جامعه شناسی داعش(4)

جعفر حق پناه: سلفیزم جهادی حاصل بدعت در فقه سیاسی اهل سنت است

زمان انتشار: ۱۷:۰۶ ۱۳۹۳/۱۱/۲۷

استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران در نشست جامعه شناسی سیاسی سلفیزم تکفیری در عراق گفت: سلفیزم جهادی مانند شبکه القاعده، قائل به اصل خروج و اصل جهاد است. اینها در فقه سیاسی اهل سنت، بدعت ایجاد کردند.

به گزارش پایگاه علوم اجتماعی اسلامی ایرانی در ادامه سلسله نشست ها و گفتگوها پیرامون جامعه شناسی جریان سلفی تکفیری دکتر جعفر حق پناه استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران در نشست جامعه شناسی سیاسی سلفیزم تکفیری در عراق در پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم به بررسی ابعاد جامعه شناختی این پدیده سیاسی اجتماعی مذهبی پرداخت.

حق پناه در آغاز این نشست گفت: نقطه اصلی مفهوم سلفیزم داعیه بازگشت به سلف صالح است. مفروض آن این است که جوامع مسلمان‌نشین دچار انحرافی از صدر اسلام و سیره سلف صالح شده‌اند و باید به آن رجعتی داشت. به عنوان راه برون‌رفت از عقب‌ماندگی و مشکلاتی که در جهان اسلام هست و همچنین برای مقابله با آنچه که از خارج از جهان اسلام و مشخصاً از ناحیه غرب دارد به جوامع اسلامی تحمیل می‌شود.

وی افزود: اما باید راجع به این واژه سلفیزم تکفیری یک مقدار دقت بیشتری داشته باشیم. چون استعداد این را دارد که به همه جریانهای اسلام سیاسی اهل سنت یا حتی کل جوامع سنی‌نشین هم اطلاق بشود. به ویژه در ایران ما دچار همچین مخاطره‌ای هستیم. متأسفانه می‌بینیم بعضاً چنان تعریف موسّعی از سلفیگری و حتی سلفیزم تکفیری می‌شود که انگار بخش عمده‌ای از اهل سنت، سلفی تکفیری هستند. این در حالی است که اقلیتی از مسلمانان اهل سنت سلفی هستند. بقیه آنها با همان اسلام سنتی که از طریق روحانیان‌شان به آنها آموزانده می‌شود محشور هستند یا این که اصلاً گرایشهای سکولار دارند. ما سلفیهای سنتی هم داریم که معتقدند، اسلام راستین بعد از خلفای راشدین دچار انحرافاتی شد. اینها در واقع یک نگاه بسیار سنتی و غیر سیاسی به مسأله صدر اسلام دارند و نگاه آنها یک نگاه نوستالژیک است.

وی گروه دیگر سلفی ها را سلفی های اصلاح طلب دانست و گفت: ما می‌توانیم کل جریان اخوان المسلمین را در این گروه قرار بدهیم که یک گروه بسیار پویا و نیرومندی هستند. اتفاقاً اینها بیشتر از بقیه مؤثر هستند و سعی کردند یک گفتمانی را حول اندیشه سلفی‌گری طراحی کنند.

وی ادامه داد: سلفی‌گری تبلیغی هم داریم که این جریان سعی می‌کند همان آموزه‌ها را بیشتر معرفی بکند. به خصوص جریان جماعت تبلیغ که در حوزه شبه قاره و به ویژه در پاکستان است. اینها مبلغین‌شان را در ماههای خاصی از سال به همه جوامع مسلمان‌نشین اهل‌سنت‌روانه می‌کنند. مدتها آنجا می‌مانند و بیشتر متون سنتی‌ای که به این گرایشهای سلفی نزدیکتر است را تدریس می‌کنند اما گرایشهای اینها هم تقریباً غیر سیاسی است.

حق پناه تأکید کرد: از میان سلفیون فقط دو گروه داریم که گرایشهای سلفی سیاسی دارند و آمده‌اند و یک رویکردی در مورد حوزه سیاست ارائه می‌دهند و راهی که برای برون رفت از مشکلات فعلی جهان اسلام عرضه می‌کنند به حوزه سیاست برمی‌گردد. اینها دو گروه سلفیزم جهادی و سلفیزم تکفیری هستند.

وی ادامه داد: سلفیزم جهادی مانند شبکه القاعده، قائل به اصل خروج و اصل جهاد است. اینها یک بدعتی در فقه سیاسی اهل سنت ایجاد کردند. در حالی که در گذشته همه جریانهای اهل سنت حتی سلفیون به این قائل بودند که خروج بر امام مسلمین جایز نیست و آن نظریه النصر بالرعب را می‌پذیرفتند که طی آن در شرایطی که هر کسی حاکم شد ولو این که شرایط را نداشته باشد واجب الاطاعه است. اما برای اولین بار بود که در اندیشه سلفیزم جهادی نظریه جدیدی توسط آقای ایمن الظواهری مطرح شد که این حرمت را برداشت. بعد از اوست که از اواخر دهه نود و در سالهای قرن جدید یکی از اهداف و آماجهای عملیاتهای القاعده در جوامع مسلمان و بر علیه حکومتهایی که معتقد هستند وابسته به دشمنان جهان اسلام هستند، شکل می گیرد.

وی با طرح این پرسش که چطور شد سلفیزم تکفیری در عراق شکل گرفت، گفت: اگر شما منطقه بین‌النهرین را به لحاظ تاریخی بررسی کنید، کمتر شاهد نضج گرفتن جریانات سلفی در این منطقه هستید چه برسد به سلفیزم تکفیری. این منطقه شاهد شکل‌گیری جریانهای فکری نیرومندی بوده است. از قرون میانه اسلامی که نظامیه بغداد مستقر است و همین طور حوزه شامات که یکی از حوزه‌های فکری بسیار فعال آن دوران جهان اسلام هستند، مکاتب فکری متعددی در آن جریان دارد اما در اینجا به هیچ وجه جریان سلفی‌گری وجود ندارد. بر خلاف منطقه جزیره‌العرب، شمال آفریقا یا شبه قاره هند. این خیلی نکته جالبی است. ما می‌بینیم اینجا اندیشه خلافت بوده، مقر خلافت هم بوده. زمانی که صلاح الدین ایوبی بعد از جنگهای صلیبی بخشهایی از این مناطق را آزاد کرد، موصل را مقر خلافت و دار الخلافه خودش را قرار داد. این یک حس نوستالژیکی در میان بخشی از اهل سنت ایجاد کرده است.

این استاد علوم سیاسی ادامه داد: وقتی شما به اندیشه‌های رشید رضا که یکی از سلفیون متقدم است برمی‌گردید، می بینید که آرزوی خلافت با مرکزیت موصل را مطرح می‌کند. این نکته خیلی قابل توجه است که باعث شده به هر حال یک مرکزیتی در حوزه اندیشه‌های مسلمانان، (تفکیک می‌کنم با اندیشه‌های اسلامی) اینجا ایجاد شود اما به هیچ وجه صبغه سلفی پیدا نمی‌کند. این گرایش این قدر ضعیف است که وقتی می‌بینیم در اواخر دهه نود میلادی، زمانی که بحث حمله دوم آمریکا به عراق بسیار مطرح می‌شود، رژیم بعث عراق در صدد بود که برای خودش یک پایگاه اجتماعی تمهید کند و به واقع بتواند یک سپر دفاعی جدید مقابل این حمله احتمالی داشته باشد. اینها به یک جریانی در میان شیعیان روی می‌آوردند که مورد بحث من نیست و مناقشه برانگیز است و یک جریانی در میان اهل سنت. تلاش بر این شد که یک گرایشهای ضد آمریکایی را در عراق ایجاد کنند. خب در عراق نبود ولی در اطراف عراق. آن زمانی بود که انفجارهای الخبر در سومالی رخ داده بود. هسته‌های اولیه القاعده در سودان و افغانستان شکل گرفته بود.

وی ادامه داد: یک سیاستی موسوم به حمله الدینیه طراحی کردند که آقای عزت ابراهیم الدوری، که آن موقع معاون صدام بود، این طراحی را شروع کرد. که طی آن گروهی از سلفیون افراطی جهادی را از خارج عراق به این کشور دعوت کردند. یکی از این آدمها آقای ابومعصب زرقاوی اردنی الاصل بود. اینها در آستانه حمله آمریکا به عراق در این کشور مستقر بودند ولی زمینه عملیاتی شدن و فعال شدن آنها به سالهای ۲۰۰۳ به بعد فراهم شد. یعنی زمانی که در یک قرارداد نانوشته‌ای بین آمریکا و القاعده حوزه متنازع فیه به عراق محدود شد. می‌بینید که از ۲۰۰۲ به این طرف تا ۲۰۰۳، کم‌کم دامنه عملیاتهای القاعده از آمریکا و اروپا و کشورهای دیگر هر چه بیشتر به خود عراق محدود شد. آمریکاییها هم حوزه برخوردشان را همین جا مستقر کردند. این یک توافق نانوشته‌ بود.

دکتر حق پناه در ادامه گفت: در این مقطع جریانهای سلفی جهادی به تدریج از مناطق دیگری که با شبکه جهانی القاعده مرتبط بودند روانه عراق می‌شوند و آن عملیاتهای بسیار خشونت‌باری که در این دوران همه به یاد داریم شروع می‌شود. اینجا نقطه شکل‌گیری جریان سلفیزم تکفیری و جدایی آن از سلفی‌گری جهادی است. آن موقع هنوز آقای بن لادن رهبری معنوی این شبکه را به عهده داشت. گرچه همه اجزا، مستقل از آن مرکزیت و گریزان از آن سیستم سلسله مراتبی با هم ارتباط دارند. این هم اقتضای آن دوره است. چون دیگر ضربه‌پذیری آنها بالا رفته بود. خیلی از رهبرانشان دستگیر شده بودند. اینها یک ابتکار عمل و آزادی عمل بیشتری داشتند. قرار نبود که هر کار خودشان را با مرکزیت القاعده یعنی آقای بن لادن و ایمن الظواهری هماهنگ کنند. اینجا بود که یواش یواش رویکردهای محلی‌گرایانه و شخصی در میان القاعده جدید پررنگ می‌شود و اختلاف نظرها از همین جا است. این تقریباً مشخص شده است که بن لادن اکیداً مخالف گسترش عملیاتهای منسوبین به القاعده یا القاعده عراقی در عراق علیه شیعیان بود. مکاتبات متعددی داشتند که نشان می‌داد سلفی‌گری جهادی در دو حوزه از سلفی‌گری تکفیری جدا می‌شود. یکی در مورد اعدام افراد اسیر و گروگانهایی بود که اینها می‌گرفتند. یکی هم عملیاتهای انتحاری و کشتار شیعیان. اما زرقاوی به دلیل کاراکتر شخصیتی خودش و همین طور فضای خاص عراق که کم‌کم وارد آن می‌شویم، عملاً هر چه بیشتر به همین رویه ادامه داد.

وی تأکید کرد: شیفتی که در این مقطع در جریان القاعده رخ داد بسیار مهم است. اگر دقت کنید، آن کادر اولیه القاعده که دستگیر می شدند یا کشته می‌شدند و اسامی آنها پخش می‌شد، عموماً مصری بودند. ابوبکر مصری، راعظ مصری، همه چهره‌های اولیه القاعده برخاسته از سنت سلفی‌گری اخوانی و متأثر از جریانهای پویای فکری اهل سنت و از الازهر بودند. کمتر استعداد داشتند که به تکفیر روی بیاورند اما به تدریج این گروه به شدت ضربه خورد. تقریباً همه هسته اولیه در عملیاتهایی که در امریکا و کشورهای مختلف صورت گرفت و همکاریهای گسترده‌ای که انجام دادند، نهایتاً یا کشته شدند یا دستگیر و زندانی شدند. نسل بعدی که آمدند، بیشتر از جزیره‌العرب برمی‌خیزند. جزیره‌العرب استعداد بیشتری برای پذیرش اندیشه‌های تکفیری دارد.

وی با بیان اینکه این وضعیت در عراق ادامه دارد تا در سال دو هزار و پنج زرقاوی در جریان یکی از عملیاتهای ضد ترور آمریکایی کشته می‌شود گفت: در همین دوران گروههای بعد مانند ابوبکر بغدادی که آمدند، در عراق اعلام تشکیل امارت اسلامی یا دولت اسلامی کردند. با مرکزیت استان الانبار. آن موقع این اسم خیلی رسانه‌ای نشد. چون تقریباً در فاصله دو سه سال بعد از تشکیل شوراهای بیداری توسط آقای ژنرال دیوید پتراوس که آن موقع فرمانده نظامی آمریکا در عراق بود، کمابیش این جریان محدود و جمع شد و از قدرت عملیاتی آن به شدت کاسته شد و تحولات عراق به سمت دیگری رفت و با خروج آمریکاییها از آنجا همراه شد.

حق پناه با طرح این پرسش که چطور می‌شود این منطقه با وجود این که پایگاه اجتماعی نیرومندی برای سلفی‌گری نبود شاهد رادیکالترین شکل سلفیزم می‌شود، ادامه داد: به هر حال عملکرد بسیار نادرست دولت بغداد و آقای نوری مالکی حتماً در این وضعیت مؤثر بود که آن خیلی موضوع بحث من نیست اما به هر حال این که از منظر جامعه‌شناسی سیاسی چطور شد که این جریان پیش آمد، با چند مؤلفه قابل تحلیل است. عراق، حدود هجده الی بیست و یک درصد، جمعیت اهل سنت عرب دارد. چون سرشماری دقیقی نشده و جمعیت زیادی از عراقیها در خارج هستند، همه آمارها تقریبی است. اما تقریباً همه تحلیلگران معتقد هستند و باور دارند که اکثریت جمعیت عراق اعراب شیعه هستند. به اینها ترکمانان شیعه و کردهای فعلی شیعه هم اضافه می‌شود. بیش از پنجاه و پنج درصد می‌شوند. باز گفته می‌شود که حدود هفده درصد الی بیست درصد کردها هستند که اینها هم به جز شمار کمی از آنها اهل سنت هستند. اگر جمعیت حدود یک میلیونی ترکمانان و مسیحیان را منها کنیم، بقیه اعراب اهل سنت می‌شوند که در سه استان اصلی نینوا و صلاح‌الدین و الانبار که در غرب این کشور واقع است مستقر هستند. بغداد ترکیبی است. استان دیالی هم همین طور. این دو اعراب اهل سنت هستند و بقیه شمال و جنوب کلاً شیعه هستند.

وی در ادامه گفت: به لحاظ تاریخی هم در دوره عثمانیها که تا هزار و نهصد و بیست ادامه دارد، هم در دوران پادشاهی که تا هزار و نهصد و پنجاه و هشت است و پس از آن یعنی دوران جمهوری که خودش به دوران قبل از بعثی‌ها پنجاه و هشت تا شصت و هشت و پس ازبعثی‌ها از شصت و هشت تا دو هزار و سه ختم می‌شود، در تمام این دوران اهل سنت عراق با وجود این که اقلیت هستند در این کشور طبقه مسلط بودند. آمارها نشان می‌دهد که بین هفتاد و هشت تا نود درصد نخبگان سیاسی عراق یعنی از رده پارلمان به بالا، استانداران، وزرا، امرای ارتش از اهل سنت برخاسته‌اند. معدودی هم از شیعیان سکولار یا کمتر کردها و مسیحی‌ها بودند. این کشور بیشتر در اختیار و کنترل اهل سنت بوده است. هم در حوزه اقتصاد، هم در حوزه فرهنگ، هم در حوزه سیاست و هم در حوزه نظامی و امنیتی. شما می‌بینید اغلب نظامیان و کادرهای اصلی حزب بعث و رؤسای دستگاه اطلاعاتی استخبارات و مخابرات همه از عشایر عرب این منطقه هستند. حدود پنج هزار افسر ارشد عراقی از همین سه‌تا استان برخاسته‌اند. این جریان با ناسیونالیسم بعثی که در سوریه هم هست و به لحاظ جغرافیایی کاملاً با هم پیوند دارند گره خورده است. ناسیونالیسم بعثی پایه‌های مختلفی دارد که بخشی از آن دگرستیزی است. مثل صهیونیسم ستیزی، ایران ستیزی، امپریالیسم ستیزی و بخشی از آن هم ناسیونالیسم عربی است که این در اینجا نهاده می‌شود.

عضو هیأت علمی دانشکده علوم سیاسی دانشگاه تهران افزود: معروف است که در جهان عرب می‌گویند در قاهره کتابها تألیف می‌شوند، در بیروت منتشر می‌شوند و در بغداد خوانده می‌شوند. آدمهایی نیستند که خیلی مثل اعراب حوزه جزیره العرب در یک دولت رانتی زندگی روزمره با تعریفی که از آن داریم را دنبال کنند. ایده این که ما به مثابه دروازه شرقی جهان عرب و نقطه مرکزی جهان اسلام رسالت تاریخی داریم و دعوی رهبری جهان عرب را داشتن در عراق خیلی پررنگ است. آن وقت در این این منطقه، این آدمها و این نخبگان با این امکانات و قابلیتهایی که داشتند به روزی می‌افتند که می‌بینند صدام از یک حفره‌ای در می‌آید و آن طوری کشته می‌شود.

وی ادامه داد: ناسیونالیسم عراقی با سه‌تا دگر هم‌جوار است. کشورهای دیگر کمتر این حالت را دارند. کشورهای عربی دیگر عموماً همسایگانشان بیشتر عرب هستند ولی اینجا سه سازه فرهنگی و تمدنی که هویتهای متفاوتی دارند وجود دارد. ایران، ترکیه و حالا هم کردها که اینها بالنده و پوینده هستند و دارند عراق را مثل یک گوشت قربانی بین خودشان تقسیم می‌کنند. این به شدت در میان این طیف از نخبگان انعکاس داشت. از عملکرد دولت مالکی هم به شدت سرخورده است. علیرغم این که بخشی از نخبگان عرب اهل سنت سعی می‌کرد در بغداد چانه‌زنی کند اما به تدریج زمینه‌های نارضایتی در میان اینها تشدید می‌شود. در این فضا ما می‌بینیم که بعد از خروج نیروهای آمریکایی شرایطی ایجاد شد که از سال ۲۰۱۰ به بعد هر چه بیشتر این سه استان شاهد درگیریها و ناامنی‌های هر چه بیشتر می‌شوند و از کنترل دولت مرکزی خارج می‌شوند. در ابتدا خواسته‌های اینها خیلی رادیکال نیست اما به تدریج آن عوامل تشدید کننده از جمله عملکرد نادرست دولت مالکی تا پیدایش بحران در سوریه و مداخله‌گری کشورهای عرب منطقه به همراه ترکیه مجموعاً کمک کرد که این شرایط برای شکل‌گیری این جریان رادیکال فراهم بشود و یک ائتلافی از ناراضیان ایجاد بشود.

دکتر حق پناه، به لحاظ جامعه‌شناسی، سه نیروی اجتماعی تأثیرگذار در داعش یا دولت اسلامی را جریان یا گروههای نیروهای عشایر، نیروهای بعثی و جنگ‌سالاران و مزدوران مختلفی که از مناطق مختلف به اینجا آمده‌اند دانست و گفت: عشایر عراق، بیشتر مطالبات اجتماعی دارند و می‌خواهند موقعیت سابق آنها احیا بشود. کمتر سیاسی هستند اما بافت عشیره‌ای و آن تعصبات و نظام سلسله مراتبی باعث می‌شود اینها به سرعت قابلیت عملیاتی شدن پیدا بکنند. اینها قبلاً در این حد رادیکال نبودند. حتی در قالب آن شوراهای بیداری یا الصحوه به سرکوب این جریانها کمک کردند اما به تدریج از سال ۲۰۱۰ به بعد به خصوص بعد از آن داستان معروف حرب المخیمات که چادرهای معترضین توسط نظامیان دولتی از بین رفت، اینها رادیکال شدند و به این سمت آمدند که همکاری‌شان با جریانهای بعثی بیشتر بشود.

وی اضافه کرد: جالب است که عزت ابراهیم که آن دوره اساساً بانی این جریان ورود سلفیون افراطی به عراق بود، الآن هم یکی از ارکان است. در واقع می توان گفت ستون فقرات و کادرهای اصلی این جریان رادیکال، بعثی هستند. جریانی که لزوماً اسلام سیاسی را باور ندارد و بیشتر انگیزه استفاده ابزاری از آن را دارد اما به شدت آدمهای هشیاری هستند و  کادرسازی آنها فوق‌العاده قوی است. سلسله مراتب دارند و تجربه کار سیاسی، کار نظامی، کار تشکیلاتی و کار اطلاعاتی دارند. در نتیجه الآن ما می‌توانیم ستون فقرات را این بدانیم. بدنه از عشایر است و بالهای عملیاتی جریانهای جنگ‌سالاری هستند که خیلی‌هایشان عراقی و یاحتی عرب نیستند.

وی ادامه داد: این هم یک پدیده جالبی است که یک سری جنگجوهای حرفه‌ای در منطقه شکل گرفته اند که به خاطر پول می‌جنگند. حرفه‌ای و آموزش دیده هستند. برای هر نوع کاری تخصصهای خوبی دارند. از کارهای نظامی، ساخت بمب، آمادگی و توان هر اقدامی را دارند. همین آمار اخیری که اوایل این هفته سازمان سیا اعلام کرد و آنها غافلگیری خودشان را اعلام کردند. آمار تا سی و دو هزار نفر را نشان می‌دهد. قبلاً آمارها شش هزار نفر و ده هزار نفر بود ولی الآن می‌گویند بین بیست تا سی و دو هزار نفر که رقم بسیار قابل توجهی است. بالهای عملیاتی اینها در عراق بیشتر همین گروههای جنگ‌سالار و مزدوران حرفه‌ای هستند که پول خوبی می‌گیرند. گفته می‌شود بسته به آن تخصصی که دارند و موقعیتی که دارند، بین چهارصد تا دو هزار دلار حقوق ماهیانه‌شان است و الآن بر بخشهای زیادی از چاههای نفتی عراق و سوریه مسلط هستند.

وی با بیان اینکه این جریان، یک ائتلاف لرزان و ناپایدار از گروههایی است که فقط یک دشمن مشترک دارند؛ یعنی حکومت بغداد که ترکیب و ائتلافی از کردها، شیعیان و جریانی از اهل سنت است که خیلی با اینها همراهی نمی‌کند،گفت: اما اگر بخواهیم ببینیم این در عمل چقدر امکان بقا و دوام دارد، باید از همین نقطه عزیمت شروع بکنیم که اینها هیچ سنخیتی نه به لحاظ ایدئولوژی، نه به لحاظ اهداف و نه به لحاظ شیوه فعالیت دارند. بنابراین فقط به درد همان می‌خورند که یک کار سلبی انجام بدهندو به هم بزنند. علت این که تا الآن هم موفق بوده‌اند این است که توانسته‌اند حوزه‌های عملیاتی متعدد و پرشماری در عرصه‌های مختلف تعریف کنند. یعنی می‌بینید خیلی منعطف هستند. از عراق به سوریه می‌آیند. اینها یک دوره به لبنان رفتند. اگر امکانش را داشتند می‌توانستند به جاهای دیگر هم بروند. در واقع در این حوزه و در این مرحله بسیار هم موفق بودند. استفاده حرفه‌ای از تکنیکهای عملیات روانی، جنگهای اطلاعاتی، استفاده از عنصر و تاکتیک غافلگیری به اینها کمک کرد که تا الآن موفق باشند.

وی در پایان گفت: این جریان الآن توانسته به عنوان سخنگو و نماینده بخشهای ناراضی و سرخورده جهان اسلام سنی عمل بکند و موفق بوده است. در گزینش نیرو اصلاً مشکلی ندارد. اگر یک مقداری مانع و رادع برداشته بشود، خیلی از جوانها به ویژه پس از شکست انقلابهای عربی و بهار عربی تمایل بیشتری به این جریان پیدا کرده‌اند. برای‌آنها آموزه‌های عمل‌گرایانه مهمتر است تا این که حالا لزوماً با آن غایاتی که مسأله تکفیر خودش را تعریف می‌کند بخواهند به آن بپردازند.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب پربازدید

مصاحبه