انقلاب اسلامی بعد از سی و چهار سال

دست برتر «گفتمان انقلاب» ما در منطقه

نویسنده:

زمان انتشار: ۲۰:۰۴ ۱۳۹۱/۱۱/۱۶

از همین روست که بیداری اسلامی، جریانی «استقلال گرا»، «مردمی»، «اسلامگرا»، «ضدآمریکایی» و «ضداسرائیلی» است. این یعنی همان چیزی که آمریکایی ها از آن هراسناک بودند و بنظر می رسد امروز، تنها ابزار برنده آنان، دمیدن در اختلافات مذهبی برای خراب کردن شرایط فعلی باشد و حتی در این صورت نیز، عایدی ایجابی برای آنان باقی نخواهد ماند لذا به سلبیات روی آورده اند.

حضور آمریکایی ها در منطقه

آمریکایی ها از همان روزهای اول و خصوصاً پس از خودنمایی در جنگ جهانی دوم، برای این منطقه برنامه های زیادی داشتند ولی همواره رقیب سرسختی بنام امپراطوی شوروی، گاهاً گوی میدان را از آنان می ربود. خصوصاً که در دهه پنجاه و شصت بسیاری از کشورهای منطقه وابسته به قطب چپ شده بودند و جریان ناسیونالیزم عرب، که وابسته به قطب چپ بود پیشتاز آن بود و این خاطره تلخ در اذهان آنان باقی مانده بود. پس از افول این جریان، خصوصاً پس از شکست در جنگ شش روزه در 1967 با پیشتازی سادات –رئیس جمهور مصر- از دهه هفتاد میلادی، آمریکاگرایی نیز فزونی یافت.

ایران نیز، در آن شرایط، متولی ژاندارمی منطقه و پیشتازی در خاورمیانه برای حمایت از منافع آمریکایی ها شده بود و نقش خود را به خوبی بازی می کرد!

انقلاب ایران و تغییر برنامه ها

هنوز از روزهای خوش آمریکایی ها و رؤیاهای بلندشان برای چپاول منطقه، چند سالی نگذشته بود که در اواخر دهه 70 یعنی در سال 1979 انقلاب ایران، همه معادلات طرفین را به هم ریخت.

شوروی از ترس رسیدن این اندیشه به مرزهای چین، افغانستان را به تسخیر درآورد و عراق، کشور وابسته به خود را مسلح نمود و آمریکا نیز از کودتا تا حضور مستقیم در جنگ و تجهیز عربها و… را به اجرا گذاشت و در منطقه، رقیبی جدید نیز یافت که اتفاقاً، گفتمانی جدید داشت و رقیب هر دو قطب شده بود!

گفتمانی که مبتنی بر اسلام بود و این بمعنای امکان الگو شدن این مدل برای ساکنان اکثراً مسلمان خاورمیانه بود. مردمانی که سالها بود در شوق تحقق اسلام و بازگشت مجدد قدرت آن، می سوختند.

خاورمیانه جدید و شکست آن

اما پس از فروپاشی قطب چپ در 1990 شرایط تغییر کرد. انقلاب ایران در اثر جنگ، تضعیف شده بود و اینک، آمریکا بستر را برای حضور جدی خود در منطقه مهیا می دید. اولین نقش آفرینی آمریکایی ها در جنگ 1991 کویت هویدا شد و از آن پس، امید به داشتن «دست برتر» در منطقه، در دلهای آنان فزونی یافت. همراهی کشورهای خودفروخته منطقه، نقش مهمی در این امیدواری بازی می کرد و حالا دیگر این عربستان بود که باید نقش ژاندارمی را به عهده می گرفت. طرح خاورمیانه جدید طراحی شد و همگی بر پایبندی به آن، قسم یاد کردند!

از آن پس، هر روز و هر روز بر ترکتازی آمریکا در منطقه افزوده شد. اقدامات اسلامگرایان و انقلابیون مسلمان در کشورهای مختلف سرکوب شد. هرچند رشد اسلامگرایی و تلاش برای حضور اجتماعی اسلام – خصوصاً پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران و نیز موفقیت او در حفظ خود در حمله هشت ساله همه جهانیان به او – چیزی نبود که به این راحتی قابل کنترل باشد.

خاورمیانه بزرگ و نتیجه معکوس!

سیاست «خاورمیانه جدید» راهی از پیش نبرد تا اینکه در سال 2001 به برجهای دوقلوی نیویورک حمله شد. آمریکا سوار بر این موج علاوه بر آغاز گسترده موج اسلام هراسی در غرب، حضور مستقیم نظامی در منطقه را نیز در ذیل طرح «خاورمیانه بزرگ» از سال 2002 به اجرا درآورد و همان سال به افغانستان حمله و سال بعد عراق را اشغال نمود!

از آن پس، آمریکا سعی کرد تا «دموکراسی آمریکایی» را ولو به زور سرنیزه به مردم منطقه تحمیل کند! البته جالب اینجا بود که هر جا، دموکراسی وارد شد، بر خلاف تصور آنان، رای اکثریت بر گروههای اسلامگرایی تعلق گرفت که تعلقی به فکر غربی نداشتند. عراق، که آمریکا هزینه بسیاری را برای آن کرده بود نمونه بارز آن بود و از قضا سرکنگبین صفرا فزود!

بنابراین، این حضور مستقیم نیز نتوانست جریان اسلامگرایی که ریشه در هویت مردم منطقه داشت را متوقف سازد. در آن سو، حزب الله در سال 2000 موفق به اخراج اسرائیلی ها از خاک لبنان شده بود. این امر امیدی مضاعف را در گروههای جهادی منطقه ایجاد کرد. این پازل در 2006 و با موفقیت در جنگ 33 روزه و در 9-2008 با پیروزی در جنگ 22 روزه غزه تکمیل شد و نماد قدرت غرب در منطقه را تحقیر کرد. این روند در 2011 و با قیام مردمی ملل عرب علیه حکام دست نشانده غرب، به اوج خود رسید.

ایران هراسی هم جواب نداد!

نیم نگاهی به تحولات تاریخی سه دهه اخیر نشان می دهد که اهداف آمریکایی های در منطقه با بن بست نسبی مواجه شده اند. گرچه آنان هزینه بسیاری کرده اند تا دولتهای منطقه را با «ایران» دشمن سازند و هجمه تبلیغی رسانه های وابسته به آنان نیز چنین سمت و سویی را داشته است ولی مشکل اینجاست که اینک واضح است که فقط ایران نیست که منافع آمریکاییها در منطقه را به خطر انداخته است و در واقع، اهدافی که انقلاب ایران نقش بسزایی در احیای آنها داشت، مشکل ساز حقیقی برای منافع آمریکا هستند که عبارتند از: «علاقه مردم به اجرای اسلام و تشکیل حکومتهای مستقل غیروابسته و مخالف اسرائیل»

بعبارتی اینک، این مطالبه که روزی فقط ایران سردمدار آن بود، عمومی شده و با «ایران هراسی» موجود، مشکل آمریکایی ها در تحقق اهداف شان برطرف نشده است.

از همین روست که بیداری اسلامی، جریانی «استقلال گرا»، «مردمی»، «اسلامگرا»، «ضدآمریکایی» و «ضداسرائیلی» است. این یعنی همان چیزی که آمریکایی ها از آن هراسناک بودند و بنظر می رسد امروز، تنها ابزار برنده آنان، دمیدن در اختلافات مذهبی برای خراب کردن شرایط فعلی باشد و حتی در این صورت نیز، عایدی ایجابی برای آنان باقی نخواهد ماند لذا به سلبیات روی آورده اند.

ریشه های دست برتر ما

گرچه فعالیت جمهوری اسلامی ایران در عرصه حمایت از «مقاومت» از جمله علل اصلی حفظ و گسترش این جریان در سه دهه اخیر به شمار می رود ولی واقع این است که عملکرد ما در عرصه سیاست خارجی و خصوصاً دیپلماسی عمومی و عملکرد رسانه ای موفق نبوده است و بیش از همه نان بازوی خودمان را خورده ایم!

بدین معنا که مقاومت داخلی جمهوری اسلامی ایران بر همه جنگ و تحریم و فشارها و ایستادگی بر گفتمان انقلابی خویش و موفقیت در این پایداری، مهمترین راز بقاء این اندیشه و اثبات امکان موفقیت آن در عرصه عمل بوده است. چیزی که شمع امید جریانات اسلامگرا را در این سه دهه روشن نگاه داشت و با تبدیل شدن به الگوی مقاومت و اثبات «ما می توانیم» گفتمان اسلامی را در عرصه واقع نیز کارآمد نشان داد، همین ایستادگی جمعی در داخل کشور و فائق آمدن بر مشکلات و رشد تدریجی در عرصه های مختلف علمی، نظامی، امنیتی و… بوده و هست.

اینچنین است که این «گفتمان» اینک، مطلوب مردمان کشورهای منطقه است و بتدریج در مصر، تونس و.. امکان رسیدن به قدرت را یافته است و البته موفقیت آن در عرصه عملی، مهمترین مرحله ضامن بقاء یا حذف آن خواهد بود.

 

 

 

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه