درباره تاریخ جدید(قسمت اول)

زمان انتشار: ۱۶:۵۵ ۱۳۹۱/۰۸/۱۵

یکی از جریان های مهم تاریخ اجتماعی جریان موسوم به آنال در فرانسه می باشد که پیشینه برآن است که به طور سلسله وار برخی ادبیات مربوط به جریان آنال را ترجمه و در اختیار مخاطبان محترم قرار دهد. آنچه می بینید بخشی از مقاله نخست کتابی تحت عنوان La Nouvelle histoire می باشد که از سوی برخی تاریخ پژوهان فرانسوی منتسب به جریان آنال و تحت نظارت ژاک لوگوف یکی از افراد برجسته نسل سوم جریان آنال به نگارش درآمده است. ژاک لوگوف خود نویسنده این مقاله است که بخش نخست آن ارائه می شود:

تاریخ جدید (۱)

 تقریبا بیست سال است (این مقاله در اواخر
دهه هفتاد میلادی نوشته شده است) که شاهد گونه ای تجدید نظر و نوگرایی در زمینه های
علمی می باشیم، البته این بدین معنی نیست که فقط سرعت تحول علوم افزایش یافته است،
این در حالی است که اشاره به سرعت تحول علوم در این دوره به امری عادی تبدیل شده است.
درواقع می توان گفت که در روزگار ما بخش بندی معرفت با سرعت متحول می شود. اندیشه در
مسائل مختلف معرفت شناختی در طول و عرض متحول شده است. بهترین دلیل بر اهمیت این تحولات
معرفت شناختی در بورس قرار گرفتن واژه اپیستمولوژی (بحث انتقادی در اصول موضوعه و بنیادهای
منطقی علوم) در روزگار ما می باشد. این تحولات در وهله نخست گروهی از دانش هایی را
که به رسمیت شناختن علمی بودن آن ها نیز به نوبه خود از مسائل جدید به شمار می آیند
تحت تأثیر قرار داده است. این دانش ها همان علوم انسانی می باشند که در فرانسه از سال
۱۹۵۷ در قالب دانشکده های ادبیات و علوم انسانی و در سنت آنگلوساکسون تحت واژه علوم
اجتماعی مطرح می باشند.

 

در این چارچوب سه پدیده ذیل از ظهور زمینه
شناخت شناسی جدید خبر می دهند:

 

نخست: تأکید بر علمی بودن برخی زمینه های
پژوهش که یا از دانش های جدید می باشند و یا اینکه از دهه ها قبل ظهور کرده، اما تا
این اواخر از سوی اصحاب علوم انسانی به عنوان یک دانش مستقل به رسمیت شناخته نشده بودند.
برخی از این زمینه های مطالعاتی عبارت اند از: جامعه شناسی، دموگرافی (مردم شناسی)،
آنتروپولوژی (انسان شناسی که جای علم الانساب و اثنولوژی یا قوم شناسی را گرفته است)،
علم اخلاق یا اثیولوژی، علوم زیستی یا اکولوژی، علم نشانه ها (سیمیولوژی) و آینده پژوهی.

 

دوم: نو گرایی و تجدید نظر در علوم و دانش
های سنتی در ابعاد مختلفی از جمله آسیب ها و دشواره های پژوهش و آموزش یا هردو. معمولا
این نوع تحول با اضافه کردن صفت «جدید» یا «نو» به این علوم نشان داده می شود مانند:
زبان شناسی جدید، تاریخ اقتصادی جدید. شاید بهترین نمونه این تحول و اضافه شدن پسوند
«جدید» به علم ریاضی باز گردد که با وجود بیرون بودن از دایره علوم انسانی امروز از
آن یعنی ریاضیات جدید سخن می رود.

 

سوم: پدیده سوم امتزاج زمینه های تخصصی مختلف
و ایجاد دانش هایی است که در نامگذاری مرکب از نام دو علم می باشند. به گونه ای که
یکی صفت و دیگری موصوف است مانند تاریخ اجتماعی، مردم شناسی تاریخی و انسان شناسی تاریخی.
این فرایند، شکل گیری واژگانی دور از انتظار همچون روانشناسی زبانی، قوم شناسی تاریخی
و نام هایی از این دست را نیز موجب شده است.

 

این آمیختن تخصص های مختلف با یکدیگر شکل
گیری علومی را موجب شد که مرزهای سنتی بین علوم انسانی، علوم طبیعی و علوم زیستی را
در نوردیده و زمینه های پژوهشی ای چون ریاضیات اجتماعی، روانشناسی فیزیولوژیک، روانپزشکی
قومی، بیولوژی اجتماعی، را پدید آورده است

 

جایگاه ویژه تاریخ

 دانش تاریخ جایگاه ویژه ای را در حلقه تجدید
یا نوگرایی دانش ها از آن خود کرده است. نخستین
 
بار «هنری بر» در سال ۱۹۳۰ میلادی[۱] از واژه «تاریخ جدید» بهره برد. در این
بین می توان شکل گیری این جایگاه ویژه تاریخ را به دو دلیل دانست: یکی به دلیل تجدید
نظر کاملی که دانش تاریخ از سر می گذراند و دیگری به دلیل ریشه دار بودن دانش تاریخ
در بنیادهای قوام یافته و سنتی کهنش. بسیاری از دانش ها بدون اینکه دستخوش تجدید و
تحولی کلی شوند در جزئیات تغییراتی به خود دیده اند. جغرافیا نخستین دانشی است که به
یمن پیشرفت جغرافیای انسانی دستخوش تجدید شد.

 «ویدال دولابلاش» و «جان برونهس» و «آلبر
دومنگون» و «ژول زیون (صهیون)» از کسانی بودند که جغرافیای جدید را همچون «تاریخ جدید»
به عنوان دانش انسان یا دانش ساکنان زمین بنیاد نهادند. تأثیر این جغرافی دانان بر
مروجان تاریخ جدید همچون «لوسین فور» و «مارک بلوخ» و «فرناند برودل» که اداره نشست
های بخش ششم «مدرسه تطبیقی برای تحصیلات تکمیلی» تحت عنوان «تاریخ جغرافیایی» را از
بدو تأسیس آن در سال ۱۹۴۷ بر عهده داشت غیر قابل انکار می باشد. از همین رو این پیشینه
را در این مجال ذکر کردیم.

 لوسین فور وقتی مقالاتی در یادبود ژول زیون
و آلبر دومنگون به نگارش در آورد در تأکید بر هم پیمانی جغرافی انسانی و تاریخ جدید
تردید نکرد. وی این گفته ژول زیون را یادآور شد که از جغرافی دانان خواسته بود تا
«حرفه گری مورخان را بشناسند و در کار خود همزمان چونان یک مورخ و یک جغرافی دان بیندیشند».
وی همچنین در یادمان مارک بلوخ گفت: «همچون بسیاری از ما، کسانی که پیش از او بودند
و یا کسانی که هم عصر او بودند سخت تحت تأثیر دانش جغرافیای انسانی بودند که در میان
دانشوران آن کسی چون ویدال دولابلاش یک الهام گر بود». لوسین فور در کتاب «زمین و تحول
انسانی، مقدمه ای جغرافیایی برای تاریخ» همزمان پیرامون زمان و مکان سخن می گوید، و
این همان رویکردی است که «موریس لومبار» نیز در مورد تاریخ جهان اسلام از آن بهره برده
است. نتیجه این رویکرد اهمیت زیادی است که تاریخ جدید برای دانش نقشه ها قائل است.
نقشه ها در حلقه تاریخ جدید تنها ابزارهایی برای مکان یابی نیستند، بلکه دستمایه جستجوی
«زمان طولانی» مورد ادعای اصحاب تاریخ جدید در فضا و محدوده های جغرافیایی می باشند،
همچنانکه فرضیه های توصیفی الهام گرفته شده از انسجام و ارتباط برخی از پدیدارهای دارای
زمینه های هم پوشان یا غیر متطابق را توجیه می کنند. در اینجا پرسش تاریخ از جغرافیا
امری حتمی خواهد بود. مارک بلوخ در کتاب «ویژگی های تاریخ روستایی فرانسه» نقش تاریخ
را در شکل گیری چشم انداز طبیعی و سامانه های کشاورزی نشان می دهد. درواقع کشتزارهای
پر درخت و مرز بندی شده، برآمده از خاک نمی باشند بلکه از ابداعات بشرند.

 

تمام گونه های «تاریخ جدید» تلاش هایی برای
بنا نهادن تاریخ فراگیر

 تاریخ به بازگشایی افق ها و زمینه های جدید
موردی بسنده نمی کند. چه، کسی مانند «پیر گوبرت» باب دموگرافی تاریخی را از رهگذر توجه
به ستون های مختلف دفاتر ثبت سکونت افراد و خانواده ها در مناطق مشخصی در طول یک قرن،
از ستون های مربوط به تاریخ تولد گرفته تا ستون های مربوط به ثبت تاریخ مرگ افراد باز
کرد. کس دیگری همچون «ناتان واچتل» این تاریخ حد و مرز ناشناس را در کتاب «رویکرد شکست
خوردگان» به مثابه نمونه ای از برترین دستاوردهای تاریخ جدید گسترش می دهد تا به گونه
ای تایخ قومی برسد. اما تاریخ نباید به این دستاوردها بسنده کند، همچنانکه وی از تاریخ
فراگیر و تاریخ فراگیر سخن می گوید و خواستار دگرگونی بنیادین در زمینه های دانش تاریخ
می شود. درواقع می توان گفت تمام مطالعات اصلی صورت گرفته در گونه های مختلف تاریخ
جدید بدون در نظر گرفتن تخصص های مختلف به گونه ای بر این امر تأکید دارند. این مطالعات
عبارت اند از: «منطقه بوفایزیس» نوشته گوبرت و «رویکرد شکست خوردگان» نوشته واچتل که
از بهترین نمونه ها می باشند. این دو پژوهش کتاب هایی متعلق به تاریخ فراگیر می باشند
که از رهگذر آن ها هر آنچه متعلق به جوامع مورد بررسی بوده مورد مطالعه قرار گرفته
و ارائه شده اند. در این بین کتاب «لو روا لادوری» تحت عنوان «مونتایو، روستایی اکسیتانی
از ۱۲۹۴ تا ۱۳۲۴» پژوهشی عالی در زمینه انسان شناسی تاریخی به شمار می رود. این اثر
نیز به نوبه خود از رهگذر انسان شناسی تاریخی که جایگزینی ادامه یافته از تاریخ می
باشد، به کلی گرایی تاریخ جدید میل دارد. تمام گونه های تاریخ جدید و یا گونه هایی
که میل دارند به تاریخ جدید موسوم شوند و چه به ظاهر و در یکی از بخش ها چه تاریخ جامعه
شناختی «پول وین»، چه تاریخ پزشکی – روان شناختی «آلان بزنسون» زیر یکی از بیرق های
تاریخ جدید قرار بگیرند، همه و همه تلاش هایی هستند در راستای تاریخ فراگیر، چه فرضیه
ای باشند برای تفسیر جوامع یونانی و رومی در قرون باستان، و چه تفسیری از تاریخ روسیه
قرن نوزدهم و چه بسا بیستم.

 پیش از این لوسین فور در سخن از عنوان مجله
آنال که پسوند تاریخ اقتصادی و اجتماعی را یدک می کشد و در سال ۱۹۲۹ تأسیس شده است
گفته بود که این دو پسوند به ویژه پسوند اجتماعی را نظر به دامنه مدلول آن که تمام
تاریخ را در بر می گیرد او و مارک بلوخ برگزیده اند. وی می نویسد: « ما می دانستیم
که به طور ویژه پسوند (اجتماعی)، یکی از پسوندهایی است که در طول تاریخ معاصر زیاد
مورد استفاده قرار گرفته به طوری که تقریبا به واژه ای تهی تبدیل شده است […] ما
با یکدیگر به توافق رسیدیم که عبارت پر طمطراق «اجتماعی» عبارتی است که گویی قدر تاریخی
آن را پیش روی ما قرار داده تا نشانی متمایز برای مجله ای باشد که می خواهد به روی
زمینه های مختلف باز باشد… درواقع ما در جایی تاریخ اقتصادی و در جای دیگری تاریخ اجتماعی
نداریم، بلکه آنچه داریم همه تاریخ است در یگانگی خود و لا غیر.. تاریخ را اگر بخواهیم
تعریف کنیم همان تاریخ اجتماعی به طور کامل می باشد».

 

«تاریخ جدید» و گسترش دامنه سند تاریخی

 دومین شاخصه تاریخ جدید ریشه دار بودن آن
در سنت های استوار قدیم است. تاریخ جدید در چارچوب انقلاب علیه تاریخ پوزیتیویستی به
مثابه نشانه قرن نوزدهم شکل گرفت. برخی کتاب های روشی که حول و حوش سال ۱۹۰۰ به نگارش
در آمده اند این امر را نشان می دهند، اما برخی دستاوردهای تاریخ پوزیتیویستی همچنان
مقبول ماندند. مارک بلوخ در فرازی مبالغه آمیز پیرامون «دون مابیون» – پدر تاریخ حرفه
ای که در قرن نوزدهم بر پژوهش های تاریخی سایه افکنده بود و مکتب دانش اسناد که دژ
دانش سنتی تاریخ در قرن بیستم به شمار می رود- می نویسد: «سال ۱۶۸۱ که کتاب (در باب
دانش اسناد) در آن سال منتشر شد، سالی مهم در تاریخ اندیشه بشری است چرا که در آن سال
به طور نهایی دانش نقد اسناد شکل گرفت». درواقع تاریخ جدید با جایگزین شدن به جای کتاب
هایی چون «لنگلویز» و «سینیوبوس» که به طور اساسی بر متن نوشته شده استوار بودند، افق
سند تاریخی را گسترش داد. انواع مختلف اسناد مکتوب، همچنین اسناد تصویری و نتایج پژوهش
های باستانی و روایت های شفاهی و دیگر اسنادی از این دست از جمله اسناد گوناگون و متعددی
می باشند که مورد استفاده این نوع تاریخ اند.

 مجموعه ای از اعداد، یا نمودار وضعیت گرانی
قیمت ها، یا یک عکس یا فیلم یا اگر بخواهیم در گذشته کهن جستجو کنیم فسیل پیوند زدن
گیاهان، کج بیل ها یا حتی نذورات نمونه هایی از اسناد اولیه تاریخ جدید می باشند. ولی
روش های نقد این گونه جدید از اسناد از دانش گسترده ای که مورخان قرون هفدهم و هجدهم
و نوزدهم وضع کرده اند فراتر نمی روند. در سال های اخیر کتابی گروهی با عنوان «تاریخ
و روش های آن» تحت نظارت «شارل سارامان» به نگارش درآمده است. سارامان یکی از برجسته
ترین دانشمندان تربیت یافته در «مکتب دانش اسناد» می باشد. در این کتاب بدون هیچ مشکلی
مقالاتی پیرامون روش های سنتی دانش تاریخ و وجوه قرابت این روش ها با رویکردهای نوین
تاریخ به نگارش درآمده اند.

 دانش تاریخ، امروز «انقلابی اسنادی» را از
سر می گذراند که رابطه ای مبهم با تاریخ جدید دارد. می بایست تصوری جدید نسبت به سند
و نقد آن شکل گیرد. در این بین تلاش هایی برای شکل دادن به خطوط اصلی این نگاه صورت
پذیرفته است همچنانکه در دایره المعارف ایتالیایی «اینودی» چنین تلاشی را در پیش گرفتم.

 تاریخ و پایگاه دانشگاهیش، امروز از این دستاوردهای
روش شناختی برخوردار است، امری که دانش تاریخ را بهتر از دیگر شاخه های علوم انسانی
ساخته است، چرا که تمام شاخه های علوم انسانی نمی توانند تجدد خود را محقق سازند، از
سویی دانش های جدید نیز در محقق ساختن خود دشواری هایی پیش رو دارند، این در حالی است
که تاریخ، متخصصانی دارد که توشه شناختی استوار و هویتی متمایز دارند، هرچند تأثیر
پذیری ایشان از تاریخ جدید محدود باشد و به نظر امیدوار کننده نیز نباشد، اما این ظرفیت،
زمینه نهادی استواری را شکل می دهد، که می توان با تکیه بر تجربه طولانی مدت آن به
زمینه های نوین فکر کرد در حالی که از پشتیبانی تجربه ای سترگ نیز بهره برد.

 انسان شناس بزرگ انگلیسی «ایوانس پریچارد»
در سخنرانی مشهور خود در منچستر در سال ۱۹۶۱ از دیگر آنتروپولوژیست ها خواست تا تجربه
مورخان در نقد اسناد و شامه ایشان در شناخت زمانه و تحولات تاریخی را فرا گیرند.

 

[۱]. Henri
Berr, Revue de synthese historique:t.50 [1937], p.19

 هنری بر صفت «جدید» را بر «جنبش تاریخ جدید»
که در سال ۱۹۲۰ در ایالات متحده که به ویژه از سوی هـ. ای. بارنس که در تاریخ ۱۹۱۹
روانشناسی و تاریخ (
Psychology and History) را منتشر نمود اطلاق می
نماید.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه