گفتاری از سیدمهدی زریباف درباره تلاش در حوزه اقتصاد اسلامی

دو دقیقه وقت برای اقتصاد اسلامی

زمان انتشار: ۱۶:۱۱ ۱۳۸۹/۱۱/۱۲

اشاره:
18 آذرماه 89، به دعوت دفتر جبهه فرهنگی، برخی مراکز دانشجویی و غیردانشجویی فعال در حوزه اقتصاد در سطح تهران، دور هم جمع شدند تا از هم خبری بگیرند و گفتگویی .. در این جلسه، آقای زریباف، دانش‌آموخته دانشگاه امام صادق (ع) و پژوهشگر اقتصاد اسلامی هم بود و صحبت‌های پیش‌بینی‌نشده‌اش غنیمتی شد برای جوان‌ترهایی که در این مسیر قدم گذاشته‌اند .. .

1. گذشته را خوب بشناسید
 همراه با صحبت‌های دوستان، در ذهنم خاطرات سال 60 تا الان را مرور می‌کردم. مدام داشتم فکر می‌کردم که راهکار تقویت این جمع شما چیست؟ حتماً یک راهکار، آسیب‌شناسی گذشته است. نمی‌توان بدون توجه به آن چه تاکنون به این نوع حرکتها آسیب رسانده، برای از این به بعد، برنامه‌ریزی کرد.
جمع شما از جهتی امیدوارکننده است؛ جمعی با محوریت بچه‌مسلمان‌ها و تفکرات اسلامی که در دانشگاه‌ها حضور دارند. از جهتی هم واقعاً مسائل چالش‌برانگیزی پیش روی شما وجود دارد. بعید می‌دانم که شما به این سادگی موفق شوید! خوب است که می‌خواهید امکانات و نیازهای‌تان را روی هم بریزید، اما باید هدفمند باشد تا آن خط سیر و محوریت کار را از دست ندهید.
این خیلی امیدوارکننده است که در دهه چهارم انقلاب، دهه پیشرفت و عدالت، باز آن انگیزه‌ها دارد بیدار می‌شود و جوانان دارند از خودشان تحرکی نشان می‌دهند؛ چرا که تقریباً در دهه دوم و سوم انقلاب، هیچ حرکتی نبود؛ اگر هم بود بصورت فردی و با انگیزه‌های شخصی بود؛ جبهه‌هایی علیه انقلاب اسلامی در زمینه اقتصاد وجود داشت و مدافع درست و حسابی هم نبود. اما به هر حال من وقتی برمی‌گردم و به گذشته نگاه می‌کنم و انگیزه‌ها را با دهه شصت و زمان جنگ مقایسه می‌کنم، می‌بینم دهه شصت خیلی قوی‌تر از الان بود. یعنی می‌شود گفت طی دو دهه اخیر، ما یک مقدار سقوط آزاد کردیم، حالا داریم دوباره پله‌پله بالا می‌آییم!
عرضم این است که راهکارهای‌تان متناسب با آسیب‌شناسی گذشته باشد. یعنی معلوم باشد که چرا فلان راهکار را می‌دهید. البته فرصت را هم مغتنم بشمارید؛ از این فرصت‌ها زیاد به‌دست نمی‌آید.
یکی از دوستان گفت در کشور نهادهایی (مثل برخی وزارتخانه‌ها) هست که یا قانون‌شان مال زمان شاه است و به قانون اساسی جمهوری اسلامی مربوط نیست و یا اصلاً قانون ندارند. باشد، ولی خیلی نهادها هم بعد از انقلاب به وجود آمد. آن‌ها کجایند؟ نهادهایی که بعد از انقلاب به وجود آمد، رسالت خود را انجام ندادند. لذا الان یک خلأ بزرگی برای هر نوع فعالیتی که می خواهید انجام بدهید، پیش روی شما وجود دارد.
حضرت امام فرمود‌ این فقه موجود ما یک درصد کل فقه است. پس آن 99 درصد دیگر کجاست و چرا تولید نشد؟ سی سال گذشت. جدیدأ آقا هم رفتند وگفتند باب فلسفه را در حوزه باز کنید. باید بررسی کرد که حوزه در ارتباط با اقتصاداسلامی چه کارهایی باید می‌کرد و نکرد، دانشگاه چه باید می‌کرد و نکرد، دستگاه‌های کارشناسی و اجرایی چه باید می‌کردند و نکردند. حتماً این گذشته را آسیب‌شناسی کنید. و الا راهکار‌های‌تان خیلی مقطعی و نامطمئن و ناامیدکننده خواهد شد.

2. دکتر درخشان را دریابید
حدود سه چهار سال پیش، در یک جلسه خصوصی با آقای دکتر مسعود درخشان، یک خواسته‌ای از ایشان مطرح کردم و به ایشان پیشنهادی دادم که می‌خواهم آن پیشنهاد را الان به شما بدهم. من به ایشان عرض کردم که ببینید، کلید نهضت سیاسی اسلامی ایران توسط حضرت امام از سال 42 زده شد، یعنی موقعی که تقریبأ همسن و سال امروز شما بود. اما این انقلاب سیاسی، بدون یک انقلاب اقتصادی، شکست خواهد خورد. به ایشان گفتم که شما، هم صلاحیتش را دارید و هم توانایی و توانمندی‌اش و هم مقبولیتش را؛ تا پرچم اقتصاد اسلامی را دوباره بلند کنید. حالا اگر خود شما هم یک دورانی تقیه می‌کردید یا احساس می‌کردید که مقبولیتی ندارید و اصلأ اصل قضیه پا نمی‌گیرد، ولی الان جوان‌ها دارند دوباره می‌خواهند و می‌طلبند. شما شرعأ موظف هستید که آن بحث‌های عمیق و اساسی را که دورانی که ما شاگرد شما بودیم داشتید، اکنون احیا بکنید و چون در طول این بیست ـ سی سال، شاگردان بسیار زیادی داشته‌اید، می‌توانید یک جبهه درست کنید. من اکنون از شما می‌خواهم دوباره این را از ایشان مطالبه کنید. شنیدم که دارید آثارش را جمع می‌کنید. خیلی کار خوبی است. ایشان را دلگرم کنید. این در توان شما و بلکه وظیفه‌تان است. باید یک محور قوی را در جمع‌تان داشته باشید که عامل تداوم و استمرار کار شما باشد.
ایشان را دلخوش کنید. بسیار ساده است. ایشان را به فضاهای دهه شصت برگردانید. ایشان دهه هفتادش، دهه شصت نبود، دهه هشتادش هم دهه هفتاد نبود. ولی الان که به اواخر عمرش رسیده، احساس می‌کند که ای‌کاش همان خط را دنبال می‌کرد. ولی یار نداشت و درکش هم نمی‌کردند. اگر اندیشه‌های ایشان را بپرورانید، یک تحول اقتصادی در ایران و حتی جهان رخ خواهد داد. این ادعای بنده است. ایشان به لحاظ سواد اقتصادی در طراز بین‌المللی است. اگر دغدغه‌های دینی و ملی ایشان نبود و با این شرکت‌های نفتی انگلیسی و آمریکایی بسته بود، قطعأ کسی بود که به او جایزه نوبل داده می‌شد. خیلی خوب، خودتان جایزه نوبل بهش بدهید!
آدم بزرگی بود که شناخته نشد. یادم هست زمان جنگ همیشه دنبال اقتصاد پس از جنگ بود. ایشان سال 68 و 69، وضع امروز انقلاب را پیش‌بینی می‌کرد. می‌گفت در آینده آنچنان کارشناسان بر نظام حوزوی غلبه کنند که فقط باید منتظر شویم تا امام زمان بیاید و این انقلاب را نجات بدهد. زمانی بود که دولت آقای هاشمی تازه سر کار آمده بود. گفت بلایی بر سر اقتصاد اسلامی بیاید که آن سرش پیدا نیست. این‌ها دلالت بر بزرگی فهم یک انسان می‌کند. نه این که بعد از وقوع حادثه همه اظهار نظر می‌کنند. همه تحلیل می‌کنند. نمی‌خواهم بگویم که هر چه ایشان گفت، صددرصد گوش بدهید یا با ایشان چالش نکنید، نه. ولی محوریت را به ایشان بدهید. این کار راه شما را میان‌بر می‌کند. نمی‌خواهم بگویم که بدون ایشان نمی‌شود راه را رفت، اما راه را کوتاه می‌کند.

3. مبانی درست داشته باشید
نکته سوم اینکه، ببینید در همین جلسه بارها کلمه «عرضه و تقاضا» را گفتید. تردید ندارم که این مفاهیم از نظر اسلامی، باطل است. درعوض، بحث مبادله «امکان و نیاز»، خیلی اسلامی‌تر است. این عرضه و تقاضا در دستگاه تحلیلی خاصی شکل گرفته است. دقت کنید که واژه‌ها چقدر بار دارند. من واقعاً آن موقع که حضرت آقا مفهوم «پیشرفت» را با آن قدرت مطرح کرد و پای آن ایستاد، پیامی که گرفتم این بود که نقطه جدیدی در نظام‌سازی اسلامی آغاز شده است. خب حالا مگر فرق پیشرفت با توسعه چیست؟ هیچی نیست و به لحاظ محتوا یکی است. ولی در واقع ایشان دارند به صورت سمبلیک، پیام می‌دهند که تفکر اسلامی در مبنا، در مفاهیم،‌ در روش‌ها، در نتایج، در فرایندها کاملأ متمایز است. ایشان دارند این پیام را می‌دهند. و کسانی که واقعاً می‌خواهند در علوم اسلامی کار بکنند، این پیام را باید بگیرند. در قرآن هم آیاتی هست که تاکید دارد حتی از الفاظ آن‌ها کمک نگیرید. ما آن‌قدر که راجع به وجود خدا شک می‌کنیم،‌ راجع به حقانیت تئوری بازار شک نمی‌کنیم! مشکل کجاست؟
از همان اول انقلاب و حتی قبل از آن، با وجود شهید بهشتی، شهید مطهری، شهید صدر، مسئله اقتصاد و اسلامی کردن آن، خیلی جدی بود. یک دوره‌ای بگذارید و تجربه گذشته را بطور چالشی با خودتان بحث کنید؛ حتی بچه‌هایی که مستقیماً درباره اقتصاد کار نمی‌کنند و مثلاً راجع به مدیریت تکنولوژی مشغولند. در هر حال اینها مبانی شماست. و الا امید به تحول نداشته باشید. چون در این بازی و میدانی که تئوریسین‌های غرب‌زده برای شما طراحی کرده‌اند، هر بازی‌ای که بکنید، برنده آن‌ها هستند.
به هر حال ما ایرانی‌ها هم که فرهنگ‌مان مشخص است؛ همه عقل کل هستیم! همه، همه امکانات را داریم و به هیچ چیزی نیاز نداریم. بعد از یک ماه و دو ماه گفتگو و رفت و آمد، از هم احساس بی‌نیازی می‌کنیم.
آن بحث آزاداندیشی که می‌خواهید در دانشگاه باشد، همینطوری جواب نمی‌دهد. فعلأ به لحاظ تئوری در خودتان به یک وحدت کلمه برسید، بعد بروید با دشمنان یا مخالفین یا بی‌خط‌های نظام به گفتگو بپردازید.

4. روی زنجیره معرفتی حرکت کنید
شما اول باید یک زنجیره معرفتی را با محوریت اقتصاد اسلامی تعریف کنید. کار سختی نیست. این طبقه‌بندی‌های مرسوم در علوم انسانی و اقتصاد را خیلی قبول نکنید. چون خود این طبقه‌بندی‌ها حاصل یک دیدگاه فلسفی خاص است. به هر حال اگر فرض کنیم که حوزه علم اقتصاد سه حوزه باشد: حوزه مبانی و ارزش‌ها و اخلاقیات؛ حوزه مباحث مکانیستی اقتصاد؛ و حوزه مباحث مدیریتی و مهندسی و تکنیکال اقتصاد. اگر این سه طبقه‌بندی کلی را بپذیریم، می‌توانید یک زنجیره معرفتی را شکل داده و مراکز مختلفی که با هر هدفی شکل گرفته‌اند را روی آن جایابی کنید. این جبهه را باید ساماندهی کنید. حضرت آقا هم کم نگفته است که جنگ نرم است. پس جبهه دارد. این جبهه را باید با قوای مختلف ساماندهی کنید. سرباز، سرلشکر، تدارکات، خط مقدم، این‌ها را باید بررسی کنید و براساس یک زنجیره معرفتی ساماندهی کنید.

5. جنگ نرم است؛ حساب کار دست‌تان باشد
چند خاطره برای شما بگویم به عنوان حسن ختام. بحث دولت اخیر را می‌کنم تا حساب دولت‌های قبلی هم برای‌تان روشن شود و اینکه می‌گویم نظام سیاسی کشور تاکنون اراده‌ای برای اقتصاد اسلامی نداشته، دست‌‌تان بیاید. سال 84 که دولت آقای احمدی‌نژاد آمد، من با آقای دکتر زاهدی‌وفا که معاون وزیر اقتصاد شد و در دانشگاه امام صادق هم بود، صحبت کردم. از قدیم هم با هم دوست و همبازی بودیم. به ایشان گفتم حالا که مجالی پیدا شده، بیا و برای اقتصاد اسلامی، یک جایی در دولت درست کنیم. شد. اما در عمل پدر ما درآمد. نمی‌خواهم بگویم که مسئولان اصلأ اعتقادی ندارند. بعضاً حفظ ظاهر می‌کنند، ولی وقتی که اعتقاد نباشد، حاضر نیستند پول خرج کنند. حداکثر می‌گویند فلان قوانین را شورای نگهبان تأیید کرده، دیگر مشکلی نیست. عجب! پس مراکز علمی را تعطیل بکنید برود دیگر! این چه فکر و فرهنگی است؟ …
خلاصه ما آن موقع همینطور سرخود در وزارت اقتصاد دفتری به نام \”دفتر مطالعات اقتصاد اسلامی\” راه انداختیم. مثل حرکت خودجوش شما! گفتیم بالاخره یک طوری پیش خواهد رفت. البته برکاتی هم داشت. ولی آنجا نتوانستیم کاری بکنیم. ببینید که قضیه به این سادگی نیست. کارهای معمولی، برای دلخوش کردن همدیگر خوب است ولی برای جبهه انقلاب اسلامی بی‌فایده است.
حالا شاید بخشی از حرف‌های من ناراحت‌کننده و گزنده بود، اما امیدوار باشید. آن دفتر اقتصاد اسلامی که جمع شد؛ ولی یک حسن برای ما داشت. ما آن موقع توانستیم نقشه راه مطالعاتی تدوین الگوی اقتصاد اسلامی را ترسیم کنیم. البته صرفاً نقشه مطالعاتی نه بیشتر. به هر حال اگر کاری برای خدا انجام بشود مطمئن باشید که یک روز فضایش باز می‌شود و به ثمر می‌رسد. الان هم در این جبهه، مثل دهه شصت و اوایل جنگ، نیازمند امثال شهید باقری‌ها و شهید باکری‌ها هستیم. و الا با این نهادها و با این اسم و رسم‌ها، مدرک‌ها و دکتراها و … کاری انجام نخواهد شد. این جبهه محتوایی را دریابید. و الا این پرچم را از دست‌تان می‌گیرند و تمام است دیگر. وقتی یک روحانی و صاحبنظر اقتصادی می‌گوید: ما هر الگوی توسعه‌ای که بدهیم، آخرش باید «کوزنتس» را از توی قبر در بیاوریم و ببینیم که ایشان تأیید می‌کند یا نه؛ و الا بیخود داریم حرف مفت می‌زنیم! ببینید یکچنین استحاله‌ای رخ داده است. حالا یک کاری کنید تا برگردیم به دهه 60. چه جوری می‌شود برگشت؟ همین الان که بحران اقتصادی، غرب را گرفته، اتفاقأ بهترین فرصت کار تئوریک است. من مخالف جریان حل مسئله و پرداختن به مسائل عینی روز نیستم. ولی می‌گویم که اول، زنجیره معرفتی را درست بکنید، آن‌وقت از موضع استقلال فکری، به بررسی بپردازید. و الا کسی منکر نیست که مسائل موجود هم به هر حال باید اداره شود. ولی باید به سمت نظام مطلوب حرکت کرد. لذا اگر شما بخواهید بخشی نگاه بکنید، یک بخش را بگیرید و بقیه بخش‌ها را مغفول شوید، بعد از یک مدت دوتا تیر می‌زنی، بعد می‌بینی که در این جبهه عملأ نیروهای خودی، خودت را محاصره کرده‌اند. فکر می‌کردی که داری با دشمن می‌جنگی. اتفاقأ مشکل اصلی در جنگ نرم، خودی‌ها هستند، نه غریبه‌ها.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه