دهکده جهانی غیر غربی!: تبارشناسی جهانی شدن

زمان انتشار: ۱۹:۳۲ ۱۳۹۱/۰۴/۳۰

مولفه های اساسی نظریه جامعه شناسانه غربی بر مبنای یک جامعه غربی ایده ال و از طرف دیگر تعداد زیادی از جوامع عقب مانده صورتبندی شده است که تنها راه پیش روی انها تلاش برای رسیدن به همین جامعه ایده ال است؛ این رویکرد در نظریه اگوست کنت (مرحله ربانی/ فلسفی/ اثباتی)؛ دورکیم (جامعه مکانیکی/ جامعه ارگانیکی)؛ اسپنسر (جامعه جنگجو/ جامعه صنعتی)؛ پارتو (کنش منطقی/ کنش غیر منطقی) قابل ملاحظه است.
دیدگاه وبر در مورد اسلام کاملا متاثر از یک فضای شرق شناسانه است، همین دیدگاه در حوزه جهانی شدن در نظریات جامعه شناسان معاصری چون هابرماس و گیدنز وجود دارد.

مقدمه:

در
تبار شناسی تمرکز انحصاری از مسئله دانش به ارتباط دانش و جهان اجتماعی و بالاخص
قدرت و سیاست معطوف می گردد؛ در این مرحله به جای اینکه با دنیای علم همچون جهانی
مستقل و بسته برخورد شود، به تعاملات ان با ساختارها و نهادهای اجتماعی بویژه
ساختارهای سیاسی پرداخته می شود.(1) بر این
مبنا ایده اصلی نوشته حاضر این است که جهانی شدن در عمق مفهومی خود، با تناقض ها ناهمگونی
ها و گسست هایی روبرو است که دستیابی به هر گونه معرفت یا روش مطمئن در این زمینه
را با مسائل عدیده ای روبرو می کند؛ پارامترهایی مانند جامعه، فرهنگ و سیاست از جمله عناصری
هستند که جهانی شدن را مسئله برانگیز می کنند؛ از طرفی جهانی شدن حامل پیامی عمیق
است که این پارامترها توان همراهی با این پیام را چه در سطح نظری و چه در سطح عملی
ندارند و از طرف دیگر این پارامترها خود عوامل مسلط نظری در جهان کنونی اند بصورتی
که بوجود امدن دگرگونی مفهومی در انها و همچنین دگرگونی در نوع کاربرد انها منوط
به پیدایش و تراکم موقعیت های جدید ناهمخوان با این پارامتر ها است تا به تبع ان
زمینه نظری مساعد برای نگاه به جهان به مثابه یک کل بهم پیوسته بوجود اید؛ به نظر
می رسد دادهای پایه و همچنین استنادات صاحبنظران جهانی شدن به واقعیت هر چند لازم
برای اثبات مدعای انها اما به هیچ عنوان کافی نیست
.

جهانی
شدن فرایندی غیر مکانیستی
:

همزمان
با اغاز عصر تجدد و ظهور پیشرفتهایی چشمگیر بخصوص در حوزه اقتصادی، برخی متفکران
را بر ان داشت که جهان بصورت یک کل منظم در حال پیشرفت دائمی است، فرض بر این بود
که تکامل وجوه سخت افزاری جهان (مثل علم،تکنولوژی،صنعت،اقتصاد) از قابلیت نفوذ به
سطح خرد و کلان زندگی اجتماعی و متاثر کردن انها برخوردار است؛ بتدریج با ظهور
مصادیق عینی(جنگهای جهانی اول و دوم و دیگر تخاصمات و جنگ افروزی ها) و الگوهای
نظری نا هم جهت(نظریه های بعد تجددی و پست مدرنیستی) تصور پیشرفت تک خطی که از سوی
برخی فلاسفه و جامعه شناسان عصر روشنگری دنبال می شد به عقیده ای گمراه کننده و
ساده انگارانه بدل شد و در حاشیه گفتمان علمی قرار گرفت؛ در نظریه جهانی شدن هم
ابتدا فرض بر همین منوال بود؛ با ناموفق بودن این دیدگاه مکانیستی در سطح نظری و
عملی، نظریه جهانی شدن در یک صورتبندی تئوریکی جدید تلاش برای بازسازی خود دارد.
(در ادامه به این موضوع خواهیم پرداخت
( ما هنوز برای این پرسش که چرا
در پایان قرن 20 مردم کماکان مذهبی اند پاسخی نداریم، مذهب باید از میان می رفت زیرا
نوعی جزء نگری است و باید در مسیر وحدت اجزاء که ناشی از حاکمیت سرمایه است از
میان می رفت، همچنین هنوز نمی دانیم چرا ملی گرایی که از اشکال کهن اندیشه جزء نگر
است هنوز پابرجا است، به نظر می رسد که حرکت فعلی به سمت وحدت موسسات اقتصادی که
می کوشند همه جهان را در خود حبس کنند نباشد، بلکه به سمت اشکال نامتمرکز و تمرکز
گریز پیش برود، جهانی شدن فرایندی صلح طلب و صلح امیز نیست، فرایندی در پایان
تاریخ نیست، بلکه نوعی صورتبندی

جهانی
است که بر بستر فرهنگ فرا مدرن فعال است و فضایی بی نهایت تضاد امیز
دارد(2). از لحاظ فرهنگی، جهانی شدن به هیچ
روی فرایندی یکدست و همگون را پیش رو ندارد بلکه با منازعه های جدلی بویژه از سوی
جهان اسلام و رسانه های ان روبرو خواهد شد؛ حتی اگر بپذیریم که تمامی رخدادهای
کنونی جهان ما را به سمت ایده ال ترین شکل جهانی شدن سوق
می
دهد جهانی شدن نهایتا احتمالی میان احتمالهای بیشمار است که پیشاروی تاریخ قرار
دارد.(3)

گسست
معرفت شناسانه در نظریه جهانی شدن
:

پیوند
مفهوم فرهنگ به محلیت و هویت یکی از ویژگی هایی است که جهانی شدن فرهنگ را مساله
ساز می کند؛ مفهوم فرهنگ جهانی به این دلیل در خود تناقضی را می پروراند چون می
گوید انچه خصوصیت بخش و خاص(یعنی فرهنگ) است، همزمان بواسطه جهانی شدن در صورت
ویژگی عام و مشترک همه انسانها و گروهها و اجتماعات موجود ظاهر می شود؛ ما با دو
دسته نظریه در باب جهانی شدن روبرو خواهیم بود تا انجایی که این نظریه ها به حوزه
های غیر فرهنگی مربوط می شود جهانی شدن بمعنای همگونی است؛ در اینجا جهانی شدن
همان عام گرایی است اما انجایی که جهانی شدن به حوزه فرهنگ می رسد حتی با فرض قبول
روندهای مسلط حاصل کار و نتیجه نهایی در قلمرو فرهنگ تکثر و تفرق و خاص گرایی است
(مفهوم جهان محل شدگی رابرتسون) تکثر معنایی موجود در نظریه جهانی شدن قطعا به
لحاظ معرفت شناختی پذیرفتنی نیست، اگر نظریه جهانی شدن بخواهد توضیح شرایط تاریخی
کنونی باشد نمی تواند با این ناسازگاری سر کند، اگر بگوییم در حوزه فرهنگ مفهوم
جهانی شدن بعنوان فضای غیرمتناقض و بی معارضه پذیرفتنی نیست نمی توانیم در همین حد
توقف کنیم بلکه بایستی
( تبعات این سخن را تا
حوزه اقتصاد و سیاست و روابط بین الملل نیز دنبال کنیم.(4) از طرف دیگر به محض
بوجود امدن همگرایی هایی در حوزه سیاست و اقتصاد(سازمان ملل متحد یا اتحادیه
اروپا) و یا ظهور شبکه های ارتباطی جدید(اینترنت/ماهواره) در سطح جهانی نمی تواند
ما را رهنمون کند به اینکه وارد عصر جدیدی شده ایم(دهکده جهانی مارشال مک لوهان)،
مگر اینکه مولفه های انتقال از یک عصر و ورود به عصر جدید تحقق پیدا کرده باشد،
یکی از این مولفه ها بوجود امدن هژمونی فراگیر در سطح سیاسی،
فرهنگی،اقتصادی،اجتماعی است؛ در حالیکه جهان امروز در حال حرکت به سوی چند قطبی
شدن است، جدیدترین نمونه برای اثبات این مدعا انقلابهای هم جهت در کشورهایی چون
تونس،یمن،مصر،لیبی،بحرین و دیگر کشورهای عربی و افریقایی است که سلوک سیاسی
امریکایی رهبران کشورشان را نمی پذیرند و در پی مسلط کردن گفتمان بومی و دینی خود
در کشورشان هستند؛ از طرف دیگر به لحاظ اقتصادی نیز کشورهایی مانند چین به هیچ روی
تک قطبی بودن اقتصادی جهان را نمی پذیرند و جهان را به چند قطبی شدن در این حوزه
سوق داده اند
.

غلبه
رویکرد شرق شناسانه در نظریات جهانی شدن
:

می
توان این ادعا را مطرح کرد که مولفه های اساسی نظریه جامعه شناسانه غربی بر مبنای صورتبندی
یک جامعه ایده ال به لحاظ فرهنگی،سیاسی،اجتماعی و اقتصادی و از طرف دیگر تعداد
زیادی از جوامع عقب مانده صورتبندی شده است که تنها راه پیش روی انها تلاش برای
رسیدن به همین جامعه ایده ال است؛ این رویکرد در نظریه اگوست کنت(مرحله
ربانی/فلسفی/اثباتی)؛ دورکیم(جامعه مکانیکی/جامعه ارگانیکی)؛اسپنسر(جامعه
جنگجو/جامعه صنعتی)؛ پارتو(کنش منطقی/کنش غیر منطقی) و دیگر جامعه شناسان کلاسیک
قابل ملاحظه است؛ حتی ماکس وبر که روش شناسی خود را بر مبنای تفهم و درک همدلانه
تنظیم می کند در حوزه های بنیادینی چون جامعه شناسی دین یک دین خاص را مبنا قرار
می دهد و ادیان دیگر (مانند ادیان هندی و چینی و خصوصا اسلام) را بر مبنای ان دین
خاص می سنجد، دیدگاه وبر در مورد اسلام بخصوص کاملا متاثر از یک فضای شرق شناسانه
است، همین دیدگاه در حوزه جهانی شدن در نظریات جامعه شناسان معاصری چون هابرماس و
گیدنز وجود دارد
.

نظریه
اجتماعی تجدد ابتدا جهانی را فرض گرفته که دین و واقعیات دینی در ان صورت ظلمانی
حیات و تاریخ را می ساخت؛ در صورت اولیه دین و جهان دینی برابر نهاد یا قطب متضاد
مدنیت و ترقی انسان و جامعه بشری را تشکیل می دادند، بر پایه تصویری از تاریخ
انسانی و جامعه که تراکم هستی شناختی و پیچیدگی سازوکارها معیار کمال ان تلقی می
شد، رشد از طریق فاصله گیری از ظلمت جهان اسطوه ای یا خیالی ادیان و رهایی عقل از
جهل و توهمات خدایان و مداخلات ان صورت می گرفت، دین از این منظر پناهگاهی غیر
واقعی برای کسانی است که ظرفیت عقلانی مواجهه با این تحول تاریخی بزرگ را ندارند،
از انجایی که در نظر گیدنز دین ماهیتی سنتی دارد، تجدد خود اندیش با ان سازگاری
ندارد به این معنا هر انچه که از ناحیه دین در تجدد از اغاز تا انتها ظاهر می شود
همانگونه که در نظریات قبلی افرادی چون تافلر،جیمسون،کاستلز دیدیم، واکنش هایی در
برابر عقل گرایی است و از خود اصالتی ندارد.(5)

می
توان استدلال کرد که جهانی شدن متضمن صدور مدل رایج غربی از تجربه دینی خصوصی و
فرد گرایانه است؛ ژاک دریدا این فرایند صدور نسخه فرد گرایانه مسیحیت
لاتینی و واکنشهای جهانی به انرا بعنوان(جهان
لاتینی شدن) توصیف کرده است.(6)

جهانی
شدن و مساله هویت
:

مطابق
دید لومان تجدد جهانی است چون بی هویت است و هیچ مرز معنایی و فرهنگی انرا تعریف
نمی کند؛ به همین دلیل نیز هیچ مرز معنایی و هویتی را در جهان نمی پذیرد و در
جریان بسط و گسترش خود در جهان تمامی مرزهای معنایی و هویتی را یا با خود سازگار
کرده و بر پایه منطق ابزاری بازسازماندهی می کند یا انها را از بین می برد؛ نفی سلسله
مراتب اداب و رسوم،سنت ها،دین،فرهنگ و کلیه هویت های جمعی از اغاز در درون منطق
تجدد مستتر و در نتیجه پیش بینی شده بوده است، نظامهای تجددی بواسطه
( منطق ذاتی شان نمی
توانند توسعه طلب نباشند.( 7 بازگشت به موقعیت محلی نوعا واکنشی به کنش جهانی شدن
است؛ در شرح نهضتهای ملی گرا در ممالک تحت استعمار باید به مرحله ای توجه کرد که
طی ان مردم خاموش دریافتند که تاریخی دارند و می توانند انرا باز گو کنند و این
کار را به زبانی متفاوت از زبان اربابان بیان کردند، و در همین مرحله تعیین کننده
است که جهان روند استعمار زدایی را اغاز می کند، سخن از تاریخ پنهان اکثریتی است
که هیچگاه فرصت روایت نیافته بود تاریخ معمول محروم از روایت اکثریت و در عمل
تاریخ اقلیت بود؛ در این مرحله نیروهای مسلط در روند جهانی شدن همواره تلاش کرده
اند انرا از میان بردارند یا به حاشیه برانند، در دو دهه گذشته امکان خاموش نگه
داشتن این زبانها و این گفتمانها نبوده
است.( 8)

نتیجه
گیری: جهانی شدن به معنای ورود به عصری جدید به نظر نمی رسد از پشتوانه تئوریکی
محکمی برخوردار باشد، هر چند ظهور عناصر تسهیل کننده همگرایی در جهان مانند تحولات
ارتباطی و اتحادیه ها و سازمانهای بین المللی اقتصادی و سیاسی مورد تردید نیست.
جهانی شدن بخصوص در سطح فرهنگی با مسائل عدیده ای روبرو است؛ امروزه ملتها توانایی
بازیابی و تثبیت مبانی هویتی خود را بدست اورده اند و در پی برقرار کردن مناسبات
هویتی خود در سطح خرد و کلان هستند؛ به قول هانتینگتون انچه را که غربی ها جهانی
می دانند غیر غربی ها غربی قلمداد می کنند، انچه را که غربی ها همگرایی تدریجی
جهان می پندارند، غیر غربی ها امپریالیسم شیطانی غرب می دانند
.

منابع:
-1
کچویان،حسین، فوکو و دیرینه شناسی دانش، انتشارات دانشگاه
تهران

-2
هال،استوارت(
1383 )، جهانی شدن و قومیت، ترجمه بهزاد برکت،مجله ارغنون

-3
کچویان،حسین(
1381 )، امریکا در سودای یک امپراتوری جهانی،کتاب نقد

-4
کچویان،حسین(
1386 )، نظریه جهانی شدن ترکیبی مساله ساز از دو کلان روایت تاریخ تجدد، نامه علوم
اجتماعی شماره 32

-5
کچویان،حسین،
نظریه های جهانی شدن و دین،نشر نی

-6
ترنر،برایان(
1383 )، فضیلت جهانشمول، هاله لاجوردی، مجله ارغنون

-7
کچویان،حسین،
نظریه های جهانی شدن و دین،نشر نی

-8
هال،استوارت(
1383 )، جهانی شدن و قومیت، ترجمه بهزاد برکت، مجله ارغنون

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه