در کلاس زبان ما چه کسی حسود است؟

زمان انتشار: ۰۷:۱۹ ۱۳۹۱/۰۱/۱۸

زبان می تواند و عمیقا این قدرت را دارد تا عادات اخلاقی و رفتاری ما را تغییر دهد، و یا حداقل حساسیت های فکری و فرهنگی ما را تحت تاثیر قرار دهد. زبان قدرت ذائقه آفرینی دارد، و می تواند خواسته ها و آرمان های هر ملتی را در آیینه ی خود بازتاب نموده و به نمایش درآورد. این یادداشت در پی بیان آسیب شناسی تربیتی آموزش زیان است که امروزه چه بسیار از فرزندان و دانش آموزان ما در معرض آن قرار دارند.

 

دیروز در حال مرور چندی از فلش کارت
های لغت های کتاب « 504 لغت ضروری» (504
Essential
Words
) بودم که بازهم
مثل همیشه حواس ام جای دیگری رفت
!

: حسود
jealous

syn. afraid that the one you love might prefer someone
else, wanting what someone else.

نگرانی درباره اینکه کسی که عاشق او شده ای، ممکن است دیگری
را بر تو ترجیح دهد، خواستن چیزی که دیگری دارد.




مثال1:

A detective was hired by the jealous
widow to find the boyfriend who had abandoned her.

بیوه زن حسود، کارآگاهی را استخدام کرد تا دوست پسرش را که
او را ترک کرده بود، پیدا کند.

مثال 2:

Being jealous, Mona
would not let her boyfriend dance with any of the cheerleaders.

حسودی: مونا اجازه نمی داد که دوست پسرش با هیچ یک از بازی
گردان ها برقصد.

 

بسیاری از ما در یکی از مقاطع
تحصیلی و سنی خود تجربه ی زبان آموزی در یکی از موسسه های خصوصی زبان را داشته
ایم و می دانید که به طور خاص، در دو دهه گذشته، زبان آموزی در کشورمان بسیار فراگیر
و همگانی شده است. بدیهی است که این حرکت روبه رشد سودبخش و پربهره است و می رود
تا در آینده ای نزدیک حجم وسیعی از دانش آموزان و دانش جویان را با زبان انگلیسی
و دیگر زبان های زنده دنیا آشنا نماید و به تبع آن مطالعه و فهم دیگر فرهنگ ها و
اندیشه ها را برای ما ایرانیان ساده تر کند
.

با اندک تاملی دانسته می شود که
زبان هر قومی دربردارنده اشارت های آشکار و نهان به عمیق ترین باورهای ارزشی آن است.
زبان هر ملت مهمترین محمل فرهنگی و تاریخی آن است که در بهترین و موثرین شکل، پاسداری
و بقای آن ارزش های آن ملت را موجب می شود
.

آنچه خاطر مرا از مطالعه پیوسته ی
فلش کارت ها بازداشت و بهانه ی نگارش این سطور شد، توجه به این نکته است که ما بدون
توجه به آثار تربیتی و فرا آموزشی در آموزش زبان های خارجی، به این وادی وارد
شده ایم و همچنان بی توجه و ناشیانه ره می پیماییم. متن و ساختار مفهومی کتاب
های زبان به دلیل خاصیت عمومی بودن آنها، همچنین اهمیتی که به مهارت مکالمه،
برای رفع نیازهای مادی و اولیه شهروندان می دهد، بیشتر در سطح زندگی مادی و
جسارتا، خور و خواب و شهوت دور می زند و این حتی از سطح علمی و فرهنگی جامعه
غربی دور است، چه رسد به سطح معنوی و آرمانی یک انسان هدفمند
.

کتابهای زبان مقدماتی پُراست از
پرسش هایی از این دست که برای نمونه؛ «محبوب ترین دوست دختر شما کیست؟»، « آخرین
قرار شما با او کی بود؟»، «آیا سر وقت به قرارتان رسیدید؟»، «آیا دوست دارید به
پارتی بروید؟»، «خواننده محبوب شما کیست؟»، «آیا دوست دارید میلیونر شوید؟»، «
سگ تان را چقدر دوست دارید؟
!».

معلم زبان هم وظیفه دارد تا این
پرسش های جهت دار را در کلاس به بحث بگذارد و نظر همه ی بچه ها را درباره آن ها جویا
شود!. نوجوان از همه جا بی خبر هم باید تلاش کند تا پاسخ درخور و شایسته ای به
این پرسش ها بدهد که مثلا، «بله! من دیروز قراری با مادربزرگم داشتم!» و یا،
«همین دیشب در میهمانی منزل عمّه ام شرکت نمودم!». معلم زیرک از این پاسخ لبخند
می زند و بچه هایی که فهم اجتماعی(!) و به اصطلاح چشم و گوش بازتری دارند
پوزخندی! و اینچنین است که ماجرای پُرتضاد و پُراضطرابی در درون نوجوان مسلمان
زاده و ایرانی ما آغاز می شود
!

کتابهای زبان نمودار
سطح نازلی از فرهنگ بازاری و لذت گرایانه غربی اند و لذت، سود و سرمایه، و
برخورداری مادی بیشتر را طلب می کنند و چرا چنین نکنند؟، که برخاسته از همین
گونه بافت فرهنگی و انسان شناسانه ی غربی اند
.

چه مادران و پدرانی
که با نیت خیر، و با قبول هزینه های بسیار زبان آموزی، نوجوانان خود را برای
ساختن فردایی بهتر به کلاس های پیوسته ی زبان می فرستند و از این حقیقت بی خبر، که
زبان انگلیسی نیز همچون هر زبانی، محمل فرهنگی و قطار مفهوم رسانی فرهنگ غرب است
و زبانی است که انسان غربی و اروپایی بدان سخن می گوید. زبانی که در چندین سال
مداوم، به آرامی می تواند لایه زیرین فکری کودکان مان را متبدّل سازد
!

یکبار برای خدا به سرفصل های یکی از
این کتاب های آموزش زبان نگاه کنید! و اگر تمرکز ندارید همین مثال یاد شده را از
نظر دقیق خود بگذرانید
.

زبان می تواند و عمیقا این قدرت را
دارد تا عادات اخلاقی و رفتاری ما را تغییر دهد، و یا حداقل حساسیت های فکری و فرهنگی
ما را تحت تاثیر قرار دهد. زبان قدرت ذائقه آفرینی دارد، و می تواند خواسته ها و
آرمان های هر ملتی را در آیینه ی خود بازتاب نموده و به نمایش درآورد
.

بروز پدیده دوگانگی فرهنگی اولین
نتیجه این رویارویی است. دوگانگی فرهنگی خود را در شکاف نسل ها و تفاوت «زبان اندیشیدن»
نشان می دهد و به زودی تا آنجا پیش می رود که در سطح رویین فرهنگی و اجتماعی به
راحتی قابل رصد خواهد بود
.

تا به حال توجه نموده اید که چرا
گاهی شوخی های عادی یک بچه مذهبی و ملزم به عادات و اعمال شرعی امروز، – و نه حتی
نوجوان دور از شریعت و آداب دینی- عرق شرم را بر پیشانی پدرش می نشاند
! و چرا حساسیت دو نسل به واژه های همچون دختر و پسر همکلاسی
متفاوت است؟

چند وقتی است احساس می کنم ما به
آرامی با مشاهده و قبول منفعاله برخی عادت های رایج زبانی و شنیداری به یک ورطه عمیق
بی حیایی فرو میرویم و زبان سخن گویی ما از حساسیت درباره آنها خالی می شود.
پدران در مساجد و منابر رذیله ی«حسد» را گناه کبیره می شمرند، و فرزندان آنها با
شنیدن این کلمه، احساس بیوه زن، به دوست پسرفراری اش را تداعی می کنند
!

کتاب زبان به راحتی می تواند تعصب
بیجای
«مونا» را برای نرقصیدن دوست پسرش با
دیگر دخترها، “حسد” به شمارآورد، و نمی توان بر این مطلب خرده گرفت،
چراکه اینجا کلاس زبان است و این متن هم کتاب زبان، ونه تعلیمات دینی و اجتماعی،
و حساسیت درباره این مسائل جزیی واقعا بی جا و ملال آور است
.

استاد مطهری در کتاب اخلاق جنسی از جایگزینی
مفهومی «غیرت» با «حسد» در فلسفه اخلاق جنسی برخی نظریه پردازان غرب سخن می گوید
و این تنها در مقام نظر است، و اکنون او کجاست تا این جایگزینی را در مقام تحقق
و نه تحقیق، در تار و پود زبانی کودکانمان نظاره کند؟

اکنون، ممکن است از اشارات گذرا و نامرتب
نگارنده، دوست گرانمایه ای بر خود بلرزد که وامصیبتا! از فرداست که برادران شفیق
و حقیقت شناس به جان کتاب های زبان می افتند و با ماژیک های سیاه و درشت، واژه
های غیر اسلامی را حذف و دامن و آستین های کوتاه را کشیده و بلند می کنند و با
این تنگ نظری ها، جان هر آزاده ی زبان آموز را به لب می رسانند!، ای دریغ! که
نگارنده خواهان چنین هدفی باشد! این کارها از سر انفعال و عقب نشینی است و نه
درمان و دردشناسی، و جز اسراف جوهر و وقت مُحتسبان ثمری ندارد
.

یک اشکال به جای دیگر که ممکن است
به ذهن شما نیز خطور کند، این است که به هر حال یک هدف زبان آموزی آموزش و فهم همین
لایه های زیرین فرهنگی و فکری است که در پس واژه ها خود را نشان می دهد و درباره
آنها فهم و وفاق جهانی وجود دارد. اگر قرار باشد واژه ها از معانی عام خود خارج
شوند و بر اساس سلیقه هر قوم و ملتی معنا بیابند، آن وقت چگونه می توان درباره
معنابخشی و موفقیت آن در گفتگوی فراقومی و جهانی سخن گفت؟ و چگونه می توان گفتگو
و مفاهمه را رقم زد؟ پارتی، پارتی است، چه شما آن را «میهمانی خانوادگی» تعریف
کنید و چه از آن تصویر «دید و بازدید عید» داشته باشید
!

باید در ابعاد این پرسش تامل نمود و
پاسخ شایسته ای فراهم آورد، با این حال برآنم که حتی با قبول این نکته که بروز
این مسائل از لوازم داشتن زبان بین المللی است، همچنان می توان پرسید که آیا
ارزش از دست ندادن برخی از پوشش های گفتاری و لایه های فرامتنی کلمات و عبارات،
بیش از آشفتگی و احساس دوگانگی ای است که در نوجوان نوآموز ایجاد می کنیم؟ و از
طرف دیگر، آیا زبان های خارجی، متن ها، نمونه ها، و مثال هایی ندارند که با بافت
و زمینه فرهنگی و ارزشی جامعه ما متناسب تر باشد؟ و در نهایت آیا اگر ما از یک
تیم استادان اسلام شناس و ایران شناس انگلیسی الاصل معاصر -که به شکر خدا کم
تعداد هم نیستند!- برای تدوین کتاب های زبان عمومی مان با همین دغدغه ها و اهداف
دعوت نماییم، چیزی از معانی و پوشش های گفتاری زبان انگلیسی محاوره ای را از دست
می دهیم؟

حداقل می توانیم همزمان با بیان
معانی و شبکه واژگان اصلی زبان، در درون خود آن، به نقادی و تحلیل آن با همان
زبان اصلی بپردازیم و دربرابر منطق و ارزش های پایه آن تسلیم نشویم، و گمان ندارم
که در اثر این کار اتفاق مهم و دردآوری بیافتد
.

شاید هم از اساس مسئله این نیست،
بلکه این است که همواره این ماییم که باید در پی این معشوق سربه ناز بدویم!، که او
غالب است و ما مغلوب! و ما نیازمند یادگیری او و نه او نیازمند ما و ما مستعمره
زبانی او هستیم
!

درکنار طرح این پرسش ها همچنان
تاکید می نمایم که بیان پیشنهادها و راهکارهای خلاق و غیرواکنشی در رویارویی عالمالنه
با این پدیده در توان این نوشته و این قلم نیست و نگارنده قصد ندارد تا در این
نوشته کوتاه درباره راه حل ها سخن گوید، به تحقیق، کارهای دانشورانه و تحقیقات
شایسته در پیرامون این مسئله صورت یافته و زبان شناسان و فیلسوفان تربیت، کارهای
سترگی نموده اند که بایستی از نتایج و دقت نظرهای ایشان استفاده نمود و در حل
این مسئله از آنها بهره برداری شود
. در اینجا مقصد نگارنده تنها مستند
ساختن این غفلت درخاطره خود و دیگر دردمندان است
.

در پایان، با اشاره می پرسم چرا
کتاب مکالمه زبان، لااقل برای نوآموزان و نوجوانان، بر اساس مبانی و فلسفه تربیتی
مطلوب و متعالی تری طراحی نشود؟ و چرا این دوگانگی و تضاد از همین نوجوانی و
کودکی باید نصیب مان شود؟

به راستی، چه واهمه ای دارد که در کتاب زبان بنویسسم:

jealous: The desire somebody has to take away a benefit from
others, whether himself owns that benefit or is deprived of

حسد:

 آرزوی
سلب نعمتی از دیگران، خواه خود آن نعمت را داشته باشد، یا نداشته باشد

و حالا کسی برای مان تعریف کند که

غبطه آن است که آرزوی نعمتی را داشته
باشی بدون اینکه سلب آن نعمت از دیگران را آرزو کنی و مثال روشنگر این باشد که

««مونا به دوست کنجکاوش که هفته ای یک کتاب می خواند، غبطه می
خورد!

با این تغییر چه اتفاق بدی می افتد؟

و کدام لایه معنا و پوشش گفتاری به
فنا می رود!

پایان

 

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه