چگونه علاقه شديد والدين به فرزندان تبديل به دشمني مي‏شود؟

دعوت به تأمل در ساختن سرنوشت فرزندان

نویسنده:

پایگاه علوم اجتماعی اسلامی ایرانی

زمان انتشار: ۲۰:۰۲ ۱۳۹۳/۰۲/۲۴

اين ريل‏گذاري مشفقانه به اين دليل است كه والدين، سختي‏هاي ازدواج و فرزندآوري خويش را به خاطر دارند و آن‏ها را قابل پيش‏گيري يا لااقل تعويق مي‏شناسند اما خوشي‏ها و دوري از گناه و نظر رحمت حضرت حق جلّ‏واعلي به تلاش مرد و زن براي حفظ خانواده را ناچيز مي‏پندارند و يا اصولاً از آن غافلند؛ آنطور كه انسان تا بيمار نشود قدر سلامتي را نمي‏داند.

پدر و مادر (والدين)، مهربان‏ترينْ نسبت به فرزند(ان) خود هستند. آنقدر محبت و دلسوزي والدين نسبت به فرزند(ان)، طبيعي به نظر مي‏ رسد كه عليرغم متقابل بودن حقوق والدين و فرزند(ان)، آيات و روايات عمدتاً درباره كم ‏كاري و غفلت يا حتي ظلم فرزند(ان) در رعايت حقوق والدين سخن گفته ‏اند. در واقعيت نيز غالباً اگر سهل‏ انگاري و غفلتي در حقوق متقابل فرزند(ان) و والدين صورت بگيرد، از سوي فرزند(ان) است. اما ديرسالي است كه ظلم والدين به فرزند(ان)، بسيار جدي شده و مي ‏رود تا كيان جامعه و خانواده را با خطر مواجه سازد. ممكن است پرسيده شود چگونه چنين امري ممكن است و چطور نگارنده جسارت كرده و از ظلم والدين به فرزند(ان) دم مي ‏زند؟

اگر چنانچه نگرش والدين به فرزند(ان) را- اجمالاً و از سر تخفيف واقع- بر دو مبناي گفتمان «ترحم» و «تبختر» تفسير نماييم؛ تا حدودي مسئله آشكارتر مي‏شود. ديدگاه رايجي در ميان والدين وجود دارد كه دال مركزي آن را «رأفت و خيرخواهي افراطي والدين نسبت به فرزندان» تشكيل مي ‏دهد؛ آن‏ها مي‏خواهند فرزند(ان) دلبندشان سختي نكشند. در اين چارچوب، والدين خوب كساني هستند كه نگذارند فرزند(ان)شان چيزي درباره مسائل زندگي در جهان واقع بدانند و حتي ‏الامكان دچار مشقت نشوند. راهبرد اصلي اين گفتمان «به تأخير انداختن مواجهه با واقعيت» و «حمايت از رفاه كاذب» فرزند(ان) است كه بر تدبير و عطوفت والدين دلالت دارد. چالش عملكردي اين گفتمان نيز آن است كه اين نوع «ترحم» و «حمايت» نمي‏تواند تا ابد تداوم يابد و ناچار، روزي فرو خواهد ريخت؛ روزي كه فرزند در جدال با چالش‏هاي زندگي، مستأصل و آسيب‏ پذير خواهد شد. كوچكترين بازخورد اين دوره «پساترحمي» تنها در زمينه و بستر خانوادگي، شكست‏هاي عاطفي و گاهي طلاق است.

گفتمان «تبختر» نيز نگاهي كالايي به فرزند(ان) دارد و ايشان را بدل به نوعي دارايي مي‏كند؛ سرمايه ‏اي كه مي‏تواند مصرف نمايشي و نمادين به خود بگيرد؛ در اين گفتمان موفقيت فرزند، بر درايت و توانمندي والدين دلالت دارد. دال مركزي اين گفتمان «موفقيت فرزند براي سرفرازي والدين» است. فرزند بايد تمامي استعدادهاي خود را شكوفا كند تا استعدادهاي نهفته و حسرت‏هاي دست‏ نايافته و آرزوهاي بربادرفته والدين را محقق نمايد؛ حتي اگر به قيمت نسيان و حرمان والدين در پيچ و خم مصائب روزگار شود. راهبرد اصلي اين گفتمان «تأمين هزينه ‏هاي روزافزون فرزند(ان)» و «به تأخير انداختن حداقل رفاه والدين» است كه عملاً فرزندآوري را به نقطه پايان خوشبختي والدين بدل مي‏سازد. نهايتاً چالش عملكردي اين گفتمان را مرارت والدين، احتمال عدم موفقيت مورد انتظار فرزند(ان)، ناسپاسي فرزند(ان) پس از كسب موفقيت، دور از دسترس والدين قرار گرفتن فرزند موفق به هر دليل و مواردي از اين دست تشكيل مي‏دهد.

در چنين چارچوب‏هايي، والدين به فرزند(ان) توصيه مي‏كنند تا مي‏ توانند مجرد بمانند و توفيقات هر چه بيشتري را كسب كنند و در اين راه از بار مسئوليت همسر‏داري بگريزند و اگر ازدواج كردند حتي‏الامكان فرزندآوري را به تأخير بيندازند و از زندگي كم ‏مسئوليت حظّ وافر ببرند و اگر چنانچه در آخرين لحظاتي كه امكان فرزندآوري داشتند بچه‏ دار شدند به يك فرزند اكتفا كنند و… .

اين ريل ‏گذاري مشفقانه به اين دليل است كه والدين، سختي‏هاي ازدواج و فرزندآوري خويش را به خاطر دارند و آن‏ها را قابل پيش‏گيري يا لااقل تعويق مي‏ شناسند اما خوشي‏ها و دوري از گناه و نظر رحمت حضرت حق جلّ‏واعلي به تلاش مرد و زن براي حفظ خانواده را ناچيز مي‏ پندارند و يا اصولاً از آن غافلند؛ آنطور كه انسان تا بيمار نشود قدر سلامتي را نمي‏داند.

ظلم ناخواسته والدين به فرزند(ان)، پنهان ساختن نادانسته- اما آسيب ‏زاي- خوشي‏ها و سلب قدرت انتخاب فرزندان است. فرزنداني كه ممكن است در اثر تأخير در ازدواج، بي‎پروا روي به گناه بياورند و راه بازگشتي نيابند يا با احساس ترس و اضطراب، گاه و بي‏گاه به گناه بيفتند و از اين رهگذر، اعتماد به نفس و قدرت اراده خود را از دست بدهند يا در اثر تأخير در فرزندآوري به ناباروري دچار شوند و با مقادير نامتنابهي سختي اولاددار شوند و يا تا آخر عمر در فقدان آن رنج ببرند. و حتي در موارد محدودي تا آخر عمر مجرد بمانند يا آن‏چنان ازدواج را به تأخير بيندازند كه ديگر فرصت تمتع غريزي را از دست بدهند.

وجه مسئله ‏آميز (پرابلماتيك) ماجرا اين است كه آيا والدين مي‏توانند سختي‏ها و خوشي‏هاي تجربه شده را به يك ميزان در نظر آورند؟ آيا فرزند(ان) مي‏توانند با لحاظ كردن مصالح خود، انتخابي صحيح و عقلايي داشته باشند؟ آيا جامعه زمينه تمايز «عشق» و «هوس» را براي جوانان خود فراهم كرده است؟

بعيد است بتوانيم به والدين هشدار بدهيم كه تجربه خويش را واگذارند اما احتمالاً مي‏توانيم پيشنهاد كنيم هر خيرخواهي، مجالي براي انتخاب خيرجوي خويش قائل شود. بعيد است بتوانيم در اراده مردمان در ازدواج و فرزندآوري مداخله كنيم اما احتمالاً مي‏توانيم پيشنهاد كنيم والدين خود را به جاي فرزند(ان)شان بگذارند و قضاوت كنند زندگي در دنياي بدون «خواهر» و «برادر» و بدون «عمه» و «عمو» و «خاله» و «دايي» چه مزايا و معايبي دارد. بگذاريد متواضعانه بگويم: «لطفاً در ساختن سرنوشت فرزند(ان)مان تأمل بيشتري به خرج بدهيم».

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه