درآمدی بر مطالعه نشانه شناختی روایت

زمان انتشار: ۱۳:۲۰ ۱۳۹۱/۱۰/۲۴

روایت ها فراتر از آن که ملزم و مُبیِّن حاقّ واقع عینی پدیده ها باشند، روایتی درباره ی آن ها به شمار می آیند. در مواجهه ی جهان ذهن و عین آن چه از واقعیت و حقیقت فرادست می شود، همانا بازنمایی امر واقع یا روایت است

واژه ی تازی تبارِ «روایه/ روایت» ـ که می توان
آن را با گردانیده ی پارسیِ «گفت ـ بازگفت/ بازگفتن» برابر شِمُرد ـ از نظر دستور زبان
فارسی، اسم و مصدر متعدی و از دیدگاهِ نوع شناسیِ دانش نامه ای، مَدخَلِ مفهومی است.
صورتِ مصدرِ ترکیبی این کلمه ـ «روایت کردن» ـ نیز در متون فارسی سابقه کاربرد دارد1.
در معنیِ اولیه و اصلیِ روایت، گرچه وجهِ فعلی، غالب و مُحرز می نماید ـ چه مقصود از
روایت، عمل یا فعل بازگفتن، بیان داشتن، اظهار کردن، توضیح دادن یا توضیح سازی است
ـ اما به مصداقِ حاصلِ عمل ـ بازگفته یا متن ـ نیز دلالت می کند. در اصطلاح ادبی، روایت
(
narrative) متنی است که داستان را
از «خود» یا «دیگر»ی به بیان می آورد، به آگاهی می رساند یا اعلام می دارد. بنابراین،
داستان گو یا راوی هم دارد. در فرهنگ نامه های واژه گانی، روایت را به نقل کردن حدیث
و خبر، داستان، واقعه و واگویه کردن سخن دیگران معنا کرده اند و آن را یکی از شعبه های
علوم ادبی برشمرده اند2.

روایتِ کلامی مُنبعث و مرتبط با سنن شفاهی
و گفتاری با گونه هایی هم چون نقل، خطابه، وعظ و مقامه و مدحیه و مرثیه، حکایت و مجلس
و قصه و داستان و امثال آن هم پوشانی و قرابت دارد. بل که روایت در حکم عام و اعم مشتمل
بر مصادیق متعدد و متنوع است. مع الوصف شناخت گستره ی معنایی این واژه، که می توان
تا حدودی آن را از نوع مشترکات لفظی محسوب داشت، نیازمند بسط و بازشناسی است.

چنین می نماید که ماده و صورت روایت در اصل
و بدایت، گفتار شفاهی بوده باشد و نوشته در واقع صورت ثانوی و قاب گرفته و قالب یافته ی
کلامِ سیال است. اما هم آن سان که کلامِ مکتوب یا متن نوشتار، روایت می تواند بود،
اَشکال دیگر بیانی و نظام های نشانه ای و دلالتی ـ هم چون آواها، تصویرها، آثار تجسمی
و حجمی و گونه ی ترکیبی گفتار و تصویر و آوا ـ توسعاً در زمره ی روایت قرار می گیرند3.
با این ملاحظه، روایت قدمتی به درازای تاریخ بشری دارد و «زنده گی به طرزی پایان ناپذیر
با روایت درهم تنیده است4» و «جامعه ی بدون روایت تصورناپذیر است5».

هر نوع متن یا روایت بر زمینه ای پدیدار می شود
و می بالد، راوی و پدیدآورنده و مخاطب دارد. در فرایند خوانش و دریافت مخاطب، پیدا
و ناپیدا، روایت دست به دست می شود و این چنین چرخه ی «بازنمایی و بازروایی» شکل می گیرد.

تأمل بر وجه بالذاتِ روایتِ زبانی، اجمالاً
این معانی و مصادیق را به ذهن و دیده می آورد: روایت، صِرف «نقل» یا «انتقال سخن» از
گوینده به گیرنده و شنونده است، بدون اندک دخل و تصرف در کلام صاحب سخن. در روایت حدیث
یا کلام مأثور و معصوم، هم این تلقی مُراد و متوقع است و راوی به مثابه ی پیک و پل
عمل می کند که در دو سوی صاحب سخن و مخاطب نقش واسطه دارد. در این مقام فرض مطلوب و
متصور، حفظ و نقل عین سخن قایل است و اعتبارِ کلام بر رعایت این قاعده مبتنی است.

مع هذا، به فرض تحقق این مطلوب، علی الاغلب
لحن و آهنگِ سخنِ منقول و زبان اشاره و احوال پیرامونی گوینده ی سخن و شأن صدور کلام،
مکتوم می ماند و راوی اولیه ـ و سلسله ی رُوات ـ ممکن است کم و بیش به آن بپردازند
یا از آن درگذرند. فزون بر این محتمل است تفاوت های مفهومی ناشی از تباین گفتار و نوشتار،
سبب چندگانه گی معنایی شود و هم این ناگزیر پردازنده ی روایت یا خواننده و مخاطب را
برای ادراکِ مقصود به ساحت توضیح و تفسیر ـ بازنمایی و بازروایی ـ متن درکشاند.

چنین است که در نقل و انتقال متن یا سخن و
خبر، موضوع و محمول آن، زمینه و ضرورتِ حضور در نقل ناقل و روایت راوی یا راویان پیش
می آید. مباحث درازدامن درایت الحدیث و علوم متعلق به آن از تأمل در این گونه مسایل
پدید آمده است6.

در معنی دیگر، روایت ـ اعم از شفاهی یا گفتاری
و نوشتاری ـ متنی است که در نتیجه ی حضور و دیدن و شنیدن کردار و گفتار دیگران یا رخ دادهای
مشهود در ذهن و زبان راوی حادث می شود و تکوین می یابد و متأثر از دلایل و اقتضائات،
اظهار یا گزارش می شود. در این فرایند، راوی صانع و ناقل روایت است و مخاطب، موضوع
یا امر واقع را از معرض انگاشت و پنداشت و گفت و نوشت راوی درمی یابد.

از نگاهی ژرف تر چگونه گی وضع و موضع راوی
در برابر موضوع، پدیده ی گزارش گونه ی روایت را بر دو نوع «واگویه» و «زبان حال» فرادید
می آورد. واگویه یا حسب الحال، برخلاف گزارش و نقل، نهادِ نهان راوی را از منظر تماشا
و توجه او به واقعیت بیرونی آشکار می سازد. روایت در این شیوه، شناسای راوی است و واقع
امر در واقعیت ادراک و اظهار راوی جذب و هضم شده است. زبانِ حال بودن و تَرجمانِ ضمیر
شدن، نوعی نیابت خودخواسته است که راوی به منظور گویا و شناساکردن پدیده ها، رخ دادها
و اشخاص برعهده می گیرد. در زبانِ حال، راوی گرچه واگویه ی خود را عرضه می دارد، چنین
می نماید که قصد او از روایت، نمایش و از خودگویی نیست. به هم این دلیل، ترفند بیانی
این دو شگردِ به هم مشتبه و قرین، از یک دیگر متمایز است.

بنابر آن چه گذشت امر واقع بیرونی یا درونی،
که همانا موضوع و محمول روایت است، اگر «عکس دل» راوی نباشد، بی تأثیر از آن نیست.
زیرا دل و دیدار راوی است که عالَم را «عَرَض» می انگارد و خود را «جوهر7».

آن چه در مواجهه ی آدمی با پدیده های عالم
پدیدار می شود، در کش آکش نوع رابطه ی زبان با امر واقع و واقع امر، دو نوع روایت عینی/
تاریخی و روایت فراعینی (ادبی/ هنری) را شکل می دهد که از تقریب آن دو، روایت ترکیب شده
و تلفیق یافته ی ادبی (هنری) تاریخی (واقع گرا) به وجود می آید. موجودیت و تشخیص گونه های
روایت از جهات پیش گفته مستلزم تمرکز بر بافت متن روایت و ساختار زبانی آن است. به
این ترتیب، روایت گستره ای وسیع از گزاره های قدسانی تا گزارش های روزنامه ای و یادنوشت های
شخصی را دربرمی گیرد8. اگر سخن خود حاوی و حامل اندریافت های انسانی باشد، می توان
گمان برد در شبکه ی تعاملات کلمات و ملاحظات و مناسبات دانسته و نادانسته ی چینش واژه ها
و تقیّد به حدود کلام، روایت ها هم آن سان که پاره ها یا وجوهی از امور واقع (ذهنی
و عینی) را صید و صیانت می کنند و اظهار می دارند، به اخفای پاره ها یا وجوهی از آن ها
مبادرت کنند یا در برابر گزاردِ همه ی هستی آن ها ناتمام و نارسا نمایند. مع الوصف
در پرتو متن روایت، راوی و موضوع (و محمول) روایت شناخته می شود.

حَسبِ جهان های متعدد انسانی و به تَبَع ذهن
و زبان های متنوع، روایت پدیده ای متکثر، افزود و کاست پذیر و سیال است و انجماد و
انسداد را برنمی تابد. این نه به معنای پاشانی ذهن در برابر شناخت حدود واقعیت، بل که
ناظر به تمکین و قبول ادراکات پرشمار و مجال دهی به تماشای ابعاد ذوی الوجوهِ اموری
است که از طریق کارکرد هویت ساز زبان به وجود می آیند و قطعیت گزاره های تجربی و تحصُّلی
را در می نوردند و پس می زنند.

تمییزیافته ها و داشته هایِ سرشته و پدیدآمده ی
بالاصاله زبانی ذهنی در «محورِ جانشینی» از شمار گزاره ها و دانش هایی که بر «محور
هم نشینی» ابتنا یافته و وجه تک معنایی مصرح را بازمی نمایند، در هم این نکته است9.
نمی توان گفت به روایت فلان دانش مند آب در صد درجه به جوش می آید. زیرا واقعیت این
عبارت معطوف روایت راوی و جهان وجود او نیست. اما فراسوی واقعیت عینی، این ماده که
به فرمول
H2O شناخته می شود و نزد اهل علم تردیدناپذیر است، روایتی
این گونه عرضه می توان داشت: «رحمت واسعه ی الهیه را که از سماء رفیع الدرجات حضرت
اسماء و صفات نازل و اراضی تعنیّاتِ اعیان به آن زنده گردیده، اهل معرفت به آب تعبیر
نمودند10…»

واقعیتِ روایت همانا روایت است. روایت ها
فراتر از آن که ملزم و مُبیِّن حاقّ واقع عینی پدیده ها باشند، روایتی درباره ی آن ها
به شمار می آیند. در مواجهه ی جهان ذهن و عین آن چه از واقعیت و حقیقت فرادست می شود،
همانا بازنمایی امر واقع یا روایت است11. این که رؤیت و روایتِ حقیقت در عوالم و نشآت
دیگر ساحت و سامانی دیگر دارد ـ و شاید بَری از زبان و زمان در معنای متعارف ـ سخنی
دیگر است. اما در وضع واقع و ظاهر، روایت ها به مثابه ی سایه ها ـ در تمثیل غار افلاطونی
ـ تصویرهایی از واقعیت را به نظر می آورند که معانی تاریخ و فرهنگ را منعکس می کنند.
از آن جا که روایت یک رخ داد زبانی است، تمام آثار ادبی، نقلی در زمره ی روایت در می گنجند
و با آرایه های بلاغی استعاری، اسطوره ای، خاطره های فردی و جمعی سرشته اند و در مَسیر
معنادهی و جهت بخشی و هویت سازی، کارکردهای خاص خود را دارند. در ساختار کلام، شعر
صورت نمادین و اجمالی روایت های کهن و داستان، ریخت تنزیل و بسط یافته ی روایت های
جدید است.

در عین حال روایت نوعی شیوه ی استدلال و اقناع
نیز هست، زیرا باورهای مخاطبان را می پردازد و آنان را به آن چه دارند و می یابند راسخ تر
می سازد. گزاره های روایی با تکرار و تواتر در مخاطبان تصرف می کنند و بر داشته ها
و پنداشته های آنان می زیَند و فربه می شوند. روایت ها پردازنده ی جهان ما هستند زیرا
«تصویر ما از جهان به واسطه ی زبان ما شکل می گیرد، فرهنگ ما هم چونان یک کل در این
فرایند دخیل است که شبکه های معنا را شکل می دهد، شبکه هایی که زنده گی ما از آن ها
آویزان است12.»

روایت ها به مقتضای حال و مشاهده ی مخاطبان
در مرور ایام و روزگاران بازتولید می شوند و این فرایند تحت تأثیر جریان های پیدا و
پنهان به نحو مضاعف سبب یک سان سازی باور مخاطبان می شوند و همانند ملاط، اجزای مصالح
بنای تاریخ و فرهنگ را به هم می پیوندند. روایت ها نه فقط برآیند و بازگوی ما با پیرامون مان
هستند، بل که به ادراکات ما شکل می دهند، آن ها را عرضه می کنند و سمت و سوی کردار
ما را مُعین و معلوم می دارند.

دیرینه گی روایت در شکل سنتی تاریخ خود را
آشکار می کند. پدیده ی روایت در پدیدار روایت وجود می یابد و به واسطه ی آن شناخته
می شود. اگر روایت فی نفسه نوعی معرفت و شیوه ی ادراکِ مبتنی بر سنخ گفتار راوی و خوانش
مخاطب، و متأثر از حدود قرب و تعلق آن دو به موضوع باشد و بر جنس زبان نقلی و فراعینی
بنا و قوام یابد، آیا ممکن است حاقّ واقع امر را به صورت مُصرَّح نشان دهد؟

پاسخ این پرسش نیک پیداست: روایت تکثیرپذیر
و متأثر از ذهنیت دو سوی روایت است و هم این ویژه گی، روایت را مستعد حواشی و پیرایه ها
می کند، آن سان که هسته ی اولیه و اصلی آن دگرگون و حتا محو می شود. حد فاصل افسانه ها
تا گزارش های رویدادشناسانه در تاریخ نوشته ها دلیل این تباین است. با این ملاحظه،
سئوال مقدر این است که واقعیت در روایت چه گونه تحصیل می شود و اساساً روایت بر چه
اموری دلالت می کند؟

روایت؛ روایتی از امر واقع است و شناسای راوی
و نسبت او با موضوع. مع الوصف سیطره و تغلیب یک سویه ی روایت بر ذهن، روایت زده گی
یا کوررنگی می آورد. از تبعات خلسه در روایت؛ جمود و تعصب، اخباری گری و اشعری مسلکی،
مبالغه گویی و مطلق انگاری، تن آسایی، پندارپسندی و آسوده گی خیال در گفتن و شنیدن
ـ نه اندیشیدن ـ است. در مراتبِ معرفتِ راستین، روش انحصاری وجود ندارد و هر نوع شیوه ی
شناخت نه تنها معارض دیگر روش ها نیست، بل که زمینه های تعالی بخشی و پیدایی وکاربست
منظرها و روش های دیگر را مهیا می کند. هم چنان که ادراک حسی، مقدم و پردازش گر ادراک
خیالی و پس از آن، اندیشه و تعقل در پدیده هاست.

روایت بر زبان نمادها و نشانه ها یا متأثر
(از) و آمیخته با آن ها شکل می گیرد و می بالد و در میان کاربران خود به مثابه ی زبان
آشنا فهم و نقل می شود. بنابراین، ادراک تام و تمام محتوای روایت مستلزم شناخت رمزگان
متن است که در بسیاری از مواقع در صورتِ به ظاهر فهم پذیر و آشکار متن، پنهان و پوشیده
است. این ویژه گی گاه سبب سوء تفاهم خوانش گر از متن و به طریق اولی محدودیت شمار مخاطب
و حتا دریغ معنا از وی می شود. پیچیده گی شناخت روایت های شفاهی، تصویری و آیینی اسطوره ای
گذشته گان و تنوع برداشت ها از آن ها و حتا اطلاق و انتساب اسطوره به سخنان یاوه و
بی هوده از ره گذر این علت پدید می آید.

هرقدر که متن روایت در محدودیت زمانی، تاریخی
و فرهنگی و قلّت آشناواریِ کاربرد ساخته و پرداخته شود و متأثر از رخ دادها و کنش های
زودگذر و ذهنی باشد، پیچیده گی بیش تر و مانایی کم تری دارد. خصلت تأویل پذیر روایت،
لایه به لایه معناهای دیگری را بر کانون اولیه آن می افزاید و بار می کند. در این صورت
نیز کشف هسته ی نخست پیدایی و سیر تکوین روایت ناممکن می نماید.

داده ها و یافته های روایت از آن حیث که بخشی
و گونه ای از علم یا دانایی در برابر نادانی بشمارند، حتا هنگامی که از طریق علم حصولی
فرادست می آیند، در آستانه ی علم حضوری و ساحت ایمان، باور و بارور می شوند و تاب نقد
محض یا نقد به ما هو نقد را ندارند و به هم این دلیل، درایت در روایت با ملاحظات و
محظورات خود در پیوند است.

گرچه روایت به مدد کاربرد روش های خردورزانه
نزد اهل نظر شناسا و به امر قابل شناخت تبدیل می شود، اما در محاجه ی اهل تحقیق، در
مظّان کلام متشابه ـ که محتمل توضیح و تفسیر است ـ قرار می گیرد. هنگامی که صِرف روایت/
روایت صِرف تنها منظر شناخت یک روی داد و پدیده دانسته می شود یا رخ دادی که دارای
ابعاد و وجوه گونه گون است، به خوانش تک خطی روایت بسته و محدود می شود، فهم واقعیت
پدیده تقلیل خواهد یافت و امکان شناخت فراگیر از آن دریغ خواهد شد. روایت در صورتی
که به جاده ای یک طَرفه بَدَل شود گفتمان سیاسی می تواند از آن بهره مند شود و بر این
مَبنا مواهب آن را در امور جاری و مشهود زمانه به کار بندد.

چنین می نماید که، روایت بالاصاله از جهانی
آرمانی برآمده و برکشیده و در افق دوردست خود به نزهت گاهی فراسوی جهان عینی نظر دارد.
در این جهانِ جَنانی تَصور اراده به تحقق فعل، به تصدیق خارجی بدل می شود و روایت رُوی
به ممکن سازی آمال انسانی می نماید که در عرصه ی محسوسات و مشهودات، مکاشفاتِ جهانِ
مطلوب را در سیمای یک آرمان شهر به تصویر می آورد. بدین گونه است که «پدیدِ واقعیت
جنگ» در «پدیدارِ آرمان شهر جبهه» رنگ می بازد و رنگین کمانی چشم نواز و دل انگیز را
در پرده ی روایت، فراروی «دیداربینان» به تصویر می کشد.

 

پی نوشت ها

1ـ اردشیر بابکان، بزرگ تر چیزی که از وی
روایت کنند آن است که وی دولتِ شده ی عجم را بازآورد. (تاریخ بیهقی).

من ز جانِ جان شکایت می کنم ـ من نیم شاکی
روایت می کنم (مولوی).

2ـ فرهنگ معین، ذیل واژه ی روایت.

3ـ مثال و مصداق متأخر، برنامه ی رسانه ای
تصویری (تلویزیونی) «روایت فتح»، فراهم ساخته ی شهید سیدمرتضا آوینی است. آن چه مشخصاً
در این برنامه شایسته ی توجه است، ترکیب و هم سازواری گونه ها و شگردهای متعدد روایت
است که تمامی تجربه های پیشین تاریخی، دینی، ادبی و جمع معانی متعدد روایت را در آن
می توان مشاهده کرد. از حیث ساختار، پیکره بندی روایت فتح مشتمل بر متن (نوشتار)، تصویر
(فیلم) و کلام (گفتار) است. هم آهنگی اجزای متشکل عناصر روایت در روایت فتح و ابتنای
آنها بر وحدت راوی، دلیل پیدایی و تشخصِ سَبکی یا تاریخی روایت فتح شد. بدین جهت روایت
فتح صورت اَعلا و عَلَم روایت در میان دیگر صورت های روایی جنگ/ دفاع مقدس شناخته می شود.
می سزد از این دید در ریخت یک مقاله، وجوه متنوع و مرتبط روایت فتح، با تکیه بر جنبه های
نشانه شناختی، معرض بحث و فحص قرار گیرد.

4ـ رک: آسابرگر، آرتور (1380). روایت در فرهنگ
عامیانه، رسانه و زندگی روزمره، ترجمه: محمدرضا لیراوی، تهران: سروش، ص 15.

5ـ رک: استنفورد، کلیفورد (1382). فلسفه تاریخ،
ترجمه احمد گل محمدی، تهران: نشر نی، ص 346.

6ـ درباره ی ضرورت توجه به اقتضائات محیطی
زمان روایت (حدیث) و کاربست آن در دلالت های فقهی توجه ژرف آیت الله بروجردی حایز توجه
است.

در این باره بنگرید به: مطهری، مرتضا
(1385). فلسفه تاریخ، تهران: صدرا، جلد سوم، ص146.

ـ از جمله مواردی که نامعلوم بودن لحن نوشتار
و نامشخص ـ نامصرح ـ بودن عبارت، سبب تفاوت در دلالت و مفهوم می شود، جمله ای است که
در بیانیه ی امام خمینی(ره) به مناسبت «تهاجم عوامل رژیم شاه به مدرسه فیضیه و ضرب
و جرح مردم و طلاب» آمده است. چنان که به طور قطع نمی توان گفت جمله پرسشی است یا انشایی
و خبری: «شاه دوستی یعنی غارت گری، هتک اسلام، تجاوز به حقوق مسلمین و تجاوز به مراکز
علم و دانش، شاه دوستی یعنی ضربه زدن به پیکر قرآن و اسلام، سوزاندن نشانه های اسلام
و محو آثار اسلامیت، شاه دوستی یعنی کوبیدن روحانیت و اضمحلال آثار رسالت …» (صحیفه
امام، جلد 1، ص178).

به مناسبت، درنگ در معنی این حدیث از امام
صادق(ع) و نظایر آن شایسته تذکار است: اِنّ الکلمه لَتَنَصرِفُ علی وُجوهٍ فَلَو شاء
اِنسانُ لَصَرَف کَلامَهُ کیف شاءَ و لَا یکذب. یک سخن بر وجوه مختلفی حمل می شود و
معانی گوناگون دارد اگر انسانی بخواهد می تواند بی آن که دروغ بگوید سخن اش را هرگونه
که بخواهد دگرگون سازد. (رک: مسعودی، عبدالهادی(1385). روش فهم حدیث، به نقل از «معانی
الاخبار»، تهران: انتشارات سمت، ص 11).

7ـ لطف شیر و انگبین عکس دل است

هر خوشی را آن خوش از دل حاصل است

پس بود دل جوهر و عالَم عَرَض

سایه ی دل کی بود دل را غَرض

8ـ در این جا بحث درازدامنِ تفاوت، تشابه
و ارتباط میان تاریخ و ادبیات یا تاریخ ـ داستان «
Story_History» ـ پیش می آید که در کتاب های
تاریخ پژوهی و مباحث مرتبط با نظریه های ادبیات در این باره به تفصیل بحث شده است.
مع الوصف در میدان و مقام عمل، خاصه نزد کاربرنده گان و کارورزان نویسا در عرصه ی ادبیات
جنگ، کم اطلاعی و بی توجهی نهادهای ذی ربط به این گونه مباحث گرفتاری های فراوانی ایجاد
کرده است. 9ـ بنا به نظر کوروش صفوی، «زبانی که بر محور جانشینی عمل می کند، تخیلی
و اسطوره ای است و زبانی که بر محور هم نشینی و از بعد فیزیکی و ماتریالیستی، زبان
عقلی تر و عینی تر» (گزارش گفتگو، ش9، اردی بهشت 83، ص 54).

نیز بنگرید به:

ـ نجفی، ابوالحسن، مبانی زبان شناسی، تهران:
ناشر نیلوفر، صص 34ـ36.

10ـ خمینی(امام)، روح الله. آداب نماز/ آداب الصلوه،
تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ دهم، تابستان 80، ص 63.

11ـ زبان در اصل بازنمایی است، یعنی آن چیزی
است که از طریق اش وجوه مختلفِ واقعیت چه مادی و چه غیر مادی بیان می شود، نشانه های
آن نیز قابل تعبیر هستند. در واقع هم این تعبیر، خود بخشی از ساختار روایت را تشکیل
می دهد. (نشریه گفتگو، شماره 8، تابستان 74، مقاله «تاریخ نو و بحران بازنمایی»، نگین
یاوری)

«… و روایت ها ساختارهایی محدود و داستان زده
هستند که با هیچ فرمولی نمی توان آن ها را به طور قطع و یقین به واقعیت نزدیک دانست.
مورخ یا محقق یا فیلسوف تاریخ البته هیچ گاه نباید فراموش کند که ذهن آدمی تا چه اندازه
برای برقراری ارتباط با واقعیت تاریخی، داستان پرداز و روایت زده است» (مجله تاریخ پژوهان،
سال ششم، تابستان 85، ص 71 مقاله «روایت و واقعیت»، محمدتقی شریعتی).

12ـ رک: استنفورد، هم آن ، ص 346.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه