دکتر عادل پیغامی از آوینی می گوید:

جنسِ اندیشه شهید آوینی جنس هایدگری نیست / آوینی قبل از این که رسانه ی دفاع مقدس بشود، رسانه ی اقتصاد انقلاب اسلامی می شود

پایگاه علوم اجتماعی اسلامی ایرانی

زمان انتشار: ۱۹:۵۴ ۱۳۹۳/۰۱/۱۹

شهید آوینی اصلاً قابل مقایسه نیست با کسی که در دانشگاه و حوزه نشسته است و دارد کارهای مبانی و مبادی آن‌چنانی ـ کمی ـ انتزاعی می‌کند. شهید آوینی مثل شهید مطهری است. در واقع سید و مولایش امام خمینی (ره) است. نمی‌تواند نسبت به مسائل پیرامونی خودش دغدغه نداشته باشد، نمی‌تواند مسئله‌محور نباشد. لازم که شد برای کار خودش مبادی و مبانی فلسفی خودش را هم دنبال کرده است، یعنی ردپاهای فلسفی خودش را گذاشته است. یعنی ایشان حتی برای روایت فتح خودش، فلسفه هنر دینی خودش را هم جایی تئوریزه کرده است. اما خودش را در حد فلسفه هنر دینی حس‌نمی‌کند، نگه‌نمی‌دارد، متوقف‌نمی‌کند؛ چون می‌خواهد نقش و کارکرد خودش را در انقلاب اسلامی ایفاکند.

مصاحبه ی مدرسه ی اقتصاد با دكتر عادل پیغامی، استادیار دانشكده‌ی معارف اسلامی و اقتصاد دانشگاه امام صادق علیه‌السلام به مناسبت 20 فروردین سالگرد شهادت سید مرتضی آوینی:

 شاید بهترین تعریفی که از شخصیت شهید آوینی بشود ارائه داد یک دین‌دارِ مسئولِ دغدغه‌مند است.کما‌ این‌که استاد شهید مرتضی مطهری (ره) هم یک دین‌دارِ مسئولِ دغدغه‌مند است و بعد از این سه ویژگی متفکر را باید اسم برد. کما این‌که شهید مطهری بر حسب نیاز وارد مقولات مختلف می‌شوند؛ از «حقوق زن» تا «داستانِ راستان» تا فیلم «محلّل» و تا هر زمینه‌ای که مورد نیاز جامعه دین‌داران و یا آسیب‌هایی است که ملاحظه می‌کند،ما شهید آوینی هم در همان راستا و در تداوم متفکران و اندیشمندان دین‌دارِ دغدغه‌مندِ مسئولی مثل شهید مطهری، مثل شهید باهنر، مثل شهید بهشتی می‌بینیم. شهید آوینی بیش از این‌که بخواهد فلسفه‌بافی کند و یا تفکر و فکر ببافد. بخواهد ادای روشنفکری دربیاورد و یا صرفاً به مقولات روشنفکری بپردازد، دغدغۀ دین دارد. دغدغه جامعه دینی دارد. دغدغه چیزی که ـ به تعبیر خودش ـ حیات معنوی و دنیایی که حضرت روح‌الله ساخته است. ورودهای ایشان به مقوله فلسفه، به مقوله هنر، به مقوله مباحث جامعه‌شناختی، ورود یک جامعه‌شناس نیست. البته این حرف به این مفهوم نیست که ما در مقام ارزیابی، فکر و اندیشه ایشان را کمتر از یک جامعه‌شناس ببینیم.

اندیشه آوینی،یک اندیشه ناب دینی

قطعاً آن بخشی که ما از شهید آوینی الآن سراغ داریم و از اثربخشی اندیشه ایشان در سپهر گفتمانی انقلاب اسلامی می‌بینیم، برمی‌گردد به عنصر خلوص و برکت، الزاماً دغدغه‌مندی اندیشه‌ورز منجر به این نمی‌شود. خیلی‌ها مقاله و کتاب می‌نویسند، ولی مقالات ایشان در کنار بعضی از عناصری که می‌شود اسم برد، عنصری به اسم خلوص دارد که ما شاهد چیزی به اسم برکت هستیم.

ایشان یک مؤلفۀ اشراقی دارد در فهم دین. شاید کلمه اشراقی گویا نباشد. نمی‌خواهیم الزاماً به نوعی کشف و شهود یا رویکردی خاص در اندیشه‌ورزی اشاره کنیم، ولی یک نوع وصله بین اندیشه ایشان و اندیشه ناب اسلامی دیده می‌شود که عنصر خلوص، فطرت و ولایت در آن دیده می‌شود. این سه‌گانه را وقتی در وجود ایشان کنار هم می‌گذاری، ایشان یک هوشمندی و بصیرتی را در مواجهه با غرب از خودش نشان می‌دهد، برش‌هایی را در غرب‌شناسی خودش می‌زند که این برش‌ها، ویژگی خاص اندیشه شهید آوینی است که چه‌بسا در دیگران دیده نشود. غرب‌شناسی ایشان، یک غرب‌شناسی ویژه است. علی‌رغم این‌که دوست دارند شهید آوینی را در یکی از جریانات متعارف روشنفکری قراربدهند، شاید شهید آوینی رویکردهای ضد مدرن و آنتی‌ مدرن موجود در کشور را از پدیدارشناسانه بگیرید تا رویکردهای هایدگری و رویکردهای مختلف مثل رویکردهای سنتی، ترادیشنالیست‌ها و سایرین دیده باشد، شاید در آنها غور کرده و تنفس کرده باشد، اما جنسِ اندیشه شهید آوینی جنس هایدگری نیست، جنس هابرماسی نیست، جنس ترادیشنالیستی نیست، جنس آنتی‌‌مدرن یا پست‌مدرن نیست. ضمن این‌که اندیشه شهید آوینی همه اینها را غور می‌کند، یک اندیشۀ دینی ناب است. اون اندیشه دینی ناب آن‌جایی تبلور پیدا می‌کند که یک؛ ایشان حتماً به فطرت انسانی توجه دارد، فطرت انسانی که راز آفرینش و ناموس خلقت جهان است را در این دنیا فراموش نمی‌کند، اصل قائیت را در هیچ‌‌جا فراموش نمی‌کند و دو؛ با عنصر ولایت اتصالی قوی دارد. حالا این ولایت چه ولایت معصوم باشد و چه به شخص ولیّ زمان خودش که اندیشه امام (ره) یا اندیشه رهبری که باشد دیده می‌شود. این پیوندها منجر به این شده است که شهید آوینی به اقیانوس‌های مختلف فکری، غور بکند ولی از همه آنها سالم بیرون بیاید.

121

شهید آوینی،رسانه ای برای گفتمان انقلاب اسلامی

شهید آوینی حتی در کار رسانه‌ایِ خودش یک مستندسازی جنگ نیست، یعنی حرفه‌اش جنگ و مستندسازی جنگ نیست. قطعاً هم همین‌طور است و شما می‌دانید، ایشان قبل از این‌که روایت فتح دفاع مقدس و جنگ را بسازد، خان‌گزیده‌ها را می‌سازد. پس من این‌طوری دوست دارم تعبیر کنم که ایشان قبل از این‌که رسانه دفاع مقدس بشود، رسانه اقتصاد انقلاب اسلامی می‌شود. چیزی که اتفاقاً امروز کمبودش را حس می‌کنیم و نداریم. یعنی اقتصاد انقلاب اسلامی؛ پارادایم اقتصادی که انقلاب اسلامی با خودش آورده است. معماری اقتصادی که حضرت امام کرد و معماری اقتصادی نوین بسیار جامع و گسترده‌ای که حضرت آقا در ده‌سال اخیر شروع کردند، رسانه ندارد. ایشان در ابتدای انقلاب، خودش را رسانه انقلاب می‌کند. اولین ورودش هم ابعاد اقتصادی انقلاب اسلامی است. خود این یک نکته است؛ برای من که رشته‌ام اقتصاد است حداقل یک نمک، شیرینی و حلاوت خاصی دارد.

ایشان این صحبت‌ها را قبل از حاکمیت تکنوکراسی در تفکر اقتصادی کشور و پایان جنگ و شروع فرایند و پروسه توسعه می‌زند. به نظر می‌رسد که شهید آوینی جریان روشنفکری قبل از انقلاب را طی کرده است. برای همین با خط‌سیرهای تفکر مدرن، چه چپ و چه راست آشناست. هوشمندی به خرج می‌دهد و این خط‌سیرها را استصحاب می‌کند، می‌چیند و یک نوع آینده‌شناسی و جریان‌شناسی می‌کند؛ یعنی این مسیر محتوم روشنفکری غربی که در حال جهانی‌کردن خودش است یا فرایند و پروسه‌ای که اسمش را می‌گذاریم آمریکایی‌شدن دنیا را دارد حس می‌کند. سرشاخه‌های ایرانی‌اش هم از روشنفکری‌ مریض قبل از انقلاب از نزدیک لمس کرده است. در خودنوشتۀ اتوبیوگرافی زندگی خودش این را به ما نشان می‌دهد؛ این یک. دو؛ فهم عمیقی از دین دارد و فلسفه تاریخ را می‌بیند. جنگ بین فقر و غناء، جنگ بین حق و باطل را می‌بیند. یعنی فلسفه و خاستگاه اصلی انقلاب اسلامی را در مسیر تاریخ با تمام وجود خودش حس کرده است، تاریخی که انقلاب ما را حلقه‌ای از انقلاب انبیاء می‌بیند. با تمام وجود خودش فلسفه تاریخ دین‌دارانه را می‌شناسد. برای همین شما این دو خط سیر را در اندیشه ایشان وصل بکنید، معلوم است که چه آسیب‌شناسی باید بکند و معلوم است که خط سیر ناب را به کجا باید وصل کند. گذشته‌اش به اقامه قسط انبیاء، آینده‌اش به آن جامعه‌ای که برای مستضعفین است. این خط سیر را شهید آوینی گم نمی‌کند. وقتی این دو تا را کنار هم بگذارد، قطعاً چه اول انقلاب باشد، چه بعد از جنگ باشد، چه حین جنگ باشد ایشان در انتخاب‌های خودش اشتباه نمی‌کند. مسیر توسعه غرب و نقدهایش را می‌شناسد. می‌داند که از کجا باید برش بزند. قبل از این‌که جامعه ما مصرفی بشود در آن بحبوحه، صحبت از بحث اصراف و تبذیر را می‌کند. وقتی وارد این می‌شود که مسئولیت دغدغه‌مند خودش را در باب رسانه انقلاب اسلامی ایفا بکند ـ به قول خودش ـ بعد از این‌که وارد جهاد می‌شوند تا کمک به محرومین جامعه، ایشان سریعاً خودش را می‌کشاند در قالب رسانه انقلاب اسلامی در قبال محرومین، نقطه اهرمی که در اندیشه انقلاب اسلامی پیدا می‌کند محرومین و محرومیت‌زدایی و خان‌گزیده‌هاست. من دوست داشتم از این ویژگی این تعبیر را بکنم که ایشان قبل از این‌که روایتِ فتح بکند، روایتِ گفتمان انقلاب اسلامی را با خان‌گزیده‌ها انجام داده. یعنی قبل از این‌که جنگ نظامی بر ما عارض بشود، ایشان جنگ اقتصادی فقر و غناء که جنگ تاریخی است و حضرت امام نیز می‌گوید که جنگ ما، جنگ فقر و غناست را حس کرده است و هوشمندی یک فردی مثل ایشان که به نظر من بخشی‌ از آن قطعاً خدادادی است و آن لطفی است که خدا به ایشان داده و برکتی است که به زندگی ایشان داده که موقعیت خودش را دقیقاً بشناسد که کجا باید قراربگیرد. این است دلیل این قبیل مقالاتی که ایشان در کتاب «توسعه و مبانی» دارد یا مقالاتی که حتی بعد از جنگ ایشان در مجله سوره می‌نویسد، مثلاً در مواجهه‌ای که بین مدیریت فقهی و مدیریت علمی ایشان شناسایی می‌کند، اینها برگرفته از هوشمندی‌‌ای‌ست که ایشان دارد؛ هم در قبال دین و دین‌شناسی و هم در قبال روشنفکری‌شناسی و غرب‌شناسی خودش. این دو تا ایشان را یک روشنفکرِ دین‌دارِ مسئولِ بصیر کرده است.

بسته کاملی از بصیرت،جریان شناسی و آینده شناسی

حالا در این چارچوب شهید آوینی اصلاً قابل مقایسه نیست با کسی که در دانشگاه و حوزه نشسته است و دارد کارهای مبانی و مبادی آن‌چنانی ـ کمی ـ انتزاعی می‌کند. شهید آوینی مثل شهید مطهری است. در واقع سید و مولای خودش امام خمینی (ره) است. نمی‌تواند نسبت به مسائل پیرامونی خودش دغدغه نداشته باشد، نمی‌تواند مسئله‌محور نباشد. لازم که شد برای کار خودش مبادی و مبانی فلسفی خودش را هم دنبال کرده است، یعنی ردپاهای فلسفی خودش را گذاشته است. یعنی ایشان حتی برای روایت فتح خودش، فلسفه هنر دینی خودش را هم جایی تئوریزه کرده است. اما خودش را در حد فلسفه هنر دینی حس‌نمی‌کند، نگه‌نمی‌دارد، متوقف‌نمی‌کند؛ چون می‌خواهد نقش و کارکرد خودش را در انقلاب اسلامی ایفاکند. چون می‌خواهد در صف انقلاب اسلامی حضور داشته باشد. این برمی‌گردد به چیزی به اسم بصیرت و توفیق.آن‌چه که شهید آوینی را برای ما شهید آوینی کرده است این است که یک بسته کاملی هم از جریان‌شناسی، هم از بصیرت، هم از آینده‌شناسی در او می‌بینیم.

محور های اصلی اندیشه شهید آوینی

من چند محور را به‌عنوان کیس‌استادی و نمونه‌پژوهی در اندیشه ایشان مطرح می‌کنم. واقعاً ای کاش می‌شد اندیشه ایشان را جایی تدریس بکنیم و شرح بدهیم و زمانی مجموعه کلاس‌هایی باشد که اندیشه ایشان تدریس بشود؛ چون این عمق را دارد. ولی من تنها به‌عنوان چند نمونه و برش نسبت به مباحث ایشان، دوست دارم چند نکته را مورد توجه قرار بدهم:

توجه به چهارچوب مفهومی کلمات

نکته اول این که شهید آوینی باز به تاسی از سلف صالح خودش در روشنفکری دینی خیلی خوب فهمیده که الفاظ بسیار مهم هستند. ترمینولوژی‌ها هستند که در علوم انسانی ـ اجتماعی کار می‌کنند. ما در تک‌تک آثار ایشان ترمینولوژی، ریشه‌شناسی، ریشه‌یابی و آسیب‌شناسی لغوی را به‌خوبی می‌بینیم. ایشان وارد کلمه توسعه می‌شود، آن را با راقیه، رشد، تعالی و تکامل به چالش می‌کشد و سعی می‌کند چارچوب مفهومی این کلمات را ریشه‌یابی دقیقه کرده باشد. این یک نکته خیلی مهم است. متأسفانه ما در بسیاری از مشکلات و معضلاتی که امروزه در جامعه اندیشه و نخبگانی خودمان می‌بینیم، عدم توجه به این چارچوب‌های مفهومی و ترمینولوژی‌هاست. عین شهید مطهری، ایشان هم یک‌سری برش‌های مفهومی دارد. این نکته اولی است که دوست داشتم در مورد اندیشه ایشان ذکر بکنم.

توجه به نقاط اهرمی

نکته دومی که اندیشه ایشان را خیلی متفاوت می‌کند از سایر تحلیل‌های روشنفکران دینی، این است که ایشان به بعضی از نقاط اهرمی توجه دارد که دیگران شاید نداشته باشند. مثلاً فرض کنید که ایشان در مجموعه نقد ساختارهای توسعه، سیستم آموزشی را مورد توجه قرارمی‌دهد و توجه به سیستم آموزشی، این‌که سیستم آموزشی جدا از زندگی است، سیستم آموزشی بیشتر خادم جامعه صنعتی است، سیستم آموزشی جدایی علم از دین و سکولاریسم را دارد نهادینه می‌کند. یک نوع نظام عرضی قائل است با آن چیزی که نیازمندی‌ها و فطرت انسان است. حتی سیستم آموزشی را می‌برد به سمت عبارتی که در آن جلوه‌ای از دیکتاتوری اقتصاد و حاکمیت سرمایه وجود دارد. توجه به این نقطه اهرمی، هنوز که هنوز است در جامعه ما مغفول است.

تفکر فلسفی مورد نیاز را به خواننده می دهد

نکته سومی که در آثار شهید آوینی بسیار ملموس است، این است که در عین این‌که آثار ایشان فلسفی نیست و مخاطبی غیر از فلسفه‌دان را هم می‌پذیرد، ولی دقیقاً ورودهای فلسفی خاص خودش را دارد. ایشان به‌طور مستقیم و غیرمستقیم فهرست نسبتاً کاملی از هستی‌شناسی اسلامی، فلسفه تاریخ اسلامی و نقد هستی‌شناسی و انسان‌شناسی غرب را به خواننده‌اش می‌دهد. یعنی باز مثل سلف صالح ایشان، یعنی شهید مطهری، فلسفه را غیرمستقیم، تفکری فلسفی و حکمی مورد نیاز برای یک جوان مسلمان را که الزاماً تفکر فلسفی با الفاذ و اصطلاحات و چارچوب‌های خاص آکادمیک حوزوی‌اش نیست. اما آن تفکر فلسفی و حکمی مورد نیاز برای یک جوان مسلمان، برای این‌که غرب را بشناسد، برای این‌که دشمن خودش را بشناسد و تقابل‌ها و تعارض‌ها را با اندیشه‌های ناب انسانی بشناسد را آثار ایشان به خواننده می‌دهد.

آثار شهید آوینی این ویژگی را دارد که بدون این‌که در مقام فلسفه یاددادن باشد، بدون این‌که وارد فضای بعضی از نوشته‌ها و کتاب‌ها و مکتوبات و منشورات متعارف مجلات روشنفکری ما یا حتی کتاب‌های متعارف جامعه ما بشود که در این دوره‌های غرب‌شناسی متعارف، در این سیرهای مطالعاتی فلسفی ضد غرب یا فلسفه غربی می‌بینیم، کارکرد خودش را در غرب‌شناسی، در انتقاد غرب و در دادن یک هستی‌شناسی و انسان‌شناسی حکمی و اسلامی به فرد نشان می‌دهد.

انسان شناسی شهید آوینی85898

نکته چهارم هوشمندی‌های ایشان است که برآمده از شناخت دقیق اسلام است. اسلام‌شناسی ایشان واقعاً ناب است. ما ۲۰ سال بعد از شهید آوینی از سوی کسانی‌که چه‌بسا درجه اسلام‌شناسی‌شان به معنای متعارفش بسیار بسیار بالاتر از شهید آوینی است و اساساً شهید آوینی در مقابله با آنها به‌عنوان انسان‌شناس مطرح نمی‌شود، الآن کسانی‌ را در جامعه خودمان می‌بینیم که دارند به فطرت‌گرایی و تأکید بر فطرت دامن می‌زنند. به‌نحوی این مطلب زیاد می‌شود که شخصی مثل حضرت آیت‌الله مهدوی کنی به‌عنوان یک متفکر اندیشمند بصیر، تابستان امسال سخنرانی‌ای می‌کند و می‌گوید تأکید بر فطرت بدون تأکید بر ولایت امری است باطل، مخدوش و مخرب. شما این را ببینید. این وضعیت امروز ماست؛ آن هم در جامعه یا در تقابل‌های اندیشه‌ای سخیف دست‌پایینی، بین نخبگان جامعه دینی ما، بین آنهایی که اتفاقاً سردمدار اندیشه دینی در حوزه هستند، شما رویکردی از فطرت‌گرایی می‌بینید، طوری که آیت‌الله مهدوی باید بیاید و بخواهد آن را تصحیح بکند. حالا در همین کتاب «مبانی تمدن غربی» شهید آوینی، در صفحه ۳۵، ایشان می‌گوید فطرت‌گرایی اگر با ولایت گره نخورد، اگر بخواهد با شیطان و خواسته شیطان گره بخورد، به اتوپیا و نگاه اتوپیایی منجر می‌شود. این عنصر ناب در اندیشه شهید آوینی و در انسان‌شناسی شهید آوینی را نمی‌شود ندید و نمی‌شود از خواندنش ذوق نکرد.

متأسفانه من دیدم که بعضی‌اوقات در آثار و خوانشی که از اندیشه‌های شهید آوینی شده، از بعضی جملات ایشان و فرمایشات ایشان نوعی مطلق‌انگاری گرفته و برداشته شده. اندیشه شهید آوینی خیلی صریح به ما می‌گوید که دنیا و تمدن غرب در مادیت گیر کرده است و ما باید دنبال معنویت باشیم. اما اگر شما قانع باشی به همین جمله، این جمله گویای اندیشه ناب شهید آوینی نیست؛ به‌خاطر این‌که ما در اندیشه‌های ناب اسلامی تعارض بین ماده و معنا نداریم. من اگر خدایی باشم و خدایی رفتار بکنم، مادی‌ترین رفتارهای انسانی می‌شود خدایی؛ اگر در مسیر خدا نباشم، معنوی‌ترین کارها می‌شود غیراسلامی.

شهید آوینی ضد تکنولوژی نیست

من وقتی شهید آوینی را می‌بینم، وقتی که ایشان نفی اومانیسم غربی را می‌کند، در واقع دارد به اصالت انسان اسلامی و انسانی که قرار است خدای‌گونه بشود تأکید می‌کند. چون وقتی دیکتاتوری اقتصاد را می‌خواهد رد بکند، چه مشکلی دارد با سرمایه‌داری؟ چه پدرکشتگی با سرمایه‌داری دارد؟ پدرکشتگی شهید آوینی با دیکتاتوری اقتصاد سرمایه‌داری این است که می‌گوید ضد انسان است. کدام انسان؟ انسانی که خدا تعریف کرده است. یک عده تمایلات انسانی که نیست، ضد خود انسان است. شهید مطهری یک تمایز قشنگی دارد اینجا، می‌گوید که «ما قائل به آزادی انسان هستیم و غرب قائل به آزادی امیال انسان است. ما می‌خواهیم فاعل را آزاد کنیم، او می‌خواهد فعل را آزاد کند». شهید آوینی هم دقیقاً در همین چارچوب است. انسانِ اومانیسم را رد می‌کند، آنجا که انسان نیست، امیال انسانی است. از انسان دفاع می‌کند در مقابل دیکتاتوری سرمایه‌داری، آن‌جایی که خود انسان و آن واقعیت انسان است. برای همین در بعضی عبارت‌های شهید آوینی این موارد را می‌بینم که اگر دقیق خوانده نشود، منجر به این مطلق‌انگاری می‌شود. مثلاً یک جاهایی ایشان در مقام نگارشی که بوده، مثلاً ایشان می‌گوید که همه احکام علوم انسانی غرب شیطانی است و چه و چه؛ در صفحه ۲۲۰ همین کتاب. آیا این مفهوم این است که در هر کتاب علوم انسانی که من از غرب بردارم واو به واو و کلمه به کلمه‌اش از نظر شهید آوینی شیطانی است؟ آیا شهید آوینی جزو گروه‌هایی است که اعتقاد دارند به این‌که باید چرخ را از نو اختراع بکنید؟ معتقدند که حتی یک جمله هم بین اندیشه اقتصادی اسلامی و اقتصاد سرمایه‌داری غرب اشتراکی وجود ندارد؟ من نمی‌توانم این برداشت را از شهید آوینی بکنم. نمی‌توانم بپذیرم که شهید آوینی قائل به این باشند که جریان تمدن غرب را باطل محض ببینند؛ چون شهید مطهری را با اندیشه شهید مطهری، اندیشه علامه طباطبایی، اندیشه آقای جوادی آملی آشنا می‌بینم. ایشان می‌داند که به لحاظ فلسفی باطل محض و باطل مطلق وجود خارجی پیدا نمی‌کند. آن چیزی که ما به‌ اسم تمدن غرب می‌بینیم، امتزاجی است بین حق و باطل. یک دانشجوی تازه‌وارد نمی‌فهمد که این جمله شهید آوینی ناظر است بر آن سمت و سو است. یعنی مجموعۀ منظومۀ اندیشه‌های علوم انسانی غربی، تمامی گزاره‌ها و تک‌گزاره‌های حق را هم در اختیار و در راستای آن هدف و غایت باطل خودش به استخدام و تسخیر درآورده است، وگرنه شهید آوینی مخالف تکنولوژی نیست. شما خیلی جاها از ایشان جملات ضد تکنولوژی پیدا می‌کنید. اگر تک‌جمله‌ها را ما بولد بکنیم و در تابلو بنویسیم، بعد ایشان را در زمره افراد ضد تکنولوژی‌ غرب بگذاریم، عین یک پست‌مدرن، عین ضد تکنولوژی‌هایی که در غرب هم فراوان هستند. ولی شهید آوینی ضد تکنولوژی به مفهوم لغوی‌اش نیست، او از حکمت عملی نام می‌برد. اما حکمت عملی که ابزار دست تمایلات، شهوات و نفسانیات انسانی شده باشد از نظر ایشان مردود مطلق است. این دقت‌ها را هم باید در اندیشه ایشان داشت.

رویکرد سلبی،پاسخ های ایجابی

نکته پنجم که در اندیشه ایشان خیلی واضع است، این است که شهید آوینی در مواجهه با غرب و در آسیب‌شناسی اندیشه غربی، فقط اهل نق‌زدن نیست. ایشان فقط نقد منفی نمی‌کند. ایشان با موضوعات، فردی برخورد نمی‌کند. یکی از ویژگی‌های خوب اندیشه ایشان که باعث می‌شود خواننده جوان ما بعد از این‌که این کتاب را بست در تحیر نباشد این است که هم‌زمان با نقد غرب، هم‌زمان با رویکردهای سلبی، پاسخ‌های ایجابی هم گرفته است. اگر مثلاً ما آمده‌ایم بهشت دروغین غرب را در قالب توسعه رد کردیم، تعریف بهشت اعتدال روی زمین را هم از شهید آوینی دریافت کردیم. رجعت به فطرت الهی، تکامل و تعالی اسلام روی این کره خاکی را هم دیدیم. و این بعد ایجاب و سلبی کنار هم باعث شده است که این مجموعه‌ها، مجموعه‌های ارزشمند و قابل استفاده باشند.

 من نمی‌توانم نسبت به اندیشه شهید آوینی، ذوق خودم را نشان ندهم

شهید آوینی، بدون این‌که رشته اقتصاد خوانده باشد، بدون این‌که ایشان توسعه (به تعبیر آکادمیکش) خوانده باشد، ولی هوشمندی‌های دقیقی را دارد. یک هوشمندی خاص در این بحث توسعه است. ایشان در کتاب فردایی دیگر، در مقاله‌ای که در باب راز سرزمین آفتاب، توسعه ژاپن را تحلیل می‌کند.من یادم می‌آید در سال ۷۴ که شهید آوینی تازه شهید شده بود، ما در کلاس توسعه بودیم و استادی استاد ما بود که چند سال فرصت مطالعاتی گرفته بود و رفته بود ژاپن تا توسعه ژاپن را بررسی کند. وقتی که آمد کتابی در این زمینه نوشت. چاپ شد و آن موقع این کتاب در دانشکده اقتصاد خیلی سر و صدا کرد. ایشان در انتهای کتابش به مطلبی رسیده بود در باب راز توسعه ژاپن که دقیق‌تر و به مراتب کامل‌ترش را در برش‌های تئوریک و برش‌های مفهومی، شهید آوینی در این مقاله ساده زده است. ایشان تازه از ژاپن آمده بود و در حوزه توسعه استاد ما بود. من ارائه‌ای که از بحث توسعه دادم، همین مقاله بود. ایشان تعجب کرد. این مقاله را نخوانده بود. دید که فراتر از کتاب ایشان که محصول فرصت مطالعاتی چند ساله‌اش در خود ژاپن است.من یادم می‌آید، وقتی که من این مباحث را به استاد نشان دادم، چیزی برای گفتن نداشت و یک سکوت معناداری کرد. یعنی چه. مگر ممکن است. چون فکر می‌کرد،‌ آورده او و شناختی که از توسعه ژاپن پیدا کرده، بسیار آورده نوینی در ایران است. آن موقع تقریباً پروفسور بود. برای یک استاد آکادمیک دانشگاه خیلی سخت بود. پذیرش این که از یک ژورنالیست، شهید آوینی از نظر آنها کسی بود که در سوره سرمقاله می‌نوشت. بخواهد این گونه بخورد. حتی یادم می‌آید که ایشان در سال هفتاد و چهار، یک بخش‌هایش را قبول نمی‌کرد. بعداً هم رصد کردم که این استاد در سال هفتاد و چهار چه بخشی از این را قبول نداشت و در سال هشتاد و یک قبول کرد. این هوشمندی بسیار ناب است. من نمی‌توانم نسبت به اندیشه شهید آوینی، ذوق خودم را نشان ندهم. رشته من اقتصاد است ولی این ورود شهید آوینی نسبت به توسعه ژاپن، این ورود شهید آوینی به مباحث فلسفی اقتصاد، این آینده‌شناسی‌های ایشان. ایشان در صفحه نود و پنج کتاب توسعه مبانی تمدن، پیش‌بینی تحریم اقتصادی را می‌کند. می‌گوید ما به جایی خواهیم رسید که غرب برای مقابله با ما هیچ چاره‌ای نخواهد داشت، جز این که ما را تحریم اقتصادی شدید همه جانبه بکند. اینها ذوق‌کردنی است.

نخبگان یک دوره شهید آوینی بخوانند

اندیشه شهید آوینی چند نکته مهم دارد. یک نکته مهمش فطرت‌گرایی است. یک نکته مهمش ولایت‌گرایی است. یک نکته مهمش عنصر غایت‌گرایی در اندیشه ایشان است. نکته دیگرش بحث اصالت و تقدمی است که ایشان به انسان و غایت آفرینش انسان در مقابل مسأله مادیت می‌دهد.

حالا برش‌های دیگری هم هست که بتوانیم از آنها نام ببریم. مثلاً بحث مدیریت علمی و مدیریت فقهی. شما ببینید. هنوز هم که هنوز است، به نظر من ما به این هوشیاری نرسیده‌ایم. بصیرت شهید آوینی آنجا است که می‌فهمد، دعوا سر این است که حکمت عملی دست کی باشد. دست علم یا دست فقه. این که شما بشناسید، در این ظرف امکان این که فقه با علم جمع بشود، البته علم به مفهوم ساینس و پوزیویتیستی مدرن، فقه و علم مدرن برای انسان دو بال نیستند که بتوانند با همدیگر تعامل بکنند و انسان را به سمت مطلوب ببرند. فقه با علم مدرن در حکمت عملی یعنی در آن جایی که جای تئوری اداره انسان است، جای جامعه‌سازی است،‌ در تقابل هستند. قابل جمع هم نیست. یعنی در حکمت عملی یا جای علم مدرن است یا جای فقه.

این قبیل هوشمندی‌ها که در آثار ایشان دیده می‌شود، هنوز برای نه تنها جوانان مسلمان ما در دانشگاه‌ها، به نظر من برای نخبگان ما هم ضروری است. یعنی من به عنوان کسی که مدرس اقتصاد هستم و حداقل یک دهه است که در حوزه اقتصاد تدریس می‌کنم. به همکاران خودم توصیه می‌کنم که یک دوره شهید آوینی را بخوانند تا از آن عمق تئوریک و هوشمندی و بصیرتی که ایشان در حوزه اقتصاد دارد، بهره بگیرند.

 هوشنمندی های ظریف

ما یک جمله‌ای داریم. هنوز در ایران شناخته نشده است. فهمیده نشده است. متفکرین غربی فراوان این جمله را گفته‌اند.علم اقتصاد دارد به مثابه دین و شریعت عمل می‌کند. برای همین ما نمی‌توانیم علم اقتصاد غرب را با شریعت جمع بزنیم. این همانی است که در تقابل علم و فقه می‌بینید. همانی است که ایشان در صفحه صد و بیست و هفت این کتاب می‌گوید، مقتضیات زمان و ساختارهای اجتماعی مدرن جای شریعت را گرفته‌اند. خوب این یک عمق می‌خواهد. این یک فهم می‌خواهد. ما هنوز که هنوز است، بعد از سی سال بعد از انقلاب دچار این هستیم که چه جوری فقه را با مقتضیات زمان جمع بکنیم. هنوز خیلی از آقایان ما می‌نشینند و مثلاً شورای فقهی بورس، شورای فقهی بانک مرکزی و خیلی جاها، دنبال این هستند که احکام فقهی را با یک سری از ابزارهای مدرن جمع بکنند. بعضی وقت‌ها هم از این تعبیر می‌کنند که حکم فقهی را درستش کردیم. گویا اسلام یک چیز ناقص و خرابی داشته که اینها باید درستش می‌کردند. این عمق هنوز که هنوز است ناب است و نایاب است که باید به آن توجه کرد.

یا در صفحه صد و چهل و پنج یک تک‌گزاره‌هایی هست که دوست دارم به آنها اشاره بکنم. ایشان می‌گوید:” هر چیزی تا هنگامی خیر است که مطلق نشود و در جایگاه خویش قرار بگیرد.” اگر کسی این جمله شهید آوینی را بفهمد، تک جمله‌های ایشان را با هیچ جمله غربی یکسان نمی‌کند. یعنی با این جمله تکنولوژی هم می‌تواند خیر باشد. اگر ایشان جایی ضد تکنولوژی است، به خاطر این است که مطلق شده. اگر جایی ضد اومانیزم است، به خاطر این است که مطلق شده. اگر جایی ضد پول است، به خاطر این است که مطلق شده. می‌گوید، هر چیزی تا هنگامی خیر است که مطلق نشود. این جمله خیلی بزرگ است. این جمله خیلی هوشمندانه است.

یعنی من می‌توانم، یک رویکرد عدالت محور در توسعه داشته باشم. بله. درست است که شهید آوینی کلمه توسعه را به عنوان یک ظرف لغوی، مظروفی از آن به ما نشان می‌دهد که گویا چون آن مظروف نجس مطلق است، این ظرف را هم نجس کرده است. برای همین حضرت آقا می‌گوید، ما علاقمند نیستیم که از کلمه توسعه استفاده بکنیم. ما می‌خواهیم کلمه پیشرفت را به جای آن بگذاریم. چرا؟ چون این ظرف دیگر نجس شده و این ظرف لغوی دیگر قابل پاک کردن نیست.درست است که شهید آوینی، این نجاست را در این ظرف نشان می‌دهد و دوست ندارد که ما با کلمه توسعه جلو برویم ولی اگر گزاره‌های توسعه در جای خودش قرار بگیرند یعنی عادلانه و عدالت بخواهد، در مورد تک‌تک عناصر رعایت بشود، مشکلی ندارد. شهید آوینی ضد ماشین نیست. شهید آوینی ضد تکنولوژی نیست. شهید آوینی ضد مردم‌سالاری به مفهوم اسلامی آن نیست. نمی‌خواهد نقش مردم را نادیده بگیرد. تئوکراسی او تئوکراسی حاکمیت کلیسایی نیست. در تقابل بین ماده و معنا اندیشه مسیحی ندارند. اسلام مطلق است. اسلام ناب است.

شهید آوینی، فرزند حضرت امام1233

شهید آوینی، زحمت دامنه‌داری در خواندن کشیده است. خوانده و کلاس رفته است. مشخصاً در حکمت اسلامی پای درس جوادی آملی نشسته است. نمی‌شود اینها را نادیده گرفت. شهید آوینی قرصش را نخورده یا شب بخوابد و صبح بیدار بشود و بر قلب ایشان جاری شده باشد که نیست. زحمت کشیده. زحمتی که از قبل از انقلاب کشیده، با خواندن آثار روشنفکری آن موقع. بعد از انقلاب هم با آن دم مسیحایی و زنده کننده حضرت امام ادامه داده ولی نکته‌ای که هست. اتفاقاً من می‌خواهم اشاره بکنم. این است که شهید آوینی فرزند امام است. شهید آوینی محصول حضرت امام است. مگر حضرت امام فلسفه غرب خوانده، به شکل غرب‌شناسانه امروزش. مگر حضرت امام جامعه‌شناسی مارکسیستی و الیناسیون نظام صنعتی و کار را خوانده است. حضرت امام هم اینها را به شکل سیستماتیک آکادمیک مرسوم نخوانده ولی آیا ما در نقدهایی که حضرت امام می‌زند، به جامعه سرمایه‌داری، به مبانی فلسفی اومانیسم، به مبانی فلسفی تمدن غرب، آیا جایی سستی‌ می‌بینیم؟ جایی عمق ناقص می‌بینیم؟ شما در اندیشه حضرت امام اشاره می‌بینید. مثلاً به بعضی از آثار منتقدین غرب کد زدن می‌بینید. نمی‌بینید. یک اندیشه ناب اسلامی است که وقتی با مظاهر تمدن غرب مواجه می‌شود، می‌تواند تا عمقش را ببیند و بشناسد و نقد بکند. من شهید آوینی را در آن راستا می‌بینم. شهید آوینی فرزند امام است. چیزی که اتفاقاً بین ماها یک کمی کم است، همین است که ما مثل حضرت امام غرب‌شناسی بکنیم. نه با این غرب‌شناسی‌های متعارف. البته تقوا عنصر مهمی است. حکمت بر زبان جاری بشود، ناشی از این که آدم گناه نکند، نمی‌شود نادیده گرفت. قرآن می‌فرماید:.”إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقان” اگر تقوا داشته باشید به شما فرقان می‌دهیم. فرقان یعنی چی. یعنی آنچه که ما در اندیشه شهید آوینی می‌بینیم. تمیز بین حق و باطل اندیشه شهید آوینی دقیق است.

 غرب شناسی امروز،از چاله مدرنیته به چاه پست مدرن

شهید آوینی با تقوایش، با حداقل خوانشی از غرب به عمق نظری هم آسیب‌شناسی غرب می‌رسد، هم عمق نظری این که حالا جواب مقابلش چه است. ببینید، شهید آوینی رویکردهای پدیدارشناختی را خوانده است. جریانات ضد مدرنیته را خوانده است. حداقل در حد ادبیات موجود اما وقتی که دارد مطلب را ارائه می‌دهد، آنها را به ما پس نمی‌دهد. بنده می‌خواهم این را عرض بکنم. یعنی آنها را هضم می‌کند و در این هضم خودش، عمقی از آنها را دریافت می‌کند که در خوانش‌های ساده ضد مدرنیته دیده نمی‌شود. خیلی‌ها ضد مدرنیته می‌خوانند. ضد مدرنیته می‌نویسند. خیلی از بچه‌ها الآن، حتی بچه‌های بسیج در دانشگاه‌های ما وارد دوره‌های غرب‌شناسی می‌شوند اما خیلی از آنها در این غرب‌شناسی، غربزده می‌شوند. یعنی بدون این که متوجه باشند، به اسم ضد مدرنیته ممکن است که از چاله مدرنیته بیرون بیایند ولی در چاه پست مدرنیته می‌افتند. شهید آوینی در این چاه‌ها نیفتاده است. این یعنی چه و چطور ممکن است. به نظر من یک صفای باطنی، یک سلامت نفس و یک اسلام‌شناسی دقیقی که ایشان داشته و وصل کردن لنگر فکری خودش به لنگر ولایت و به لنگر علمای اصیل اسلام، مثل شهید مطهری، مثل علامه طباطبایی.

 شهید آوینی شدن برای یک جوان مسلمان امروزی الگو است. برای همین من به مجموعه‌های دانشجویی تکرار می‌کنم و تأکید می‌کنم که غرب‌شناسی نکنید. غرب‌شناسی متعارف موجود در کشور را که بیشتر اشاعه پست مدرنیته و هایدگر و چه و چه است.

برای این که یک مقوله مدرن را می‌بیند. مثل رسانه و مثل تلویزیون. بعد می‌بیند که فلان گروه پست مدرن ده‌تا نقد آنچنانی کرد. خوب ذوق می‌کند. فکر هم می‌کند که این نقدها او را در مسیر ضد مدرنیته مجهز کرد. متوجه نیست که از یک گوشه مدرنیته به یک گوشه دیگر مدرنیته می رود. چون من قائل هستم که پست مدرنیته در واقع بخشی از خود مدرنیته است و زنجیره محتوم خود مدرنیته است.

شهید آوینی،یک الگوی ملموس امروزی

شهید آوینی چگونه می‌تواند برای ما الگو باشد. این گونه الگو باشد که پیش از آن که بخواهیم غرب‌شناسی بکنیم، اسلام‌شناسی دقیقی از المیزان و شهید مطهری داشته باشیم. اسلام‌شناسی دقیقی از اندیشه‌های امام و رهبر داشته باشیم. نگاه‌های حضرت امام و مقام معظم رهبری در نوشته‌های شهید آوینی موج می‌زند. بعد از این و با مجهز شدن به این ابزار و قضیه و یک صفای باطنی که بحث تقوای عملی است، آن وقت وقتی که شما اندکی از غرب را هم ببینید، لازم نیست که تئوری‌های مختلف سرمایه‌داری را بخوانید. شهید آوینی تئوری پول نخوانده. تخصص و دکترای من پول است ولی ایشان در جامعه‌شناسی پول، عمق پول را فهمیده. من دارم مطلبش را می‌بینم.

برای همین شهید آوینی برای جوان مسلمان امروزی یک الگو است. شاید برای جوان امروزی ما شهید مطهری شدن، یک الگوی نسبتاً دوری باشد. بالاخره شهید مطهری یک فیلسوفی از دل حوزه است و بعد از سی چهل سال مداقه از حوزه بیرون آمده‌اند اما برای یک جوانی که در صحنه اجتماع است. با رسانه، با سینما و با تکنولوژی برخورد دارد، با اینترنت، با مقالات فلسفی روشنفکرانه در مجلات متعارف ما سر و کله می‌زند و حالا می‌خواهد برای انقلاب اسلامی باشد، شهید آوینی یک الگوی ملموس است. کاری که ما کم کردیم، این است که شهید آوینی را الگو نکردیم. سیر مطالعاتی‌ای را که شهید آوینی برای خودش دارد، الگو نکردیم. اگر شهید آوینی در شهید آوینی شدنش به اردوی جهادی رفته، اگر دفاع مقدس رفته، اگر کلاس فلان و بهمان رفته، اگر مجله روشنفکری خوانده، ما می‌توانیم تمام اینها را برای جوان مسلمان امروز الگو بکنیم.

ما یک استعداد ذاتی داریم که معمولاً سعی می‌کنیم، اندیشمندان و بزرگانمان را تخریب بکنیم. شهید آوینی هم از این مقوله استثنا نشده است ولی شهید آوینی فرزند روح‌الله است. بیاییم و او را الگو بکنیم و ما هم فرزند انقلاب، فرزند روح‌الله و فرزند آقا باشیم. این درس تسلیم است که شهید آوینی به امثال من می‌دهد.

من خیلی سعی کردم که برای شهید آوینی شعاری حرف نزنم ولی اگر ظاهر حرف‌های من شعاری بود، باطنش شعاری نبود. داشتم از کنه وجودم در باره شهید آوینی صحبت می‌کردم. گفتن این که فرزند روح‌الله است، برای بعضی‌ها فقط یک شعار است ولی این یک واقعیت است. شهید آوینی فرزند روح‌الله است. اگر جمله‌ای بهتر از این داشتم می‌گفتم. شعاری نیست. من دوست دارم که بشود در جایی، سطر سطر نوشته‌های شهید آوینی را خواند و نشان داد که ایشان چه جوری مسأله‌محور و دغدغه‌مدار و دیندارانه برای انقلاب اسلامی خودش، دارد قلم می‌زند. آسیب‌شناسی می‌کند. جلو می‌رود و پیشنهادهای ایجابی می‌دهد.

۱ دیدگاه

    aliok :

    ممنون از مطالبتون.
    رو این موضوع هم کار کنید که علوم انسانی اسلامی بدون اظهار نظر اسلام شناس با متد اجتهادی ممکنه؟
    متأسفانه تو این شرایط و با توجه به خواست عمومی قشر فرهیخته جامعه برای اسلامی سازی علوم گروههای زیادی بدون توجه به عمق مبانی اسلامی یا متد اجتهادی در اسلام داعیه ی اسلامی سازی علوم رو دارن . در صورتی که قیدی که به علوم انسانی قراره اضافه بشه قید اسلامی بودنشونه و این رو غیر از یه اسلام شناس واقعی و خبره نمی تونه دربارش نظر بده.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه