خاطرات معلمی؛ پکیجی آموزشی برای معلمان

نویسنده:

علوم اجتماعی اسلامی ایرانی

زمان انتشار: ۰۰:۱۰ ۱۳۹۴/۰۶/۱۳

این بسته و پکیج جدا از بحث های روان شناسی – انگیزشی و بعد آموزشی آن، می تواند بستر ساز ظرفیت های بسیاری باشد. برای مثال کارشناسان تعلیم و تربیت، می توانند این فیلم ها را بگیرند و بر روی آنها تحقیق کنند و به این نتیجه برسند که این خاطرات چه چیزی می تواند برای سایر معلمان داشته باشد. علاوه بر این می توان به جای آنکه گفته شود، ژان پیاژه و یا ژان دیویی فلان مطلب را گفته اند، از طریق همین فیلم ها، این اندیشه ها را به صورت مستند و داستان در آورد که مبتنی بر الگوهای بومی باشد.

آنچه مسلم است این است که آموزش و پرورش هیچگاه یکی از مسائل اصلی رسانه های ما نبوده است. اگر رسانه های ما به آموزش و پرورش توجه کرده اند بیشتر از منظر اقتصاد آموزش و پرورش بوده است: حقوق معلمان، بیمه معلمان، بحث دریافت وجوه از دانش آموزان، هزینه های مدارس ونوسازی مدارس از جمله مهمترین دغدغه های رسانه درباره آموزش و پرورش بوده است. رسانه ها کمتر به معلم به مثابه یک رسانه و یک مربی تربیتی نظر داشته اند. در میان این فقدان ها ابوذر قاسمی دانشجوی ارشد کارشناسی ارشد اندیشه سیاسی و مدیر فروش جشنواره عمار، تهیه کننده و کارگردان چند مجموعه تلویزیونی است که در یک ایده ابتکاری در حال تهیه « خاطرات معلمی» است.

آقای قاسمی، کلیت کار «خاطرات معلمی» را برایمان توضیح می دهید؟

قاسمی: در واقع «خاطرات معلمی» کاری است که در آن معلم ها  خاطره ای را تعریف می کنند و تاکید ما این است که این خاطره ها تجربه هم باشد و یا اینکه نتیجه دار بوده و خروجی شیرینی داشته باشد و فقط اینکه خاطره ی نوستالوژیکی گفته شود، مراد ما نیست و حتما باید نتیجه ای داشته باشد. قالب کار، بسیار ساده است و ما معتقد بودیم که کار موقعی قشنگ است که ساده باشد.

س: ایده ی اصلی کار از کجا شروع شد؟

خاطرات معلمان، انتقال دریایی از تجربه ی عملی به نسل بعدی است که در قالب تصویر منتقل می شود

نزدیک به سه سال پیش، کار داستانی در رابطه با مدرسه های خوابگاهی انجام می دادم، که واقع در شهرستان اسلامشهر بود. در آن مدرسه درحال عکس گرفتن از لوکیشن برای دکوپاژ و … بودیم که معلمی را دیدیم (نزدیک به بازنشستگی اش بود) که وقتی فهمید ما کار رسانه ای می کنیم، گفت: «چقدر خوب می شد تا این همه از خاطراتی که ما از چیزهای مختلف و اتفاقات مختلفی که در سالیان دراز برای ما پیش آمده است، استفاده می شد. مخصوصا دوره ی خاصی مثل دفاع مقدس که برای تجربه ی امروز و فردای ما بسیار مناسب است. حال آنکه از این خاطرات استفاده نمی شود و این خاطرات مدفون می شوند، و هیچ کسی نیست که اینها را جمع آوری کند و یک دریا تجربه از بین می رود». بعد از گفتگو با آن معلم، در اوایل تابستان با آقای دکتر بنیانیان صحبت می کردیم که می گفتند: «ای کاش خاطرات معلمی در ایران هم همچون کانادا اتفاق می افتاد. مثلا در کانادا برخی به مدارس می روند و خاطرات معلمان شان را ثبت و ضبط می کنند و آموزش و پرورش در این کار همراهی می کند یعنی مثلا به معلمان اطلاع می دهند و افراد می روند و علاوه بر خاطرات، تجربیات معلمان را هم ثبت می کنند و همچنین سوالاتی از قبیل اینکه «نوع برخورد شما با دانش آموزان بیش فعال چگونه است؟» یا «در مورد فلان اتفاق چه واکنشی نشان می دهید؟» و آن دسته از مسائلی که بسیار حاد است را از ایشان می پرسند، و در نهایت برگزیده ای از این خاطرات و تجربیات را از شبکه ی ملی کانادا پخش می کنند.

جدای از بحث پخش خاطرات و تجربیات برگزیده، می توانیم بگوییم که یک دریا از تجربه ی عملی به نسل بعدی در قالب تصویر انتقال پیدا می کند که خیلی  راحت، خلاصه و ساندویچی است و این موارد باعث می شوند که آموزش دادن معلمان خیلی راحت تر شود.

مثلا اگر معلمی سال اول تدریس ش باشد و در مدرسه دو دانش آموز با هم درگیر شوند، می تواند با توجه به اینکه خیل عظیمی از تجربیات و نوع برخوردی که سایر معلمان با این پدیده داشته اند، آن درگیری را مدیریت کند و اگر مثلا از 2000 معلم در مورد چنین موضوعی سوال شده باشد و تنها 20 پاسخ داده شده باشد می توان گفت، 20 تجربه ی عملی وجود دارد.

 قصد ما این است که با این رویکرد شروع کنیم و 180 برنامه ضبط کنیم که فقط خاطرات و تجربیات معلمان را به تصویر بکشد و وقتی این کار انجام شد و مخاطبان خود، از جمله خود معلمان (که نزدیک به یک میلیون نفر در کشور هستند و سالانه 30 هزار نفر از آنها بازنشست می شوند و  دریایی از تجربه را با خود حمل می کنند)، را پیدا کرد، می تواند بسیار موثر باشد. این اتفاق نه فقط برای معلمان، بلکه می تواند برای داستان نویسان، فیلم سازان و سایر حرفه ها نیز اتفاق بیافتد.

س: به نظر شما جمع کردن این خاطرات چه کمکی می تواند به آموزش و پرورش کند؟

در بحث مدیریت منابع انسانی، علاوه بر مباحث فیزیولوژیکی بحث انگیزشی نیروی انسانی وجود دارد

مسئله ی مهمی که وجود دارد این است که (بر اساس تجربه ی زیسته ام با معلمان می توانم بگویم) همیشه معلمان ما ناراضی بودند و هستند، که یک دلیل اصلی می تواند مشکلات مالی معلمان باشد. البته در بحث مدیریت منابع انسانی، اعتقاد بر این است که یک بحث فیزیولوژیکی وجود دارد و یک بحث انگیزشی نیروی انسانی. به نظر می رسد، مسئولان ما نتوانستند از لحاظ نیازهای فیزیولوژیکی، معلمان را تامین کنند، بنابراین حداقل کاری که لازم است در این حوزه صورت بگیرد، این است که انگیزه ی معلمان را زیاد کنند. مثلا از طریق ارج نهادن به کار معلم و یا از طریق اینکه معلم  و یا اطرافیان وی و مردم بتوانند او را در قاب تلویزیون تماشا کنند. و وقتی مردم او را در تلویزیون ببینند، در او انگیزه ایجاد می شود که به اعتقاد من این امر شدنی است.

س: یعنی شما، بازنمایی معلم در رسانه ها را مطلوب نمی بینی و اینکه این کار  به بهبود بازنمایی معلمان در رسانه ها کمک می کند.

قاسمی: الان شما اگر نگاه کنید، می بینید که مثلا دغدغه ها و مشکلات قشر پزشکان در شبکه ی سلامت گفته می شود و با وجود اینکه حقوق های چند ده میلیونی دارند، همیشه دیده می شود که قشری ناراضی هستند. از طرف دیگر قشر معلمان رو می بینید که با کمترین حقوق (مثلا معلمانی که در روستا ها درس می دهند، کمتر از 500 هزار تومان ماهیانه دریافت می کنند) تدریس می کنند که بسیار فاجعه آمیز است و حداقل نیاز است تا اینها از نظر اطلاع رسانی دیده شوند، ولی دیده نشده اند و هیچ برنامه ی نداشته ایم که به نقش معلمان توجه کند با وجود اینکه مخاطب کثیری برای چنین برنامه هایی وجود دارد.  مثلا حداقل یک میلیون نفر معلم هستند که اگر برنامه یا رسانه ای بتواند این یک میلیون مخاطب را جذب کند، کلی افتخار برای آن برنامه به دست می آید. جالب اینکه فقط یک میلیون نفر مخاطب مستقیم وجود دارد و 15 میلیون نفر مخاطب غیر مستقیم (دانش آموزان)، شما هستند که براساس تحقیقاتم به ضرس قاطع می توانم بگویم که این چنین برنامه هایی اصلاً وجود خارجی ندارد.

س: معمولا بازنمایی آموزش و پرورش در رسانه، بیش از آنکه مربوط به خود معلم، برنامه ریزی درسی و ساختار آموزش و پرورش باشد، راجب اقتصاد آموزش و پرورش است. مثل افزایش حقوق معلمان، به تعویق افتادن بیمه ی معلمان و نوسازی مدارس و … است که  آنهم در قالب خبر است و نه تحلیل.

وظیفه ی رسانه ها است که در ارتقاء شانیت اجتماعی معلمان کار کنند

قاسمی: یک مسئله مهم دیگر که باعث شد تا محکم تر به سراغ این کار بروم، این بود که، «حضرت آقا» در یکی از سخنرانی ها در مورد معلمان می گویند که «وظیفه ی رسانه ها است که در ارتقاء شانیت اجتماعی معلمان کار کنند» و وقتی دیدیم که کسی این کار را انجام نداده است،  وظیفه ی خودمان دانستیم که جهت اعتلا و ارتقاء شانیت معلمان تلاش کنیم.

مثلا وقتی می گویید فلان شخص مهندس است، چرا این شأنیت برای او وجود دارد، ولی برای معلم وجود ندارد؟! در صورتی که به تعبیر بزرگان اگر خداوند، مقامی را بالاتر از تعلیم و تربیت می دانست، آن مقام را به پیامبران می داد، (مثلا مهندسی را به پیامبران اعطا می کرد).

این تجربیات می تواند یک بسته و پکیجی شود که برای سایر معلمان بسیار مفید است

س: آیا از لحاظ اجتماعی و ابعاد اجتماعی، به این اندیشده اید که پیاده سازی این تجربیات به سنتی تبدیل شود که در آن معلمان بتوانند بر دوش تجربیات سایر معلمان سوار شوند؟

قاسمی: عرض کردم این تجربیات می تواند یک بسته و پکیجی شود که برای سایر معلمان بسیار مفید است و می تواند یک بسته ی آموزشی برای سایر معلمان باشد. ما این پکیج رو به آموزش و پرورش ارائه کردیم و آموزش و پرورش نه متوجه قضیه شد و نه موافقتی با آن کرد.  مثلا ما گفتیم این تجربیات و خاطرات می تواند بسته ی آموزشی باشد، و شما به من بگویید که چه نیازهایی دارید، و سی سوال بدهید و در حالی که من خاطرات و تجربیات معلمان را ثبت می کنم، از همین معلمان این سوال ها را بپرسم، که این می تواند در دانشگاه های تربیت معلم و فرهنگیان و … مورد استفاده معلمان قرار گیرد. این بسته ها حتی می تواند ایده ها و راهکارهایی را برای بهتر شدن کلاس به معلمان ارائه نماید که در نهایت آموزش و پرورش با این ایده موافقت نکرد.

به اعتقاد من معلم یک رسانه ی بسیار قوی و فراگیر است که ظرفیت رسانه بودن معلم دیده نشده است

این بسته و پکیج جدا از بحث های روان شناسی – انگیزشی و بعد آموزشی آن، می تواند بستر ساز ظرفیت های بسیاری باشد. مثلا در یکی از خاطرات، معلمی به دانش آموز خود گفته بود که چرا املاء نمی نویسی و او را مورد عتاب و خطاب قرار داده بود و دانش آموز هم چون خجالتی بود و چیزی نمی گفت، بارها این اتفاق افتاده بود و معلم به او سرکوفت می زد تا اینکه نهایتا از او می خواهد که پدر و مادرش به مدرسه بیایند و متوجه می شود که پدر جانباز است و نمی تواند ببیند و مادر هم نابینا است. آن معلم به ما گفت من از این قضیه یاد گرفتم که زود قضاوت نکنم و به دانش آموز نگاه انسانی داشته باشم که ممکن است در کنار درس، ده مشکل دیگر داشته باشد. البته این مثالی که عرض کردم خیلی سر دستی بود

علاوه بر این این پکیج می تواند ظرفیت های خیلی بیشتری را ارائه نماید. مثلا ظرفیت دیگر می تواند این باشد که کارشناسان تعلیم و تربیت، می توانند این فیلم ها را بگیرند  و بر روی آنها تحقیق کنند، و به این نتیجه برسند که این خاطرات چه چیزی می تواند برای سایر معلمان داشته باشد. علاوه بر این می توان به جای آنکه گفته شود، ژان پیاژه و یا ژان دیویی فلان مطلب را گفته اند، از طریق همین فیلم ها، این اندیشه ها را به صورت مستند و داستان در آورد که مبتنی بر الگوهای بومی باشد.

به اعتقاد من معلم یک رسانه ی بسیار قوی و فراگیر است که، ظرفیت رسانه بودن معلم دیده نشده است. بنابراین نهادها انقلابی اگر می خواهند کاری را انجام دهند، در این حوزه که بسیار مظلوم است، باید فعالیتی را آغاز کنند.

س: برنامه تان برای آینده چیست؟ آیا می خواهید همین خاطرات معلمی را جمع آوری کنید؟ یا اینکه به سراغ الگوهای مدارس خوب نیز می روید؟ مثلا حداقل 25 الی 30 مدرسه خوب وجود دارد که الگوی مدرسه شان با الگوی مدارس عادی متفاوت است و هر کدام تاکیدات شان فرق می کند.

قاسمی: واقعیت ش را بخواهید ما یک طرحی به شبکه ی دو ارائه کردیم به نام خانه ی دوم. اینکار یک برنامه ی گفتگو محور است که هر هفته نزدیک به 60 دقیقه برنامه می باشد که در رابطه با فضای مدرسه است و هر برنامه در رابطه با یک موضوع می باشد و این مبحثی هم که می فرمایید، طبیعتا در این قالب می گنجد. نکته ی دوم اینکه از این به بعد قرار است که برنامه ی «خاطرات معلمی» از حالت استدیو به محیط مدرسه انتقال داده شود که به نوبه ی خود می تواند هم مخاطب بیشتری را جذب نماید و هم در محیط مدرسه خاطرات معلمان و دانش آموزان ثبت شود. و این کار نه فقط در تهران، بلکه در سایر شهرستان ها و استان ها هم انجام خواهد شد.

کمری: هر معلمی که می خواهد بازنشست شود، در دو سال آخر فعالیت معلمی اش، تجربیات ش را منقح کند

س: چند وقت پیش در مصاحبه با آقای کمری، ایشان پیشنهاد کردند که باید آموزش و پرورش ابلاغ کند که هر معلمی که می خواهد بازنشست شود، باید در دو سال آخر فعالیت معلمی اش، تجربیات ش را منقح کند و به صورت تاریخ یک مدرسه، تاریخ خودش و … ارائه نماید. شما برای اینکه آموزش و پرورش را متقاعد کنید تا این کار را انجام دهد چه مسیری را گذرانده اید؟

متاسفانه آموزش و پرورش در مسیر و فاز اقتصادی قرار گرفته است و به تنها چیزی که فکر نمی کنند، تعلیم و تربیت است

قاسمی: متاسفانه آموزش و پرورش در مسیر و فاز اقتصادی قرار گرفته است و بر خلاف آنکه مدعی است، پول و بودجه ندارد، پول و بودجه دارد. مثلا ماشین سازی اراک، بانک سرمایه و ده ها شرکت، جزء دارایی های آموزش و پرورش است و 5 درصد از حقوق معلمان را بدون اجازه ی آنها به صندوق ذخیره ی فرهنگیان واریز می کنند که همین صندوق جزء چنج هولدینگ (holding) بزرگ ایران است و جهت افزایش ثروت برای این صندوق کلی برنامه ریزی کرده اند، ولی نسبت به نیازهای انگیزشی معلمان بی توجه هستند.

معلم هر چند آموزش می دهد، ولی خود او نیز، به آموزش نیاز دارد

مشکل اینجاست که آموزش و پرورش به این فکر نیستند و معلمان را در مدرسه رها می کنند و کاری با آنها ندارند. ولی اگر واقعا برای تعلیم و تربیت دل سوزی کنیم، اگر دیدی که نسبت به آموزش پرورش داریم، دیدی که نسبت به چاه نفت داریم نباشد، به نظر من مشکل حل خواهد شد. به اعتقاد من مسئولان آموزش و پرورش این مشکلات را بیشتر از من و شما می دانند، ولی متاسفانه نوع نگاه شان به مسائل مانع از افزایش انگیزش معلمان می شود و متاسفانه حتی مجلس نیز، از آموزش و پرورش انتظار دارد که در بخش های اقتصادی سرمایه گذاری کند (مثلا برود پالایشگاه نفت اراک را خریداری کند) و به تنها چیزی که فکر نمی کنند تعلیم و تربیت است. برای مثال آیا به این فکر می کنند که سن استمناء در مدارس به ده سال رسیده است؟ آیا به این فکر می کنند که در فلان مدرسه یک ناظم به هشت نفر تجاوز می کند؟ یا به این فکر می کنند که دانش آموزی پس از تجاوز معلم ش به او، خودکشی کرده است؟ و  صد برابر بدتر از این اتفاقاتی که عرض کردم در مدراس اتفاق می افتد. چرا اینطور شده است؟ عرض من این است که ما هنوز این اولیات رو به معلمان یاد ندادیم، و معلم را رها می کنیم. این معلم هر چند آموزش می دهد، ولی خود او نیز، به آموزش نیاز دارد. مسئولین؛ (رییس آموزش و پرورش، کمیسیون متربط در مجلس و قس علی هذا) اطلاعات دارند و اگر ما یک مورد می بینیم، آنها صد مورد می بینند، ولی نوع نگاه شان اقتصادی است و نه تربیتی.

هدف این نیست که تعلیم و تربیت داشته باشیم، بلکه هدف این است که پول در بیاوریم

مسئله این است که اگر نوع نگاه عوض شود، مشکلات حل می شود. مسئله این است که نوع نگاه ما اقتصادی است، همین که ما به این نتیجه رسیدیم که مدارس دولتی را رها کنیم و به سمت مدارس غیر انتفاعی برویم، نشان می دهد که هدف این نیست که تعلیم و تربیت داشته باشیم، بلکه هدف این است که پول در بیاوریم، در صورتی که در قانون اساسی آمده است که آموزش و پرورش رایگان داشته باشیم.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه