نقد فیلم " برف " مهدی رحمانی(2)

خانواده در سراشیبی سقوط

نویسنده:

پایگاه علوم اجتماعی اسلامی ایرانی

زمان انتشار: ۱۷:۱۰ ۱۳۹۲/۱۱/۲۹

پدر به عنوان ستون و قطب اقتدار و استحکام خانواده ، در خانه حضور ندارد. خانه به عنوان مأمن و سر پناه خانواده از دست رفته است. به تعبیر دیگر فیلم به صورت نمادین خانواده را در بند نظام حقوقی و اقتصادی جامعه می داند.

فیلم، روایت زندگی یک روز خانواده ای شهری است که در تدارک مراسم خواستگاری دخترشان هستند و داستان فیلم در یک لوکیشن ثابت یعنی فضای خانه اتفاق می افتد . نقطه تمرکز فیلم روابط بین آدم های خانواده است. خانواده ای آبرومند و با اعتبار  که در گذشته از وضعیت مالی خوبی برخودار بوده  اما بنا به دلایلی دچار ورشکستگی شده اند و خانه آنها در رهن بانک قرار گرفته است.

مادر خانواده (رویا تیموریان) زنی است با اعتبار اجتماعی بالا که مدیر یک مرکز خیریه است. و به تعبیر خودش عمری در مسیر کار خیر بوده است و دختران زیادی را با تهیه جهیزیه شان سرو سامان داده است. مرد خانواده ، جلیل به دلیل  ضمانت از چک های پسرش و به دنبال آن ورشکستگی اقتصادی او درگیر دادگاه است و در فیلم ما نقشی به عنوان نقش پدر و مرد خانواده نداریم. سارا دختر خانواده به دلیل سطح توقعات بالا از حامد همسر تحصیل کرده خود جدا شده و با آروزهایی بلند پروازانه در فکر ازدواج مجدد با پسری است که در مونیخ آلمان مشغول کار است، این در حالی است که سارا و خانواده اش او را ندیده اند و نمی شناسند. مجید پسر بزرگ خانواده مجرد و در معاملات بزرگ اقتصادی  که داشته است ورشکست شده است و به دنبال آن دچار انزوا ( در اتاقی جدا از اعضای خانواده اش با امکانات مجزا زندگی می کند)، اضطراب و افسردگی است. پسر کوچک خانواده در دوران خدمت در نقاط مرزی کشور بسر می برد که برای مرخصی به خانه برمی گردد، به نظر می رسد از نظر تحصیلی و شغلی در موقعیت مناسبی نبوده است که مجبور به خدمت در نقاط مرزی شده است و از سوی دیگر در اواسط فیلم از سوی دختر مورد علاقه اش طرد می شود.

فضای بازنمایی شده از خانواده فضایی آشفته و به دور از عقلانیت است. پدر به عنوان ستون و قطب اقتدار و استحکام خانواده ، در خانه حضور ندارد. خانه به عنوان مأمن و سر پناه خانواده از دست رفته است. به تعبیر دیگر فیلم به صورت نمادین خانواده را در بند نظام حقوقی و اقتصادی جامعه می داند. برای این خانواده تظاهر و تشخص اجتماعی حرف اول را می زند. چنانچه حمید در یکی از سکانس ها به خواهرش می گوید:   ” سرتون را کردید زیر برف در حالی که نمیدونید برفی نمونده و همه اش آب شده. ” فیلم فاصله عمیقی بین لایه ی ظاهری  و درونی خانواده قائل است. خانواده دوران بالندگی اش منحصر شده است به زمانی که درشرایط اقتصادی خوبی بسر می برده است، این در حالی است که این خانواده از بنیان و اساس در نظام مدیریتی و تربیتی اش دچار بحران جدی است لذا در شرایط سخت تاب تحمل ندارد.

زن خانوداه زنی است که از مدیریت فضای خانه اش بازمانده است و در تربیت فرزندانش ناموفق است. پدر خانواده به دلیل مشغله های اقتصادی اش در خانه حضور کم رنگ دارد، چنانچه در فیلم به طور نمادین اصلا حضور ندارد.

فیلم به شدت قائل به شکاف نسلی است. پدر و مادر خانواده افرادی سنتی و پایبند به اصول مذهبی اند اما فرزندان در فضای متفاوت فکری بسر می برند.  پدر و مادر  بازنمایی شده در فیلم اگر چه در لایه اجتماع افرادی آبرومند و معتبرند امادر لایه درونی زندگی شان دچار بحران های عمیق و تعارضات جدی اند. چنانچه  سیستم تربیتی خانوداه کاملاً مادی و برآشفته است. سطح رفاه بالای خانواده در یک دگرگونی ارزشی سبب شده است پدر و مادر بیش از حد در صدد برآوردن  خواسته های فرزتدان برآیند چنانچه می بینیم پدر خانواده “جلیل” بدون داشتن تدبیری مردانه، زندگی اش را وقف معاملات هنگفت اقتصادی پسرش کرده است و یا برای دختر مطلقه اش شناسنامه جدیدی گرفته است تا طلاق او را برای همیشه مکتوم نگه دارد، چنانچه مادر خانواده نیز معتقد است لازم نیست خواستگار جدید در جریان طلاق دخترش قرار گیرد. در صحنه ای دیگر مادر خانواده در ژستی کاملا خنثی و بی خیال در توضیح علت طلاق دخترش می گوید: ” سارا خودش خواست “. بدین ترتیب پدر و مادر فیلم فاقد اقتدار و مدیریت اند. خانواده در فضایی فرزند سالار به سر می برد. طبق گفته جامعه شناسان یکی از پیامد های فرزندسالاری آمادگی نداشتن فرزندان برای ورود به عرصه زندگی است. چنانچه در فیلم نیز به خوبی شاهد آن هستیم. همه فرزندان خانواده در صدد فرارند. مجید پسر بزرگ خانواده توانایی رویارویی با مشکلش را ندارد و پدر ش را سپر بلای خود ساخته است و دنبال این است که به دبی برود. سارا به هر صورت ممکن حتی با قبول عدم حضور پدرش در مراسم خواستگاری می خواهد ازدواج کند و همراه همسرش به آلمان برود. حمید پسر کوچک خانواده نیز در سکانس پایانی فیلم از خانه بیرون می زند.

بی خیالی، سرگشتگی و فرار از مسئولیت ها ویژگی بارز خانواده تصویر شده در فیلم است. در سکانس پایانی فیلم می بینیم که اعضای خانواده در فضای نمادین سرد و برفی شهر و جامعه خود در خواب بسر می برند. از آنجا که اصالت فرد و جامعه به خانواده است و وضعیت هر جامعه مساوی با وضعیت خانواده های آن است لذا فیلم با این نوع بازنمایی خود فاتحه جامعه را خوانده است. فیلم فضای سرد و رخوت بار خانواده را گردن شرایط اجتماعی و اقتصادی جامعه خود می اندازد این در حالی است که مقصر اصلی خانواده و نظام تربیتی خانواده است چرا که یک خانواده خوب قابلیت این را دارد که در همین وضع موجود جامعه و فشارهای اقتصادی و یا حتی در اوضاع بدتر از آن هم خروجی های خوب داشته باشد. چنانچه در اطراف و کنار خودمان از  این دست خانواده ها کم نمی بینیم.

تصویر خانواده در “برف” بقدری سرد و تلخ  است که  مخاطب نمی تواند با آن همزاد پنداری کند. فیلم با ژستی سیاه نمایانه و سرد به بازنمایی خانواده پرداخته است حال آنکه خانواده در  کلیت فضای اجتماعی اینقدر ها سیاه نیست . بسیاری از خانوداه ها به دور از آشفتگی ها و رخوت  زدگی های  بازنمایی شده در فیلم زنده اند و به زندگی شان ادامه می دهند.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه