نقد فیلم

خسته نباشید: جای خالی خدا و دین در وحدت انسان‌گرای شرق و غرب

نویسنده:

علوم اجتماعی اسلامی ایرانی

زمان انتشار: ۱۷:۳۸ ۱۳۹۲/۱۰/۲۳

مشخصاً‌ در ساحت اندیشه‌ها و باورها هیچ اشاره‌ای به باورهای مذهبی و اعتقادات دو سمت فرهنگی در فیلم وجود ندارد. شرق و غربی که در این فیلم به تصویر در آمده شرق و غربی فرهنگی در نازل‌ترین سطح خود است و بویژه هیچ اشاره‌ای به خداباوری ایرانیان یا اهمیت دین در کشور ایران نمی‌شود. در ساحت تبیین ذات بشری، تعریفی که فیلم از طبیعت بشری ارائه می‌کند تعریفی به شدت سکولار است و فرسنگها از تعریف اسلامی و دینی طبیعت بشری که به «فطرت» تعبیر می‌شود فاصله دارد،

خسته نباشید فیلم زیبا و دلنشینی است که همچون نسیمی لطیف بر مخاطب می‌گذرد و با نور و تصویر احساسات و عواطف بیننده را با خود همراه می‌کند. زلالی و شفافی فیلم، صحنه های بسیار زیبای طبیعت کرمان و گویش و گفتگوهای دلنشین مردمان کرمان، آرامشی عمومی بوجود می‌آورد که در سایه آن محور اصلی فیلم که نزدیک شدن تدریجی دو فرهنگ زنده و فعال شرق و غرب است، به خوبی بر جان مخاطب می‌نشیند. نزدیک شدنی که اوج آن در زیر خاک و در اعماق تاریخ باستانی قنات ایرانی در گفتگوهای مقنّی کهنه‌کار کرمانی و زمین‌شناس کانادایی اتفاق می‌افتد. علاقه‌ ذاتی هردو به قنات سبب می‌شود تا الفتی میانشان پدید آید، دستمال گردن کانادایی دستمال سرِ مقنی می‌شود تا مونولوگهایی را که هریک درباره وضع خویش آغاز کرده در انتهای مصاحبت آنها به دیالوگی عمیق و عاطفی بر سر خانواده و فرزندان تبدیل گردد و دقیقاً همانجاست که روشنایی ظهور می‌کند و دوپارگی و نفاق به اتحاد و صلح می‌انجامد.

      مخلص کلام اینکه شرق و غرب اگر در دالان اقتضائات مشترک زندگی به ناچار همسفر شوند، لاجرم در طبیعت مشترک انسانی به اتحاد خواهند رسید و افق روشن یکدلی و وحدت و صلح از مسیر گتفگوی تمدنها رخ خواهد نمود. در جای جای فیلم بر اشتراک طبیعی دو فرهنگ تأکید می‌شود، چه وقتی خاله حکیمه و ماریا درباره احساسی که به فرزند فقیدشان دارند و نمی‌توانند او را فراموش کنند، مشابه می‌یابند و همدردی می‌کنند، چه وقتی مقنی کرمانی می‌گوید زنان همه جای دنیا یکجورند و چه حتی وقتی درد کمر زمین‌شناس کانادایی به شیوه سنتی بادکش تسکین می‌یابد همه به نوعی حکایت از این پیام محوری دارد که همه تفاوتهای هرچند در ظاهر بزرگ، نهایتاً در نقطه مشترکی به نام «انسان» به اشتراک و اتحاد و تشابه می‌رسند.

     در یک تحلیل مفهومی چنین پیامی را می‌توان به چند گزاره مشخص تفکیک نمود: 1) «طبیعت مشترک انسانی» مبنای اصلی وحدت بشری و سنگ‌بنای اتحاد تمام فرهنگها و جوامع است. 2)تفکیک فرهنگی به شرق و غرب اصالت ندارد و در برابر وحدت طبیعی و ذاتی بشر، اعتباری کم اهمیت است. 3) آرمان صلح جهانی آرمانی ضروری و مطلوب است. 4) گفتگوی شرق و غرب راه رسیدن به صلح و دوستی است. بعلاوه در میان این چهار گزاره که دوتای اول نظری و دوتای دوم ارزشی است، گزاره اول محوری‌تر به نظر می‌رسد. در این میان پرسش اساسی اینجاست که آیا ادیان و بویژه خدا نقشی در این وحدت سکولار بشری ندارند و آیا اصولاً چنین وحدتی بر پایه طبیعت عام بشری پایدار است؟

    مشخصاً‌ در ساحت اندیشه‌ها و باورها هیچ اشاره‌ای به باورهای مذهبی و اعتقادات دو سمت فرهنگی در فیلم وجود ندارد. شرق و غربی که در این فیلم به تصویر در آمده شرق و غربی فرهنگی در نازل‌ترین سطح خود است و بویژه هیچ اشاره‌ای به خداباوری ایرانیان یا اهمیت دین در کشور ایران نمی‌شود. در ساحت تبیین ذات بشری، تعریفی که فیلم از طبیعت بشری ارائه می‌کند تعریفی به شدت سکولار است و فرسنگها از تعریف اسلامی و دینی طبیعت بشری که به «فطرت» تعبیر می‌شود فاصله دارد، چرا که مایه جوهری فطرت جستجو به دنبال خدا و کمال الهی است. «انسان»ی که فیلم به تصویر می‌کشد گرچه حیوان غریزی امثال هابز و هیوم و لاک و اسمیت نیست و عاطفه و احساس دارد امّا مگر حیوانات عاطفه و احساس ندارند؟ «خسته نباشید» به شدت در صدد ارائه تفسیری تنزل‌یافته از زندگی بشری است تا جاییکه به تطبیق مرگ پوچ پسر توریستها در افریقا و شهادت فرزند حکیمه در جنگ علیه غرب می‌پردازد.

    اتحاد بر سر عواطف و احساسات اولیه بشری اتحادی کور و فاقد عقلانیت است. وحدت سکولار بر مبنای طبیعت غیرفطری مرز میان جهاد و تروریسم، آزادی و ابتذال، دموکراسی و امپریالیسم و بصورت کلی حق و باطل را نمی‌شناسد و تنها معیار و ارزش آن دوستی کور حیوانی است که در آن ظالم و مظلوم تعریف نشده است. جهان اگر در جستجوی صلح و آرامش است جز با رجوع به فطرت بشری میسر نیست. فطرتی که جوهر آن عقلانیتی الهی است و کمالی بسیار متعالیتر از عواطف و احساسات را برای جهانیان طلب می‌کند. صلح جهانی قطعاً‌ بدون رجوع دوباره به ارزشهای بلند انسانی که در ادیان متجلی است و بدون مداخله اساسی ادیان توحیدی که اولین و آخرین سنگر نجات بشرند محقق نخواهد شد و این وعده‌ایست که اسلام و قرآن به آن فراخوانده‌اند.

۹ دیدگاه

    محمد الیاس :

    نقد پایانی به شدت سیاست زده است. خداباوری را باید فرو بکنیم تو چشم مخاطب؟ اتفاقا همان قاب عکس شهید روی طاقچه پیرزن کرمانی کار خودش رو کرده تو فیلم.

    محسن :

    قاب عکس شهید…
    نماز خوندن پسره….

    فیلمی از منظر شما دینی ست که یک دین دار با یک بی دین مواجه شه؟

    اینجوری تنهای تنهای تنها هم سکولار تر از اینه…..

      صادق :

      اتفاقا مشکل از جایی شروع میشه که با یک نماز خوندن و یک قاب عکس شهید شما فکر می کنید میشه یک سینمای دینی داشت!!!!

        محسن :

        اولا بیزحمت چیزی جز صحبت های حسن عباسی بیار وسط…

        ضمنا دقیقا نقد منم همینه طرف حتما نباید همه چیز رو عینی نشون بده که اتهام بهش میزنیم… نمیگم فیلم دینیه اولا همون یک قاب نبود به تک تک دیالوگ هایی که رد و بدل میشه در مورد حسن مفهوم شهید رو تبیین میکنه…
        همون نماز خوندن و اون نوع میزانسن ی که براش چیدن و دیالوگ ها و اون ترکیب بندی نگاه معلم مدرسه رو خیلی مفهوم داره….

        این نقدی هم که گفتی به متن وارد میشه ننه به کامنتم من خواستم بگم که که آقا شمایی که همه چیز رو به ظاهر می بینب اینم قاب عکس اینم نماز خوندن ،حتمن نباید که افراد می رفتن تو غار اصحاب کهف مناجات کنن که بگیم فیلم به خدا هم پرداخته….

    مریم :

    آقای بادامچی چرا هزیون میگی؟؟!!

    زهرا :

    اتفاقا نقد جالبی است ، اصلا محسن که همون محمد الیاس هست احتمالا و مریم متوجه رویکرد نقد نشدن

    صادق پور :

    لطفا کامنت با اسم مریم که حاوی توهین هست رو حذف کنید. خیلی نقد ظریفی است و دقیق به مسئله نگاه شده. احسن.

    محمدحسین بادامچی :

    با سلام و تبریک عید
    متوجه نقد دوستان نشدم.
    منظور از سیاست زدگی رو جناب الیاس بیشتر توضیح بدن ممنون میشم. بحث اصلی بنده مساله صلح و مبنای گفتگوی فرهنگی بین تمدنی است. “خدا” و “دین” آیا در محور این مساله حضور دارند یا در حاشیه آن؟
    جناب محسن هم فکر میکنم کمی شتابزده قضاوت کردند. بحث بنده دینی بودن یا سکولار بودن فیلم نبود.
    از نظر سوم هم تشکر می کنم

    محمد الیاس :

    منظورم از سیاست زده اینه که نویسنده محترم لابد انتظار داشته اند به جای آن دو تا جوان کرمانی دو تا بسیجی با چفیه برای توریست ها دم از انقلاب و اسلام ناب بزنند تا فیلم سکولار نباشد.
    به نظرم فیلم ساده و روانه و همین که به جای نمایش زندگی آپارتمانی شهری روایتش رو میبره به بیابان های کرمان و یه مقنی روستایی رو در مواجهه با دو توریست خارجی قرار میده و از اون فراتر محبت و خونگرمی و خانواده دوستی رو به نمایش می کشه چند قدم از سینمای سیاه نمای روشنفکری به جلو رفته. خدا و دین مگر چیزی غیر از اینهاست؟ همین که نشون داده تصورات اون زن توریست که مدام نگرانه دزدیده شدن توسط تروریست هاست توهمه هم شاهدی بر همین مدعاست. دیگه خدا و دین و حقیقت را چطور باید روایت کنیم؟ شما چه پیشنهادی داری که فیلم رو از سکولاریسم و انسان گرایی نجات بدی؟

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه