گفتگو با دکتر احمد نادری

جنس نزاع ایران و امریکا فرهنگی-تمدنی است/ تصمیم دولت امریکا برای حمایت از موسسات بانکی نشانه به بن بست رسیدن سرمایه داری است

منبع: علوم اجتماعی اسلامی ایرانی

زمان انتشار: ۰۷:۲۲ ۱۳۹۲/۰۸/۱۳

آمریکا در این گفتمان مظهر استکبار، خودکامگی، تحقیر ملت ها، چپاول ضعیفان و فی الجمله نماد ظلم بوده است. از این رو، باید گفت که آمریکا ستیزی دال برتر گفتمان سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران بوده است، چرا که آمریکا مظهر تمامی صفات گفته شده بوده و تصویری که از آن در اذهان عمومی مردم ایران نقش بسته است، همان شیطان بزرگ است.

اشاره: آقای دکتر احمد نادری عضو هیئت علمی گروه انسان شناسی دانشگاه تهران و رئیس جهاد دانشگاهی واحد تهران هستند. تخصص اصلی ایشان در انسان شناسی روابط بین الملل است و دکترای خود را در همین زمینه از دانشگاه آلمان اخذ کرده اند. به همین دلیل گفتگویی در زمینه رابطه ایران و امریکا و مسائل مرتبط با آن با ایشان ترتیب دادیم که از نظر می گذرد.

آقای دکتر! مشکل ما با امریکا از چه زمانی شروع شد؟ آیا چون ما لانه جاسوسی را اشغال کردیم و شعار مرگ بر امریکا سر دادیم، با امریکا درگیر شدیم؟

اینکه مشکل از کجا شروع شد اگر چه اهمیت دارد، اما همه ماجرا نیست. به نظرم این مشکل نه از اشغال لانه جاسوسی، بلکه از پایان جنگ سرد شروع شد؛ یعنی زمانی که آمریکا و شوروی زمین را به دو بلوک تقسیم کردند و ایران نیز به دلایل متعدد در بلوک غرب تعریف شد. اشاره شد که حمایت های بی چون چرای آمریکایی ها از دیکتاتور ایران و همچنین دخالت های فراوان آنان در امور داخلی ایران، زمینه های این آمریکاستیزی را فراهم آورد. اگر بخواهیم امواج مخالفت ایرانی ها با دخالت بیگانگان که برخی از آن به ناسیونالیسم ایرانی تعبیر می کنند را در نظر بگیریم (که البته اعتقادات مذهبی در اینجا نقش بسیار پررنگی داشته است)، شروع آنها با قرارداد 1890 شرکت برتانیایی تنباکوی ایران (تالبوت) بود که به فتوای مشهور تنباکو توسط مرجعیت اعلای شیعه مرحوم میرزای شیرازی انجامید و پس از آن در انقلاب 1906 مشروطه یکبار دیگر سربرآورد. مخالفت با قرارداد 1907 بریتانیا و روسیه و پس از آن جنگ جهانی دوم و اشغال ایران توسط متفقین، همگی باعث تقویت احساسات ضدخارجی در ایران شد. اگر تا آن روز احساسات ضد خارجی در ایران به بریتانیا و روسیه محدود می شد، پس از جنگ جهانی دوم و از ابتدای دهه 1950، این احساسات عملا به سوی آمریکا سرازیر شد. لذا از نظر من چه موضوع لانه جاسوسی پیش می آمد و چه نمی آمد، دولت های ایران و آمریکا می توانستند مسیری مشابه را طی کنند. چرا که حافظه جمعی ایرانیان مملو از بی اعتمادی به غرب و به خصوص آمریکا است.

البته اینکه مردم مرگ بر امریکا می‌گویند هم ریشه تاریخی و هم مذهبی دارد. در بعد تاریخی، از سویی مردم ایران شاهد دخالت‌های بیش از یک قرن غربی ها در امور داخلی ایران، که از روسیه، بریتانیا، فرانسه و آلمان شروع شده و به آمریکا ختم شده است، بوده اند. از سوی دیگر حمایت آمریکا از خاندان پهلوی بود که زمینه های این بی اعتمادی را افزایش داد. آمریکایی ها در زمان شاه با حمایت از دیکتاتوری و استبداد در ایران، خود را در مقابل سیل عظیم توده های انقلابی ایران قرار داد و اوج این دخالت ها را می توان در قضیه فتح لانه جاسوسی و آنچه اصطلاحا در ادبیات بین الملل به “بحران گروگانگیری” مشهور شده است یافت.

اما در بعد مذهبی آن نیز بایستی به این مسئله اشاره کرد که بر طبق اعتقادات اسلامی و شیعی، برائت از مشرکین و مبارزه با ظلم یکی از اصول تخطی ناپذیر هر مسلمان است و از این رو مبارزه با استکبار آمریکایی و آرزوی مرگ برای آن امری طبیعی و عادی است. اینهاست که زمینه های شعار مرگ بر آمریکا را در ایران فراهم آورده است.

به نظر شما آیا جنس اختلاف ایران و امریکا از جنس اختلافات دو دولت سیاسی و تعویض رئیس جمهورهاست یا چیزی فراتر از این است؟

در دو سطح می توان به مسئله ایران و آمریکا نگریست: سطح اول چیزی است که من به آن سطح ژئوپلیتیکی می گویم. در ژئوپلیتیک سنتی، نزاع اصلی میان بازیگرانی است که به آنان دولت گفته می شود. در واقع هر دولت مجموعه ای است از چهار مولفه اصلی یعنی مردم، سرزمین، حاکمیت و حکومت. پارادایم رئالیستی و نئورئالیستی روابط بین الملل به نقش قدرت و موازنه آن در بازیگران سیاست خارجی که همان دولت ها هستند اشاره دارد. در واقع، در ژئوپلیتیک، بازیگران دولتی در صحنه شطرنج بین الملل به بازیگری و زورآزمایی با یکدیگر می پردازند و با تشکیل ائتلافها، جنگ و… سعی در ایجاد امنیت در محیط درونی و پیرامونی خود می کنند. اگر ژئوپلیتیکی به مسئله نگریسته شود، قطعا دعوای میان ایران و آمریکا همان طور که گفتید مسئله سیاسی دو دولت است. اما من معتقدم این مسئله را نمی توان در سطح ژئوپلیتیکی تجزیه و تحلیل کرد.

من معتقدم جنس نزاع ایران و آمریکا از نوع ژئوکالچر است و در آن هویت های تمدنی نقش اصلی را ایفا می کند. من در تحلیل درگیری های سوریه مطلبی را در این خصوص به نگارش درآوردم و در آن مطلب به این نکته اذعان داشتم که درگیری های اخیر در سوریه نشانه های یک نبرد تمدنی است و نشانگر آن است که سه تمدن ارتودوکس به نمایندگی روسیه، کنفوسیوس به رهبری چین و اسلامی به رهبری ایران، در اتحادی استراتژیک علیه تمدن غربی، در خط گسلی بنام سوریه مشغول نبرد هستند.

سه تمدن ارتودوکس به نمایندگی روسیه، کنفوسیوس به رهبری چین و اسلامی به رهبری ایران، در اتحادی استراتژیک علیه تمدن غربی، در خط گسلی بنام سوریه مشغول نبرد هستند.

نظریه ژئوکالچر اساسا پس از سقوط شوروی و در ابتدای دهه نود قرن بیستم توسط ساموئل هانتینگتون و زبیگنیو برژینسکی عرضه شد. هانتینگتون معتقد است با پایان دوران ایدئولوژی، جهان به وضعیت عادی خود بازگشته، و مشخصه این وضعیت عادی، نزاع های فرهنگی است. در نزد وی، محور اصلی نزاع در آینده در امتداد خطوط فرهنگی و مذهبی خواهد بود. در بسط این نظر، او فرض می گیرد که مفهوم تفاوت تمدنی به عنوان بالاترین درجه هویتی بطور قابل توجهی در تحلیل نزاع های بالقوه مفید خواهد بود. از نظر وی، منبع اصلی نزاع در دنیای نوین، ایدئولوژی، یا اقتصاد نیست. بلکه تفاوت های عظیم میان انسان ها، و منبع غالب تنازعات، فرهنگی خواهد بود. دولت-ملتها به عنوان قدرتمندترین بازیگران امور جهانی باقی خواهند ماند، اما تنازعات پایه ای در سیاست جهانی، میان ملت ها و گروههایی از تمدن های مختلف خواهد بود. برخورد تمدن ها بر سیاست جهانی غالب خواهد بود. خطوط گسل بین تمدنها، میدان نزاع در آینده خواهد بود.

هانتینگتون در توضیح انواع تمدنها و نحوه نبرد آنها، تمدن های مسلط عرصه جهانی را به هشت گروه تقسیم می کند: تمدن های غرب، اسلامی، آمریکای لاتین، ارتدوکس (روسیه)، آفریقا، هندو، ژاپن، و چین.  از نظر وی، همه این تمدن ها دارای جمعیت مشخص و تاریخ خاص هستند و آن قدر قوی هستند که بتوانند فرهنگشان را در درگیری های ژئوپلیتیک وارد کنند. اگر چه وی انواع مختلف نزاع را در دنیای امروز به رسمیت می شناسد، اما معتقد است نزاع های میان تمدنی خطرناکترین نوع هستند و در دنیای جدید گریزی از آن نیست. هانتینگتون همچنین سه بازیگر اصلی را این گونه متمایز می کند: غرب، اسلام و چین.

او از مشاهده همکاری ایران و چین ناخرسند است و از آن با عنوان ارتباط اسلامی-کنفوسیوسی نام می برد و معتقد است تمدن غربی بایستی جلوی بسط نظامی گری و قدرت اقتصادی دولت های مسلمان و کنفوسیوس را بگیرد. البته وی تمدن اسلام را خطرناکترین تمدن در نزاع با تمدن غرب می داند، چرا که به اعتقاد وی اسلام تمدنی است که مدعی ارزش های جهانشمول است و مردم آن بر سیادت و برتری فرهنگ خود تاکید دارند. لذا از دید وی بیشترین احتمال برخورد، در بین تمدن های اسلام و غرب است.

ایران هم به عنوان مهم‌ترین کشور اسلامی.

بله. بنده معتقدم ایران توانسته است محوریت تمدن اسلامی را کسب کند و همچنان که در جاهای دیگر هم بیان داشته و نوشته ام، به دلایل زیادی، هیچ یک از کشورهای اسلامی باقیمانده پس از سقوط صدام و مبارک، یعنی عربستان سعودی و ترکیه نمی توانند در این عرصه با ایران هماوردی کنند. از این رو، من نزاع ایران و آمریکا را یک نزاع فرهنگی-تمدنی می دانم که قطعا مسئله ای است که فراتر از مسائل سیاسی است و همان طور که ذکر آن رفت، سوریه کنونی خط گسلی است که این نزاع را به تصویر می کشد.

همین ها باعث شده امریکاستیزی دال برتر گفتمان سیاست خارجی ما شود. در نظریه تحلیل گفتمان، گفتمان را کلیتی متشکل از مجموعه ای از گزاره های منسجم می دانند که در ارتباطی تنگاتنگ با یکدیگر، به مفهومی واحد اشاره دارد. هر گفتمان متشکل از مجموعه ای از اجزا و عناصری است که حول یک مفهوم محوری و نقطه مرکزی (Nodal Point) و یک دال برتر (Master Signifier) ساماندهی می شود. در واقع این دال برتر است که با هژمونیک شدن، به کلیت گفتمان و اجزاء و دال های آن هویت می بخشد. اگر به سیاست خارجی ایران پس از انقلاب اسلامی نگاه کنیم، نگاه به ظلم ستیزی و حمایت از محرومان یکی از اصول ثابت سیاست خارجی ایران بوده است. حتی اگر موضوع لانه جاسوسی را کنار بگذاریم، نگاهی مختصر به ادبیات و رویکردهای حضرت امام (ره) می تواند مبین اصول ضدآمریکایی باشد. آمریکا در این گفتمان مظهر استکبار، خودکامگی، تحقیر ملت ها، چپاول ضعیفان و فی الجمله نماد ظلم بوده است. از این رو، باید گفت که آمریکا ستیزی دال برتر گفتمان سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران بوده است، چرا که آمریکا مظهر تمامی صفات گفته شده بوده و تصویری که از آن در اذهان عمومی مردم ایران نقش بسته است، همان شیطان بزرگ است.

یکی از انسان شناسان آمریکایی بنام “ویلیام بی من” در سال 2005 کتابی نوشت با عنوان “شیطان بزرگ در مقابل روحانیون دیوانه؛ چگونه ایالات متحده و ایران از یکدیگر دیو ساخته اند.” در واقع بیمن در این کتاب به این نکته مهم اعتراف کرده است که آمریکا ستیزی دال برتر گفتمان ملت ایران شده است. این بی اعتمادی عمیق نسبت به ایالات متحده در ایران البته بی دلیل نیست. در واقع بیمن با یک پژوهش انسان شناختی ارزشمند (که البته طبیعی است که اینجانب با بخشی از آن موافقت نداشته باشم) بیش از هر کس به مسئله ساختن خود و دیگری در فرایندهای هویتی در سیاست خارجی توسط ایران و آمریکا اشاره نموده است.

برخی در مقابل می‌گویند امریکا یک کشور است مثل بقیه کشورها. شما چرا با چین کمونیست چرا ارتباط می گیرید با امریکا هم ارتباط بگیرید؟ یا برخی می گویند در سیاست خارجی دشمن همیشگی وجود ندارد با عربستان عراق و شوروی ما ارتباط برقرار کردیم و دوست شدیم امریکا هم چنین است نظر شما چیست؟

منطق نهفته در پشت این حرف آمیخته ای از پارادایم رئالیستی و پارادایم لیبرال در روابط بین الملل است. در این منطق، این مفهوم منافع ملی است که بر همه چیز اولویت و ارجحیت دارد و همه چیز را بایستی از دید منافع ملی نگریست. معتقدان به این نگاه بر این باورند که هیچ فرقی میان موجودیت های مختلف در صحنه بین الملل وجود ندارد و هر کجا و به هر ترتیبی که منافع ملی را می توان حفظ کرد، بایستی وارد عمل شد. اگرچه حفاظت از منافع ملی در نظم پسا وستفالیا که شکل حضور موجودیت های سیاسی را تا اطلاع ثانوی دولت-ملت (Nation-State) تعریف می کند، منطقی درست است؛ اما در پارادایم اسلامی روابط بین الملل که جمهوری اسلامی سردمدار آن است، قصه قدری متفاوت است. در این پارادایم، به هر قیمتی نمی توان با هر کشوری ارتباط برقرار کرد. مثلا چگونه می توان با رژیم آپارتاید و کودک کش صهیونیستی ارتباط برقرار کرد؟ چگونه می توان با آمریکایی که اینقدر در حق ایرانیان ظلم کرده به همین راحتی رابطه برقرار کرد؟ خب اگر قرار بر رابطه بی قید و شرط باشد و بخواهیم به صرف اینکه به قول برخی انقلابیون سابق “چون آمریکا یک قدرت جهانی است با آن بایستی رابطه برقرار کنیم”، خب چه نیازی به انقلاب اسلامی و ریختن خون بیش از 300 هزار شهید بود؟ خب شاه که همین رابطه را داشت و بهترش را هم داشت. اینها تناقضاتی است که در مورد رابطه با آمریکا به وجود می آید. از سویی سیاست هویتی (Identity Politics) و مباحث ایدئولوژیک مطرح است و از سوی دیگر مفهوم منافع ملی را مطرح می کنند.

بگذارید به قضیه طور دیگری نگاه کنیم. به فرض که حتی ما از دید منافع ملی به رابطه ایران و آمریکا نگاه کنیم. چه کسی گفته است که تضمین منافع ملی ما در رابطه داشتن با آمریکاست؟ آیا داشتن رابطه با آمریکا توانسته است کشوری را نجات دهد و یا اصلا داشتن رابطه با آمریکا آیا توانست دیکتاتورهای عربی را از سقوط برهاند؟ اینها مثال های نقضی هستند که در رابطه با آمریکا، حتی از دید منافع ملی هم مطرح هستند و بر مجموعه تناقضات می افزاید.

توجیه این افراد این است که در حال حاضر مشکل اصلی ما با امریکا به مسئله انرژی هسته ای و نگرانی غرب در این مورد  برمی گردد و ما اگر بتوانیم با امریکا رابطه برقرار کنیم می توانیم این معضله را حل کنیم.

ببینید داشتن رابطه با آمریکا فی نفسه نه خوب است و نه بد. این مسئله بستگی به نوع نگاه هستی شناختی، ایدئولوژیک و شناخت شناسی ما دارد. بایستی دید ما رابطه با آمریکا را برای چه می خواهیم. آیا رابطه با آمریکا به ما کمک می کند تا به اهداف خود در زمینه های گفته شده برسیم یا نه؟ اگر چنین رابطه ای کمک کند، قطعا مفید خواهد بود و اگر نه، خب مسئله به گونه ای دیگر است. برخی در ایران به گونه ای صحبت می کنند و موضع گیری می کنند که انگار ریشه تمامی مشکلات در نداشتن رابطه با آمریکاست و در گفتمان آنان اگر این رابطه برقرار شود، دیگر هیچ مشکلی وجود نخواهد داشت. در پاسخ بایستی گفت که اتخاذ یک نقطه نظر تاریخی و مقایسه ای می تواند راهگشا باشد. شاه ایران از حمایت های بی چون و چرای آمریکا برخوردار بود و دیکتاتورهای عربی مخلوع منطقه نیز از این حمایت بهره مند بودند اما آنها الان کجا هستند؟

از منظر روابط بین الملل بایستی گفت که آمریکا در پایان دوران هژمونی خود قرار دارد و این نکته را حتی خود صاحبنظران آمریکایی همچون برژینسکی بارها گوشزد کرده اند.

اگر زمانی تقی زاده می گفت برای پیشرفت این مرز و بوم بایستی سرتاپا فرنگی شویم، برخی از این فنی زده ها و پزشکی زده ها نیز معتقدند برای پیشرفت علمی بایستی به معیارهای آمریکایی روی آوریم و معیار اصلی این پیشرفت، تولید آی اس آی در حتی علوم انسانی است. خب معلوم است که تا وقتی که نخبگان و قشر آوانگارد ما اینگونه می اندیشند، بایستی شاهد تقلید از مظاهر آمریکایی در اقشار فرودست باشیم.

آمریکایی ها در منطقه خاورمیانه به بن بست رسیده اند و هیچ راه نجاتی برای آنان متصور نیست، جز رابطه با ایران. از سویی با شروع جریان بیداری اسلامی، بخشی از دیکتاتورهای طرفدار آنان به تاریخ پیوستند و جریان استکبار ستیزی برخاسته از این موج، قطعا در آینده نیز خطری جدی برای آمریکا و حامیانش در کشورهای منطقه خواهد بود. مردم مسلمان منطقه با چشم خود دیده اند که چگونه می توان مدلی برای مقاومت بیش از سه دهه ای در مقابل آمریکا طراحی کرد و بر خواسته های خود ایستادگی کرد. این مدل همان ایران است که نه تنها در مقابل فشارها تسلیم نشده است، بلکه پیشرفت های خیره کننده ای در زمینه های مختلف داشته است.

از لحاظ تولید ناخالص داخلی ایران کشور شانزدهم جهان است. از لحاظ فنی و تکنولوژیک، در علوم استراتژیک دنیا ما جزو اولین ها هستیم. سرعت رشد و تولید علمی در ایران از متوسط جهانی بالاتر است و… . از سوی دیگر، دوران نظم تک قطبی آمریکایی بر دنیا خاتمه یافته است و دنیا بار دیگر شاهد بازگشت به نظم چندقطبی (Multipolar) است. کشورهایی همچون چین، روسیه، ایران و هند کشورهایی هستند که در حال تبدیل شده به قدرت های نوظهور منطقه ای و جهانی هستند و آمریکا برای مهار چین و روسیه و هند نیازمند به داشتن ایران در کنار خود است. ایران از لحاظ ژئوپلیتیک موقعیتی بسیار استثنایی در جهان دارد و در وسط لنگرگاه منطقه و کشورهای مذکور قرار دارد. لذا آمریکا به دلایل گفته شده مجبور به روی آوردن به ایران است. حال، این به ما ایرانی ها بر می گردد که چگونه بخواهیم از این فرصت و موقعیت استفاده کنیم. اینکه آیا ذوق زده شویم (آنچنان که برخی از دوستان در داخل به این حالت دست یافتند) یا اینکه با عقلانیت با این موضوع برخورد کنیم.

جالب اینجاست که در این شرایط جهانی شدن اقتصاد و تجارت جهانی، برخی کلید مشکلات را در روابط بیشتر با امریکا می بینند.

اتفاقا در شرایط کنونی هرچه کشورها کمتر در درون پروسه سرمایه داری فرو روند، بیشتر می توانند در بحران های اقتصادی جهانی خود را حفظ کنند. نمونه این بحران، همین بحران حال حاضر است که از سال 2008 شروع شده و تاکنون ادامه یافته است. طنز قضیه در بحران اخیر این است که دولت آمریکا و سیستم دولتی آن تصمیم به کمک به موسسات اقتصادی ورشکسته که عمدتا بانک ها بودند گرفت و این یعنی سقوط سرمایه داری. حال اگر در این شرایط که هم از لحاظ عملی و هم از لحاظ تئوریک سرمایه داری به بن بست رسیده است، اگر کشوری بخواهد راه رفته را طی کند، قطعا عقلانیت دولتی در آن کشور به بلوغ نرسیده است. دولت آمریکا در حال حاضر با بیش از 17 تریلیون دلار عملا دولتی ورشکسته است که همچنان از لحاظ ظاهری و از لحاظ نظامی پابرجاست و این پابرجایی دیری نخواهد پایید. لذا قطعا طرح مجدد ایده رفتن به سوی اقتصاد جهانی از سوی هر کسی که انجام گیرد یا خیانت است و یا در خوش بینانه ترین حالت حماقت.

آیا ممکن است که ما دولت امریکا را به لحاظ سیاسی نفی کنیم اما در عمل و در سبک زندگی و تفکر امریکایی باشیم؟ برای مثال آموزش عالی ما به شدت امریکایی است و روش و منش امریکایی در بسیاری سطوح ما به وضوح دیده می‌شود.

قطعا این مسئله نیز یکی از تناقضات ایرانی است. نمی توان از سویی آمریکا را نفی کرد و از سویی در شئونات دیگر، آن را سرلوحه قرار داد. البته این تناقضات تنها در ایران دیده نمی شود و دلیل آن پروژه جهانی شدن است که به نظر من پروژه ای کاملا آمریکایی است. در مورد آموزش عالی و ساختار آن که فرمودید نیز به همین روال است و این متاسفانه بدلیل نداشتن استراتژی مشخص در مقابل فرایندهای مهاجم است. فی المثل ما می بینیم که در آموزش عالی ما یکی از ملاک های اصلی ارتقای اساتید (حتی در رشته های علوم انسانی) مقاله آی اس آی است. این مسئله نشات گرفته از دو چیز است: اول اینکه گفتمان حاکم بر علوم مختلف را از ابتدای انقلاب تاکنون، فنی ها و پزشکی ها تعیین کرده اند و فنی زدگی و پزشکی زدگی شاخصه اصلی این گفتمان است و  دوم اینکه این عزیزان همگی مقهور آمریکا و آمریکازده هستند. اگر زمانی تقی زاده می گفت برای پیشرفت این مرز و بوم بایستی سرتاپا فرنگی شویم، این فنی زده ها و پزشکی زده ها نیز معتقدند برای پیشرفت علمی بایستی به معیارهای آمریکایی روی آوریم و معیار اصلی این پیشرفت، تولید آی اس آی در حتی علوم انسانی است. خب معلوم است که تا وقتی که نخبگان و قشر آوانگارد ما اینگونه می اندیشند، بایستی شاهد تقلید از مظاهر آمریکایی در اقشار فرودست باشیم.

پیشنهاد شما در رابطه با ادامه مذاکرات ایران و امریکا چیست؟

در مورد رابطه با آمریکا، همان گونه که عرض کردم، معتقدم فی نفسه نه خوب است و نه بد. بایستی ببینیم الان آمریکا در چه موضعی است و ما در چه موضعی. آمریکا با چه ابزاری پیش آمده است و ما چه ابزارهایی داریم. قطعا رابطه با آمریکا تابو نیست و همانگونه که بارها حضرت امام و مقام معظم رهبری فرموده اند، رابطه با آمریکا در صورتی که این کشور از ستم به ملت ما دست بردارد امکان پذیر است، اما بایستی ببینیم آیا آمریکایی ها در مورد برقراری رابطه صداقت دارند یا خیر و یا اینکه آیا حاضرند جبران خسارات وارد شده به ملت ایران را بپذیرند؟ اینها پارامترهایی است که در رابطه با آمریکا بایستی مد نظر قرار داد. نبایستی از برقراری یک تماس ساده تلفنی (که البته به نظر من اشتباه بود) و یا از نشستن بر دور یک میز ذوق زده شد. بایستی دید همه جانبه نسبت به این مسئله داشت.

از وقتی که به ما اختصاص دادید، متشکریم.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه