دانشجوی علوم اجتماعی و طرح هویتی اش

زمان انتشار: ۱۸:۴۲ ۱۳۹۱/۰۹/۲۱

در صورتی که هویت دانشجوی علوم اجتماعی، هویتی دینی و مؤمنانه و برپایه منطق دین و از باب تعبد باشد و نه انتخابی از سر خودبنیادی که مدتی لباس دین بپوشد و دین را فقط چند صباحی ترجیح دهد، علوم اجتماعی را در فضایی خواهد دید که هیچ ارتباطی با جامعه خود ندارد و با جهان او و «بود»او در تعارض و تناقض است.دانشجوی علوم اجتماعی، که هویت اصلی او اسلام است، بعد از بیرون آمدن از کلاس، در حالی به سمت نمازخانه می رود که یا این نمازخانه را در این دانشکده اضافی می بیند یا این دانشکده را برای خود تنگ.

فرهنگ رجائی هویت ایرانی را به رودخانه ای
تشبیه کرده که در بستر زمان و مکان جاری است؛ یعنی از یک سو تداوم دارد و از سوی دیگر
متحول است.بدین ترتیب او این هویت را دارای چهار منبع و آبشخور دانسته است:1-ایران؛
2-دین؛ 3-سنت؛ 4-تجدد.وی در کتاب خود،«مشکلات هویت ایرانیان امروز»، کوشیده است نشان
دهد که این چهار منبع، متضاد و متناقض نیستند، بلکه با نگرشی ترکیبی به سادگی می توان
آنها را به هم پیوند زد.

حسین کچویان در کتاب خود، «تطورات گفتمان
های هویتی ایران، ایرانی در کشاکش با تجدد و ما بعد تجدد»، با رویکرد دیرینه شناسی
فوکویی به پاسخ هایی که گفتمان های مختلف به پرسش از کیستی ما داده اند، توجه کرده
است.در این کتاب، پس از تحلیل گفتمان های مختلف،«گفتمان های هویتی التقاطی یا مابعد
تجدد گرایانه ایرانی»نقد شده است.گفتمان هویتی التقاطی یا ترکیبی، گفتمانی است که ماهیتی
ترکیبی دارد.

گرچه سهم و وزن اجزا و ویژگی های هریک یا
تقدم و تأخری که به آن اجزا می دهند متفاوت است، همگی بر هویتی ترکیبی به ویژه سه لایه
ایرانی معاصر دست گذاشته اند.این سه لایه هویتی هویت اسلامی، هویت باستانی و قومی و
هویت تجددی یا مدرن هستند که مطابق این طرح ها، هویت کنونی ایرانی را ساخته اند یا
باید بسازند.از میان نظریه پردازان معتقد به این گفتمان می توان به سروش، شایگان، بشیریه،
جهانبگلو و شریعتی اشاره کرد.کچویان نظریه هویتی فرهنگ رجایی را نیز، زیر مجموعه این
گفتمان قرار داده است.

کچویان از ظهور این گفتمان در دوران ما بعد
انقلابی یاد کرده و گفتمان های این دوران را تأثیر پذیرفته از پست مدرنیسم دانسته است.وی
اعتقاد دارد که این گفتمان ها به دلیل این تأثیرپذیری، با مسأله تازه ای روبرو شده
اند و آن گسست، شکاف و چندگانگی هویتی به مثابه طبیعت و ساختار خود هویت است.نقد وی
نیز دقیقاً از این ناحیه بیان شده است؛یعنی چگونگی کنار آمدن یا حتی زندگی کردن با
هویت های سه گانه و چهل تکه ناسازگار و متضاد.

او در ادامه تصریح کرده که تضاد میان هویت
های سه گانه به تضاد و تعارض میان هویت ایرانی -اسلامی با هویت مدرن محدود شده است؛
زیرا هویت ایرانی و اسلامی به دلیل تعلق جهان ها یا نظامات وجودی واحد با هم سازگارند،
اما هویت مدرن از این نظر با دو هویت پیش گفته متفاوت است.کچویان این گفتمان ها را
گفتمانی متجددانه آن هم از نوع ناب آن، یعنی گفتمان ما بعد تجددگرایی، دانسته است:«ما
در این گفتمان با هویتی روبرو هستیم که برپایه خود بنیادی ذاتی اش تحدید به هویت تجدد
را نیز مانعی بر سر تظاهرات خویش می بیند و به دنبال وضعی است که در آن از امکان های
گسترده ای برای انتخاب برخوردار باشد».بدین ترتیب کچویان، با رد وجود هویت های چندگانه،
اعتقاد دارد هویت صورت پیوندی ندارد و نمی تواند داشته باشد، بلکه صورت واحد دارد.

بنابراین نظر، هویت های ایرانیان را می توان
به سه دسته هویت ایرانی، اسلامی و متجددانه تقسیم کرد.از آنجا که هویت ایرانی به دلایلی
نحیف تر از دو هویت دیگر است، هویت های اسلامی و متجددانه، هویت هایی هستند که در تقابل
با یکدیگر قرار دارند.

ارتباط علوم اجتماعی با مدرنیته

ماکیاولی نخستین کسی است که درجهان پیشامدرن
مبانی انسان شناسانه آن عصر را نقد کرد.او ارزش هایی متفاوت با ارزش های حاکم را مبنای
عمل قرار داد و هدف نهایی انسان را نیز به گونه ای دیگر تعریف کرد.علاوه بر این ماکیاولی
حوزه سیاست را جدا از عرصه های زندگی در نظر گرفت؛ یعنی برای قلمروی سیاست اقتضائات
و اخلاقیات خاص قائل بود که با اخلاقیات حاکم بر زندگی تفاوت داشت؛ برای مثال منبع
دریافت حقیقت را در این قلمرو، مشاهده می دانست؛ در حالی که در عرصه زندگی، این منبع،
دین و سنت بود.هابز با پیروی از ماکیاولی جهان جدیدی را نظریه پردازی کرد که در آن
انسان نه خیر مطلق، بلکه گرگ انسان و در واقع فردی نفع جو، خودخواه و تابع غرایز و
امیال است.

برای ساختن هر نظام فلسفی ای لازم است که
نظریه پردازان، انسانی را تعریف کنند؛ یعنی نقطه آغاز هر نوع نظریه پردازی، انسان شناسی
است.در این دوره نیز برای انسان وضعیت طبیعی در نظر گرفته شد.نظریه پردازان، انسانی
را خارج از تاریخ فرض کردند که فقط امیال غریزی دارد و به نوعی انسان بالقوه و حیوان
بالفعل است.فیلسوفان پیشامدرن نیز این انسان خارج از تاریخ را تصور می کردند؛ با این
تفاوت که آنها انسان را کامل در نظر می گرفتند، اما فیلسوفان مدرن انسان نازل را؛ بنابراین
اندیشه ماکیاولی معرف گسست در تاریخ و مبین نگاهی جدید در جهان است.

دو عامل در ظهور مدرنیته مؤثر بود؛ اول عوامل
نظری و معرفتی و دوم عوامل عینی.از عوامل نظری می توان به انقلاب های علمی، تحولات
درونی حوزه های معرفت اجتماعی و تحولات عصر روشنگری اشاره کرد.عوامل عینی نیز انقلاب
صنعتی و انقلاب فرانسه بودند.این دو عامل به صورت دوطرفه بر یکدیگر تأثیر گذاشتند.با
فروپاشی نظام قدیم فرانسه، ساختار اجتماعی ماقبل تجدد به طور کامل محو شد و اروپا به
سمت دنیای جدیدی پیش رفت.

با ظهور انقلاب صنعتی مشکلاتی در این دنیای
جدید ایجاد شد که تا قبل از آن شناخته شده نبود.در اینجا بود که کنت داعیه دین جدیدی
به نام فیزیک اجتماعی را طرح کرد.مسئله کنت، اول فهم این گسست تاریخی و تغییرات بود
و دوم، درک دلایل بحرانی بودن اوضاع، تا راه حلی برای این مشکلات بیاید.جامعه شناسی
در وضعیتی ظهور کرد که موضوع آن ایجاد شده بود.بدین ترتیب جامعه شناسی برای فهم این
دنیای جدید پدید آمد و جامعه شناسان هرکدام، فهم خود را از مدرنیته بیان کردند.پس به
نوعی می توان گفت که جامعه شناسی، جامعه مدرن شناسی است.به همین دلیل است که علوم اجتماعی
را الهیات زندگی سکولار و مدرن دانسته اند؛ یعنی علوم اجتماعی همان کاری را انجام می
دهد که الهیات و علوم دینی در زندگی و جهان سنت می کند.

دانشجوی علوم اجتماعی و طرح هویتی اش

همان گونه که گفته شد،دو هویت اسلامی،و متجددانه(مدرن)،
هویت های غالب ایرانیان به شمار می آیند.دانشجوی علوم اجتماعی، بنابر طرح هویتی خود،
با این رشته رویارو خواهد شد؛ بنابراین یا حیران و شیفته این رشته می شود یا منزجر
از آن.این اتفاق به دلیل همان دو نوع هویت متفاوتی است که داشنجویان از آن برخوردارند.

در صورتی که تجربه زیسته فرد بر مبانی انسان
شناسانه مدرنیته منطبق باشد، او با علوم اجتماعی احساس نزدیکی خواهد کرد.با ورود به
مباحث جامعه شناسانه، تحلیل هایی را می خواند که برای توضیح بسیاری از ناهنجاری های
جامعه اش مفید است.اعمال انسان بدون نیاز به توضیحات ناقص سنت، به راحتی تفسیر پذیر
است.خودش را می بیند در جهانی که با وجودش هماهنگ است.

در صورتی که هویت دانشجوی علوم اجتماعی، هویتی
دینی و مؤمنانه و برپایه منطق دین و از باب تعبد باشد و نه انتخابی از سر خودبنیادی
که مدتی لباس دین بپوشد و دین را فقط چند صباحی ترجیح دهد، علوم اجتماعی را در فضایی
خواهد دید که هیچ ارتباطی با جامعه خود ندارد و با جهان او و «بود»او در تعارض و تناقض
است.دانشجوی علوم اجتماعی، که هویت اصلی او اسلام است، بعد از بیرون آمدن از کلاس،
در حالی به سمت نمازخانه می رود که یا این نمازخانه را در این دانشکده اضافی می بیند
یا این دانشکده را برای خود تنگ.

دانشجوی دین دار، در کلاس های جامعه شناسی
می نشیند و تمام تلاشش را می کند که بر خلاف خواست استاد، ذات گرایانه حرفی نزند، می
کوشد از قرآن و حدیث چیزی نقل نکند و به آنها ارجاع ندهد، تلاش می کند در کلاس سکولار
باشد و در نمازخانه، انسانی که هر عمل خود را در پیشگاه خداوند می بیند؛ یکی حیران
علوم اجتماعی و دیگری منزجر از آن.

مدرنیته با ایجاد شکافی در تاریخ، در مقابل
پیشامدرن قد علم کرد و در آغاز هر آنچه را به این بخش متصل بود دور انداخت؛ انسان را
از نو تعریف کرد و ارزش ها را واژگونه نمود؛ با این حال به زعم نویسنده، فهم مدرنیته
بدون فهم سنت(به معنای پیشامدرن)ناقص است.اگر چه علوم اجتماعی همه چیز را درباره آنچه
مدرنیته است در اختیار ما قرار می دهد، فهم اینکه مدرنیته چه چیز نیست، شناخت عمیق
تری از مدرنیته به ما خواهد داد.

فهم اینکه اگر پیشرفت نباشد، کمال می تواند
باشد؛ فهم اینکه اگر عقل ابزاری نباشد، عقل به مثابه مرتبه ای از وجود می تواند باشد،
فهم اینکه اگر تاریخ خطی نباشد، دورانی می تواند باشد و ….دانشجویان علوم اجتماعی،
چه شیفتگان آن و چه منزجران از آن، علوم اجتماعی را باید درکنار سنت بفهمند؛ دانشجوی
شیفته علوم اجتماعی برای فهم بهتر مدرنیته و دانشجوی منزجر از علوم اجتماعی برای فهم
بهتر سنت.این دو در تاریخ اتفاق افتاده اند، در ادامه یکدیگر بوده اند و بی شک در ارتباط
با هم هستند؛ مدرنیته به دنبال نفی سنت است و سنت در تضاد با مدرنیته.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه