گفتاری از روح‌الله ایزدخواه در جلسه رونمایی کتاب «تلخ ترین نوشته من»

جوهره عقب ماندگی کشور در بخش کشاورزی است

نویسنده:

زمان انتشار: ۱۵:۳۱ ۱۳۸۹/۱۱/۱۶

اکنون بخش کشاورزی در نگاه بسیاری از مسئولان اقتصادی کشور، تمام شده است! به این معنی که نمی توان بخشی از توسعه اقتصادی را بر دوش بخش کشاورزی نهاد و دولت فقط در حد کمکهای خیریه‌ای و کمیته امدادی، می تواند کاری برای بخش کشاورزی انجام دهد و نه بیشتر! بیش از این، اعتقادی به این بخش ندارند. در همین زمان، شما می‌بینید که کویتی ها درخواست دارند که ۳۰ هزار هکتار از اراضی بکر خوزستان را اجاره کنند تا بتوانند تولیدات کشاورزی داشته باشند!

خوشوقتم فرصتی شد که در جمع صمیمی دوستان حضور یابم و گرچه لیاقتی نیست، درخصوص کتاب ارزشمند استاد رحیم پور و مباحث پیرامونش نکاتی عرض کنم.

ابتدا مقدمه‌ای درباره خود حوزه «اقتصاد»از جریانات پارسال به این طرف، مشاهده می‌شود محافل حزب الهی نسبت به موضوع اقتصاد، جدی‌تر شده و فعالیتهایی هرچند کند و پراکنده، شروع شده است. به نظر می آید اقتصاد، جبهه مغفولی بوده و هنوز هم هست که بچه‌های انقلاب وارد آن نشده اند. یکی از فواید مسائل پارسال همین بود که دوستان را به این نتیجه رساند که اقتصاد، یک مقوله انتزاعی و دکوری و «برای دیگران» نیست. انقلابی که ادعاهای ایدئولوژیک دارد، یقیناً برای اقتصاد هم حرف دارد، مطالبه دارد، آرمان دارد، چشم‌انداز دارد و از روی اکراه به مسائل اقتصاد نگاه نمی‌کند. اقتصاد سومین ضلعی است که در کنار «سیاست» و «فرهنگ» باید آن جامعه آرمانی را شکل دهد. اتفاقاً اولین نقطه اشتراک جریانات چپ و راست هم همین اقتصاد است. یعنی اگر در سیاست و فرهنگ هرچند به ظاهر، جنگی زرگری در کار باشد، در اقتصاد دیگر هیچ اختلافی نیست حتی به ظاهر! اولین جایی که جبهه متحدی در مقابل خط انقلاب شکل می‌گیرد اقتصاد است! شاید به همین دلایل، دهه چهارم انقلاب را دهه پیشرفت و عدالت نامیده اند. البته پیشرفت یقیناً موضوعش فقط اقتصاد نیست، اما اولین تبلور پیشرفت یقیناً در اقتصاد است. ساحت اقتصاد هم فراتر از مباحث پولی و مالی و صادرات و واردات و اینها است. اگر می‌گوییم سومین ضلع در کنار سیاست و فرهنگ، یعنی همه عرصه مادیات و معیشت فردی و اجتماعی انسانها. با این حساب، توسعه علم و فناوری هم یکی از مهمترین مباحث اقتصادی کشور خواهد بود. رهبری می‌فرماید سعادت هیچ ملتی بدون توسعه علم و فناوری رقم نمی خورد. نکته آخر در بحث اقتصاد هم اینکه به نظر می آید نقطه شروع جنگ نرم فعلی، از اقتصاد بوده باشد چراکه هم جذاب‌تر و هم جامعه پذیرتر است. لذا پیش بینی می شود در سالهای نزدیک آتی، در این عرصه خیلی مسائل و چالش‌های جدی خواهیم داشت. در حوزه های سیاست و فرهنگ، زودتر می شود ناکارآمدیها را به عوامل بیرونی حواله کرد، اما در اقتصاد به این راحتی نیست! و همین باعث می‌شود ابهامات و سؤالات بزرگی برای نسل جدید ایجاد شود که برخاسته از عقب ماندگی های اقتصادی کشور خواهد بود. به این ترتیب، باید هرچه سریعتر وارد حوزه اقتصاد شد و جبهه سوم بچه‌های انقلاب را شکل داد. البته این کار هم واقعاً با یک حرکت جهادی ممکن می شود. آقا جمله‌ای دارند: جوانان ما باید در یک حرکت جهادی، علم را به فناوری و فناوری را به صنعت و صنعت را به پیشرفت کشور متصل کنند. یعنی ایشان هم درمورد قالب این کار حرف دارند که یک حرکت جهادی است و هم درمورد موضوع و محتوای آن که شکل دهی زنجیره علم تا پیشرفت کشور است. مباحث زیادی در این خصوص می شود مطرح کرد که جایش در این جلسه نیست.

موضوع دوم، مقوله کشاورزی است

اولاً حضرت امام فرمودند که ـ به این مضمون ـ مبنای استقلال کشور استقلال در محصولات کشاورزی است. یعنی اگر شما در پرتقال و سیب و اینها مستقل و خودکفا نشوید در هیچ چیز دیگری استقلال بدست نخواهد آمد. ایران یکی از پر تنوع‌ترین کشورهای جهان در کشاورزی است. از یازده اقلیم شناخته شده در دنیا 9 اقلیم در ایران هست! تا 30-40 سال پیش،۷۰ درصد مردم کشور ما روستایی و کشاورز بوده اند. اما اکنون باید پرتقال و سیب و گردو و شاید عنقریب زعفران وارد کنیم! این نشان دهنده یک مشکل و بلکه بیماری ساختاری است که البته در اغلب عرصه های اقتصادی کشور وجود داشته و حالا که به عرصه محصولات کشاورزی رسیده، خیلی عیان شده است. پس نکته مهم اول در کشاورزی، مقوله استقلال است. خب استقلال هم که جزو اولین شعارهای انقلاب بود؛ پس می‌شود گفت کشاورزی یکی از اولین عرصه‌هایی است که مدعیان دغدغه‌مندی برای انقلاب، باید نسبت به آن حساس بوده و حرف و مطالبه داشته باشند.

نکته بعدی این که به فرموده آقا، در نامگذاری «جهادکشاورزی»، کلمه «جهاد» موضوعیت دارد. یعنی کار کشاورزی بدون حرکت جهادی انجام نمی‌شود. در این کتاب هم استاد رحیم‌پور چند بار این مطلب را گوشزد کرده است. لازمه توسعه کشاورزی، یک حرکت جهادی است. اتفاقاً یکی از اولین تجارب موفق انقلاب در دهه اول نیز، جهادسازندگی است که ماموریت عمده آن ناظر به روستا و بخش کشاورزی بوده است. می گویند اول انقلاب که روستاییان با مشکل درو کردن محصولات خود روبرو بوده اند، به فرموده امام، «نهضت درو» شکل گرفته و مردم از روحانی و معلم و حتی خانمها از شهرها به روستاهای اطراف می‌رفته اند تا در درو کردن محصولات کمک کنند. جهاد سازندگی که بعداً به تعبیر خود آقایون، «جوانمرگ» شد، توسعه را از «روستا» شروع کرد و بسیار موفق هم بود و اساساً یک دولت در روستاها بود! مدل جهاد سازندگی، مدلی نبود که «توسعه» را برای روستا به ارمغان ببرد! بلکه مردم خودشان پای کار بودند و نیازهای خود را تشخیص می دادند و در اجرا هم مشارکت می کردند. حتی در مسائل مالی، یک بخشی از منابع را جهاد می‌داد و بخش عمده ای توسط خود مردم تهیه می شد. این حرکت جهادی شعار نیست، این کار در این کشور اتفاق افتاده است! الان در مدلهای علمی، به اینجا رسیده اند که بهترین مدل مدیریت پروژه های بزرگ توسعه ای، مدل PPP است، یعنی مشارکت دولتی- خصوصی. چراکه دیگر نه به تنهایی دولت از عهده پروژه‌های بزرگ توسعه برمی آید و نه مردم را می‌شود به حال خود رها کرد که انشاله توسعه پیدا کنند! حتی شنیده ام که در جایی ذکر شده که یکی از بهترین نمونه های این مدل مشارکتی، تجربه جهاد سازندگی در ایران است! خب، این مدل مشارکتی سی سال پیش در این کشور محقق شده است!

نکته دیگر در بحث اقتصاد و کشاورزی، که در این کتاب بخوبی تصویر شده، «دوگانه‌ی عقب‌ماندگی در کشور» است. عقب‌ماندگی در کشور دو پا دارد که آن را حمل می کند: ۱- حاکمیت سوداگری بر اقتصاد و۲- بوروکراسی کهنه و فاسد. این هر دو در عرصه کشاورزی به حد اعلای خود محقق شده اند! و در عرصه‌های دیگر نیز. این ها دو علت داخلی عقب‌ماندگی کشور است که در این بخش، تا جایی که توانسته کار کرده و ضربه زده است. درخصوص حاکمیت سوداگری در بخش کشاورزی، تنها به این نکته کنایه آمیز اکتفا کنم که مشهورست اگر یک کشاورز، بخواهد پایش را از گلیمش درازتر کند و خودش محصولش را در حجم انبوه به بازار عرضه کند، توی راه کامیونش را چپ می‌کنند! دلال جماعت اجازه نفس کشیدن به تولیدکننده نمی دهد. اگر تا دیروز دلال جنس را از تولیدکننده به ثمن بخس می خرید، دست کم به بقای تولیدکننده ایرانی نیاز داشت، ولی حالا با روان شدن سیل واردات، دیگر حتی تاب دیدن تولیدکننده داخلی را ندارد و در این مسیر حرکت می کند که تولیدکننده رقیب جنس وارداتی را از گردونه خارج نماید. کشاورز حتی چه بسا نداند قیمت محصولش در بازار مصرف چند است! چرا که فقط با دلال سروکار دارد و بس.

از ناکارامدی بوروکراسی هم مصادیق بسیاری می توان برشمرد. مثلا در مورد خشکسالی و سرمازدگی، که مدام مسئولان مشکلات بخش کشاورزی را به این دو معضل حواله می دهند؛ کم کاری دولتها در اوج خودش است. زمانی آقا فرمودند خشکسالی که در کشور ما یک مسأله خلق‌الساعه نیست، بالاخره ایران جزو اقالیم بیابانی دنیا است، خب بنشینید یک بار برای همیشه فکر کنید برنامه‌ریزی کنید. اخیراً بازدیدی از چند شهر استان خراسان جنوبی داشتیم؛ در یک منطقه کویری که آب شرب هم کم است، هنوز دارند به صورت غرقابی آبیاری می‌کنند، آن هم در کانالهای خاکی که آب نفوذ می‌کند و هدر می رود! آقایان مسئولین هم آنجا می نالیدند که منطقه ما دچار خشکسالی است! وقتی ژاپن بدون زغال سنگ و بدون سنگ آهن، می‌تواند بهترین فولاد دنیا را بدون هیچ مزیت اولیه‌ای تولید کند، چرا ما با وجود این همه منابع آب و خاک، نمی توانیم معضلاتی مثل خشکسالی و هدررفت آب را کنترل نماییم؟ ما بیشتر از خشکسالی، دچار هدررفت آب هستیم. مثلاً در استان هرمزگان، 65 درصد آب های روان هدر می رود! از سازمان جهادکشاورزی استان سؤال کردیم چرا؟ گفتند این آبها از روی گنبدهای نمکی می‌گذرد و شور می‌شود و دیگر قابل شرب و کشاورزی نیست. گفتیم راه حلش چیست؟ گفتند دانش‌ آن را نداریم! به همین صراحت! البته اشاره کردند یک روش معمولی و پرهزینه آن است که کانال هایی برای انحراف آب ایجاد شود تا از گنبدهای نمک نگذرد. خب تناقض را ببینید که ما انبوهی از فارغ‌التحصیلان بیکار کشاورزی و زمین شناسی و امثالهم داریم و می گوییم دانش این کار را نداریم! خدا را شکر که یک توانمندی بزرگی مثل انرژی هسته‌ای ایجاد شده و حالا می‌توانیم مقایسه کنیم و بگوییم هسته‌ای را شما دارید بعد نمی‌توانید چهارتا کانال آب بکشید؟!

سوداگر کیست؟ لزوماً هر سرمایه‌دار، سوداگر نیست؛ اشتباه نشود؛ هر کس سرمایه در جیبش باشد سوداگر نیست؛ لزوماً هر تاجری هم سوداگر نیست. سوداگر، آن سرمایه‌دار و تاجری است که بر ضد تولید داخل عمل می‌کند و اقتصاد تولیدی را فلج می‌کند. در ژاپن هم بازرگانان هستند؛ اما بازرگان ژاپنی در خدمت توسعه ژاپن است؛ یعنی مواد خام مورد نیاز داخل را از خارج وارد می‌کند و محصول ساخته شده و صنعتی داخلی را به بازارهای مصرف جهانی صادر می کند. این صددرصد به نفع تولیدکننده ژاپنی است. ما در ایران چه می‌کنیم؟ برعکس! مواد خام و ارزشمند داخلی را به صنایع خارجی می فروشیم و محصولات نهایی را که شاید در داخل هم تولید می شود، از خارج وارد می کنیم! این همان سوداگری است. آقایون طرفدار بازار، قبل از این، گفته بودند ایران را باید به دوبی بزرگ تبدیل کنیم. این هم از آن حرفها بود! دبی یک منطقه لم یزرع که کشاورزی ندارد، روستا ندارد، کلاً در حد سه چهار میلیون نفر جمعیت دارد و در باریکه حاشیه دریا واقع شده، را با ایران پهناور و پرجمعیتی که ۳۰-۴۰ درصد آن روستایی اند مقایسه کنیم؟! مگر می‌توانیم همه روستاییان را به مالکان پاساژها و فروشگاه ها تبدیل کنیم؟ اقتصادی که از خودش تولید نداشته باشد که اقتصاد نیست. نتیجه را هم امروز در دوبی می بینید!

اکنون بخش کشاورزی در نگاه بسیاری از مسئولان اقتصادی کشور، تمام شده است! به این معنی که نمی توان بخشی از توسعه اقتصادی را بر دوش بخش کشاورزی نهاد و دولت فقط در حد کمکهای خیریه‌ای و کمیته امدادی، می تواند کاری برای بخش کشاورزی انجام دهد و نه بیشتر! بیش از این، اعتقادی به این بخش ندارند. در همین زمان، شما می‌بینید که کویتی ها درخواست دارند که ۳۰ هزار هکتار از اراضی بکر خوزستان را اجاره کنند تا بتوانند تولیدات کشاورزی داشته باشند! در اقلیم خوزستان هیچ چیزی برای کشاورزی کم نیست؛ امکان سه فصل کشت، یک سوم آبهای روان کشور، بیشترین تعداد سدها، میزان تابش آفتاب حتی بیشتر از هلند، مزارع آماده و جلگه‌های پست، دسترسی به آبهای آزاد و بازار مصرف جهانی، و … . تناقضات زیادی از این دست هست که نشان می دهد کشاورزی در ایران، به یک نتیجه عینی از استیصال تئوری‌های وارداتی توسعه و مصداق بزرگی برای بوروکراسی فلج دولتی (اگر نگوییم فاسد!) و نیز عرصه ای برای یکه تازی سوداگران تبدیل شده است.در همین خوزستان، رهبری سال 75 بازدیدی هوایی از زمین‌ها و آبهای فراوان آن داشتند و گفته بودند چرا این آبها سر زمینهای کشاورزی نرفته و دستور داده بودند تمهیدی بیاندیشند؛ طرحی بنام طرح مقام معظم رهبری تهیه شد و گزارشی به امضای دو سه وزیر به ایشان دادند که این کارها را می شود برای کشاورزی خوزستان کرد و آقا هم زیر همان گزارش برای رییس جمهور وقت هامش زده بودند که اینها حرف وزرای خود شماست و دستور دهید عملی شود. اما نتیجه؟ چهارپنج سال فقط بحث و مجادله بود که مجری این طرح کدام دستگاه باشد و طرح ایجاد سازمان عمران کرخه، سه بار در جلسه هیئت دولت مطرح شده و رد شده بود و دائماً هم بین وزارت جهاد و وزارت نیرو بر سر ایجاد کانالهای اصلی و فرعی آبیاری بحث و دعوا بود. تا اینکه آقا دوباره سال ۸۵ در ایام نوروز میروند در منطقه دهلاویه و در جمع مردم و عشایر و عربها و بچه‌های اردوهای راهیان نور سخنرانی داشتند؛ در حین صحبت ایشان چند نفر بومی بلند می شوند و اعتراض که آقای خامنه‌ای ما بیکاریم جوانان ما بیکارند فساد اینجا بالاست کاری بکنید برای ما و ایشان در جواب میگویند من ۱۰ سال پیش اینجا حرفی زدم که اگر عملی می‌شد این معضلات در استان باقی نمی ماند! .. البته بحمدله در دولت فعلی امکان اجرایی شدن این دستور فراهم شده و بچه‌های سابق جهادسازندگی طرحی را تهیه کرده و دولت هم به جای طرد آنها، اتفاقا کار را به دست همانها داده است تا طرح شان را پیاده کنند.

چند نکته هم مستقیماً درمورد کتاب تلخ ترین نوشته من عرض شود

اول اینکه نویسنده آنچه که خودش کشیده و چشیده را آورده است. این یک مزیت ممتاز برای این کتاب است که مثلاً در مقایسه با کتاب نفحات نفت (با مواضع مشابه درباره مسائل پیشرفت و توسعه اقتصادی) از امتیاز بیشتری برخوردارست. چراکه نویسنده آن کتاب، اذعان دارد که آنچه را که از فرهیختگان شنیده، آورده است؛ اما این کتاب مستقیماً به تجارب نویسنده یا بستگان نزدیک او اشاره دارد. شاید به همین دلیل هم تلخ‌ترین نوشته ی نویسنده شده است!

نکته مثبت دوم کتاب، پرهیز از تئوری زدگی و کلی گویی است و درمقابل، مصادیق متعددی از ناکارآمدی های دولتی و فساد سوداگران ذکر شده است.نکته بعدی، جداکردن انتقاد و مطالبه از توجیه و محافظه‌کاری است.نکته خوب دیگر، اشاره به نقش فناوری در اصلاح زیربنایی کشاورزی است که در انتهای کتاب در بخش طرح های پیشنهادی ذکر شده است.

نکته آخر این که جنس این نوشته، پتانسیل مطالبه گری دارد. ترویج و تکثیر و انتشار این قبیل نوشته‌ها در حوزه اقتصاد، می تواند نقطه شروعی برای آن حرکت جهادی در عرصه پیشرفت کشور که آقا فرمودند، باشد. ما الان این مشکل را در ورود حزب‌اللهی‌ها به عرصه اقتصاد داریم که تا میگویی اقتصاد، میگویند خب دیگر اینجا حوزه تخصصی است و به راحتی نمی‌شود واردش شد؛ تا نرویم چند واحد اقتصاد خرد و کلان پاس نکنیم اصلاً از این صحبتها نمی شود کرد! این تصور غلط را با یک چنین نوشته‌هایی می توان از بین برد. باید این تابو را بشکنیم و به دوستان نشان دهیم که شما بدون اتکا به تئوری های کتابی و فرمول بازی و مدلهای خشک علمی هم می توانید در عرصه اقتصاد، تحلیل داشته باشید و مطالبه گری کنید و روشنگری نمایید. این جنس نوشته ها هم جریان ساز و تأثیرگذار است و هم جنبه مطالبه‌گری و رسانه‌ای ایجاد می‌کند؛ چرا که واقع‌بینانه و در عین حال بنیادی است. مثلاً نکته نغزی را استادرحیم پور در این کتاب ذکر کرده است که می تواند مانند یک شعار روی پرچم ها نوشته شده و در جلسات، جلوی مسئولین بالا گرفته شود! این که اگر میگویند گوشت گران است، چرا دامپروری‌ها و مرغداری های داخلی دارد بسته می‌شود، اگر مسأله ما کمبود شیر است، چرا گاوهای شیری را به کشتارگاه می‌فرستند؟!! تحلیل همین یک سوال روشن و ساده، می تواند ما را به عمق عقب ماندگی های اقتصادی ایران برساند. سؤال کنید اگر مشکل ما خشکسالی است، چرا دریاچه عظیم کرخه به طول۴۰ کیلومتر پشت سد کرخه، دارد تبخیر می‌شود و هنوز کانالی برای آبرسانی از سد به زمین های کشاورزی مردم ایجاد نشده است؟! چرا زمین های کشاورزی زیر سد کرخه، باید آب مورد نیاز را از چاه تامین کنند؟! اگر مشکل خشکسالی داریم، چرا کشاورزان مثل دوهزار سال قبل، دارند مزارع را بصورت غرقابی آبیاری می‌کنند؟ اگر میوه در بازار مصرف گران است، چرا محصولات کشاورزان در باغها و مزارع شان می پوسد و به بازار عرضه نمی رسد؟ چرا کار به جایی می رسد که کشاورزان جنوب خراسان، در یک سال، بوته های زعفران خود را کنده و چغندر کاشته اند؟ در بخش کشاورزی واقعاً مشکل، کمبودها و بلاهای طبیعی نیست. اگر بگویند چرا ایران هواپیمای مسافربری نمی سازد، چرا قطار مغناطیسی نمی سازد، ایرادی بر ما نیست؛ اما اگر بگویند ایران با ۹ اقلیم کشاورزی، و با سابقه کشت محصولات ممتاز جهانی، چرا امروز پرتقال و سیب وارد می کند، عقب‌ماندگی واقعی اینجاست.

 
امیدوارم همانطور که یکی از اولین محرک های جریان عدالتخواهی در عرصه سیاست و فرهنگ، نوشته‌های ناب استاد رحیم پور با عنوان «لبه تیغ» و «نامه‌ای به پیشگاه تاریخ» بود که توانست گفتمان مشترکی بین بچه‌های عدالتخواه ایجاد کند و اولین نوشته‌هایی بود که دست بدست می‌چرخید و باعث می شد نیروها یکدیگر را شناسایی کنند و درنهایت جبهه عدالتخواهی شکل بگیرد، این کتاب و امثال آن بتواند جریان عدالتخواهی در عرصه اقتصاد را سامان دهد و به یک گفتمان و مطالبه عمومی تبدیل شود.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه