از سری خاطرات دانشجویان جامعه شناسی

دانشجویی که در معرض آسیب بود…

نویسنده:

علوم اجتماعی اسلامی ایرانی

زمان انتشار: ۰۰:۴۰ ۱۳۹۲/۱۰/۹

استاد همیشه به من اشاره می کرد و می گفت: کسانی مثل این آقا که زیاد می فهمند در معرض آسیبند!! آخرش نفهمیدم این را برای مسخره کردن می گفت یا جدی می گفت؟! این را از این جهت می گویم که در نهایت نمره من از خیلی کسانی که اصلا دو جلسه بیشتر سر کلاس حاضر نشده بودند و به قول خودشان سر امتحان هم گند زده بودند کمتر شد.

انتقال علم فقط از طریق کتابها و جزوات و سرفصلهای درسی و طرح درس استاد در سر کلاس نیست. جریان انتقال اطلاعات در کلاس  یکسویه از سمت استاد به شاگرد نیست. بسیاری از گفتگوهای فرامتنی که در کلاسهای درسی میان استاد و دانشجو یا میان دانشجویان در می گیرد  این جریان یکسویه انتقال اطلاعات را به هم می زنند. حضور فعال دانشجویان در کلاس های درسی و طرح بحث شجاعانه با استاد مربوطه به دلیل تاثیری که در ایجاد مساله و سوال دارد نقش موثرتری از چهارچوبهای رسمی تعریف شده ایفا می کنند. علوم اجتماعی اسلامی ایرانی قصد دارد زمینه ای برای جمع آوری و انتقال این کنش های متقابل کلامی به دانشجویان تازه واردتر اقدام کند. ستون خاطرات دانشجوی ستاره دار از همین رو ایجاد شده است و آماده انتشار خاطرات کلاسی و دانشگاهی دوستان در حوزه علوم انسانی و اجتماعی می باشد.

دانشجویی که در معرض آسیب بود…

در دوره ی دانشجویی یکی از اساتیدی که درس جامعه شناسی شهری را با او داشتیم از هر فرصتي براي به قول معروف” تیکه انداختن” به دین  و فرهنگ سنتی ایرانی ها استفاده می کرد. کلامش سرشار از نفرت نسبت به سنت و فرهنگ بومی بود و سرپا به تمجید از تکنولوژی ها و دستاوردهای فنی غرب می کرد و آن را به سر ما می کوبید! بارها با این استاد گرامی در سر پارادایم فکری شرق شناسانه زده اش و نیز مصادیق مختلف در کلاس به بحث و گاها مشاجره می پرداختیم. همیشه به من اشاره می کرد و می گفت: کسانی مثل این آقا که زیاد می فهمند در معرض آسیبند!!  آخرش نفهمیدم این را برای مسخره کردن می گفت یا جدی می گفت؟! این را از این جهت می گویم که در نهایت نمره من از خیلی کسانی که اصلا دو جلسه بیشتر سر کلاس حاضر نشده بودند و به قول خودشان سر امتحان هم گند زده بودند کمتر شد. بیشتر بحث های ما بر سر مفهوم علم و نسبت آن با دین و فرهنگ و ارزشها بود.

 مثلا یکبار می گفت خيلي از گزاره‌هاي ديني و احكام فقهي متعلق به پانصد سال و هزار سال قبل است و مثلا متاخرترین این گزاره ها، نهایتا مربوط به صد الی صد و پنجاه سال پیش است که با پیشرفت های دنیای امروز در تعارض است. می گفت که دین تا وقتی که علم پیشرفت نکرده بود قابل احترام و محل رجوع بوده است ولی با توجه به پیشرفت های علمی دیگر لازم نیست که دین و فرهنگ سنتی را نگه داریم و بر اساس آن عمل کنیم و البته دانشجوهای جامعه شناسی می دانند که این گونه حرف ها تحت تاثیر افکار پوزیتویستی آگوست کنت بیان می شود.

یکبار مثال جالب و مضحکی درباره حکم نجس بودن سگ زد. می گفت در دین و فرهنگ سنتی به این دلیل سگ نجس بوده که دارای یک سری بیماری بوده است و از آنجا که این بيماري ها و درمان آن ها ناشناخته بودند لذا دین و فقه این حیوان را نجس برشمرده است!در حالی که امروزه علوم تجربی و پزشكي پيشرفت كرده‌اند و بيماريهاي سگ که سه بیماری خاص است شناخته شده است و ديگر نیازی نيست كه ما به دين رجوع كنيم و بايد به علم رجوع کرد.

اجازه گرفتم و با صراحت گفتم: استاد! متاسفانه حرفهای شما بوی علم زدگی می دهد؛ در صورتی که حتی دانشمندان هم اذعان دارند که معرفت علمی نسبی است و همه زمانی و همه مکانی نیست در نتیجه دستاوردهای علمی خیلی قابل اتکا نیستند. استاد! به نظر شما آيا علم پزشكي به كمال خودش رسيده است؟ يعني آیا حد نهايي آن همين است؟  آیا امكان ندارد كه پنج سال ديگر بيماري ديگری در سگ كشف شود كه تا کنون ناشناخته است؟ و اینکه بسیاری از اين بيماريها كه امروزه شناخته شده است، در گذشته شناخته شده نبوده است و لذا علم يك امر نسبي است.

امروزه خود علم نیز به نسبی بودن خود گواهی می دهد و مثالهايي زدم و گفتم علم پزشكي آمده و گفته است اگر شما سردرد داريد، آسپرين بخوريد. همه نیز به پیشرفت علم اذعان داشتند و می گفتند علم پیشرفت کرده است و توانسته است آسپرین را تولید کند و يكي از دلايل اصلی كه ما به سمت مدرن شدن پیش رفتیم پزشكي بود. چرا که علم پزشكي پيشرفت كرده بود و بسیاری از بيماريها را درمان مي‌كرد، اين يك توجيه منطقي ايجاد مي‌كرد كه ما برويم و باقی مظاهر علم غربي را هم اخذ کنیم و يكي از مهمترين زواياي ورود به علم غربي پزشكي بود و به عبارتی اولين دريچه‌اي كه ما با جهان علم مدرن مواجه شديم پزشكي بود.

بعد همان علمي كه آن روز آسپرين را تجویز می کرد، به اين نتيجه رسيده است كه منشأ بسیاری از بيماريهايي كه امروز ايجاد شده است، همان آسپرين است. زیرا آن اسپرين مبتني بر تجربه بشر بوده و تجربه بشر هم ناقص است. لذا ما با تجربه شخصي و عقل جزيي خودمان نمي‌توانيم به امر کلی وقوف بیابیم. بنابراین اگر علم دنبال اين است كه ما را به سعادت برساند، با عقل جزيي نمي‌تواند، چراکه ممكن است عقل جزيي يك بخش از قضيه را ببيند به باقی بخش های آن توجه نکند. ممکن است فایده کوتاه مدت و ظاهری آن را ببیند و به مضرات بلند مدت آن توجه نکند.

حتی اگر بپذیریم که علم از لحاظ ارزشی خنثی است و ربطی به ارزشهای خیر و شر ندارد طبق نظر «اتزیونی هالوی» در کتاب «روشنفکران و شکست در پیامبری» باید بپذیریم که علم هم ممکن است ارزشهای خوب و خیر را پرورش دهد و هم در کنار آن ارزشهای شر را و از همین جهت ممکن است در آینده شرور علم در کنار خیرات علم گسترش یابد و حتی بر آن غلبه کند که البته گاها اینگونه شده است. پس علم نسبی است و جدایی دانش و ارزش)که اصالتا ممکن نیست( در صورت امکان) به نفع جامعه بشری نیست. آن روز هم دوباره کمی به فکر فرو رفت و گفت امثال شما باید خیلی مواظب خودشان باشند!…

۱ دیدگاه

    حسین :

    احسنت
    این خاطره نگاری ها کار خوبی است
    باید فراخوان داد
    و اینها را کتاب کرد
    من هم می نویسم انشاالله

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه