درباره معماری مدرسه:

جسم بی‌جان مدرسه

زمان انتشار: ۱۰:۰۲ ۱۳۹۳/۱۰/۱۳

معماری مدرسه تا چه اندازه مهم است؟ آیا معماری مدرسه تأثیر خاصی بر تعلیم و تربیت ندارد که تا این اندازه ما نسبت به آن بی‌توجه هستیم؟

اشــــاره

وقتی می‌گوییم «مدرسه»، چه تصویری در ذهنمان شکل می‌گیرد؟ برای اکثر ما یک ساختمانِ یک یا چندطبقه که در هر طبقه‌ی آن یک راهرو با کلاس‌هایی در دو طرف و در هر کلاس هم یک تخته با تعدادی نیمکت تداعی می‌شود که همه‌ی این‌ها در گوشه‌ای از یک حیاط آسفالته قرار گرفته با یک تور والیبال در وسط و دو تا دروازه در دو طرف آن. بیشتر ما در چنین مدرسه‌هایی درس خوانده‌ایم. آیا همیشه مکان‌های آموزش و تحصیل چنین قیافه‌ای داشته‌اند؟ معماری مدرسه تا چه اندازه مهم است؟ آیا معماری مدرسه تأثیر خاصی بر تعلیم و تربیت ندارد که تا این اندازه ما نسبت به آن بی‌توجه هستیم؟ برای پاسخ این سؤالات مایل بودیم که در دبیرستان البرز -به‌دلیل معماری متفاوتش- گفت‌وگو با دکتر حجت را انجام دهیم، هرچند که معماری این مدرسه نیز به‌لحاظ ظرافت‌های مدنظر در معماری ایرانی-اسلامی الگوی مطلوب نیست. اما این امکان فراهم نشد؛ چون مدیر مدرسه ما را ارجاع به یکی از معاونین داد و او هم علاوه بر اینکه برای انجام این مصاحبه‌ی یک‌ساعته مطالبه‌ی انعقاد قرارداد و پرداخت مبلغی پول کرد! ما را به حراست آموزش‌وپرورش منطقه‌ی 6 ارجاع داد و حراست آموزش‌وپرورش منطقه هم از ما خواست که با آموزش‌وپرورش استان تهران نامه‌نگاری کنیم و همینجور سلسله‌مراتب را بیاییم پایین تا نامه برسد به دست ایشان که تازه آنوقت چه صلاح بدانند؟! جالب است که وقتی به وی گفتیم که شما باید با این فعالیت‌های فکری که به‌نفع آموزش‌وپرورش هم هست، منعطف‌تر برخورد کنید، پاسخ شنیدیم که لازم نیست، آموزش‌وپرورش هرکاری که نیاز داشته باشد، خودش انجام می‌دهد! نهایتاً –همانطور که حراست محترم به زبان بی‌زبانی گفته بودند- بی‌خیالِ این کار شدیم و گفت‌وگو را در یک مدرسه‌ی معمولی که وابسته به حوزه‌ی هنری بود هماهنگ کردیم. به گزارش علوم اجتماعی به نقل از سوره اندیشه متن سخنان دکتر حجت به‌صورت گفتار در ادامه می‌آید و کلیپ تصویری آن نیز در همین سایت منتشر می‌شود.

مدرسه، خود یک معلم است

همه‌ی کسانی که به مراکز آموزشی مراجعه می‎کنند با دو موضوع مواجه می‌شوند که یکی مورد غفلت قرار گرفته است. آن‌ها از یک طرف تحت نظامی آموزشی قرار می‎گیرند. یعنی نظامی شامل معلمین و درس و کتاب و رابطه‌ی بین معلم و شاگرد. اما طرف دیگر مربوط است به ظرف این اتفاق، یعنی خود مدرسه. هراندازه مورد اول مورد توجه قرار گرفته از مورد دوم غفلت شده است، در حالی که بچه‎ها به‌شدت تحت تأثیر فضایی قرار می‎گیرند که در آن حضور پیدا می‎کنند.

از جزئی‎ترین عناصر یک مدرسه تأثیرات جدی و عمیق در بچه‎ها می‎گذارد تا مباحث کلی‎تر؛ مثلاً نحوه‎ای که مدرسه خودش را در خیابان می‎نمایاند برای نوجوانی که می‎خواهد وارد آن شود می‎تواند تصور یک زندان یا جایی برای تفریح و بازی و سرگرمی را ایجاد کند. چهره‌ی مدارس ما وقتی با مخاطب خودش مواجه می‎شود چگونه است؟ سؤالاتی در اینجا مطرح می‌شود از قبیل اینکه، مدرسه که نباید شبیه به تفریحگاه یا زندان باشد باید شبیه به چه چیزی باشد؟ چقدر باید جدی باشد؟ چقدر باید مهربان باشد؟ چقدر باید پذیرنده باشد؟ این‎ها مواردی‌ست که باید مورد دقت قرار گیرد. حتی نمای یک مدرسه در خیابان، می‌تواند چهره‎ای پیدا کند که دانش‎آموزان و معلمان و مربیانی که وارد مجموعه می‎شوند آن احساس درستی که باید نسبت به این فضا پیدا کنند از بدو ورود داشته باشند. همچنین اینکه بعد از ورود در چه حیاطی قرار بگیرند، چه مشخصاتی داشته باشد و مواد و مصالحش چطور باشد، با عناصر طبیعی چه ارتباطی داشته باشد، روابط انسانی بین بچه‎ها چگونه شکل بگیرد، نحوه‌ی مدیریت و کنترل مربیان و رابطه‎شان با بچه‎ها چطور باشد و… همه‌ی این‎ها می‎تواند فضا را از یک بازداشتگاه و جایی که بچه‎ها را برای چند ساعت به اسارت گرفته به جایی که بچه‎ها در کمال مودت نسبت به هم و با مهربانی در ارتباط با مربیان خودشان قرار دارند، تبدیل کند.

برخی تأثیرات ربطی به روابط انسانی و نرم‎افزاری ندارد، بلکه خود سخت‎افزار و فضایی که آنجا هست تأثیر می‌گذارد. این‎ها آزمایش شده است و خیلی روشن است که مثلاً حیاتِ مدرسه بدون حوض و بدون آب و صرفاً تمام‌آسفالت با حیاتی که حوض و باغچه داشته باشد و زنده باشد تأثیر متفاوتی دارد. لذا می‎توانیم بفهمیم که میزان تأثیری که یک محصل از مدرسه‌ی خودش می‌گیرد به همان اندازه و گاه حتی بیشتر از تأثیری‌ست که سیستم آموزشی به او منتقل می‌کند.

در واقع مدرسه خود یک مربی‌ست. خود این فضا، شلوغ بودن، سهل‌انگار بودن، بی‌انضباط بودن یا برعکس را به بچه‎ها یاد می‎دهد. شما الان به نمای یک ساختمان مدرسه که نگاه می‎کنید، انواع و اقسام شکل‎های عجیب و غریب با قلم‎های خیلی ابتدایی کشیده شده و رنگ‎های بی‌ربطی زده‎اند، ناودان هم از وسط آن در آمده و یک جایی را سوراخ کرده‎اند و یک کولر هم از آن در آورده‎اند، به نظر شما بچه که این را می‎بیند انضباط یاد می‎گیرد و بعداً در زندگی‎اش منضبط می‎شود؟ اما اگر با صحنه‎ای مواجه شود که همه‌چیزش و همه‌ی عناصرش درست کنار هم قرار گرفته‎اند خیلی تفاوت می‌کند.

تأثیرات معماری، عمیق و پنهان

تأثیرات معماری عموماً تأثیرات عمیق و پنهان است. هربار که یک دانش‎آموز به مدرسه‎اش می‎رود و چهره‌ی مدرسه‎اش را می‎بیند یک تأثیر و پالسی را از آن دریافت می‎کند، این تأثیرات و تعداد دفعاتی که به مدرسه مراجعه می‎کند پشت سر هم و عمیقاً مثل ضرباتی که پشت سر هم زده می‎شود آرام‌آرام ذهن او را یا منضبط یا قانون‎مند یا بی‎انضباط و بی‎اخلاق می‌کند. می‌توان راجع به تک‌تک عناصر تشکیل‎دهنده‌ی مدرسه صحبت کرد که راهروها چطور باشند، کلاس‎ها چطور باشند، دانش آموزان در کلاس چطور باید باشند، محل گذاشتن وسایلشان چطور باشد، آیا واقعاً مدیر و ناظم مدرسه مثل یک فضای بازداشتگاه باید در جایی باشند که مسلط همه را زیر نظر بگیرند؟ یا این چیزهایی که اخیراً مد شده که در راهروها دوربین مداربسته می‌گذارند و فضای مدرسه را شبیه به بازداشتگاه می‎کنند. این‎ها چیزهایی‎ست که از آن غفلت می‎کنیم. در حالی که دقت کردن روی این امور بیشتر نیاز به فکر و ذوق و سلیقه دارد تا به پول و سرمایه. با همین عناصر موجود فعلی می‎توان مجموعه‎ای درست کرد که از کیفیت فوق‌العاده‎ای برخوردار باشد.

مجدداً تکرار می‎کنم تأثیر معماری، وسیع، پنهان و مستمر است و در بلندمدت خودش را نشان می‎دهد. این تأثیرات فوق‌العاده در کیفیت شکل گرفتن شخصیت بچه‎های ما مؤثر است. ما این همه دقت و توجهی که به مواد درسی و گزینش معلمان می‌کنیم تعجب می‎کنم که چطور نسبت به این تأثیرات عمیق و وسیعی که خود مدرسه و معماری مدرسه بر بچه‎ها دارد غفلت می‎کنیم و به آن توجه نمی‎کنیم. شاید یک‌مقدار کوتاهی از خود ما معلمین معماری باشد که از این تأثیرات غفلت کردیم و توضیح ندادیم و رسانه‎های عمومی راجع به این کم بحث کرده‎اند و این تأثیرات را نشان نداده‎اند. بسیار ساده است؛ مقایسه کنید یک مدرسه‎ای را که یک فضای انسانی منضبط و دقیق دارد با یک فضای شلوغ، بعد ببینید تأثیر این دو واقعاً یکی‌ست؟ شما خودتان هم تجربه کرده‌اید که وقتی در یک فضای منضبط می‎روید و دستمال کاغذی دستتان است نمی‎دانید کجا باید بیندازید. برعکس یک موقع در یک جای کثیف و شلوغ می‎روید که اگر هرچیزی دستتان باشد همان وسط می‎توانید رهایش کنید. این فضاست که به آدم می‎گوید چه رفتاری داشته باشد. انضباط درون آن فضا طبیعتاً بچه‎ها را تحت تأثیر خودش قرار می‎دهد.

معماری مدرسه در تاریخ ایران

در ایران این مسئله‌ی دقت کردن به فضای آموزشی طبیعتاً در گذشته‎های دور ما بوده است و خیلی تاریخچه‎اش مفصل است. مدارس از جهت کیفیت شکل گرفتنشان، روابط داخلی‎شان، محل قرار گرفتنشان در شهر، هم‎جواری‎ با عناصر شهری و مسائلی شبیه به آن به نحوی بوده که یک انتظام اجتماعی ویژه را اقتضا می‎کرده  است و کسانی که در آن‎ مدارس و مکتب‌خانه‌ها و حوزه‎ها پرورش پیدا می‎کردند، از کیفیتی برخوردار بودند که در مقالات مربوط به آموزش و پرورش زیاد ذکر شده است. ولی به هر حال آنچه که در گذشته‌ی ما وجود داشته این بوده که مدارس ما از حدود شش یا هفت سالگی شروع می‎شده و در مکتبخانه بچه‎ها پرورش پیدا می‎کردند و آموخته‌هایی در اختیارشان قرار می‎گرفته که امروز تازه آموزش‌وپرورش متوجه اهمیت آن می‎شود که مثلاً آن‎ها در آن زمان که سعدی می‎خواندند و قرآن حفظ می‎کردند تأثیراتش در زندگی‎شان چطور بوده تا اینکه ما با الفبا شروع می‎کنیم و…

در همه‌ی دنیا خصوصاً اروپا مدارس علمیه‎اش -یعنی آنچه که جنبه‌ی دینی داشت و جایی بود که معارف انسانی و ارزش‎های دینی تدریس می‎شد – آرام‌آرام با تغییری که در حوزه‌های علم پیدا شد -یعنی علوم دقیقه هم وارد مدارس شد-  امتداد پیدا کرد و کم‌کم مفادی که داخلش بود تغییر کرد و به‌نحوی خاص گسترش پیدا کرد تا دانشگاه‎های امروزشان را شکل داد. بسیاری از این دانشگاه‎ها مثل آکسفورد، بنیانش یک بنیان دینی‌ست که بعداً تحول پیدا کرده و شده دانشگاه آکسفورد که حوزه‎های مختلف علمی در آن تدریس می‎شود. در ایران در زمان امیرکبیر با ایجاد مدرسه‌ی دارالفنون در حقیقت نظام آموزشی اروپایی توسط تعدادی از معلمین اروپایی در ایران باب شد که البته امیرکبیر هم مایل به این بود که عقب‎افتادگی‎های موجود در کشور جبران شود و راه جبرانش را در حوزه‎های مختلف جست‌وجو می‎کرد؛ در ارتش، در معماری، در آموزش‌وپرورش. با ایجاد دارالفنون یک نوع نظام جدیدی از آموزش وارد کشور ما شد که فرزند خلف نظام قدیم نبود؛ یعنی حوزه‎ها و مکتب‌خانه و مدارس ما نبودند که کم‌کم مباحث جدید علمی وارد آن شوند و امتداد پیدا کنند. از این‎جا سبقه‌ی بیش از هزار سال آموزشی خودمان را کنار گذاشتیم و یک موجود جدیدی تولد پیدا کرد که شد این سیستم آموزشی جدیدی که ما در ایران داریم؛ چه در دوره‎های ابتدایی و متوسط و چه در دوره‎های عالی که بعدها رسید به مولودی که امروز مجموعه‌ی دانشگاه‎های ما هست.

این اتفاق اگرچه باعث شد که علوم جدید وارد ایران شود و دانشجوها با آن آشنا شوند و بتوانند تحصیلات عالیه داشته باشند ولی عیبش این بود که ما را از آن سنت آموزشی که در کشورمان بود قطع کرد و بسیاری از محاسنی که در آن بود از بین رفت. گرچه خود مدرسه‌ی دارالفنون از نقطه‌نظر معماری واقعاً بنایی‎ست بین این دو تاریخ؛ یعنی آن سبقه‌ی تاریخی مدارس قدیمی ما در آن وجود دارد همچنین امکانات جدید که مثلاً دانشجوها کنار هم بنشینند و… را هم دارد. سعی کردند دو نوع معماری را با هم جمع کنند.

در کشور ما از سال‌های چهل که معماری به دست بسازبفروش‎ها افتاد و بیشتر سودِ زود در آن مطرح شد و شیوه‌های سنتی معماری طرد شد و به روش‎های جدید که خیلی هم به آن آشنا نبودیم پرداخته شد، این مشکل را ایجاد کرد که کم‌کم کل معماری کشور ما و از جمله مدارس به سمت یک نوع صرفِ جواب گفتن به نیازهای آدم رفت و دیگر به خواسته‎های ما جواب نمی‎داد. انسان هم نیاز دارد و هم خواست. خواسته‎هایش آن جنبه‎های روحانی و معنوی و انسانی است و نیازهایش هم این است که جایی باشد که سرد نباشد یا گرم نباشد و سروصدا نباشد و بتواند حرف معلم را گوش کند و معلم در جای بلندی بایستد که خوب دیده شود و نظایر این. کم‌کم مدارس ما از لحاظ معماری متأسفانه به‌نحوی تقلیل پیدا کرد که فقط در حد رفع نیاز به آن بسنده شد؛ اینکه یک عده از بچه‎ها را در آن جمع کنند و سقف ببندند و یک راهرویی باشد و چند اتاق اطرافش. اینکه واقعاً معماری فضای آموزشی باید چگونه باشد، در این طوفانِ توجه به کمیت و فراموش کردن کیفیت، از دست رفت. البته این مشکل فقط در مدارس نیست بلکه در کل کشور و در همه‌ی زمینه‎ها این اتفاق افتاده. ولی تأثیرش در مدارس فوق‌العاده صعب‎ناک است.

در تمام طول این مدتی که بچه‎ای را ما از شش یا هفت سالگی تحویل می‎گیریم و بیست سالگی تحویل می‎دهیم، رابطه‎اش با طبیعت قطع است. از ساعت هشت صبح می‎آید تا ساعت چهار بعدازظهر و در تمام این مدت رابطه‎اش با طبیعت قطع است. در نتیجه این بچه چقدر آب و آسمان و درخت را می‎فهمد؟ هیچ. این‎ها همه فراموش شده است و به نظر می‎رسد این‎ها جزء اضافات زندگی‌ست. در حالی که دیده‌اید که بچه‌ها تا چه اندازه به طبیعت و آب و پرندگان و… واکنش نشان می‌دهند.

یکی از دانشجویان من در مورد دبستان ابتدایی تحقیقاتی کرده بود. روزی پیش من آمد و از تفاوت‌های عجیب دبستان دخترانه و پسرانه می‌گفت. اگر واقعاً دبستان پسرانه و دخترانه اینقدر با هم فرق می‎کنند، ما در انتخاب این مدارس و اختصاص دادن فضاهای آن‎ها چقدر به این تفاوت‌ها توجه داریم؟ امروز مدارس ما عموماً خانه‎هایی هستند که ظرفیت این را دارند که چند کلاس به ما تحویل دهند. اینطور نیست که بنشینیم و بگوییم دبستان پسرانه واجد چه خصوصیاتی‎ست و اگر این دبستان خواست دخترانه باشد چگونه باید باشد؟ بنابراین در مرور تاریخچه‌ی مدارسمان به‌جرئت می‎توانم بگویم که هرچه جلوتر آمدیم، وضع مدارس ما نابه‌هنجارتر و عدم تناسبش با آن سیستم صحیح آموزشی که ما نیاز داریم، بیشتر شده است.

چرا فرصت خیرین مدرسه‌ساز را از دست دادیم؟

اصلاح برخی از امور خیلی کار می‎برد یا پول زیاد می‎خواهد یا کار فرهنگی طولانی‌مدت می‌طلبد. ولی من تعجب می‎کنم که عزیزان خیّر مدرسه‎ساز که سرمایه می‎گذارند و با مهربانی و جدیت وارد این قضیه می‎شوند چطور کم توجه می‎کنند به این مطلب که آن فضایی که با پول این‎ها ساخته می‎شود چه تأثیری بر کودکان دارد. من به عنوان یک متخصص عرض می‎کنم که با همان مواد و مصالح و با همان مخارج و امکانات می‌توان با یک فکر و طراحی درست مدرسه‎ای درست کرد که واقعاً هم خودِ محتوا تعلیم‌و‌تربیتی باشد و هم ظرف و معماری مربی خوبی باشد و هم معلم‎ها و اعضای داخلی مدرسه.

به عنوان یک راه‌حل، آموزش‌وپرورش می‌تواند از داخل دانشکده‎های مهندسی و معماری و عمران دانشجوهایی که علاقه‌مند به کار مدرسه و مدرسه‎سازی هستند را شناسایی کند و حتی بورسیه کند و این‌ها را به سفرهایی ببرد و مدارس مختلف را در طول زمان به آن‎ها نشان دهد و این‎ها همینطور که دارند درس می‎خوانند متخصص شوند و تمام توجهشان روی مدرسه متمرکز شود و وقتی فارغ‌التحصیل می‎شوند پروژه‎هایی را اجرا کنند.

نقاط مختلف ایران مدرسه‌ی خودش را می‎خواهد. نمی‎شود یک نوع معماری که یک راهرو و چهارتا اتاق با یک حیات آسفالت را برداریم و هم در اهواز اجرا کنیم و هم در سرخس و هم در تبریز. هرکدام از این‎ها همانطور که مردم خودشان را دارند و غذا و لباس خودشان را دارند، مدرسه‎شان هم باید خاص خودشان باشد. بنابراین برای هر قسمتی باید مدرسه‎ای متناسب آنجا طراحی شود.

من الان می‎شنوم که می‎گویند که تعداد زیادی از مالکین این ساختمان‎ها شکایت کرده‎اند و حکم تخلیه گرفته‎اند. اینکه ساختمانی که هیچ ربطی به آموزش نداشته و طرف برای خانه‌ی خودش ساخته، این را تبدیل کنیم به مدرسه برای زمان اضطرار است. کی ما می‎خواهیم از این‎ها خلاص شویم. همین مقدار سرمایه‎گذاری که خیرین عزیز می‎کنند که پنجاه‌درصد ساخت‌وساز مدارس به عهده‌ی آن‎هاست آیا نمی‎خواهند پولشان صرف یک جایی با تأثیر بهتر شود؟

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه