گفتگو با دکتر کاظم کاظمی درباره حافظه جمعی و تاریخ شفاهی

حافظه جمعی تاریخ زنده است/ اگر روی جنگ و انقلاب کار نکنیم غربی ها روی آن کار خواهند کرد!

نویسنده:

منبع: علوم اجتماعی اسلامی ایرانی

زمان انتشار: ۱۷:۳۵ ۱۳۹۲/۰۸/۶

پدیده جنگ و انقلاب يك نوع آزمايشگاه رايگان ملي است كه در اختيار پژوهشگر است ولي بيشتر آكادميسين‌ها و روشنفکران و دغدغه مندان دینی ما زير انبوهي از ابزار روش تحقيق و مفاهيم و ایدئولوژی ها گیر کرده اند و اتصال مستقیم با واقعیت تجربی ندارند و ما نمی توانیم به بهشت تحقيقات در ايران اتصال پيدا بكنيم.

اشاره: دکتر کاظم کاظمی عضو هیات علمی دانشگاه کرمان مفهوم حافظه جمعی را به عنوان پروژه فکری خود برگزیده اند و تا کنون چندین پایان نامه در رابطه با حافظه جمعی جنگ راهنمایی کرده اند. آنچه می خوانید مصاحبه سرویس مطالعات فرهنگی انقلاب و دفاع مقدس پایگاه علوم اجتماعی اسلامی ایرانی است با ایشان درباره حافظه جمعی و تفاوت هایش با انواع تاریخ نگاری و تاریخ شفاهی.

آقای دکتر کاظمی! تز دکتری شما در رابطه با حافظه جمعی بوده و تا کنون چند پایان نامه کارشناسی ارشد در رابطه با حافظه جمعی جنگ راهنمایی کرده اید. برای شروع بحث می خواستم بدانم مفهوم «حافظه جمعی» از کی مطرح شده است؟

حافظه جمعي يك موضوعي است كه حدود صد سال گذشته يعني در دوره متأخر جامعه‌شناسي مطرح شده است و البته بیشتر جنبه اجتماعي حافظه مورد نظر بوده است. ريشه‌هاي كلاسيك آن به حوزه كارهاي دوركيم برمي‌گردد.

كدام كار دوركيم؟

مطالعات دورکیم روي عناصر حيات ديني. يكي از شاگردان او به نام موريس هالبواكس اين مطالعات را با الگو گرفتن از آن بنياد نظری آورد و روي مفهوم حافظه پياده كرد و حافظه را از فضاي روان‌شناسي و فلسفي تفكيك كرد و به فضاي جامعه‌شناسي آورد و بُعد اجتماعي آن را ديد و حتي مطالعاتي كرد. كيس استادي (case study) هايي را روي حافظه اجتماعي چند گروه اجتماعي انجام داد و ارتباط آن را با ديگر عناصر فضاي اجتماعي ديد و سنجيد. من براي پايان‌نامه دكترا كه جستجوي موضوع مي‌كردم، اين عنوان در كارهاي پژوهشي به چشمم خورد و به نظرم جالب آمد. در ادبيات نظري فارسي كه جستجو كردم، تقريباً هيچ منبع فارسي‌اي كه در مورد اين قضيه توضيحي صحبتي كرده باشد نبود الا كتابي از مباني جامعه‌شناسي گرويچ كه اول انقلاب ترجمه شده بود. در حد يك پاراگراف به هال بواكس مي‌پرداخت. به ناچار پژوهشگران جهاني اش را دنبال كردم كه چه كساني هستند. با آن افراد برجسته‌اش پروفسور اولي، پروفسور شومن و شوايتز ارتباط برقرار كردم و نوع متدهاي مطرح در حافظه جمعي را پیگیری کردم. اين كه ما بايد به چه روشي حل مسأله كنيم و با چه روشي ديتا جمع كنيم، اينها تا حد زيادي در اين مكالمات روشن شد.

به سبك فضاي حاكم در ايران، خب چارچوب نظري بايد كاملاً پردازش بشود و عناصر مشخص بشود. متغيرهاي دخيل، مفاهيم و… اساتید راهنما و مشاور روي اين مصر بودند و تأكيد مي‌كردند. نظر آن اساتيد را كه خواستم آنها گفتند خير! شما در اين كتاب و فضاي نظري زياد نمان! ببين خود جامعه موجودت چه وضعيتي دارد! برو  داخل فيلد: فضاي اجتماعي، ساختارها و سيستم تفسيريشان را آزمون كن! ممكن است شما به چيزها، متغيرها و مفاهيمي برسي كه ما در كارهايمان ندیده ایم. كارهاي آنها محدود بود به اجوكيشن(education)، فاصله سني، نسل و…  اينها براي يك رساله دكترا اعتباري پيدا نمي‌كرد. اگر مي‌خواستي فقط به آن استناد كني، تعداد متغيرها كم بود. به هر حال اين نكته‌اي بود. كاری که ما انجام دادیم در مورد حافظه جمعي گروههاي اجتماعي كه مورد تطبيقی من دانشگاهيان دانشگاه شيراز و حوزويان حوزه علميه شيراز بودند.

دقیق تر توضیح می دهید؟

حافظه جمعي تاريخي آنها در دوره معاصر! از هزار و سيصد تا هزار و سيصد و هشتاد و شش كه موقع جمع‌آوري آن بود. در رأس وقايع اين دو گروه انقلاب اسلامي سال پنجاه و هفت بود. اولين واقعه‌اي بود كه بيشترين اشاره را به آن داشتند و آن را برجسته كرده بودند. ما آنجا دو واقعه را پرسيده بوديم. واقعه دومي كه پرسيده بوديم، جنگ بود. در هر دو گروه. جنگ هشت ساله. هر دو گروه اين را به عنوان دومين واقعه مهم اين هشتاد و شش سال دانسته بودند. باقي وقايع با درصدهاي كمتر در ذيل اين دو واقعه مهم رديف مي‌شدند. ما دلايل برجستگي اين دو واقعه مهم را هم از آنها خواستيم. نوع تفسير و تعبيري كه هر دو گروه براي جنگ كرده بودند، تقريباً به سه دسته دليل تقسيم شد: جنبه‌هاي مردمي بودن جنگ، جنبه‌هاي ضرر و زيان‌هاي جنگ و جنبه‌هاي پيروزي آن. در مورد انقلاب هم به همين گونه. چهار دسته دليل خودش را نشان داد.

بعد از اين كه به عنوان استاديار در دانشگاه كرمان مشغول شدم، همان حوزه مطالعات حافظه جمعي را ادامه دادم. اين بار به طور مشخص به سراغ جنگ رفتم. يعني اين كه كل پروژه را روي جنگ تعريف كردم. حالا در گروه هاي مختلف. هم رزمندگاني كه در جنگ مشاركت داشتند، هم مردمي كه به طور غيرمستقيم در شهر مرزي مثل مياندوآب شركت داشتند. نتايج اين پروژه نشان مي‌دهد كه نوع حافظه جمعي‌اي كه اينها در حال حاضر از آن واقعه يكتا دارند، تفاوت مي‌كند. مثلاً در مياندوآب، آن مفهوم نهايي كه ما براي اين مقولات، حدود سي مقوله كيفي از حافظه جمعي آنها ساخته شد، به اين نتيجه رسيديم كه با يك مقوله محوري به اسم «جنگ ضايعه بزرگ» پوشش داده مي‌شود. اينها براي مردمي بود كه به طور غيرمستقيم درگير بمباران و جنگ و تمام ابعاد مختلفي كه از آن زمان به ميراث برده بودند و در حافظه جمعي اين گروه موجود بود. ولي در رزمنده‌هاي وزارت رفاه كه اين تحقيق انجام شد، آن مقوله‌ هسته‌اي كه به آن رسيديم، «جنگ فرصتي براي رستگاري» بود. و اين «جنگ فرصتي براي رستگاري» با آن «جنگ ضايعه بزرگ» متفاوت است. نكته مهم و تفاوت حافظه جمعي با تاريخ اين است كه تجربه گذشته بر اساس ويژگيهاي گروه اجتماعي در حال حاضر متفاوت است.

يك سؤالي كه مطرح مي‌شود اینکه آیا در خود این گروه ها تفاوت هایی در حافظه جمعی نداریم؟

اگر آن گروه اين قدر انشقاق داشته باشد و بين آن گروه مرزهايي باشد. مثلاً گروه رزمندگان. بله. ما در سطح ملي چند صد هزار يا چند ده هزار رزمنده بازمانده از جنگ داريم؛ به نوعي جانباز. ولي اين گروه هم ممکن است بر اساس آن بافت محلي، شهرنشيني، عشايري، برخورداري از امكانات، نوع سيستم آموزشي و فرهنگي كه در آن قرار گرفته‌اند، تلقي يا تحزب سياسي‌اي كه الآن داخلش هستند، متفاوت باشد. نقطه كليدي حافظه جمعي همين است.

شايد از لحاظ زمانی نسبت به خودشان هم متفاوت باشد.

اينجا خود را چي تعريف مي‌كنيد؟

منظورم این است که حافظه جمعی ما از پدیده ای مثل جنگ ممکن است در  طول زمان  تغییر کند.

بله. حافظه جمعي بر خلاف تاريخ كه در طول بازه‌هاي زماني كه از آن مي‌گذرد تقریبا ثابت است، تغییر می کند. ممكن است در سن بيست سالگي يك رزمنده و بعد از وقوع جنگ، حافظه جمعي او يك ويژگي‌هايي را از جنگ نشان بدهد و مواردي را برجسته كند كه در پنجاه سالگيش آن موارد را برجسته نمي‌كند. ولي مسأله‌ مهم براي جامعه‌شناسي همين است. چون من با اين جامعه زنده سر و كار دارم. تاريخ يك نوع حافظه مرده است. تمام سنگ قبرهايش به يك اندازه است. در حافظه جمعي يك عده‌اي زنده هستند. يك نقاط خاصي زنده است و برجسته مي‌شود. حالا به هر دليلي. اين فرد در حال حاضر دارد با اينها زندگي مي‌كند و اينها را حمل مي‌كند.

پژوهشهایی دیگری که با این موضوع انجام داده اید…

یک مورد روي حافظه جمعي رزمندگان شهر كرمان بود كه كيفي بود. به اين نتيجه رسيديم كه الآن فضاي مذهبي و ديني در ذهنيت اينها بسيار بر روي تجربه جنگ آنها مؤثر است و مقوله هسته نهايي كه براي اين كار به دست آمد، «جنگ دفاعي دين‌باورانه» اين بود. ولي ممكن است كه ما در تحقيقات بعدي به گروهي از رزمندگان برسيم كه آسيبهاي جنگ را خيلي برجسته كنند. اين لزوماً به اين معنا نيست كه اين گروه در باره جنگ معتبر صحبت مي‌كند و آن گروه نامعتبر. در حقيقت اینها دارند جنبه‌هاي اجتماعي خودشان را بازتاب مي‌دهند.

اگر امکان دارد مقداری درباره تفاوت روایت های تاریخی با حافظه جمعی توضیح بفرمایید.

يكي از پژوهش هايي كه الآن دارم همين است كه مرز مفهومي بين حوزه حافظه جمعي و تاريخ و مشتقاتش یعنی تاريخ اجتماعي، تاريخ فرهنگي و… را روشن کنم. مثلا تاریخ فرهنگی اینقدر وسيع تعريف شده كه فضاي خاصي نيست كه در آن دخيل نباشد. بنابراين ما کجا باید بين تاريخ فرهنگي و حافظه جمعي مرز بگذاريم؟ بين تاريخ اجتماعي و حافظه جمعي کجا؟

حافظه جمعی همین طور  با تاريخ شفاهي و تاریخ عمومی خلط می شود. برداشت خيلي ها اين است كه تاريخ شفاهي با حافظه جمعي يكي است.

تفاوتشان در چه است؟

در مباحثي كه الآن در ايران مطرح است، اگر جايي مطرح بشود، مي‌گويند اين حافظه جمعي كه همان تاريخ شفاهي است! يك خلط مفهومي هم كه پيش آمده بحث خاطره است. باز اين هم با حافظه يكي مي‌شود. اينها يكي نيستند. ما بايد اول بنياد مفهومي هر كدام را روشن بكنيم. چون بر اساس واژگان معادل فارسي‌اش نمي‌توانيم بگوييم كه اين يكي نيست. يكي مي‌آيد و به جاي مموري(memory) حتی خاطره مي‌گذارد.

اين را در دست نگارش دارم كه اگر ما بخواهيم مرز مفهومي خاطره را با حافظه و تاريخ شفاهي، تاريخ عمومي، تاريخ فرهنگي، تاريخ اجتماعي و اصلاً هيستورگرافي يا تاريخ‌نگاري را با ثبت حافظه مشخص کنیم باید مرزها را کجا بگذاریم.

 اولاً اين كه تاريخ را با حافظه يكي گرفتن. ما دو ويژگي خاص حافظه را گفتيم كه در رابطه با تاريخ متفاوت است. يكي اين كه تاريخ براي فرد يا گروه اجتماعي تجربه‌اي مرده است و چون تجربه‌اي است كه مرده، اينها به يكسان در ذهن فرد قرار مي‌گيرد. به عنوان مثال کتاب کرخه کور را مطرح می کنم: کتاب در مورد نحوه ورود سپاه كرمان و تبديل شدن آن به لشگر چهل و يك ثارالله است که از اولين نيروهايي كه سپاه كرمان را تشكيل دادند تا قوام يافتن آن و اولين عملياتي كه در آن حضور داشه به اسم كرخه كور گزارش مي‌دهد. نحوه كار به اين سبك بوده كه با حدود هفتاد نفر يا بيشتر از بازماندگان آن سپاه اوليه و آن عمليات صحبت شده است. از روز اول آموزش تا انتهاي عمليات با آنها مصاحبه شده. نقاط اشتراك اين مصاحبه‌ها جمع‌بندي شده و نقاط تضاد آن حذف شده و اين نقاط اشتراكي از روز اولي كه اينها در پادگان بودند ثبت شده است: مثلا در روز اول چه اتفاقاتي افتاده، ساعت فلان، ورود به خط مقدم كي بوده و چه تيري شليك شده و… اولين برخورد با تانكها كي بوده؟ اين شده تاريخ‌نگاري جنگ که كاملاً هم درست است. در مقابل اگر بخواهد حافظه جمعي بررسي بشود، مي‌گوييم شما را كه به عنوان بازمانده آن جنگ، آن رزمنده‌اي را كه مي‌خواهيم، ديگر از او در مصاحبه نخواهيم پرسيد كه جنگ را شروع كن. از كي شروع شد. چه موقعي چه تيري شليك شد. مي‌گوييم در كل اين تجربه‌اي كه شما داشتي و دوره‌اي كه در جنگ بودي، مهمترين چيزي كه الآن برايت برجسته و خاطره است چيست؟ في‌المثل ممكن است بگويد كه شهيد شدن همرزمم آقاي فلاني، چرا؟ چون اين فرد نماد فلان بود. نفر بعدي كه مي‌آيد، نمي‌گوييم كه اظهارات نفر قبلي را راستي‌آزمايي بكند. نه. مي‌گوييم براي شما از كل اين دو سالي كه حضور داشتي، چه چيز مهمتر بود. مثلاً اين مي‌گويد، فتح فلان خاكريز.

اينجا في‌البداهه مي‌پرسيم يا به او تأمل مي‌دهيم؟

يك تأمل معمول. نه اين كه بخواهد يك نوع دستكاري مصنوعي انجام بدهد. چون اين فضاي ذهنيش را كه بيدار مي‌كند و به اصطلاح در حافظه‌اش جان مي‌بخشد، يك سري وقايع به طور نمايان و برجسته خودشان را دارند نشان مي‌دهند و نيازي نيست كه كند و كاو بكند. به جنگ كه فكر بكند و تأمل بكند، اين خودش رخ مي‌دهد ولي اگر از او بخواهند كه بسيار تأمل بكند كه تاريخ و تاريخچه ورودش به پادگان، چه مراحلي را طي كرد و چه كسي. كما اين كه در مصاحبه‌ها بوده. يك عده‌اي تضاد داشتند كه اولين تير را فلاني زده يا اولين شهيد اين بوده يا آن بوده. تناقضات اينها كشف شده و آن مشتركات كه بالا رفته، شروع شده به نشان دادن يك نقطه معتبر تاريخي ولي در حافظه جمعي ما آن قضيه اعتبار تاريخي را نداريم.

برآيند اين حافظه های گاه متناقض را چطور نشان مي‌دهيم؟ يعني ممكن است كه چند نفر حرفهاي متناقض و متضادي زده باشند.

همه را بايد انعكاس بدهيم.

نتيجه ما چه مي‌شود؟

تمركزها مشخص است. اصلاً ممكن است كه يك گروهي تمركز نداشته باشد. اين هم يك نوع جواب معتبر براي اين تحقيق است. چون مي‌گوييم عجيب است يا انتظار داريم كه اين گروه يك نقطه تمركز حافظه اجتماعي داشته باشد ولي اين ندارد. خيلي پراكنده است. اين معلول چه وضعيت اجتماعي‌اي است. كما اين كه در بحثهاي روشنفكرانه مطرح مي‌كنند. در سر جلسه دفاع و پروژه من مطرح بود كه مثلاً شاملو گفته است كه ملت ايران حافظه تاريخي ندارد. يا بعضي از روشنفكران مطرح مي‌كنند كه ملت حافظه ندارد و وقايع را. اتفاقاً من در آنجا مطرح كردم كه يكي از اهداف رساله من اين بود كه آيا ما نقاط متمركزي در حافظه جمعي داریم یا خیر؟ در محافل روشنفكري يا حتي دانشگاهي يك بحث اين است كه نداريم. ما هم  همين ادعا را داريم.

حالا ممكن است يكي بگويد كه مال بيست سال قبل را داريم و مال دويست سال قبل را نداريم.

اين را از كجا آورده است؟ بر اساس چه پيش‌فرض علمي يا روشنفكرانه. براي همين ما در آن حافظه‌ها حافظه‌هاي رقيب داريم. براي همين است كه حتي دولتها و نظامهاي سياسي بيشتر دغدغه دارند كه حافظه های جمعی  مثلاً از جنگ جهاني دوم را ترمیم کنند. در همين سال گذشته دوباره يك دعوايي بين مردم روسيه و اوكراين بر پا شد. مسابقه فوتبالي كه در آن نازيها با تيم اسراي اوكرايني  رقابت کرده اند سرانجامش چه بوده است؟ آيا تيرباران كامل شدند؟ به خاطر شكست دادن تيم نازي. يا نه. اينها زنده بودند؟ تاريخي كه دولت روسيه از آن ماجرا ارائه داده، اين است كه اينها تيرباران شدند. خود اوكرايني‌ها، حافظه جمعي‌اي كه از آن مانده، مي‌گويند نه. تيرباران نشدند. انگار يك رقابتي هست يعني يك رقابتي را سر حافظه‌ها نشان مي‌دهد، نه سر تاريخ. دغدغه مسؤولين و سيستم قدرت سياسي اتفاقاً منظورش همان حافظه است كه ما مي‌خواهيم كنترل كنيم ولي اين به تاريخ تعبير مي‌شود. تاريخ نوشته شده و يكسان است. تاريخ جنگ تحميلي ما از روز اولش با سند دقيق مي‌شود تا انتها مشخصش كرد ولي آيا اين تاريخ در گروههاي اجتماعي مختلف يك حافظه جمعي دارد؟ خير. قطعاً متفاوت است.

با توجه به اینکه شما با آقای دکتر کمری که در رابطه به بحث یاد و خاطره پژوهشهایی انجام داده اند همکاری هایی داشته اید نسبت بحث های خودتان را با آن پژوهش ها چه می بیند؟

خاطره ريكالكشن است. حافظه مموري است. ريكال كردن يا خاطره‌اي را به ياد آوردن. به اصطلاح ما ريكالش مي‌كنيم. به ياد مي‌آوريم. در يك فضايي كه ما به آن مموري مي‌گوييم انجام مي‌شود و اين دو متفاوت هستند. شما از ابتدايي كه در روز بيدار مي‌شوي تا شب، شايد دو هزار خاطره ريز داشته باشي ولي مموري شما از اين امروز و فردا و هفته آينده كلاً ممكن است كه يك نقطه برجسته داشته باشد. مثلا جلسه نقد كتاب فلان! و تمام آن بقیه خاطرات حذف خواهند شد و در مموري شما يك نقطه برجسته خواهد بود. همين جلسه يا همين صحبت. اين مي‌شود مموري اين فرد. و اين مموري بستگي دارد به اين كه شما تا سال آينده چه فضاي تفسير اجتماعي، سياسي، فرهنگي بر شما حاكم باشد. در چه بستري باشي. چه ساختار معنوي‌اي داشته باشي. آيا اين مموري را از اين هفته هنوز حمل خواهي كرد؟ يا نه. چيز ديگري بر اين هم غلبه خواهد كرد و با مموري همين واقعه رقابت خواهد كرد؟

براي آينده چه برنامه‌اي داريد؟

انشاءالله يك، اين است كه دارم كتابي را در همين زمينه مقدمه‌اي بر مطالعات اجتماعي حافظه. مباني آن هم فراهم آمده كه تاريخ بنيادي آن، نظريه‌پردازان، مرزهاي مفهومي آن در حال نگارش است كه اگر اين پژوهشها بخواهد براي فضاي علمي كشور پژوهش صورت بگيرد، يك نوع مرجعی باشد.

همینطور اين موضوع را توي جنگ دارم دنبال مي‌كنم. در گروه هاي اجتماعي هم يك موضوعي، یعنی حافظه جمعي اقوام را هم شروع كردم. يكي كردها است. يكي در مورد بلوچهاي جنوب كرمان است كه حافظه جمعي اينها چه عناصري دارد. قبلا درباره این مفاهیم  اصلا صحبت نشده است و در رهگذر همين كارهاي پژوهشي، كم كم يك فضاي نظري غالب و محكم و سفت و سخت بومي شكل می گيرد و می توانيم با آشنايي با حافظه جمعي گروههاي خودمان يك ارتباط ملموسي با آن نظريه‌ها و روش تحقيق ها برقرار بكنيم.

الآن مشكل ما همين است كه من استاد دانشگاه با واقعيت اجتماعي جامعه، اتصال تجربي ندارم. اگر دارم از خلال آن مفاهيم و روش تحقيق ها است: پرسشنامه، مصاحبه و… اگر هم غيرمستقيم، غيرمستقيمي كه يك نوع تجربه نزديك حساب بشود ندارم. يك. در جايي كه اتصال وجود داشته باشد، تخيل جامعه‌شناسي ندارم كه عناصر را در همان تجربه جابه‌جا بكنم. اساتيد و دانشجويان بيشتر وقتي كه توي فيلد مي‌روند، دارند ابزارها و مفاهميشان را هم با خودشان مي‌برند و مثل آنها دارند نگاه مي‌كنند. اين هم كه رسالت هاي سياسي از انواع گروه هاي شان، روشنفكر، ديني و… اينها هم وقتي به جامعه نگاه مي‌كنند، از عينك رسالت هايشان نگاه مي‌كنند.

ما در ايران وقتي در حوزه علوم انساني و علوم اجتماعي پيشرفت خواهيم كرد كه در داخل خود واقعيت اجتماعي، از پايين به طور كامل تجربه كنيم و اين تجربه را در معرض تخيل اجتماعي‌مان بگذاریم. این موضوع را در شب انتهايي نشست ادبيات پايداري مطرح کردم. در آنجا يكي به بازيهايي تيمي اشاره كردم كه ما گروههاي متفاوت حرفه‌اي داشته باشيم. اين گروه متفاوت حرفه‌اي، يكي با عنوان «جنگ» به آن هشت سال درگیری ما با عراق نگاه کند و ابزار و روش تحقيق خودش را و نظريات و تجربه خاص خودش را گزارش بدهد و يكي با عنوان «دفاع مقدس» باشد و يكي با عنوان «پايداري». سه‌تا تيم فوتبال داشته باشيم ولي اينها فوتبال بازي كنند. فقط داعيه فوتبال نباشد. حتي دانشگاهي ما که مي‌خواهد به آن هشت سال به عنوان «جنگ» باشد ولي انجام بدهد. با خود واقعيت جنگ اتصال پيدا بكند. آن تجربه اتصال يافته را با تخيل خودش جابه‌جا كند و خودش را از زواياي مختلف در عناصر مختلف آن تجربه قرار بدهد. مشاهدات و دريافت هايش را ثبت كند. آن وقت آن روش تحقيق ها را روي آن دريافت ها الصاق كند. يا اگر كسي دغدغه روشنفكري يا ديني دارد، آن وقت بر اساس آن مشاهدات و آن تجربه‌اي كه در تخيل او رقم خورده، رسالتش را در جامعه پيش ببرد. آن وقت شما به طور خيلي آشكاري اصالت اين كار فرد را حس مي‌كنيد. اصلاً نيازي نيست كه بخواهد آن را با زيورآلات روش تحقيق و مفاهيم يا داعيه‌هاي ايدئولوژيكي آرايش بكند.

روش شما يك نوعي به گراندد تئوري خيلي شبيه است.

روش هاي كيفي اين داعيه‌ را زياد دارند اما متأسفانه در روش كيفي هم كه در ايران انجام مي‌شود، باز هم اين مثله مي‌شود. چون فرد استاد روش تحقيق كيفي، از همان اول دارد با همان قالبهاي ابزار روش تحقيقي كه به او در كتابهاي روش تحقيق كيفي گفته‌اند، به فيلد نگاه مي‌كند. بايد اينها را كلاً از ذهن كنار گذاشت. به داخل آن تجربه رفت. مستقيم يا غير مستقيم با آن اتصال واقعي برقرار كرد، عناصر آن را با تخيل جابه‌جا كرد، خودش را در معرض پوزيشن هاي مختلف داخل تجربه نگاه كرد، هر چقدر هم غيرعادي و نامعمول باشد. اينها را ثبت كرد. مثلاً من در يك گروه همجنس‌گرا بايد خودم را جاي آن همجنس‌گرا بگذارم. اولاً با تحقيقم اتصال پيدا كنم، با تخيلم اين جابه‌جايي را انجام بدهم كه آنها چگونه به من نگاه مي‌كنند. مني كه دو جنس‌گرا هستم. به نظرشان عجيب نمي‌آيد؟ به نظرشان آدم زمختي نمي‌آيم؟ در اين حد بايد قدرت تخيل داشته باشم. آن وقت داشته‌هايم را بنگارم و بعد بروم و روش ابزار كيفي و مفاهيم را بردارم و به اين دستاوردم نگاه بكنم. بنابراين در همان جلسه سال نود و يك،  تعبیر «جنگ آزمايشگاه علوم انساني» را به کار بردم و منظورم از اين تعبير اين بود كه در اين تجربه‌اي كه ما از جنگ داريم، تخيل آن ابزاري است كه مي‌تواند عناصر جنگ را بالا و پايين كند. يك بار اين ماده را بريزيم. يك بار آن ماده را بريزيم و نتايجش را ببينيم.

از اين لحاظ پديده‌هايي مثل جنگ و انقلاب كه روال عادي زندگي بشر را به هم مي‌زند، از آن ساختار خارجش مي‌كند و به ما امكان مي‌دهد كه يك حالت آزمايشگاهي ايجاد بشود. وضعيتهاي را پيش مي‌آورد مثل فيزيك. نور در فيزيك به صورت خط و كلاسيك عبور مي‌كرده و در فيزيك كوانتوم يك دفعه مي‌بينيد كه آن سرعتي كه از آن انتظار دارند را ندارد. بايد تابع نوري سيصد هزار كيلومتر بيشتر مي‌شده ولي ندارد. هنوز ثابت است. اين براي يك فيزيكدان يك وضعيت آزمايشگاهي است. آن وقت ذهن يك فيزيكدان تخيلي با يك خلاقيتي كه ناشي از تخيل قوي فيزيك مثل انيشتن است مي‌آيد و مي‌گويد شما وضعيت را اين طوري نگاه كنيد. خودتان را جاي تابع نور بگذاريد. آن وقت چه مي‌شود. جنگ براي ما همچين امكاني را به وجود مي‌آورد و همینطور انقلاب. يعني يك نوع آزمايشگاه رايگان ملي است كه در اختيار پژوهشگراست. ولي چون بيشتر آكادميسين‌هاي ما زير انبوهي از روش تحقيق و ابزار روش تحقيق و مفاهيم گير كرده‌اند، همینطور گروه كساني كه رسالت روشنفكري يا ديني دارند، در زير داعيه‌هاي ايدئولوژيكي‌شان، ما نمي‌توانيم به اين بهشت، به اين به اصطلاح بهشت تحقيقات در ايران اتصال پيدا بكنيم و متأسفانه ممكن است به طور خيلي ناگواري در ساليان آينده، غربي ها كه دقيقاً راهكارشان اين است، بيايند داخل خود آن واقعيت و براي ما كتابهايي بسيار اصيل و بديع از همين جنگ و انقلاب ما بياورند و به ما آموزش بدهند که واقعاً مايه تأسف خواهد بود. اميدوارم اين طور نشود.

۱ دیدگاه

    عزیزه :

    موضوع گفتگو یه موضوع جدید و همینطور جالب بود و واسه منم تازگی داشت …مرسی…

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه