پرونده پنجمین جشنواره مردمی فیلم عمار، نقد و بررسی مستند ایران 200 میلیون

جمع های جبری: تحلیل مستند ایران 200 میلیون

نویسنده:

زمان انتشار: ۱۱:۱۲ ۱۳۹۳/۱۰/۲۲

ما باید بین افزایش جمعیت و جهش جمعیت تمایز قائل شویم. اگر رشد جمعیت به تدریج و به طور متناسب صورت بگیرد، جامعه فرصت می کند به موازات آن امکانات لازم را تهیه ببیند. لذا نباید از افزایش جمعیت بیم داشته باشیم.

از ترس ذلیل شدن، ذلیل زندگی نکنید (امام علی علیه السلام). صحنه های اولیه مستند پیامد یک مسئله مهم را به گونه ای غم انگیز به تصویر می کشد: پارک ها، زمین های ورزش و شهربازی ها همه خالی از کودکان است. خانواده گسترده، خانواده هسته ای پرجمعیت، خانواده هسته ای دوفرزندی، هسته ای تک فرزندی، زوج های بی همسر، و در نهایت سست شدن نهاد ازدواج و فراوانی زوج های موقت. ما در کجای این مسیر نزولی ایستاده ایم؟ در اندیشه های متفکران کلاسیک جامعه شناسی که تنها آغاز شکل گیری خانواده هسته ای را تجربه می کردند، نوعی حسرت و اشتیاق نسبت به زندگی خانوادگی سنتی وجود دارد، حال با دردخندی باید پرسید انسان امروز که در نقطه بحرانی روند تغییرات شکل زندگی خانوادگی زیست می کند، به بازگشت به کدام مرحله قبلی می تواند امیدوار باشد؟

اکثر مصاحبه شوندگان در ابتدای مستند (عمدتا زن و شوهرها جوان) بر این نظرند که به دلیل مشکلات اقتصادی و پرخرج بودن بزرگ کردن فرزند، خیلی از افراد یا نمی توانند ازدواج کنند یا در صورت متاهل شدن، تمایل زیادی به فرزندآوری ندارند. رسیدگی به چند فرزندان مستلزم آن است که پدر و مادر از خواسته های خود بزنند و چرا باید خود را به چنین دردسری انداخت. یک مصاحبه شونده در نقطه مقابل استدلال می کند اگر کودکان همه امکانات شان مهیا باشد، آن ها در بزرگ سالی نمی توانند با انواع مشکلات زندگی اجتماعی دست و پنجه نرم کنند به ویژه آن که ایران کشوری است که چالش های داخلی و بین المللی فراوانی دارد. اما اکثر مصاحبه شوندگان در بخش پایانی مستند (عمدتا زن و شوهرهای مسن) درباره این موضوع که فرزند ثمره زندگی و معنای آن است، اتفاق نظر دارند. حق با کدام نسل است؟

کارشناس اول معتقد است ما باید بین افزایش جمعیت و جهش جمعیت تمایز قائل شویم. ایران در دهه 60 با یک جهش جمعیتی مواجه شد که پیامدهایش در هر دوره به شکل خاصی متجلی می شود (ابتدا کمبود مدارس ابتدایی، در سال های بعد کمبود دبیرستان و بعد کمبود دانشگاه و در نهایت کمبود شغل و مسکن). این مشکلات مربوط به جهش جمعیت است و نه افزایش جمعیت (به طور مشابه، کاهش جمعیت هم اگر جهشی صورت بگیرد، نظام اجتماعی با اختلال مواجه خواهد شد). اگر رشد جمعیت به تدریج و به طور متناسب صورت بگیرد، جامعه فرصت می کند به موازات آن امکانات لازم را تهیه ببیند. لذا نباید از افزایش جمعیت بیم داشته باشیم. در فرهنگ دینی ما نگاه والایی به فرزند وجود دارد. از این که فرزند را صرفا عصای دست پیری پدر و مادر ببینیم باید خیلی فراتر رفت؛ فرزندان ادامه وجود والدین اند و پس از مرگ پدر و مادر، هر قول نیک و عمل صالحی که داشته باشند، سهمی از آن در کارنامه والدین نوشته می شود. پس فرزندآوری یک سرمایه گذاری ابدی است. وی همچنین یک تحلیل تاریخی کلان از موضوع ارائه می دهد. طبق دین اسلام، تاریخ غایتی دارد که اخباری از آن به ما رسیده است. ما یک تاریخ بشری پشت سر و تاریخی دیگر پیش رو داریم. بنابراین در مورد مسئله جمعیت نیز باید ببینیم ایران امروز در کجای این مسیر قرار دارد و متناسب با غایت محتوم تاریخ، چه رسالتی به عهده اوست.

جمع گرایی ملی گرایانه ای از این دست نیازمند یک هویت جمعی قوی است و در جامعه مدرن این مهم تنها وقتی حاصل می شود که منافع جمعی از منافع فردی پشتیبانی کنند و به عبارتی این دو هم پوشانی زیادی داشته باشند. وقتی آتنی ها (در دوره باستان) در یکی از جنگ ها شکست سختی خوردند و نسبت جنسی جمعیت به ضرر مردان تغییر شدیدی کرد، حکومت از مردان خواست تا بیش از چند همسر برگزینند. بسیاری از مردان در یک حرکت جمعی مجری این سیاست شدند و حتی سقراط از اولین کسانی بود که پیش قدم شد. آیا در جوامع مدرن معاصر می توان از افراد خواست تا منافع شخصی خود را در سایه منافع جمعی دنبال کنند در حالی که چنین منافعی برای بسیاری از افراد اساسا موضوعیت ندارد؟ فردگرایی مدرن به سختی اجازه می دهد کسی منافع نزدیک و ملموس این دقیقه و ساعت خود را در عمری که این اندازه کوتاه است، به سود منافع ملی که نسل ها زمان می برد آثارشان دیده شود، کنار بگذارد. اهداف فردی و جمعی باید با هم آشتی داده شوند.

کارشناس دوم در مستند می گوید پس از جنگ تغییرات فرهنگی و ورود مظاهر غربی از جمله مصرف گرایی به تدریج در ایران شدت گرفت. همچنین جریان های فکری مانند فمینیسم زنان را به برابری جویی (نوعی برابری تشابه محور) با مردان دعوت می کرد که تا کنون ادامه یافته است. چون در جامعه معاصر ارزش افراد را با توان پول سازی شان می شناسیم، زنان گرایش به اشتغال دارند حتی حضور در شغل هایی که برای شان مطبوع نیست. بدین ترتیب ارزش همسری و ارزش مادری کم رنگ شده است. رشد دردآور است. برای رسیدن به یک هدف مطلوب باید سختی های آن را تحمل کرد. از این رو انسان که مسئولیتش خودشکوفایی در این دنیاست نباید از دشواری های مربوط به بزرگ تر و والاتر شدن بترسد. مادری که با انگیزه و علاقه زیاد وارد عرصه فرزندآوری می شود و پرورش چند فرزند را تجربه می کند نسبت به یک زن بی فرزند یا تک فرزند مهارت های شخصی بیش تری (صبر، توان مدیریت و …) به دست خواهد آورد. در واقع بهترین هدیه ای که به یک فرزند می توان داد یک خواهر و برادر است چرا که تعدد پیوندهای عاطفی حمایت از افراد را تقویت می کند.

کارشناس سوم بر این باور است اگر جمعیت به طور ناگهانی کاهش یابد، امکاناتی که متناسب با آن فراهم شده بود (مانند مدارس و …) بدون نیروی کار باقی می ماند و این یک ضربه به منابع ملی کشور است. وقتی فرزندی به دنیا می آید بعد یک واحد اجتماعی بزرگ تر می شود. مرد مسئولیتش از تامین زندگی یک فرد دیگر به دو فرد گسترش می یابد و زن مسئولیتش از پرداختن به یک نفر دیگر به دو نفر. فرزند بعدی دوباره مسئولیت ها را بیش تر می کند. وقتی تعداد فرزندان زیاد می شود زن و مرد و خواهران و برادران در ارتباط با هم رشد بیش تری می کنند. البته هرکس باید برآورد واقع بینانه ای از توان مسئولیت پذیری خود داشته باشد.

اقتصاد و فرهنگ مدرن در کاهش فرزندآوری و گرایش به تک فرزندی و بی فرزندی همکاری بی نظیری دارند. برای روشن تر شدن نقاط تاریک شرایط موجود بهتر است عامدانه اندکی مبالغه آمیز سخن گفت. جامعه جدید با محوریت فرد تعریف شده است. اگر زندگی گروهی و سازمانی پا به پای فردگرایی فزاینده پیش می آید و پیچیده تر می شود، گروه ها و جمع ها نباید متوهمانه تصور کنند همچون گذشته اصالت و احترامی دارند. آن ها ابزاری برای تامین منافع فردند و فقط تا جایی خوبند که از این حد فراتر نروند. دیگران صرفا اجزای یک ماشین بزرگ خدمتکارند. این که روزگاری روی همین زمین فرد را به نفع سلامت و بقای جمع در پیشگاه خدایان قربانی می کردند، دیگر یک تصور تاریخی نیست؛ با خود می گوییم این بی شک اساطیرالاولین است.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه