسترده تر از عصبيت خويشاوندي است مي تواند آثار اجتماعي قوي تري را موجب شود و کشور پهناور تري ايجاد نمايد (ابن خلدون، 1357: 302-301). اما اين عصبيت ديني در تاريخ فقط در دورة پيامبر اکرم (ص) و خلفاي راشدين وجود يافته و بعد از آن ديگر حکومت کشور هاي اسلامي به پادشاهي تبديل شده است (ابن خلدون، 1357: 387).

در مورد رابطة دين و علم عمران ابن خلدون به همين مقدار بسنده مي کند.  به عبارت ديگر جامعة ديني از نظر او فقط در زمان پيامبرم اکرم (ص) و خلفاي راشدين ايجاد شده و جامعه ديني را فقط در همان زمان ها بايد جستجو کرد. همان طور که گفته شد از نظر ابن خلدون ملاک صحت در علم عمران تطبيق با واقع است (ابن خلدون، 1357: 68). بنابراين در زماني که عصبيت ديني در بين مسلمانان از ميان رفت جامعه به اجتماعي مبتني بر عصبيت خويشاوندي تبديل شد. او معتقد است روزگار تشکيل جامعة ديني گذشته و کساني که بخواهند بر اساس عصبيت ديني جامعه را تحليل کنند دچار اشتباه شده اند (ابن خلدون، 1357: 416).

پر واضح است که انديشة ابن خلدون خود را ملتزم به دين نمي داند و تنها به فکر تبين واقعيت خارجيِ اتفاق افتاده است. در بحث نظريه پردازي و مبحث روش شناسي، ابن خلدون هيچ يک را به منابع ديني مستند نمي نمايد.

در قرآن از ابليس به عنوان بنيانگذار انحرافات فردي و اجتماعي نام مي برد و علي (ع) در تفسير آيات مربوط به ابليس ريشه انحراف ابليس را در عصبيت مي داند و هشدار مي دهد كه مبادا شيطان شما را گرفتار درد خويش نمايد.

شريعتي:

شريعتي تلاش مي کند برداشت خود از اسلام را در چارچوب دريافت هايش از جامعه شناسي بيان کند. او قالب منطقي رايج در جو روشنفکري زمان خودش را که نوعي ديالکتيک است انتخاب نموده و سعي مي نمايد مفاهيم اسلامي و اجتماعي را در آن چارچوب توضيح دهد.

براي مثال رابطة هابيل و قابيل را به عنوان چارچوب تضاد زمينه اي براي توضيح جريانات مختلف اجتماعي و توصيف خوب و بد هاي اجتماعي به کار مي برد (شريعتي، اسلام شناسي، بي تا: 109-69). يا اختلاف در دو نوع شيعة پويا و راکد و متحجر را در قالب تضاد ميان مفاهيم شيعة علوي و صفوي بيان مي نمايد (شريعتي، جامعه شناسي اديان، بي تا: 325-324). وي همچنين از حوادث صدر اسلام استفاده کرده جريانات روز جامعه مسلمانان را تفسير مي کند (شريعتي، قاسطين، مارقين و ناکثين، بي تا).  اشارة او به گروه هاي قاسطين، مارقين و ناکثين از اين دست است. در واقع کار شريعتي استفاده از تمثيلات برگرفته از قرآن کريم و يا حوادث صدر اسلام و قالب سازي آنان براي تفسير و توضيح مسائل اجتماعي جوامع مسلمانان است.

شريعتي در انتخاب و برگرفتن تمثيلات از دانش عمومي خويش از اسلام کمک مي گيرد و در تفسير اجتماعيات نيز به تجربة اجتماعي خويش از مسائل اجتماعي مسلمانان اکتفا مي کند.  به عبارت ديگر کار او نه در حيطة استفاده از مفاهيم اسلامي از ديد علماي دين تخصصي محسوب مي شود و نه در کار برد اجتماعي آنان از نظر جامعه شناسان. بيشتر مي توان گفت که آثار او از نظر ادبي ارزشمند و داراي شور انقلابي است.

شريعتي يك جامعه شناس مسلمان است ولي در جامعه شناسي داراي نظريه اي مبتني بر اسلام نيست.

طباطبائي:

طباطبائي در ميان انديشمندان ديني معاصر شايد اولين کسي باشد که به صورت مبسوط و سازمان يافته به بحث هاي عقلي پيرامون مسائل اجتماعي از زاوية دانش اسلامي پرداخته است.  او در کتاب تفسير الميزان در تفسير آيات آخر سورة آل عمران ذيل آية 200 به بحث پيرامون روابط اجتماعي در اسلام مي پردازد.

در اين مبحث انديشة اجتماعي ايشان قابل دستيابي است. طباطبائي با ارائة تحليل ها و تفسير هاي عقلي از آيات الهي تلاش مي نمايد تا قواعد اجتماعي اسلامي را بيان نمايد.

نظرات علامه طباطبايي بطور خلاصه به شرح زير ميباشد:

1-  اجتماعي بودن از فطريات هر فرد است.

2-  جامعه داراي تکامل تدريجي است.

3-  اولين جامعه اي که روي کره ي زمين به وجود آمده است جامعة خانواده مي باشد.

4-   پديدة استخدام عامل ايجاد جوامع مي باشد.

 5-  اسلام تنها ديني است “که اساس آئين خود را خيلي صريح و روشن بر پاية اجتماع قرار داده است”.

– تعليمات اسلامي “نخستين ندائي است که بشر را به سوي اجتماع دعوت کرده و به جامعه شخصيت مستقل واقعي داده است” .

6-   رابطة بين فرد و جامعه يک رابطة حقيقي است و خواص فرد در سطح جامعه نيز تجلي پيدا مي کند.

7-  همانطور که براي فرد اصل، شعور، فهم، عمل، طاعت و معصيت وجود دارد براي جامعه نيز اينگونه صفات وجود دارد.

8-   به نظر ايشان رابطة حقيقي بين فرد و جامعه “موجب يک سلسله قوا و خواص اجتماعي مي گردد که از هر جهت بر قوا و خواص فرد برتري داشته و در صورت تعارض بر آن غالب شده مقهورش مي سازد”

9- ايشان سه عامل را ضامن اجرائي براي تحقق و حفظ شعائر اسلام در عمل مي دانند: سازمان حکومتي اسلامي، فريضة امر به معروف و نهي از منکر و “مراقب جدي باطني” .

10-  اسلام قادر به سرپرستي امور دنيوي و اجتماعي مردم است

11- تكامل حقيقي فقط در جامعة اسلامي تحقق مي يابد و در نظام هاي غربي تحولات به وجود آمده در واقع رفع نواقص جامعة قبلي و داخل شدن در نوع ديگري از جامعة ناقص مي باشد.

بيان اجتماعيات توسط ايشان، چه در مورد جوامع غربي و چه براي اجتماع اسلامي، نوعي بيان فلسفي و تفسيري است. با توجه به چنين روشي ارزيابي ما از آنچه توسط طباطبائي در مورد اجتماعيات ارائه مي گردد دريافت هاي عقلي در چارچوب درک تفسيري ايشان از وحي الهي است.

مطهري:

در تعريف جامعه ايشان دو تعريف مكمل ارائه مي نمايند.

1-  مجموعه اي از افراد انساني كه با نظامات وسنن و آداب و قوانين خاص به يكديگر پيوند خورده و زندگي دسته جمعي دارند

2-  جامعه عبارت است از مجموعه اي از انسانها كه در جبر يك سلسله نياز ها و تحت نفوذ يك سلسله عقيده ها و ايده ها و آرمانها در يكديگر ادغام شده و در يك زندگي مشترك غوطه ورند.

اين دو تعريف مكمل يكديگرند و بحث بعدي مطهري در مورد اصالت فرد و جامعه را در بر مي گيرند.  از همين دو تعريف مي توان استنباط نمود كه اصالت “رابطه” نيز در تعريف جامعه از نظر مطهري نهفته است. نظامات و سنن و آداب و قوانين خاص از يك سو و يك سلسله عقيده ها و ايده ها و آرمان ها از سوي ديگر پيوند دهنده فرد و جامعه مي باشند. (زاهد زاهداني، 1369: 20-5)

مطهري در ادامه ديگر مفاهيم مهم اجتماعي را از ديدگاه فلسفة اسلامي تشريح نموده نظر اسلام را با استناد به آيات الهي بيان مي دارند.  اين مفاهيم عبارت اند از مدني الطبع بودن انسان، جامعه وسنت،‌ جبر واختيار انسان در مقابل جامعه، قطب بندي هاي اجتماعي، و آينده جوامع بشري.

مصباح يزدي:

مصباح يزدي مؤسس دفتر همکاري حوزه و دانشگاه که اکنون به پژوهشکدة حوزه و دانشگاه تبديل شده است براي برقرار کردن رابطه ميان دين و رشته هاي علوم انساني بر آنند که مي بايد از طريق انسان شناسي به اين کار مبادرت ورزيد.

 خلاصه نظريات

1-  بين فرهنگ، ايدئولوژي و علوم انساني رابطة تنگاتنگي وجود دارد.  فرهنگ را “مجموعة فرآورده هاي فکري بشر تعريف مي کنند و ايدئولوژي را در داخل آن مي بينند.

2-  ايدئولوژي عبارت است از “يک نظام فکري هماهنگ در باره آنچه انسان مي انديشد و معتقد مي شود، خواه متعلَق اين شناخت و اعتقاد واقعيت هاي خارجي باشد، خواه رفتار انسان و آنچه را مي بايست انجام بدهد”.  3-  در اسلام فرهنگ، ايدئولوژي و علوم انساني با يکديگر هماهنگ هستند.

4-  ايدئولوژي جزئي از فراورده هاي فکري بشري است و انسان شناسي در هر فرهنگي به صورت خاص همان فرهنگ است.

5-  اگر بنا باشد فرهنگ اسلامي داشته باشيم مي بايد ايدئولوژي اسلامي را انتخاب کنيم و براي رشد زندگي اجتماعي لازم است علوم انساني اسلامي را پايه گذاري کنيم.

6-  علوم انساني اسلامي بر اساس تعريف اسلامي از انسان حاصل مي شود.

7-  به عقيده ايشان براي رسيدن به تعريف انسان از ديدگاه اسلام بايد از روش هاي وحياني استفاده کنيم.

اين گروه در مورد روش تحقيق در رشتة جامعه شناسي، اين گروه معتقدند که اگر “روش هاي قياسي” و “مسلم فرض نمودن دست آورد هاي وحي” يا “راه وحي” را به مجموعة روش هاي موجود در رشتة جامعه شناسي امروز اضافه کنيم نواقص آن برطرف مي گردد. استفاده از راه وحي به طور مستقيم و غير مستقيم مي تواند به محقق جامعه شناس در راه دست يابي بهتر و مطمئن تر به واقعيات اجتماعي کمک کند. در اين مسير استفاده از دانش انسان شناسي، حقايق تاريخي و ديگر دست آورد هاي وحي دانش متداول جامعه شناسي را پر بار تر کرده از اشتباهاتي که تا کنون مرتکب شده است باز مي دارد.

کار علامه مصباح يزدي نوعي فلسفه ورزي اسلامي در مورد علوم انساني اسلامي است به همين مناسبت به جزئيّات روش شناسي علوم انساني اسلامي کمتر نزديک شده اند.

 از نظر نظريه پردازي نيز با توجه به اصالت انسان يا فرد به جامعه مي نگرند اما تاکنون در خصوص ارائة نظرية بديلي در مقابل انديشه هاي نظريه پردازان امروزي رشتة جامعه شناسي متداول، کار مدوني ارائه ننموده اند.

حائري شيرازي:

حائري از انسان شناسي اسلامي آغاز مي کنند.

خلاصه نظريات

1-   با توسل به انسان هاي توصيف شده در قرآن کريم مانند هابيل و قابيل، موسي و فرعون، و يوسف و زليخا گونه شناسي انساني خود را با بحث انسان فطرت گرا و انسان طبيعت گرا تکميل مي نمايند.  ايشان با  استفاده از روش تمثيل، گونه شناسي انساني خود را وسيله اي براي شناخت انسان ها و پديده هاي مختلف اجتماعي قرار مي دهند.

2- کساني که به نداي وجدان خويش گوش فرا مي دهند و کار هاي خويش را الهي و بر اساس عقل سليم تنظيم مي کنند انسان هاي فطرت گرا هستند.  ديگراني که به وسوسه هاي شيطاني تمسک مي جويند و کفر مي ورزند تاريکي را انتخاب کرده اند و طبيعت گرا شده اند.

بنابراين در هستي شناسي اجتماعي از نظر حائري شيرازي انسان اهميت مي يابد و براي اتصال دانش خويش به مکتب مراجعة به قرآن و روايات با روش هاي تفسيري و فقهي را پيشنهاد مي نمايند.

3-  لازم است انسان نيرو هاي طبيعي خويش را به مديريت فطرت بسپارد و آنان را با فرمان فطرت به کار گيرد.  4-  حاکم کردن ولي فقيه در نظام اجتماعي نيز مانند حاکم کردن عقل سليم در وجود يک انسان است.  او راهنماي جامعه براي رسيدن به سرمنزل مقصود رشد و تعالي خواهد بود (برگرفته از مباحثات علمي در محضر ايشان).

5- از نظر روش شناسي در موضوعات اجتماعي نظر ايشان بر استفاده از روش هاي رايج در جامعه شناسي متداول است.  باتوجه به اينکه در شناخت انسان به عقيدة ايشان مي بايد از روش هاي فقهي و تفسيري استفاده کرد و در مطالعات عيني اجتماعي به روش هاي جامعه شناسي متداول روز استناد نمود مي توان به اين نتيجه رسيد که در قسمت نظريه پردازي استناد ايشان به وحي به درجة اعتبار دانش هاي تفسير و فقهی است که به کار می گيرند اما در مطالعات ميداني وسواسي براي متصل کردن روش تحقيق خويش به وحي ندارند.

 علامه سيد منيرالدين حسيني الهاشمي

مرحوم حسيني براي تمام کردن رابطة انديشة اجتماعي خود و دين از فلسفه اي نو بنياد آغاز مي نمايند. ايشان از بحث اصالت ذات شروع نموده و سپس از اصالت ربط گذر کرده به اصالت تعلق و سپس به اصالت فاعليت مي رسند. حسيني بر اساس بحث اصالت فاعليت معتقد است که هر کنش يا پديدة اجتماعي نياز به يک فاعل محوري، يک فاعل تصرفي و يک فاعل تبعي دارد و به اين ترتيب اصل ولايت را در کلية موجودات عالم ساري و جاري مي بيند. به عبارت ساده تر از نظر ايشان هر پديدة اجتماعي داراي سه فاعل است: فاعل اصلي که منشاء تغيير است؛ فاعل تصرفي که از طريق فاعل اصلي وسيلة تغيير در عامل سوم مي شود؛ و فاعل تبعي که در واقع فاعليت خويش را با پذيرش تغيير در يک رابطة خاص بروز مي دهد. مثلاً در يک خانواده عرفي در جامعه ما پدر به عنوان سرپرست خانوار فاعل اصلي است. زمينة همة فعاليت هاي اهل منزل توسط گستره اي که او با شغل و شخصيت اجتماعي خويش در جامعه فراهم مي کند رقم زده مي شود. مادر فاعل تصرفي است. با زمينه اي که پدر فراهم مي کند زندگي خانوادگي را سامان مي دهد. فرزندان محصولات اين زندگي مشترک هستند. آنان در خانواده پرورده مي شوند و آماده مستقل شدن و رفتن به صحنة اجتماعي مي گردند. آنان پدر و مادر هاي آينده خواهند بود.  به عقيدة حسيني همين نسبت ها بين نظام سياسي، فرهنگي و اقتصادي جامعه برقرار است. يعني نظام سياسي فاعل اصلي، نظام فرهنگي فاعل تصرفي و نظام اقتصادي فاعل تبعي است.

براي تمام کردن رابطة دين و جامعه شناسي حسيني از مبحث ولايت استفاده نموده کليت اصالت فعل را به اثبات مي رسانند و سپس با پذيرش علم فقه به عنوان معيين کننده رابطة ميان “انسان و انسان” و “انسان و موضوعات” به بسط و عملياتي کردن نظرية خويش مي پردازند.  از نظر ايشان در علم اصول در مبحث اصول لفظيه، منطق سيستمي بر قرار است  و چون اين علم در اصل توسط امام جعفر صادق (ع) به وجود آمده است به کارگيري اين منطق حکم الهي در شيوة انديشيدن مي باشد. ايشان با همين منطق رابطة ميان سه بعد فاعلي پديده هاي اجتماعي را بررسي و قواعد حاکم بر آنان را بيان مي دارد. پايه های نظريه پردازی ايشان در فلسفة تازه ای است که خود ساخته است. و از نظر روش شناسی بر بنيان های روش های علم اصول تکيه دارد.

نتيجه گيري

1-  در ميان انديشمندان مسلمان و يا اسلامي انواع شيوه هاي برقراري رابطه بين دين و علوم انساني و يا جامعه شناسي وجود دارد.

2- بعضي مانند ابن خلدون بيشتر به واقعيت خارجي تکيه دارند و حداکثر ارتباطشان با اسلام از طريق جامعة مسلمانان است. برخي ديگر همچون شريعتي نگاهي اديب گونه دارند و با تمسک به تمثيلات اسلامي در پي گونه شناسي حرکت هاي اجتماعي هستند.  آنان به طور ضعيفي بين مباني ديني و جامعه شناسي خود ارتباط برقرار مي نمايند. از اين رو با توجه به نظريه ي اين تحقيق به کار هاي آنان نمي توان عنوان اسلامي داد.

3-  طباطبائي و مطهري را مي توان از نظر رابطة بين دين و افكار اجتماعي شان در يک گروه قرار داد.  ايشان با نگرشي عقلي تلاش مي نمايند بين علم تفسير، در مورد طباطبائي، و فلسفة اسلامي، در مورد مطهري، با جامعه شناسي رابطه برقرار کنند. هر دو اين انديشمندان با استفاده از متون ديني به ويژه قرآن کريم هستي شناسي اجتماعي را بيان مي دارند.  طباطبائي به امور خرد تر نيز با مشي فلسفي اشاره مي كند و مطهري در توصيف كلان مسائل اجتماعي باقي مي ماند.  با توجه به نظريه ي اين تحقيق مناسب تر مي نمايد كه به آنان فيلسوف هاي اجتماعي اسلامي لقب دهيم.

4- مصباح يزدي و حائري شيرازي نيز بر يک سياق ميان دين و علوم انساني رابطه برقرار مي دارند. هر دو انديشمند برآنند که از طريق انسان شناسي اسلامي مي توان به علوم انساني اسلامي دست يافت. آنان معتقدند با شناخت ويژگي هاي انسان از طريق روش هاي وحياني مانند فلسفه، تفسير و فقه، مي توان علوم انساني اسلامي را تدوين نمود. مصباح در اين کار بيشتر به روش هاي فلسفي متمسک مي گردد و حائري از علم تفسير، فقه و تمثيلات قرآني و عقلي استفاده مي کند.  هر دو انديشمند در مطالعات ميداني به کارگيري روش هاي جامعه شناسي متداول را رد نمي نمايدند.  از اين دو انديشمند كار علمي عملي مشخصي در مورد پديده هاي اجتماعي مشاهده نشده است.  برخي اظهار نظر هاي كلي از آنان شنيده مي شود اما تا كنون هيچ يك جنبه ي كاربردي در موضوعات اجتماعي به خود نگرفته است.

 5-  حسيني الهاشمي رابطة دين و جامعه شناسي را از بحث ولايت آغاز مي نمايد. ابتدا با تدوين فلسفة تازه اي بر اساس تسري ولايت به کليّة موجودات عالم يک قاعدة زير بنائي طراحي مي نمايد. سپس با استفاده از اين فلسفه به جامعه شناسي در چارچوب احکام دين که معتقد است با روش فقاهت قابل حصول است، مي پردازد. تأکيد ايشان در استخراجات فقهي بر احکام اجتماعي است.  ايشان در نظريه پردازي متکی به فلسفة ولايت و در روش تحقيق مقيد به تبعيت از قواعد فقهي مي باشد.  در مجموعه ي سخنراني هاي ايشان نيز اظهار نظر هائي پيرامون مسائل اجتماعي به چشم مي خورد.  كار هاي انجام شده از جانب ايشان كه هم اكنون توسط شاگردانشان در دست پي گيري است كلياتي از موضوعات اجتماعي را در بر مي گيرد.  اما در سطح خرد هنوز رسماً انديشه اي متكي به فلسفه و روش اين انديشمند ارائه نگرديده است.

در مجموع می توان گفت :

الف: ابن خلدون و شريعتی کارشان نوعی بررسی جوامع اسلامی است نه جامعه شناسی اسلامی.

ب: طباطبائی و مطهری به فلسفة اجتماعی می پردازند و نه جامعه شناسی. هر چند کار مطهری در فلسفة اجتماعی بی بديل است.

ج: مصباح و حائری بر انسان شناسی اسلامی متکی هستند و کارشان بيشتر اخلاق و عرفان اجتماعی اسلامی را نتيجه می دهد.

د:  حسينی نوعی انديشه ي اجتماعي ابداعی متکی به متون و دانش های اسلامی را عرضه می نمايد.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه