درباره «بوسیدن روی ماه»

زمان انتشار: ۱۱:۳۵ ۱۳۹۱/۰۷/۱۴

جواب این سوال ها را شاید بتوان در مهم ترین دیالوگ فیلم یافت. دیالوگی که انقدر در حاشیه است که شاید خیلی از مخاطبین اصلا آن را نشنوند. آنجایی که «خاله فروغ»(مادر شهید دوم) وارد خانه دوست خود «احترام سادات» می شود و با نگاهی به ساعت می گوید«اَه. این ساعتم که بیست ساله خوابه»

«بوسیدن روی ماه» در نگاه اول
و در ظاهر ماجرا نکات و ویژگی هایی دارد که اتکا به صرف همین ویژگی ها می تواند آن
را به فیلم مطلوب و محبوبِ نیروهای جبهه انقلاب و متدینین معتقد و پایبندِ نظام اسلامی،
در سینمای حداقل یک دهه ی اخیر ایران تبدیل کند. داستان فیلم در سینمای وامانده و بیمار
ایران یکه و بی بدیل است(که ظاهرا یک ماجرای واقعی ست) و نشانه ایست از ظرفیت های به
ظهور نرسیده و گوشه های هنوز نامکشوف داستان های مربوط به دفاع مقدس.

 قهرمان های فیلم دو مادر شهید دوست داشتنی و دلپذیرند در جمع خانواده ای
کاملا ایرانی و محله ای که دیدن آن در فیلم های شبه روشنفکری بی خاصیت این روزها به
یک آرزو تبدیل شده. فیلم پر است از توصیه های اخلاقی به نسل جوان که نه تنها شعاری
نیستند، بلکه حتی در بسیاری از مواقع دلچسب ند و تاثیرگذار و مهم تر از همه ی این ها
اینکه «بوسیدن روی ماه» به رسم معمول اکثر آثار دفاع مقدسی این سال ها نه تنها ضدجنگ
نیست بلکه حتی برای وسایل به جامانده از رزمندگان نیز احترام و ارزش خاصی قائل است
و برخلاف پز روشنفکری همه گیر چند سال اخیر، نه تنها در مذمت «جنگ» نیست، بلکه نمایش دهنده ی
ارزش «دفاع» است و بزرگی «مدافعان».

  اما با این همه، «بوسیدن روی ماه» نه تنها نمی تواند فیلم معیار و مطلوب
سینمای ایران باشد و مورد حمایت متفق القول خانواده ی انقلاب، بلکه حتی فیلمی ست خطرناک
که همان هدف و مقصد فیلم های جماعت شبه روشنفکر غرب زده ی ضدانقلاب را در پیش گرفته،
اما از مسیری دیگر. مسیری خطرناک تر، منحرف تر و بسیار جعلی تر از مسیر جماعت انتلکتوئل
غرب زده.

 بله، «بوسیدن روی ماه» فیلمی ست درباره ی دو مادر شهید، درباره ی خانواده ی
شهدا، درباره ی بزرگی «شهدا» و عظمت روح و وسعت ایثار مادران آنها. اما ظاهرا همه ی
این ها بهانه ایست برای بیان خطابه های سیاسی جناب منوچهر محمدی(تهیه کننده) و «همایون
اسعدیان»(کارگردان). وسیله ای برای ارائه ی یک تحلیل اجتماعی- سیاسی از وضعیت ایران
امروز. از وضعیت مدیریت جامعه. از وضعیت حکومت و رابطه اش با خانواده ی شهدا. حکومت
و رابطه اش با «صاحبان انقلاب».

 قطعا می توان از نشانه های موجود در هر فیلمی برداشت ها و تاویل های
گوناگون داشت و هرکس از منظر خود می تواند یک اثر هنری را نشانه شناسی کند. اما این
برای وقتی ست که نشانه ها و المان های یک اثر هنری انقدر گل درشت و رو نباشند و فراوانی
نشانه هایی که برای بیان یک حرف به کار رفته اند انقدر زیاد نباشد.

 احترام سادات(شیرین یزدان بخش) یکی از مادران شهدا و نقش محوری فیلم،
دچار مشکل تنفسی ست و نمی تواند در هوای آلوده شهر به درستی تنفس کند. مرتبه ی اول
که با احترام سادات در مسیر رفتن به «ستاد» همراه می شویم از منظر مادر شهید با جنازه ی
جوانی روبه رو می شویم که بر اثر تصادف جان باخته. مرتبه ی بعدی مادر شهید هنگام عبور
از پارک شهر برای همراه ش یادآوری می کند که«یادته چند سال پیش تو این استخر یه گروه
از دخترای نوجوون غرق شدن؟» و دفعه ی بعدی باز از منظر مادر شهید شاهد درگیری چند جوان
در خیابان هستیم. هنگام مراجعه به «ستاد» با ساختمانی مواجه می شویم که در حال تعمیر
و بازسازی ست(مشابه فیلم آزانس شیشه ای). تقریبا تمام کارمندان قدیمی یا بازنشسته شده اند
یا منتقل و جای آنها را گروهی جوان ظاهرا مذهبی و انقلابی گرفته اند که در ادامه می فهمیم
بدمن قصه در واقع همین ها هستند. اینان نه حرمتی برای خانواده ی شهدا قائلند نه اعتقادی
به جایی که در آن مشغول به کارند دارند، این جا فقط گذرگاهی ست برای رسیدن به پست های
بالاتر. در ادامه وقتی احترام سادات برای حل مشکلات ش به مدیر قبلی ستاد مراجعه می کند
با «حاج آقای مصطفوی!» که مرد خوب ماجراست و همراه و یاور خانواده ی شهدا آشنا می شویم
که حالا به انبار خودروهای اسقاطی منتقل(تبعید) شده است. به این اضافه کنید تعداد بالای
دیالوگ هایی از مادر شهید با این مضمون که «ما مال این روزگار نیستیم» یا «ما هم باید
مثل ماشین های اسقاطی برویم توی دستگاه». همچنین دیالوگ های مهم «حاج آقای مصطفوی»
با این مضمون که « حاجی، نه، اگه بندازیش زندان جری تر میشه. حاجی این آتیشیه که دامن
همه مونو می گیره»!
 

 این را حالا دیگر هر مدیرفرهنگی و منتقد و سینمارو ی تازه کاری می داند
که اگر فیلم، فیلم باشد و کارگردان، کارگردان. پس قطعا در آن اثر هیچ چیز اضافه و بی هدفی
وجود نخواهد داشت و هر دیالوگ، هر شخصیت و حتی هرکدام از وسایل صحنه با هدفی قبلی و
با طرحی از پیش فکرشده در فیلم قرار خواهند داشت و به همین دلیل طبعا از زوج کاربلد
«اسعدیان- محمدی» بعید است که سکانس و دیالوگ و شخصیتی را بی خود و بی جهت و بی هدف
در فیلم خود گنجانده باشند. خب در این صورت هدف از مواجهه ی هرباره ی مادر شهید با
این میزان از ناآرامی اجتماعی در هر بار خروج از منزل چیست؟ چرا مخاطب باید از مدیران
جوان با ظاهر انقلابی و مذهبی بدش بیاید در حالی که حتی در فیلم موضع مدیر جوان ستاد(صابر
ابر) کاملا مطابق با قانون است؟ چرا مخاطب باید با مدیر پا به سن گذاشته ی سابق حس
نزدیکی کند و از اینکه او را به گورستان خودروها تبعید کرده اند بدش بیاید؟ دلیل طراحی
آن زن همیشه معترض-که تا آخر معلوم نمی شود دردش چیست- در «ستاد» چیست؟ چرا باید اوضاع
«ستاد» هرطور شده بحرانی نشان داده شود؟

 جواب این سوال ها را شاید بتوان در مهم ترین دیالوگ فیلم یافت. دیالوگی
که انقدر در حاشیه است که شاید خیلی از مخاطبین اصلا آن را نشنوند. آنجایی که «خاله
فروغ»(مادر شهید دوم) وارد خانه دوست خود «احترام سادات» می شود و با نگاهی به ساعت
می گوید«اَه. این ساعتم که بیست ساله خوابه». این دیالوگ از آنجایی مهم است که استعاره ایست
آشنا. بسیار پرتکرار در آثار شبه روشنفکران ضدانقلاب. از فیلم تا کتاب و موسیقی. اما
شبه روشنفکران معتقدند که «این ساعت سی ساله خوابه». سی سال به تعداد سال های پیروزی
انقلاب. اما چرا اسعدیان و محمدی معتقدند این ساعت بیست ساله خوابه؟ این را در نظر
داشته باشید که سازندگان «بوسیدن روی ماه»(و سینماگران نزدیک به آنها مانند عسگرپور
و میرکریمی و تبریزی) بر خلاف جماعت شبه روشنفکر مدعی اند به اصل انقلاب پایبندند و
همچنین به دفاع مقدس. اما چرا شرایط امروز جامعه را انقدر سیاه می بینند؟ چرا نسل جدید
جوانان انقلابی را انقدر سیاه به تصویر می کشند؟

 گفتیم «بوسیدن روی ماه» فیلمی خطرناک است. خطرناک است چون همان حرفی
را می زند که سی سال است جماعت ضدانقلاب وامانده می زند. اما این بار از زبان خانواده
شهدا، نه از زبان چند انتلکتوئل غرب زده. حتی خطرناک تر از آثار شبه روشنفکران است
چون نه تنها از سوی سازمان ها ی ظاهرا انقلابی تحریم نمی شود، که حتی از سوی همان سازمان ها
ساخته شده است و مخاطب بالقوه اش جوانان و خانواده های انقلابیند. خطرناک است چون ثابت قدم ترین
حامیان انقلاب و رهبری را دلزده و ناامید از آن نشان می دهد.

 در مورد «قاعدین انقلاب» باید در فرصتی دیگر صحبت کرد. هم آنها که خود
را صاحب انقلاب می دانند و بعد از فتنه حرف و کلامشان با ضدانقلاب یکی شده است. هم آنها
که «قدمگاه»، «زیر نور ماه»، «خیلی دور، خیلی نزدیک»، «طلا و مس» می سازند و در عین
حال در «خانه سینما» جمع می شوند و در حمایت از مستندسازان بی بی سی بیانیه می دهند.
هم آنها که در «انقلاب خمینی» مانده اند و حضور «جوانان انقلابی خامنه ای» را برنمی تابند.
هم آن ها که معتقدند بیست سال است ساعت این نظام خواب است. «بوسیدن نور ماه» فیلم این
جماعت است. متاسفانه این که فیلم ویژه ی «حوزه هنری»ست.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه