جهانی سازی یا جهانی شدن؟ معرفی و نقد کتاب «ما و جهانی شدن» اثر دکتر عماد افروغ

زمان انتشار: ۱۶:۲۴ ۱۳۹۱/۰۲/۷

عنوان: ما و جهانی شدن
نویسنده:دکتر عماد افروغ
نشر:سوره مهر، چاپ اول، تهران 1387

کتاب «ما و جهانی شدن»[1]
هفتمین کتاب
از مجموعه جدید آثار دکتر عماد افروغ است که با گزینش برخی از فصول دوره دوم تالیفات
وی (شامل کتابهای گفتگوهای انتقادی، چالشهای کنونی ایران و رنسانسی دیگر) و افزودن
چند مقاله و مصاحبه بر آن، در 136 صفحه، مشتمل بر 4 فصل و یک مقدمه و پیش گفتار، تدوین
و در سال 87 منتشر شده است.

افروغ خود درباره این اثر می گوید: “مفهوم جهانی شدن
یا جهانی سازی و بررسی هستی شناختی و امکان و نوع جهانی شدن حقیقی و مصطلح به اضافه
بررسی قلمرو و گستره فرصت ها و تهدید های جهانی سازی از مباحثی است که در این کتاب
مورد بررسی قرار گرفته شده است.
به
نظر می رسد از نظر مفهوم انتخاب واژه ای «جهانی سازی» مبانی نظری، مؤلفه ها، رویکرد
انتقادی و ابعاد ارزشی و هنجاری خود را فریاد می زند. اما واژه جهانی شدن می کوشد
تا ابعاد هنجاری، احساسی و ارادی خود را مخفی کند و خود را به مثابه ی واقعیتی صرف
و اجتناب ناپذیر نمایان سازد و در واقع تحمیل کند.
به نظر می رسد وقت آن رسیده باشد
که تنها به آن ابعاد از جهانی شدن یا جهانی سازی بسنده کنیم که با واقعیات انطباق دارد.
البته بدون غفلت از نگرش انتقادی و نقش اراده های انسانی. برای مثال به جای استفاده
از واژه عام «جهانی شدن» یا «جهانی سازی» بگوییم «جهانی سازی ارتباطات» «جهانی سازی
الگوی مصرف». به طور قطع برخورد فروتنانه ، امکان توجه به فرصت ها و امکانات جهانی سازی
از قبیل فرصت مفهومی نگاه جزئی به پدیده ها و فرصت ابزاری تکنولوژی ارتباطات و اطلاعات
را برای جوامع مختلف بدون غفلت از نگاه جامعه به آن و آسیب ها و تهدیدات آن فراهم می کند.”[2]

این کتاب، شامل فصول زیر است:

پیش گفتار (مشترک در مجموعه نه جلدی آثار) 

مقدمه

اسلام و جهانی شدن (مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، اسلام و
جهانی شدن، جهان شمولی اسلام و جهانی سازی، ادیبهشت 82)

جهانی شدن و حقیقت غایی (فصل یازدهم کتاب رنسانسی دیگر)

جهانی شدن، چالشها و تعارض ها (فصلنامه مطالبات راهبردی،
شماره سوم، پاییز 80)

دین و جهانی شدن (پگاه حوزه، 1379)

«ما و جهانی شدن» جزو چند کتاب از
سری سوم آثار افروغ است که محتوای مستقیما جامعه شناختی دارد و به یک موضوع
اجتماعی- سیاسی در چارچوب نظریه ها و مباحث مطرحه و موضوعه علم جامعه شناسی و
البته با نگاه عطف به انقلاب اسلامی، می پردازد. البته افروغ در اینجا هم دیدگاه
گسترده ای از فلسفه تا جامعه شناسی ارائه می دهد و بنا به نگاه خاص خود که ناظر به
دیدگاه توحیدی و انقلابی است، گاهی نیز وارد مباحث دینی هم می شود.

افروغ همچنین راهنمایی و نظارت بر تدوین مجموعه ای با نام «پرسش
جهانی شدن» را بر عهده داشته که مجموعه ای گفتگوها با اساتیدی مختلف همچون دکتر
رضا داوری اردکانی، حجت الاسلام صادق رشاد، دکتر کاظم معتمدنژاد، محمدرضا تاجیک،
فرشاد مومنی و… است. مقدمه ای از افروغ هم بر این کتاب نگاشته شده که در راستای
خطوط فکری کلی کتاب «ما و جهانی شدن» است. (رک: پرسش جهانی شدن؛ مجموعه گفتگوها با
صاحب نظران ایران اسلامی، مجمع شهید بهشتی بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی شریف،
انتشارات سوره مهر، چاپ اول، 1388)

تعریف واژه: افروغ در همان آغاز،
نخستین چالش را بر سر ترجمه واژه
Gelobalization آغاز می کند:
“چرا جهانی شدن و چرا جهانی سازی؟! آیا انتخاب این دو معادل، بی طرفانه بوده
و بر مبانی نظری و ابعاد هنجاری خاصی دلالت ندارد؟….به نظر می رسد از نظر مفهوم،
انتخاب واژه جهانی سازی، مبانی نظری، مولفه ها رویکرد انتقادی و ابعاد ارزشی و
هنجاری خود را فریاد می زند. اما واژه جهانی سازی می کوشد تا ابعاد غیر شناختاری و
به عبارتی؛ ابعاد هنجاری، احساسی و ارادی خود را مخفی نماید و خود را به مثابه
واقعیتی صرف و اجتناب ناپذیر نمایان سازد و در واقع تحمیل کند. غالبا طرفداران
پروسه ای یا فرایندی دیدن این مفهوم، قطع نظر از مبانی، لایه ها و پیچیدگی های آن،
مایلند از واژه جهانی شدن استفاده کنند و طرفدران پروژه ای دیدن آن، تمایل بر
انتخاب واژه جهانی سازی دارند.” (
ما و جهانی شدن، ص 12)

از این منظر، افروغ واژه جهانی سازی را ترجیح می دهد: “مدعیان
و طرفداران انتخاب واژه جهانی شدن، ظاهرا به خوبی می دانند که انتخاب لفظ «شدن»
بهتر می تواند بیانگر وجه به اصطلاح «بی طرف و غیر جانبدارانه» آنان باشد. اما هم
انتخاب ارادی «شدن» با غفلت از میاحث محتوایی و ابعاد مفهومی و ارزشی و هم انتخاب
«ساختن» یا «سازی» با غفلت از این مباحث خطاست؛ همانگونه که زمانی دراین کشور با
انتخاب صحیح واژه نوسازی در برابر
Modernization عملا از مضمون ارزشی و هنجاری آن عفلت شد.
بر این اساس و بر پایه اینکه ما در ابن عالم هیچ «شدن» محض و به قیمت سلب اراده از
انسانها نداریم، بهتر است در مباحث عمدتا انضمامی با عنایت به مباحث محتوایی و
ابعاد ارادی و هنجاری، همواره از عنوان «ساختن» یا «سازی» استفاده کنیم. بنابراین
واژه جهانی سازی به شرط وفاداری به ابعاد غیر شناختاری آن بهتر می تواند واقعیت
مورد نظر را تداعی کند.” (همان، ص 13)

در کتاب «روشنفکری و اصل گرایی فلسفی» افروغ توضیحات جالب
تری در این باره می دهد: “معروف است که می گویند خیلی از پروژه ها را اگر در
قالب واقعیتی اجتناب ناپذیر القا کنید، موفقیت پروژه قطعی می شود. همین طور که
مرسوم است بسیاری از
ism ها را در قالب یک tion بیان می کنند.و
برای مثال به جای
globalism، می گویند globalization. چون ism حالت القایی
دارد، اما
tion حالت شدن دارد و مدعی بیان بی طرفانه است.
درباره جهانی سازی، رندانه تر آنست که بگوییم
globalizationism یا «جهانی شدن گرایی» پروژه ای تمام عیار برای تامین هرچه بیشتر
منافع یک عده است.”
(روشنفکری و اصل گرایی فلسفی، از همان نویسنده، ص 61)

نویسنده با نقد دیدگاه های مختلف در باب جهانی شدن آغاز می
کند و سپس دیدگاه خود را ارئه می دهد. از این منظر، ابتدا تعریف و ابعاد جهانی شدن
از  دیدگاه آنتونی گیدنز(رک: ص 24)، دیوید
هاروی(ص 25)، ملکوم واترز(ص 25 و 51)، رابرتسون(ص 25)، برتون(ص 26)، لزلی اسکیلر(ص
26)، امانوئل والرشتاین(ص 36)، فروبل(ص 36)، مانوئل کاستلز(ص 28، 82 و 101)، هری
مگداف(ص37 و 44)،سمیر امین(ص 38)، هینس(ص 50) و… بررسی می شود که برخی از این
آراء از منظر موافقت و در سایه لیبرالیسم سیاسی- اقتصادی ارائه شده اند و برخی
دیگر از منظر مخالفت و در پرتو برداشتهای نو از مارکسیسم. که افروغ نظریات
مارکسیستی و دینی را به طور جداگانه بررسی می کند و در این میان سه نظریه؛ نظریه
نظام جهانی والرشتاین،       وابستگی پل سوئیزی و تقسیم جهانی کار فروبل، را
بر می شمرد.

در ادامه، مراحل مختلف این مسئله (پروژه یا پروسه) از نگاه
سه متفکر؛ واندرپیل (ص31)، رابرتسون(ص31) و دیوید هلد(ص 33) بررسی می شود که افروغ
مراحل 6 گانه هلد را کامل تر می داند: “مراحل مورد نظر دیوید هلد با تلاشهای
نظام سرمایه داری و هژمون و نیروی مسلط آن یعنی امریکا به طور کامل منطبق است، این
دولت در تلاش برای ایجاد دولتی فراملی و با قدرت مسلط نظامی برای تحقق نظام حاکمیت
جهانی است.” (همان، ص 34)

این بحث ها در برخی از کتب دوره اول و دوم آثار افروغ نیز
شرح داده شده اند و ارجاع نویسنده هم عموما به همین کتابهاست، کتابهایی چون: «فضا
و نابرابری اجتماعی» (که پایان نامه دکترای نویسنده است)، «چشم اندازی نظری به
تحلیل طبقاتی و توسعه». این مقدمه مجمل، که در فصول مختلف کتاب هم کمابیش تکرار
شده است، اگرچه برای آگاهی نویسنده از کلیات کفایت می کند، اما به لحاظ جامعیت و
دقت نظر قابل مقایسه با کتاب «نظریه های جهانی شدن و دین» دکتر کچوئیان نیست. (رک:
نظریه های جهانی شدن و دین؛ مطالعه انتقادی، دکتر حسین کچوئیان، نشر نی)

جالب است که او آگاهانه و حتی در پاسخ به سوالات صریح
مصاحبه کنندگان، به جای تعریف مختصری از “جهانی شدن” ترجیح می دهد که
ابعاد، امکان و چالشهای آن را  از دیدگاه
خود و دیگران، شرح دهد. و در نهایت در نبمه دوم کتاب است که بالاخره به تعریف مد
نظر خود نزدیک می شود و دیدگاه خود را نزدیک به دیدگاه ملکوم واترز تعریف می کند
که ضمن در نظر داشتن در سایه قرار گرفتن مکان توسط زمان،  جهانی شدن را فرایندی آگاهانه می داند که مردم
هم به تدریج در حال آگاهی از آن هستند: “تعریف ایشان اینست که جهانی شدن
فرایندی اجتماعی است که در آن قید و بندهای جغرافیایی که بر روابط اجتماعی و
فرهنگی سایه افکنده است، از بین می رود و مردم به طور فزاینده از کاهش این قید و
بندها آگاه می شوند.” (همان، 82) در مجموع تعریف افروغ از جهانی شدن اینست:
“در یک تعریف حداقلی، جهانی شدن عبارت است از فراگیر شدن ارتباطات و محوریت
یافتن مقوله اطلاعات و توجه به اطلاعات گرایی به مثابه شیوه جدید توسعه.”
(همان، ص 101) و: “جهانی شدن امری ایدئولوزیک است که در جهت هژمونی لیبرال
دموکراسی و سرمایه داری، پس از فروپاشی بلوک شرق، مطرح گردید.” (همان، ص 113)

او برای جهانی شدن، علاوه بر بعد اقتصادی، دو بعد فرهنگی و
سیاسی نیز قائل است. البته او به تبعیت از مانوئل کاستلز، بعد اقتصادی را مثلثی با
با سه ضلع؛ سرمایه داری، اطلاعات گرایی و تکنولوژی اطلاعات می داند. (همان، ص 83)
“وجه سیاسی این جهانی شدن، کاهش نقش دولت- ملت ها و افزایش نقش و اقتدار شرکت
ها و سازمانهای فراملی است.” (همان، ص 29) 
“بعد فرهنگی جهانی شدن، ناظر به بحث هایی است که فوکویاما و هانتیگتون
مطرح می کنند و در بیانیه 58 نفر از شبه روشنفکران امریکایی در دفاع از توسعه طلبی
های اقتصادی و نظامی مستتر است. مباحثی از قبیل پایان تاریخ و پایان ایدئولوژی و
اینکه سرنوشت محتوم جوامع، حرکت به سوی لیبرال دموکراسی و حقوق بشر یا امریکایی شدن
است. مولفه فرهنگی جهانی شدن نیز به گونه ای در خدمت سرمایه داری و ایجاد هژمونی
است برای آن است و القاگر این تصور است که جهانی شدن، فرایند یا پروسه ای واقعی و
اجتناب ناپذیر است.” (همان، ص 30)

چالشها و تضادهای جهانی شدن: از نظر مفهومی، افروغ شروع بحث جهانی شدن را به دهه هشتاد
نسبت می دهد و یک چالش دیگر را در مواجهه با مدرنیسم و پست مدرنیسم، از همین جا
آغاز می کند. او معتقد است که “جهانی شدن منطقا نمی تواند بنیان استوار و
محکم فلسفی داشته باشد” و سوال را از اینجال آغاز می کند که چرا جهانی شدن(که
برآمده از مبانی مدرنیسم است) باید در شرایطی مطرح شود که اوج مباحث پست مدرنیستی
است؟ پست مدرنیسمی که در مقابل مدرنیسم مطرح شده و آنرا در چالش و ظاهرا در افول
قرار داده بود؟  

افروغ پاسخ را در اینجا می داند که “جهانی شدن واکنشی
در برابر مواضع پست مدرنیسم است؛ یعنی نوعی فرافکنی مشکلات ذاتی مدرنیسم و غرب به
جهان پیرامون است. مبنای جهانی شدن، مدرنیسم است و مبنای پست مدرنیسم هم، مدرنیسم
است. غرب برای رها شدن از چنگ تضادها و تناقض های فلسفی و اجتماعی خود، این تضادها
را به سایر نقاط فرا می کند.” (همان، 104) “مهار این تضادها، از دل
سرمایه داری بیرون نمی  آید، بلکه از دل
مقابله با رقیب روسی بر می آمد. اساسا فلسفه دولت رفاه، بر رفع این تضادها متمرکز
نبود. بلکه معطوف به مقابله با مقابله با دعاوی سوسیالیسم و دولت کمونیستی شوروری
سابق بود. از این رو، این تضادها همواره به فرهنگ لیبرال دموکراسی غرب منضم
است.” (همانجا)

افروغ این تضادها را در سه مورد بر می شمرد:

1- تضاد خود ویرانگری خرد خودبنیاد: “این تضاد، تضاد ]ذاتی و [درونی مدرنیته است، امری که نظام سرمایه داری با اتکا به آن
سعی در پیشرفت خود دارد. تضادی که به بحران معنا و هویت می انجامد.” (همان، ص
69)

2- تضاد بنا و مبنا: “مبنای سرمایه داری اولیه، رعایت
حقوق اولیه فردی و دولت حداقل
]جان لاک[ بود. اما امپریالیسم چه نسبتی با دولت حداقل
دارد؟” (همان، ص 104)

3- تضاد سود و نیاز: “بدین معنا که سود سرمایه دار با
نیازهای مردم قابل جمع نیست. سرمایه داری بر پایه سود بنا شده، اما مردم نیازهای
خاصی دارند که گاهی با سود سرمایه دارها در تضاد قرار می گیرد و امروزه در غرب
شاهد حد بالایی از این تضادها هستیم.” (همان، ص 69)

به همین دلایل افروغ، از پست مدرنیسم هم فاصله می گیرد:
“درست است که پست مدرنیسم علیه مدرنیسم، قد علم کرده است. در واقع هم دلالت
ذاتی آن و هم دلالت اجتماعی آن است. یعنی پست مدرنیسم از دل مدرنیسم بیرون آمده است
و نتیجه منطقی و طبیعی آن است.” (همان، ص 103) و این ریشه در همان تضاد اول
دارد: “ما وقتی تکیه گاه الهی خرد را ناتوان و بی رمق کنیم، در نهایت به
ناتوانی خرد خواهیم رسید.”(همانجا)

از سوی دیگر، عده ای در مقابل جهانی شدن، محلی شدن را مطرح
می کنند. اما افروغ، هر سه موضوع جهانی شدن، پست مدرنیسم و محلی گرایی را از یک
جنس می داند: “این جهانی شدن که امروز مطرح است، با محلی گرایی نسبت وثیق
دارد. محلی گرایی هم دلالت اجتماعی و دلالت ذاتی این تلقی است. به گونه ای یادآور
همان نوگرایی مدرنیته است. نوگرایی مدرنیته در واقع از دل خود، نسبیت گرایی و
بحران معرفتی را بیرون می دهد این هردو به نظر من لازم و ملزوم یکدیگرند.”
(همان، ص 124) و نیز: “پست مدرنیسم به هر حال دلالت بر نوعی محلی گرایی دارد
و بافتمند است؛ چراکه در واقع اصالتی برای انسان و جامعه نمی تواند قائل باشد و به
همین دلیل به بازی های زبانی و به زمینه های زمانی و مکانی ارجاع می دهد و این
نوعی بحران معرفت است  نتوانسته برای انسان
غایتی متصور شود.” (همان، ص 122)

دیدگاه دیگری که در این میان مطرح است، ایسنت که جهانی شدن
تنها در بعد اقتصاد موفق بوده است: “بسیاری از طراحان بحث جهانی شدن، به این
مسئله توجه داشته اند که آنچه تاکنون جهانی شده است و اصلا امکان جهانی شدن دارد،
بعد اقتصادی است. اما در حوزه فرهنگی باید محلی گرایی کرد. بر همین اساس، ترکب
جدیدی وضع شده است که
glocalization ام دارد و به مفهوم ادغام جهانی شدن و محلی
گرایی است.” (همان، ص 103)

انقلاب اسلامی و جهانی شدن واقعی: افروغ با نفی پست مدرنیسم، به سوی پست پست مدرنیسم و سنت
می رود: “اگر با پست مدرنیسم به نبرد مدرنیسم برویم، مثل آنست که که با
کارتهای آنها بازی کنیم. به گمان من با سنت می توان به نبرد مدرنیسم رفت؛ آن هم
سنتی که استوار و محکم است، نه آن سنت به معنی آنچه در تاریخ اتفاق افتاده و نوعی بازگشت
به گذشته به شمار می رود. در واقع سنت به معنای خداگرایی، آنهم با عنایت به خرد
انسانی، همانکه از آن به عقل شهودی و عقل کلی نام می بریم (کل ما حکم به العقل،
حکم به الشرع). عقلی که در خدمت خداگرایی است.” (همان، ص 97)

“به نظر می رسد تنها آیین و تنها مکتبی که می تواند به
طور موجه ادعای جهانی شدن داشته باشد، آیین و مکتبی است که دست کم به یک اصل
اعتقاد داشته باشد. این اصل محوری و بنیادین، ضرورت وجود یک اصل غایی است و فقط
ادیان ابراهیمی اند که این اصل را باور دارند. تنها در این ادیان است که خدا در
محور معرفت و اندیشه ورزی است. وقتی خدا را محور قرار دهیم، ناچار غایتی برای
عاالم و آدم قابل تصور است که در فلسفه تاریخ، نقطه پایانی همه کمالبات به شمار می
آید.” (همان،ص 106)

“در آن جهانی شدنی که من از آن دفاع کردم، خدا به
عنوان اصل غایی در محور قرار دارد و عقلانیت انسان عطف به آن اصل غایی معنا می
یابد. این همان چیزی است که در تعلیم و تربیت انبیا بوده است. من از چنین بینشی
دفاع می کنم و معتقدم که یک سیر فلسفی تاریخی را دنبال می کند و ما در نهایت به
اینجا هم خواهیم رسید.” (همان، ص 124)

و اما: “البته جهانی شدن دین در وهله اول به این معنا
نیست که همه ساکنان عالم متدین و یا مسلمان شوند. گام نخست، نزدیکی و گفتگوی میان
ادیان است. گسترش ایده اصلی دیانت – یعنی توحیدگرایی- گام اول در جهانی شدن دین
است. البته این توحیدگرایی در سطح کشورهای مختلف، اشکال گوناگونی به خود می گیرد و
لباس های مختلفی به  آن می پوشاند.”
“در این تمدن جدید، دوایری که کشورها را از یکدیگر متمایز می کند، دایره های
دینی نخواهد بود، نه دایره های ناسیونالیستی. این به هیچ وجه به فی یا تضعیف دولت
های ملی نخواهد انجامید. اما در عین حال رشته نامرئی توحیدگرایی و خداگروی همه این
واحدهای سیاسی را به یکدیگر پیوند می دهد.” (همان، ص 107) “دهه های آتی
دهه برخورد تمدنها خواهد بود، اما نه از آن نوع که هانتیگتون معتقد است، چراکه او
این برخورد را در زمینه تحکیم هژمونی و برتری سرمایه داری غرب می داند، در حالی که
این برخورد، برخورد حق و باطل و ایمان و کفر خواهد بود.” (همان، ص 108)

جایگاه انقلاب اسلامی در این جهانی شدن کجاست؟ افروغ، شش
محور را در پیام امام (زره) و گفتمان انقلاب بازسازی می کند و معتقد است اینها،
توشه ما برای جهانی شدن است که در بنیادهای الهی ریشه دارند و غفلت از این ویژگی
ها هم بشر را از اصلت کلام وحی محروم می کند و هم خود ما را در گرداب بی هویتی و
چنگ زدن به ریسمان فرسوده امروز غرب می افکند (همان، صفحه 111): “آشتی میان
حق و تکلیف، جمع میان حقوق فردی و حقوق جمعی، جمع میان حقوق انسانی و حقوق الهی،
جمع میان سوال افلاطونی و سوال ماکیاولی (رک: هویت ایرانی و حقوق فرهنگی)، احیای
خدا در ساخت معرفت، احیا و تقویت معنویت در روابط اجتماعی. (همان، ص 110)

اما جهانی سازی چقدر موفق بوده و واکنش جوامع مختلف نسبت به
آن چگونه بوده است؟ افروغ می نویسد: “به رغم تلاش گسترده لیبرال دموکراسی،
برای جهانی سازی در عرصه های فرهنگی، سیاسی و اقتصادی، آنچه تاکنون جهانی شدن است،
فقط اقتصاد است. لیبرال دموکراسی با وجود همه شبکه های اغوایی و القایی خود، هنوز
نمتوانسته است در حوزه فرهنگ و سیاست، جهانی سازی را محقق کند، چراکه مقاومت ها و
واکنش های قومی و ملی در برابر موج جهانی سازی، روند اجرای سناریوی لیبرال
دموکراسی را مختل کرده است.” (همان، ص 103) و در پاسخ به این سوال که به طور
خاص جامعه ما نسبت به آن چگونه بوده است، می گوید: “جای تاسف است که کشور ما،
که قاعدتا می بایست بیشترین مقاومت ها را در برابر این موج نشان دهد، به راحتی در
دام برتری سرمایه داری غلتیده است.” (همانجا)



[1]
ما و جهانی شدن، عماد افروغ، انتشارات سوره مهر، چاپ اول، تهران
1387
.

[2]_ خبرگزاری کتاب نیوز، گزارش
فارس از نقد 9 کتاب عماد افروغ، مورخ ۱۳۸۷/۰۸/۲۸، 

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه