علیرضا خمسه*

در آپارتمان مان كتابخانه راه انداخته‌ام!

جام جم

زمان انتشار: ۱۷:۴۲ ۱۳۹۲/۰۲/۱۷

مثلادر اتاق مديريت آپارتمان مان كتابخانه اي را برپا كردم تا هركس كه مي خواهد كتابي را بردارد و بخواند و بعد هم سر جايش بگذارد تا ديگران هم از آن استفاده كنند. ولي راستش بعضي ها كتاب را بردند.

یكي از مشكلات ما اين است كه به جاي كاشت محصول و داشت محصول، جشن برداشت محصول را مي گيريم. اين اتفاقي است كه در جشنواره ها و نمايشگاه ها رخ مي دهد. در حالي كه هر جشنواره و نمايشگاهي نويد برداشت يك محصول را مي دهد. درست مثل زمان هايي كه در ايران بيش از هر شغلي كشاورزي رايج بود و جشن برداشت برپا مي شد.
جشن ها در كشور ما بخصوص در زمينه فرهنگي و هنري كم كم تبديل شده است به مراسمي كه نشان دهنده برداشت محصول نيست، بلكه ناشي از تمناي برداشت يك محصول است. در عرصه فرهنگي ما سينماي كمدي نداريم، ولي جشنواره كمدي برگزار مي كنيم. يا در حالي جشنواره فيلم هاي كودك و نوجوان را برگزار مي كنيم كه سينماي كودك و نوجوان نداريم. اين جشن ها و نمايشگاه ها همگي تمناي محصول است، وگرنه چرا بايد در كشوري با جمعيت 75 ميليون نفر بالاترين تيراژ كتاب 3000 نسخه باشد؟ آيا اين 3000 نسخه نمايشگاه و جشن مي خواهد؟
من كتابي ترجمه كرده ام با نام «آموزش پانتوميم» كه تاكنون سه بار تجديد چاپ شده است. ولي اگر تيراژ هر سه بار را جمع كنيد به 5000 نسخه نمي رسد. همكاران من حداقل 4000 نفر هستند و اگر كتابم از سوي همكارانم خريداري مي شد بايد فروش چاپ اول آن 4000 نسخه مي بود.
حال نمايشگاه كتابي كه ما داريم به چه معناست؟ عده اي از فرزندان ما كه بايد كنكور دهند براي خريد كتاب هاي آزمون در نمايشگاه حاضر مي شوند و كتابشان را مي خرند. ما بايد آرزو كنيم كه مثل قديم ها جشن برداشت محصول واقعي داشته باشيم، واقعا كتاب داشته باشيم و واقعا فيلم و تئاتر داشته باشيم.
يكي از راه هاي حل اين مشكل حركت آرام خانواده ها از طريق كتابخواني است. من در خانه خودم چنين كاري را انجام داده ام. خودم كتاب مي خوانم؛ براي دختر شش ساله ام، به درخواست خودش، هر شب بايد من يا مادرش كتابي را بخوانيم و دختر هجده ساله ام دوبرابر من رمان خوانده است. من به اندازه خودم براي كتابخواني خانواده ام تلاش كرده ام، ولي تاثيري بر همسايه ام ندارم و اين را امتحان كرده ام. مثلادر اتاق مديريت آپارتمان مان كتابخانه اي را برپا كردم تا هركس كه مي خواهد كتابي را بردارد و بخواند و بعد هم سر جايش بگذارد تا ديگران هم از آن استفاده كنند. ولي راستش بعضي ها كتاب را بردند.
اكنون كه اينها را مي گويم در يزد هستم و داشتم با فرهنگ دهه 40 از طريق كتاب مدير مدرسه جلال آل احمد تجديد خاطره مي كردم. كتاب را از ايستگاه مطالعه اي برداشته ام كه نهاد كتابخانه هاي عمومي كشور در فرودگاه راه اندازي كرده اند تا مردم در وقت بيكاري كتابي را بردارند و بخوانند و بعد هم سر جايش بگذارند. باورتان مي شود كه من دقت كردم و ديدم هيچ كس جز خودم سراغ اين كتابخانه نرفت. در حالي كه ديگران يا بيكار نشسته بودند يا مشغول صحبت بودند.

*بازیگر

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه