آخرین رمان حسام الدین مطهری به چاپ دوم رسید

دو روایت درباره «کلت 45»: از بن بست مبارزه تا حاشیه ای بر یک تراژدی

نویسنده: ٬

زمان انتشار: ۱۵:۳۷ ۱۳۹۳/۰۲/۱۱

مجاهدینی که کورکورانه جذب سازمان می شدند. با خواندن چند کتاب به اجتهاد در مبارزه می رسیدند و بعد از آن همه چیز را قابل قربانی در راه آرمانهای حزب می دیدند. نه تنها با سیانوری بر کف همیشه آماده ی مرگ بودند بلکه خانواده و فرزندان را هم، چون آبی که باید در ظرف سازمان صورت بگیرد رنگ مبارزه می دادند و فرزندانی که دیگر فرزند نبودند، اعضای سازمان بودند و مهیای مبارزه

بن بست مبارزه

مجید مالکی: رمان کلت چهل پنج را که می خوانی یک راست می روی به سمت حال و هوای انقلاب. داستانی که در دهه ی پنجاه رقم می خورد. دهه ای پراز تنش و هیجان. پر از تضاد. هیجان مبارزه و کارهای سیاسی با چاشنی هراس.  رمان کلت چهل و پنج طعم تمامی این تضاد ها را می چشاند. باشادی اش شادت می کند و با غصه اش غمین. در لحضه های خوف ناکش، ترس را از عمق جان احساس می کنی و در لحظه های سکون، آسایش را. آسایشی که درنگی نمی پاید و تنها جرعه ای از آن را در ابتدای داستان می نوشی و ادامه ی ماجرا را در بی قراری منزل می گزینی. تا پای تحرکات سیاسی به میان می آید، آسایش رخت می بندد و فروپاشی و بی قراری جایگزین می شود. قرار که از بین رفت، عنان زندگی دیگر دستت نیست، پس باید منتظر حادثه بود. منتظر بلا. اعدام، مرگ، فروپاشی خانواده، بی خانمانی، زندان و شکنجه. تحرکاتی که سمت و سو نمی شناسد. مجاهد باشی یا حزب اللهی. نوجوان باشی یا میانسال. تحرک سیاسی چون گردبادی می وزد، همه چیز را فرامی گیرد و آشوب را به ارمغان می گذارد.

رمان روایت از دو گونه ی مبارزه می کند. روایتی از مجاهدین و روایتی از مذهبیون. دو گونه ای که در نتیجه ی امر تفاوتی با یکدیگر ندارند و حاصلی نیست جز آشوب.

مجاهدینی که کورکورانه جذب سازمان می شدند. با خواندن چند کتاب به اجتهاد در مبارزه می رسیدند و بعد از آن همه چیز را قابل قربانی در راه آرمانهای حزب می دیدند. نه تنها با سیانوری بر کف همیشه آماده ی مرگ بودند بلکه خانواده و فرزندان را هم، چون آبی که باید در ظرف سازمان صورت بگیرد رنگ مبارزه می دادند و فرزندانی که دیگر فرزند نبودند، اعضای سازمان بودند و مهیای مبارزه. و فراتر از آن جامعه هم باید به این رنگ درآید. در نتیجه کسانی که سد راه شوند چون علف هرز از روی زمین درو خواهند شد.

و گرد بادی که در میان جماعت مذهبی هم وزیدن گرفت و آنان را نیز با سیاست درگیر کرد. حزب اللهی هایی با گونه ای دیگر از مبارزه. حزب اللهی هایی که مثال نقض بسیار در میانشان وجود دارد و این مثالهای نقض حزب اللهی نما، که خود آسیبی بر پیکره ی جامعه اند. و حزب اللهی هایی با رنگ و بوی کمیته. جماعتی که پلیس اجتماع اند و برای حفظ انقلابشان این گونه مجاهده می کنند.

هردوی این دسته ی حزب اللهی و مجاهد در داستان متهم به ایدئولوژی اند و در پس تصمیمات هیچ کدامشان شناخت صحیح و عمیقی وجود ندارد. با این وصف رمان روی دیگر سکه را به ما نشان نمی دهد. رویی که در آن مبارزه ی در راه آرمانهای انقلاب یا حزب توده ناشی از تقلید، تصادف و ناآگاهی نبوده بلکه ناشی از وجود اندیشه ای در پس تصمیم است. بنابر این گرچه رمان دو جریان روایت شده را متهم به ایدئولوژی می کند و هنرمندانه تقلید کورکورانه را به نمایش می گذارد، اما خود نمی تواند از منظری بالاتر به نقد این دو جریان بپردازد و راه صحیح را به ما نشان دهد. رمان نمی تواند به ما نشان دهد که ویژگی های مسلمان حقیقی انقلابی چیست. و به سبب این ناتوانی در تبیین حقیقی واقعه، دچار کلیشه در روایت داستان می شود. بدین معنی که صرفا لایه ای رویین از اتفاقات را  -بدون درنظر گرفتن معنای عمیق آن- نمایش می دهد.

ازیک سو زندان ، تظاهرات، فرار از ساواک، چاپ اعلامیه های امام، و از سوی دیگر، ترور، مبارزه، جامعه ی توحیدی و الفاظی از این دست تبدیل به کلیشه شده اند. اتفاق ها و الفاظی که فاقد عمق معنایی و تاریخی اند. انقلاب برای هر کدام از این دوجریان معنای خاص خودش را داشت.

 انقلابیون مذهبی  که با توسل به امام خمینی گام به گام مبارزه را با ایشان پیش می رفتند و با افق امام همسو شده بودند برای حرکتشان آرمانی متصور بودند. و دلیلی برای قیام علیه نظام شاهنشاهی و مبارزه داشتند. اما رمان تنها لایه ای رویین از سبک زندگی این گروه را نشان می دهد. و صحبت از مسئله ی این طیف برای انقلاب نمی شود.

در روایت سازمان مجاهدین خلق هم نویسنده تا حدی دچار کلیشه پردازی می شود کلیشه هایی از جنس مبارزه برای جامعه ی توحیدی، ترورهای مذهبیون توسط سازمان. در هر حال اعضای سازمان هم اندیشه و غایتی از مبارزه داشتند و با چیزی بر اساس اندیشه شان مبازره می کردند. روایت این فضا پر از لفظ مبارزه است، اما مبارزه برای چه؟ داستان می گوید برای آرمان جامعه ی توحیدی و بی طبقه. اما در باب چیستی جامعه ی توحیدی، رمان به صرف لفظ بسنده می کند و چیزی بیشتر نمی گوید.

مجاهدین، درکی از نسبت اسلام، انقلاب اسلامی، مبارزه، ظلم و عدالت و علوم روز و غیره داشتند و ما حصل اندیشه شان غلط یا درست سازمان مجاهدین شده بود. بنابر این مبارزه با امری و چیزی در این سازمان هم مبتنی بر اندیشه ای بوده است. برچسب ایدئولوژیک زدن به مجاهدین و متهم کردنشان به اقدامات تقلیدی بیشتر به پاک کردن صورت مسئله می ماند تا نقد مشی مجاهدین.

این روایت پوسته ای از حوادث بیش از همه خود را در بیان اسامی نشان می دهد. اسامی که صرفا نام برده می شوند و اگر خواننده شناخت خارجی از این اسامی نداشته باشد، داستان هیچ توضیحی برایش نمی دهد. شهید مطهری، شهید بهشتی، امام خمینی، شهید مفتح، طبقه ی پرولتاریا، بورژوا، جامعه ی توحیدی، شاه، آرمان مبارزه و … همگی کلماتی هستند که در رمان چیزی بیشتر از همین کلمات نیستند. کلماتی فاقد عمق معنایی و تاریخی. هرکدام از کلمات فوق معنا و مفهومی دارند و هرکدام از شخصیت ها اندیشه ای.

  این امر نمایانگر این است که گرچه نویسنده دستی توانا در خلق و روایت زمانه ای را داردکه حتی خودش در آن زیست نکرده، اما نتوانسته است عمق معنایی انقلاب اسلامی و جرایانات مختلف آن برهه از زمان را روایت کند. پوسته ها را بشکند و از کنه ماجرا بگوید.

کلت 45

حاشیه ای بر یک تراژدی…

پروین نوری پور: نمی دانم این حکم تا چه حد صادق است . اما گمان می کنم ما در روزگاری به سر می بریم که برای دانستن و آموختن فرصت و توان اندک است. هجوم دغدغه های ریز و درشت فردی و جمعی از یک سو و هیاهوی دنیای پرداد و قال تکنیکی از سوی دیگر، ذهن ها را می فرساید و فرصت ها را می رباید. لذاست که اگر قصد فرا آمدن از این والذاریات را داریم و حداقل می خواهیم در زمره دوستداران اهل تفکر و فرهنگ باشیم، بهتر آن که بیشتر به آثار قابل اعتنا رجوع کنیم و نیوشای سخن کسانی باشیم که حقیقتا حرفی برای گفتن دارند. حسام الدین مطهری نویسنده جوان یکی از این آثار پرقوت در حوزه ادبیات داستانی است.« کلت 45» او کمتر از یک سال است که روانه بازار کتاب شده و در این مدت کوتاه به نسبت تازه وارد بودن نویسنده اش با استقبال خوبی هم مواجه شده است. قصه پردازی قوی و قلم روان نویسنده کشش داستان را دوچندان می کند و حجیم بودن کتاب چیزی از اشتیاق خواننده نسبت به تعقیب آن کم نمی کند.

فضای داستان مربوط به دهه پنجاه تا شصت  ایران است واز حیث شکلی، صحنه پردازی های نویسنده انطباق نسبتا دقیقی با جامعه و محیط آن روزگار دارد. دیالوگ ها بجا و توصیف حالات درونی وبیرونی شخصیت ها به نحو جذابی جزئی و دقیق است. به فراخور اتفاقات جاری در آن دوره،  شخصیت های داستان هریک به نوعی درگیر جریانات مبارزه و انقلاب هستند . درعین حال نکته ای که در این میان خودنمایی می کند روال کاملا واقع گرایانه و ریتمیک وقایع است. بدین معنا که حوادث تقریبا در بیشتر موارد منطقی اند و علارغم هیاهو و حساسیت ویژه ی موجود در این برهه تاریخی  که ممکن است هرلحظه خطرآفرین باشد و به سبک برخی سریال های تلویزیونی واقعه ای جوگیرانه، مصنوعی و یا به اصطلاح گل درشت را خلق کند، اما نویسنده با قوت سر رشته را در دست دارد و دچار چنین آفتی نشده است. شاید دلیل این تسلط این باشد که  صرفا زمان داستان مصادف با وقایع انقلاب و جریانات مربوط به مجاهدین خلق است. اما خط سیر داستان از جامعه و مردم عادی جدا نیست و اصلا داستان درباره همین آدم های عادی است که اتفاقات تلخ مثل زندگی واقعی ابتدا در کمین شان نشسته اند و بعد اندک اندک از حاشیه به متن می رسند و زندگی روزمره شان را زیر و رو می کنند.

 نویسنده دانای کلی است که گویا همین امروز رو به روی آینه ای نشسته است و روایتی تلخ و پرتنش از چند دهه قبل را جزء به جزء نقل می کند. او چنین موقعیتی را برای نوشتن داستان انتخاب کرده است و همین موقعیت به او این فرصت را می دهد که گاهی ابداعات جالبی به خرج دهد. فی المثل در برخی مواقع پس از توصیف یک وضعیت آرام، با به کار بردن چند کلمه بحران بعدی را پیش گویی می کند. این کار به معنای شتاب زدگی او در روایت قصه نیست. اتفاقا جذابیت لحن این پیش گویی به نحوی است که با اینکه مخاطب را از بهبود شرایط ناامید می کند اما در عین حال اشتیاق او را برای دنبال کردن قصه برمی انگیزد. انتخاب همین سبک برای روایت اتفاقات از جانب راوی  باعث می شود تا وجه تراژیک داستان در همان صفحات نخستین آشکار گردد و همین وجه است که تا انتها دائر مدار است.

 اما انتخاب چنین سبکی برای روایت داستان از جانب راوی امتیاز دیگری نیز دارد و آن اینکه امکان استفاده از برخی توصیفات و احساسات و واژه هایی را به نویسنده می دهد که مربوط به زمان حاضر است ودر قالب ادبیات و روحیات و روال حاکم بر زندگی مردم آن دوره نمی گنجد. در عین حال به قالب زمانی اصلی که دهه پنجاه تا شصت است، آسیبی وارد نشده و همین امر باعث می شود که مخاطب کنونی با قصه ارتباط برقرار کند. چنین  امتیازاتی  این اثر را از سایر آثار مربوط به این حوزه ازادبیات داستانی درباره تاریخ انقلاب اسلامی متمایز می سازد وباعث می شود که «کلت45» اثری زنده و تاثیرگذار باشد.

اما نکته ای  درمورد وجه کلی رمان قابل ذکر است و آن  درباره تاکید موکد نویسنده بر تراژیک بودن همه ی قضایای حادث در داستان است. به این معنا که صرف وارد شدن به مسائل سیاسی و ایدئولوژیک تهدیدی جدی برای از هم پاشیدن یک زندگی شیرین است. خواه این کشش به سمت انقلابی گری و عدالت خواهی به معنای مثبت آن  باشد و خواه به سمت اقداماتی منفی از نوع مبارزات اعضای مجاهدین خلق! البته این تاکید ناشی از طرز نگاه شخصی نویسنده به فضای پیرامونی اوست و اتفاقا در بسیاری از مواقع او را از خطر جانب داری و داوری میان طرفین داستان نجات داده است. نوع نگرش او نسبت به سیاست و ایدئولوژی به طور کلی باعث شده است که به نحو کاملا بی طرفانه ای صرفا راوی اتفاقات رخ داده میان شخصیت های قصه باشد و این یکی از ویژگی های یک اثر موفق است. اما همین نکته باعث می شود که «کلت 45» بیش از آنکه اثری درباره وجوه حماسی و ملموس انقلاب اسلامی باشد، بیشتر اثری اجتماعی و صرفا تراژیک بنماید. بااین حال قوت کار به لحاظ عاطفی و روانی  باعث می شود که حتی علی رغم وجود چنین تاکیدی از جانب نویسنده، داستان اثر خاص خود را بر مخاطب بگذارد و آنچه در انتها پررنگ وآشکار است نتیجه غافل گیر کننده اما قابل قبولی است که بیش از پیش به درک ما از ماهیت انقلاب اسلامی کمک می کند.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه