در گفتگو علوم اجتماعی اسلامی ایرانی با دکتر علی انتظاری مطرح شد:

قطبی شدن به مثابه بدیل جهانی شدن!

نویسنده:

علوم اجتماعی اسلامی ایرانی

زمان انتشار: ۱۳:۱۲ ۱۳۹۲/۰۴/۱۹

در تقسیم کار فعلی ،صنایع کثیف و آلوده به آسیای جنوب شرقی، چین و هند رفته است.برخی از کشورها هم نقش بازار مبادله و نقل و انتقال کالا را به عهده می‏گیرند؛ جاهایی مثل امارات، هنگ کنگ، سنگاپور. طراحی های صنعتی در اروپا انجام می‏گیرد، اما تحقیقات بنیادی در امریکا صورت می‏پذیرد.

   آن‏چه که در پیش رو دارید، گزارش گفتگویی است که سایت علوم اجتماعی اسلامی ایرانی با دکتر علی انتظاری مدیر گروه جامعه‏شناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه  علامه طباطبایی(ره) ترتیب داده است. دکتر انتظاری تحصیلات خود را از امریکا و همزمان با وقوع انقلاب اسلامی در مهندسی شروع کرده و پس از بازگشت به ایران در رشته جامعه‏شناسی از دانشگاه تربیت معلم و تربیت مدرس و علامه فارغ التحصیل شده است. او به طور تخصصی در حوزه های مسائل اجتماعی، نظریه های جامعه شناسی، اینترنت و فضای مجازی، جامعه شناسی،آموزش و پرورش، اندیشه اجتماعی متفکران مسلمان فعالیت می‏کند. بهانه این گفتگو، طرح ایده‏ای جدید از ایشان بود که در قالب مقاله «قطبی شدن به منزله جایگزینی برای مفهوم جهانی شدن» منتشر شده است. ایشان «جهانی شدن» فعلی را پدیده‏ای بی نظیر می‏داند، که در طول تاریخ بشری بی سابقه بوده است. جهانی شدن از نظر او داری دو جنبه فرآیندی و برنامه‏ای است، که غرب، خاصه امریکا با پر رنگ کردن بعد برنامه‏ای آن قصد سیطره و تسلط بر جهان را دارد. او معتقد است که ما باید با تاکید بر جنبه فرآیندی جهانی‏شدن به شکل گیری دنیای قطبی شده که در آن ما هم می‏توانیم مسائل و موضوعات انقلاب اسلامی را به مردم جهان عرضه کنیم، کمک کنیم. از نظر او تنها انقلاب اسلامی است که از گزینه‏های بدیل، برای ارائه به همه مردم جهان برخوردار است. متن کامل مقاله مذکور را می توانید از اینجا دانلود کنید.

مسئله واقعی و یا وارداتی!

    مفهوم جهانی شدن با دیگر مفاهیم جامعه شناسی یک تفاوت اساسی دارد؛ خیلی از مفاهیمی که هم‎اکنون در جامعه شناسی بر روی آن‏ها کار می‏کنیم، وارداتی هستند و از غرب اخذ شده‏اند. به طور مثال در مسئله زنان در غرب، دستمزد پایین زنان شاغل، یکی از مسائل اجتماعی است، در حالی که در جامعه ما به دلیل دولتی بودن اقتصاد طرح چنین مسئله‏ایی اصلاً موضوعیت ندارد و مسئله زنان به طور کلی با غرب متفاوت است. اما در مورد جهانی شدن این گونه نیست، در مورد جهانی شدن، واقعیت‏هایی در جامعه در جریان و قابل مشاهده است، که عده‏ایی از متخصصین این واقعیات را مصداقی بر وقوع پدیده جهانی شدن گرفته‏اند. این واقعیات هم محدود به یک جامعه خاص نمی‏شود و می‏توان آز آن‏ها به واقعیت هایی فرا جامعه‏ایی و یا فراملی تعبیر کرد. اتفاقاتی که در جامعه ما و دیگر جوامع رخ داده موید این معنا هستند. اتفاقاتی چون تکنولوژی ارتباط و جابجایی سریع اطلاعات، به‏وجود آمدن شرکت‏های چند ملیتی و برندهای جهانی و تولید صنعتی تخصصی در عرصه اقتصاد و در عرصه فرهنگی رواج سبک زندگی های متنوع در سرتاسر جهان، همه شواهدی بر وقوع عینی پدیده‏ای جهان‏شمول هستند. بسیاری از پدیده‏ها که در غرب تولید شده‏اند، اما در کشور ما هم رواج پیدا کرده‏اند. به طور مثال؛ هم‏اکنون ایرانیان در وبلاگ‏نویسی و شبکه‏های مجازی در دنیا سرآمد هستند، در حالی که در هیچ یک مبتکر اولیه آن به شمار نمی‏رفتند. هر چند شاید، نوع این وبلاگ نویسی و محتوای آن از امریکا تا ایران متفاوت باشد، اما جنس مناسباتی که پیرامون آن شکل ‏گرفته، یکسان است. در دنیای گذشته، تمایزهای آشکاری بین نویسنده و خواننده، رییس و منشی، کارگردان و بازیگر وجود داشت، اما این تمایزها دیگر امروز کم رنگ شده و در حال ازبین رفتن است. در این شرایط جدید تداخل نقش ها صورت می‏گیرد. نکته‏ی مهمی که در اینجا وجود دارد، این است که این واقعیات در حال رخداد بی نظیر‏ند. این واقعیت‏های بی‏نظیر را به عنوان جهانی شدن در نظر گرفته‏اند، در حالی که من از این واقعیت‏ها تعبیر فراملی می‏کنم؛

آیا جهان، جهانی شده است؟!

   واقعیاتی که در جریان هست، حتی خود امریکایی ها را که مبدع این فضای موجود هستند، را به خود مشغول کرده است. این تداخل نقش‏ها که بحثش پیشتر شد، یکی از این نمودهاست. آمریکایی‏ها از این فضای پیش آمده بیشترین بهره را می‏برند و پیامدهای جهانی شدن در عرصه هایی مختلف اعم از سیاست و اقتصاد و فرهنگ را به سمت منافع خود سوق می‏دهند. واقعیتی بی‏نظیر در جریان است، که کشورها و گروه‏های مختلف در راستای منافع خود از آن استفاده می‏نمایند، اما مسئله مهم و آن چه اهمیت دارد این است که آیا جهان، جهانی شده است؟! من با طرح این سوال و ایده در مقاله خود قصد دارم این قرائت، از شواهد را به چالش بکشم، از نظر من همه این شواهد، شواهدی بر فراملی شدن هستند.

فرا ملی شدن

   این شواهد و اتفاقاتی که در جهان و تمام جوامع در جریان است، از جنس فرا ملی شدن است. البته متفکرین غربی و نظریه‏پردازان جهانی شدن مخالف این نیستند که این واقعه را فراملی بنامیم. اما فرا ملی شدن از نظر آن‏ها حرکت به سوی تک قطبی شدن است، در حالی که من اعتقاد دارم، که این واقعیات حرکت به سوی چند قطبی شدن است. واقعیاتی که در چند سال اخیر در جهان رخ داده است، نشان از تولد قطب های رقیب دارد. در همین واقعه اخیر شما نگاه کنید، وقتی اهانت به پیامبر اکرم (صلوات الله علیه) صورت می‏گیرد، همه‏ی مسلمانان جهان در کنار هم اعتراض می‏کنند. این در حالی است که می‏دانیم پیش از این هم، چنین اهانت‏هایی به ساحت پیامبر اسلام (صلوات الله علیه) صورت گرفته بود. چرا این اعتراض‏های امروز یکپارچه صورت می‏گیرد؟! این نشان از این دارد که قطب رقیب غرب، یعنی جهان اسلام با محوریت انقلاب اسلامی، در حال تکوین است. ارتباطات مسلمین با یکدیگر در شرایط جهانی آن ها را قادر به واکنش دسته جمعی و واحد کرده است.

منافع غرب و امریکا در بسط مفهوم جهانی‏شدن بوده است

   نکته‏ایی که اینجا اهمیت دارد، چرایی شکل‏‏گیری مفهوم جهانی شدن است. جهانی شدن(Globalization) در زبان انگلیسی ناظر به دو مفهوم جهانی‏شدن و جهانی‏کردن است. این در حالی است که ما در زبان فارسی هر دوی این مفاهیم را در قالب یک واژه بکار می‏بریم. متفکرین انگلیسی زبان، جهانی شدن را هم به معنای فرآیندی آن گرفته‏اند و هم به معنای برنامه‏ایی. این اختلاط مفهومی باعث شده است، که خیلی از متفکرین بر روی مفهوم جهانی شدن توافق داشته باشند و این در حالی است که برخی‏شان بر جنبه فرآیندی و برخی دیگر به جنبه جهانی نظر داشتند. این را هم باید توجه داشت که منافع غرب در این بوده است که بر جنبه برنامه‏ای در مفهوم جهانی شدن تاکید بیشتری کند و آن را برجسته سازد. چرا باید این مفهوم گسترش پیدا کند، دلیلش این است که جهان در حال جهانی شدن خیلی بستر مناسبی برای گسترش فرهنگ غربی است، زیرا در این شرایط غرب همه مولفه‏هایی فرهنگی خود را در هیئت فرهنگ جهانی در بین مردم سایر جهان ترویج خواهند کرد. مثل روابط دختر و پسر در پیش از ازدواج و یا سبک زندگی غربی. در این نوع نگاه، مسئله جهانی شدن، نه به عنوان فرهنگ آمریکایی، بلکه به عنوان یک پدیده جهانی معرفی می‏شود. منافع غرب در این بوده است که برنامه را به جای فرآیند جا بزند. برای همین از دیدگاه‏هایی که مفهوم جهانی شدن را در معنای برنامه‏ایی آن ترویج می‏کرده، به شدت حمایت کرده است. اما واقعیت این نبوده است، برخورد غرب با این شواهد به شدت سوگیری دارد، و از منافعش متاثر است. اگر شواهد پدیده جهانی شدن را دال در نظر بگیریم، باید در مورد مدلول های آن‏ها بحث می‏شد، که چه مدلول هایی می‏تواند این دال را پشتیبانی کند. باید به ابن مدلول‏ها فکر می‏شد. گزینه‏های دیگر مثل منطقه‏ایی شدن و قطبی‏شدن که به ذهن اندیشمندان می‏رسید، برجسته نشدند و تنها جهانی شدن امکان طرح یافت و آن‏قدر در مورد این مفهوم کتاب نگاشته شده و همایش جهانی و بین المللی برگزار شده، که تا به حال در مورد هیچ مفهومی، تا این حد کار نشده است و این نشان می‏دهد، که قدرت و ثروت جهانی پشت این قضیه بوده است. در واقع آمریکایی‏ها پس از دوره ‏ریگان که بحث از نظم جهانی طرح شد، با پیش کشیدن مفهوم جهانی شدن در قالب‏های علمی توانستند، خیلی از چیزهایی که به طور عیان امکان طرح  آن را نداشتند، طرح کنند. جهانی شدن توانست خیلی از چیزها را برای امریکایی ها بپوشاند. وقتی شما از جهانی شدن صحبت می‏کنید، یعنی جهان واحد؛ چنین جهانی مدیریت واحد، هماهنگی و هماهنگ کننده و عاملی برای تضمین هماهنگی می خواهد، تضمین یعنی نیروی نظامی قدرتمند جهانی، و همه‏ی این نقش ها را آمریکا به عهده می‏گیرد. استلزامات جهانی شدن، باعث می‏شود، که خود مفهوم جهانی شدن هم طرح شود. شما به فیلم هایی امریکایی که در سطح جهان در این دوره، درسراسر دنیا اکران عمومی شدند و سرمایه‏گذاری کلانی از طرف آمریکایی‏ها برای آن شد نگاه کنید، فیلم های مثل روز استقلال (independent state). در این فیلم گروهی از مهاجمین غیرزمینی به زمین حمله می‏کنند، امریکا به این مهاجمین حمله می‏کند، و زمین را از دست آن‏ها نجات می‏دهد. این روز 5 جولای، روز استقلال امریکاست. روز نجات و استقلال زمین، روز نجات و استقلال امریکا می‎شود. امریکایی ها یک سیاستی دارند، که برژینسکی به آن سواری بر موج می‏گوید. آن ها با تمام وقایع جاری جهان این‏گونه برخورد می‏کنند. برخورد آن‏ها با پیامدهای جهانی شدن هم این گونه است. این که آمریکایی‏ها و سایرغربی‏ها از پیامدهای جهانی شدن بهره می‏برند، ما را به این نمی‏رساند، که وقایع جهانی شدن، همه طراحی آمریکاست. درست است که ملزومات و اقتضائات گسترش تکنولوژی به عنوان عامل گسترش جهانی‏شدن، در سراسر جهان یکی است. به طور مثال جایگاه و ارج و قربی که مردم ما قبل و پس از ورود تلویزیون به خطیب روحانی می‏گذاشتند، را مقایسه کنید. در گذشته در مجالس ختم و روضه، تمام رفت و آمدها تا پیش از منبر خطیب ادامه داشت، در حالی که امروز وقتی روحانی در تلویزیون صحبت می‏کند، مخاطب به راحتی می‏تواند، کانال را عوض می‏کند. پیامدهای جهانی شدن هم نظیر این پیشامد، فراگیر و فرا ملی هستند، هر چند بنیاد اولیه آن با امریکایی ها بوده است، اما پیامدهای آن دیگر در دست امریکایی ها و یا کشور خاص دیگری نیست، همه‏ی فرهنگ‏ها را در برمی‏گیرد. قدرت‏های ارتباطی به وجود آمده ناشی از جهانی شدن زندگی بشر را دگرگون می‏کند. البته جوامع مختلف با تکنولوژهای ارتباطی و نیز فرآیند جهانی شدن به گونه های مختلف برخورد می‏کنند. هر جامعه‏ بسته به تاریخ و تمدن خویش به نحوی در فرآیند جهانی شدن مشارکت می‏کند. من منکر جنبه های برنامه‏‏ایی جهانی شدن نیستم و حتی مصادیق فراوانی برای آن نظیر رواج بازهای رایانه‏ای و سینمای امریکایی سراغ دارم، اما تمام پیامدها جهانی شدن برنامه‏ایی نیست. فرآیند جهانی شدن همه‏اش در اختیار و کنترل آمریکا نیست. مشکل و بحثی که اینجا وجود دارد، تعبیر و تفسیر این تغییرات است.

آینده‏ی جهان در دست کسانی است که مسائل جهانی را می‏سازند

   با استفاده از فرآیند فرآملی شدن، ما می‏توانیم به مسئله‏ایی فراتر از آن چه که غرب تا کنون برای ما و جهان طرح کرده بیاندیشیم. چرایی این قضیه هم روشن است؛ زیرا که ما با استفاده از تکنولوژهای ارتباطی قادر هستیم، با جهان اسلام و همه همفکران خود در جهان به مسائل خودمان بیاندیشیم. شرایط امروز جهان ما را قادر ساخته است که مسائلی دیگر را به مسائل عام تبدیل کنیم. آیا مسئله جهان، مسئله محیط زیست است! آیا مسئله امروز جهان ازبین رفتن گونه‏های جانوری است! یا این که مسئله امروز جهان رهبری فاسد امریکاست. چیزی که حضرت آقا هم در مضمون پیام خود در مورد اهانت به پیامبر (صلوات الله علیه) اشاره کردند، همین نکته بود، مدیریت فاسد امریکا اگر با قضیه سلمان رشدی برخورد می‏کرد، دیگر این اتفاقات اخیر رخ نمی‏داد. جهانی شدن با تعبیر فراملی شدن این امکان را به ما می‏دهد که مسائل حقیقی خودمان و جهان را فارغ از آن چه غرب و امریکا طرح کرده بشناسیم و قطب جدیدی را در مقابل آمریکا شکل دهیم. به طور مثال آن‏ چه در بیداری اسلامی باعث شروع جنبش و اقدام علیه نظام های فاسد عربی بود، مسائل جدیدی بوده که تا پیش از انقلاب مسئله‏شان نبود، اما ارتباطات بین جهان اسلام و انقلاب اسلامی این‏ موضوعات را برایشان مسئله کرد. ویژگی ما در این شرایط فراملی شدن و قطبی شدن این بوده است که ما راه حل هایی را تجربه کردیم، که برای جهان تازگی دارد و مورد استقبال قرار گرفته است، تمام نگرانی آمریکا هم در فرآیند جهانی شدن این است که مبادا ما با طرح مسائل جدید از راه حل های خودمان با مردم جهان امروز، صحبت کنیم. نکته‏ای دیگری که امریکل به شدت از آن واهمه دارد، مسئله تقسیم کار جهانی است. چیزی که آمریکا، بیشترین بهره را از آن برده است. در تقسیم کار فعلی ،صنایع مصرفی و کثیف و همراه با آلودگی محیط زیست به آسیای جنوب شرقی، چین و هند رفته است و همین باعث ظهور نوعی از برده‏داری قدیم، در این کشورها شده است. برخی از کشورها هم مواد مثل ما هم باید مواد خام و اولیه تولید‏کنند. در چنین شرایطی ما نمی‏توانیم فن‏آوری های پیشرفته‏ای نظیر شبیه سازی، نانو تکنولوژی و تکنولوژِی هسته‏ای را داشته باشیم. در این نظام تقسیم‎‏کار جهانی که امریکا آن را شکل داده است، برخی از کشورها هم نقش بازار مبادله و نقل و انتقال کالا(Shopping center) را به عهده می‏گیرند؛ جاهایی مثل امارات، هنگ کنگ، سنگاپور از این دسته‏اند. طراحی های صنعتی در اروپا انجام می‏گیرد، اما تحقیقات بنیادی در امریکا صورت می‏پذیرد.

در جهان چند قطبی، مردم جهان تشنه آلترناتیوهای ما هستند

   شکل‏گیری قطب، در نظام قطبی خمیر مایه اولیه می‏خواهد، که البته با گفتگو به دست نمی‏آید. هر جامعه‏ایی خمیر مایه اولیه‏اش را برای تبدیل شدن به قطب بر اساس پشتوانه تاریخی، تمدنی و مذهبی‏اش کسب می‏کند. به طور مثال این خمیرمایه در ایران، اسلام شیعی 1400 ساله و فرهنگ چند هزار ساله ایرانی است. سپس در عرصه جهانی شروع به گفتگو می‏کنیم و آن ایده‏ایی که کارآمدتر باشد، برگزیده می‏شود. به اتفاقی که سال 88 رخ داد، نگاه کنید، برای فهم این قضیه بسیار مهم است. یک کشور که سی سال است، که انقلاب کرده و نظام ولایت فقیه و ادعای مردم‏سالاری دینی دارد، الگویی کاملاً مخالف غرب را در پیش گرفته است. نسخه‏ای که برای مردم جهان جدید است. در انتخاباتش 85 درصد مردم شرکت می‏کنند، فرض کنید غربی‏ها که از آینده اتفاقات منطقه و بیداری اسلامی مطلع بودند، در این ارتباط هیچ عکس العملی نشان نمی‏دادند؛ اتفاقی که در سطح جهان و علی الخصوص منطقه رخ می‏داد؛ این بود که مردم و اندیشمندان و فضلای جوامع روش موفق ایران را در مردم‏سالاری دینی مورد سوال قرار می‏دادند و از شیوه‏های حکومت‏داری ما که به این سطح از مشارکت رسیدیم، می‏پرسیدند، آن موقع ایران طرح مردم سالاری دینی و نظام ولایت فقیه را با ایشان در میان می‏گذاشت. مهمترین کاری که فتنه 88 کرد، تلاش کرد از گسترش الگوی مرد‏م‏سالاری دینی ایران جلوگیری کند. اگر این اتفاق نمی‏افتاد، مردم جهان، به خصوص مردم منطقه به کارآمدی نظام ولایت فقیه در ایران اعتقاد تام و تمام پیدا می‏کردند. البته از نظر نباید دور داشت که آمریکایی ها و غرب برای جلوگیری از بسط الگوی مردم‏سالاری ایران، در فتنه 88 همه نیروهای خود را در فضای سیاسی ایران از دست دادند. اگر در یک فضای آرام و عاری از سلطه حرف ایران زده شود، حرف ایران پذیرفته می‏شود. این را به عرصه‏های دیگر هم می‏توان بسط داد؛ درحوزه‏ها و موضوعات دیگر هم نظیر خانواده، حجاب، ازدواج موقت، اگر حرف انقلاب اسلامی ایران به دور از شانتاژ طرح شود، بسیاری از اهالی جامعه جهانی آن ‏را خواهند پذیرفت. به طور مثال من در فضای غرب در مورد ازدواج موقت صحبت کرده‏ام، وقتی شرایط و مقتضیات آن را به طور کامل توضیح دادم، بسیاری از شهروندان غربی به اسلام و راهکارهای آن علاقه‏مند شدند. تنها وظیفه ما در این شرایط قطبی جدید و شکل گیری نظام چند قطبی عرضه راهکارهای اسلام و انقلاب اسلامی در فضای آزاد است. نکته‏ایی که در شرایط قطبی وجود دارد، این است که قطب ما هم به اندازه قطب های رقیب قدرت پیدا می‏کند و یک قطب مسلط، مثل آمریکا نمی‏تواند نظراتش را به قطب های دیگر تحمیل نماید. در شرایط قطبی کسب قدرت رسانه‏ایی بسیار حائز اهمیت است. همین الان که نظام تک قطبی هنوز به طور کامل ازبین نرفته است، و قطب های رقیب به طور کامل به شکل نگرفته‏اند، کشور ما با رسانه‏ایی مثل پرس تی وی(perss tv) توانسته است، بر فضای رسانه‏ایی غرب تاثیر بگذارد. دنیا تشنه آلترناتیو‏ها و راهکارهای جایگزین ایران است. آلترناتیو چیزی است که در دنیا وجود ندارد و ما آن را داریم. چرا کشوری مثل ترکیه حرف جدیدی برای مردم جهان ندارد، چون آلترناتیوی ندارد، آن ها همان چیزهایی را می‏گویند که غرب می‏گوید، ما نظام ولایت فقیه و مردم‏سالاری دینی را به جای دموکراسی، حجاب را در مقابل برهنگی، ازدواج موقت را در مقابل ازدواج قراردادی و یا توافقی داریم. البته ارائه راهکارهایی جدید و گفتگو در فضای قطبی با طرح گفتگوی هابرماس  در حوزه عمومی متفاوت است، ما گفتگو را برای گفتگو نمی‏خواهیم، بلکه با گفتگو، دعوت می‏کنیم و حرف خود را به گوش جهانیان می‏رسانیم. اگر حرف ما حقانیت داشته باشد، که در بسیاری مسائل دارد، پذیرفته خواهد شد. در فضای قطبی است که پاسخ بسیاری از مسائل که امروز برای ماروشن نیست، داده خواهد شد. بسیاری از جنبه‏های اسلام که امروز برای ما روشن نیست و حتی خود ما پاسخ آن را نداریم، در فضای قطبی و گفتگو با مردم جهان مشخص ‏می‏گردد. به طور مثال ما می‏دانیم که اقتصاد سرمایه‏داری که آسیب‏های زیادی را برای مردم جهان به همراه داشته است نمی‏خواهیم، برای جایگزینی این اقتصاد به طور اجمالی می‏دانیم، که عدالت با توسعه باید همراه باشد، اما تفصیل این عدالت و توسعه را جز در شرایط قطبی و طرح مسائل برای مردم جهان نمی‏توانیم بیابیم. الگوی عملی توسعه همراه با عدالت در گفتگوی ما و اندیشمندان جهان اسلام پیدا خواهد شد. شما به جنبش های اخیر نظیر جنبش وال استریت که در جهان رخ داده، نظر کنید، می‏بینید که عمده تلاش این جنبش‏ها مقابله با بی عدالتی در سطح نظام جهانی است، در این شرایط ایران و انقلاب اسلامی می‏تواند به‏عنوان یک قطب رقیب پاسخ هایی برای حل مسائل به این جنبش‏ها بدهد.

۱ دیدگاه

    الف :

    شاخص فلاکت هم در ایران برای کشورهای در حال توسعه الگو هست

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه