مصاحبه با محمدرضا هدایتی، دبیر دوره تربیت مربی علم دینی

دیدگاه فلسفه اسلامی مهجورترین دیدگاه بین دانشجویان علوم انسانی است

نویسنده:

منبع: علوم اجتماعي اسلامي ايراني

زمان انتشار: ۱۰:۲۳ ۱۳۹۲/۰۵/۲۹

خود من بعضی وقت‌ها می‌ترسم که بروم و بگویم، بالاخره این علوم غربی کاربرد داشتند. همین جامعه‌شناسی مدرن که کاربرد داشته و توانسته یک جامعه‌ای را اداره بکند، یک جنبه‌هایی از واقعیت را دارد. مگر می‌شود که جهل محض باشد و بتوانند با آن جامعه را اداره بکنند؟! ولی این حرف‌ها شاید خیلی جذاب نباشد. آن هم در فضایی که دانشجو دوست دارد بشنود ساختار آن علم کلاً مدرن شده است و اصلاً نمی‌شود از هیچ جنبه‌اش استفاده کرد.

یک معرفی از خودتان ارائه بفرمایید و بگویید چه شد که به سمت راه‌اندازی موسسه علم دینی رفتید؟

من محمدرضا هدایتی، ورودی سال هشتاد و هفت دانشکده هوافضای دانشگاه امیرکبیر هستم. ما چند نفر از دوستان دانشگاه امیرکبیر بودیم که دغدغه بحث علم دینی را داشتیم. بچه ها رشته‌های مختلف مهندسی و برخی فلسفه علم می خواندند. یکی از آنها فارغ‌التحصیل ده سال پیش امیرکبیر بود که الآن طلبه است. جمع‌بندی من این بود ـ حداقل یک حجت عملی داشتم ـ که فعلاً در فضای علوم انسانی کار کنم، بهتر است. این بود که یک کانون فرهنگی هنری در دانشگاه امیرکبیر راه‌اندازی کردیم با عنوان «کانون مطالعات علم دینی» تا از امکانات و دفتر و یک بودجه‌ای که دانشگاه اختصاص می دهد بتوانیم استفاده کنیم.

چه سالی بود؟

کار ما حدود دی ماه نود شروع شد که تا الآن هم ادامه دارد. کار ما با مباحثه یک دوره اصول فلسفه و روش رئالیسم که توسط آقای دکتر اعتصامی ارائه می شد شروع شد.  همچنین یک دوره کتاب روش‌شناسی انتقادی آقای پارسانیا را توسط آقای هادی بیات برگزار کردیم و پس از آن هم کتاب علم و فلسفه را برای بچه‌های فنی من خودم ارائه کردم.

به طور کلی ارزیابی شما از جریان صدرایی در فضاهای دانشگاهی مخصوصاً فضاهای مذهبی، در مقایسه با جریانات دیگر مثل فرهنگستان علوم اسلامی، جریان فردیدی‌ها یا جریانی که تحت عنوان پست مدرن وجود دارد، چیست؟ چقدر جایگاه دارد و به آن توجه می‌شود؟

چیزی که برداشت من بوده، جاهایی که با آنها ارتباط داشتم و بچه‌های علوم انسانی دانشکده‌های مختلف را دیدم، به نظر خود من مهجورترین دیدگاه‌ها فلسفه اسلامی است. حداقل این که شنیده بشود و جدی گرفته بشود. یعنی حتی جدی هم گرفته نمی شود. با بچه‌هایشان که صحبت می‌کنی تصورشان این  است که این دیدگاه برای انقلاب اسلامی حرفی ندارد. به درد انقلاب و حکومت اسلامی نمی خورد.

دلیل مهجوریت این دیدگاه چیست؟

شاید از یک طرف ضعف خود این جریان در ظهور و بروزات فرهنگی و اجتماعیشان باشد مثلاً هیچ وقت به صورت یک جریان فعال ورود در عرصه‌های دانشگاهی نداشته اند؛ و شاید تلاش جدی هم برای این مسأله انجام نداده‌اند.

از طرف دیگر می‌شود گفت که قرابت فضای موجود دانشگاه‌های ما با جریان صدرایی، از همه کمتر باشد. دانشگاه ها جریان پست مدرن را راحت‌تر می‌توانند هضم کند. سایر جریان‌ها را راحت‌تر می‌تواند هضم و درک کند و اگر کسی بخواهد با جریان صدرایی تعامل برقرار بکند، پذیرش آن سخت‌تر است.

شاید به این دلیل که این جریان متهم به یونانی‌زدگی می‌شود.

در مورد یونانی‌زدگی جریان فلسفه اسلامی که زیاد بحث شده است. یعنی حداقل آقایان خودشان جواب داده‌اند. اولاً این جریانی بوده که کاملاً در سنت شیعی حضور جدی داشته است. حداقل در بحث منطق، در حوزه های علمیه از این منطق کاملاً استفاده شده و  اصول فقه هم کاملاً مبتنی بر آن منطق است. حتی در دوره‌هایی که فلسفه یک مقدار کمرنگ‌تر بود و نگاه به آن منفی بود از این منطق استفاده می شده است. پس اگر قرار به کنار زدن است که منطق را هم باید کنار بگذاریم، چون از یونان بوده و مدونش ارسطو است، در حالی که هیچ یک از علمای حتی سنتی چنین چیزی را نمی پذیرند. اما اگر  علم است و مطابق واقع است، دیگر خیلی کاری به این نداریم که خاستگاه فرهنگی و اجتماعی آن کجاست.

ثانیاً فرض کنیم که بنیان‌های این علم، مثلاً منطق را ارسطو تدوین کرده. حالا منطق ارسطو چه است. دارد قواعد فکر کردن را می‌گوید. اگر این مطابق با واقع باشد وعلم باشد، درست است. واقعیت این است که در این نگاه، ذات علم، خالی از عقیده‌ها و اهداف و حتی عالمان و پارادایم‌ها است. خودش یک هویت مستقلی دارد که ارتباطی با جغرافیا و فرهنگی که در آن شکل گرفته ندارد. خود علم به ما هو علم، از آن جهت که کاشف از واقع است را عرض می کنم.

شما از این جهت نگاه بکنید، می‌شود گفت که حتی علم دینی هم به برخی معانی موجود که هویتی فرهنگی پیدا می‌کند بی‌معنا می‌شود. اصلاً دین یک معنای کاملاً متباینی با علم دارد. علم یک مفهوم است و دین هم یک مفهوم است. با هم ارتباط دارند و کاملاً همدیگر را می‌پذیرند و با هم تعامل پیوسته‌ای دارند. شاید بشود گفت که علم، ساحت معرفتی دین می‌شود. ولی کلاً دوتا مفهوم متباین هستند. می‌خواهم بگویم، این که خاستگاه فرهنگی و تاریخی‌ علم در ماهیت علم تأثیرگذار نیست.

می‌خواهم قضیه را از جهت اجتماعی تحلیل کنید و نه از جهت معرفتی و فلسفی.

به نظر من این حرف یونانی‌زدگی، حرفی ژورنالیستی و نه علمی است. می‌خواهم تحلیل کنیم و ببینیم، این علم یونانی‌زده است، به چه معنا است؛ یا علم است و در سنت اسلامی خودمان به کار می‌آید. یا این که مثلاً علم هست و به کار نمی‌آید. با اهداف نمی‌خواند یا این که اصلاً علم نیست. هر کدام از این حالت‌ها را داشته باشد، رابطه‌اش با فرهنگ و تمدن اسلامی هم مشخص می‌شود. حال این که خاستگاهش در یونان بوده، خیلی مهم نیست. ضمن این که الحق و الانصاف زیر و رو شده است. یعنی تغییرات و تحولات بسیار زیاد است. حتی اگر خیلی نگاه فرهنگی هم داشته باشیم، انگار ماهیتش هم متفاوت شده است. اهداف و غایات این علم هم انگار کلاً متفاوت شده است و از این حیث به نظر من این علم یونانی‌زده خیلی معنادار نیست.

حتی به نظر می آید به لحاظ پیشنهاد مطالعاتی و برنامه پژوهشی، معمولاً آن جریاناتی که این خصوصیات را دارند که بعضی از آنها را اسم بردم، حتی در سیر مطالعاتی که پیشنهاد می‌دهند، مجموعه صدرایی را قرار نمی‌دهند. مثلاً کتاب‌های شهید مطهری یا همین اصول فلسفه و روش رئالیسم، تفسیر المیزان و کتاب‌هایی از این جنس، را اگر هم بخواهند پیشنهاد بدهند، در مراحل آخر پیشنهاد می‌دهند. یعنی فرض کنید. می‌گویند شما بروید و فلسفه علم را خوب بخوانید. غرب‌شناسی و تاریخ غرب و تاریخ اندیشه و تطورات فکری فلسفی جهان غرب را بخوانید. خوب که فهمیدید در کجای وضع تاریخی خودتان قرار گرفته‌اید، بعد به سراغ فلسفه اسلامی بروید. معمولاً هم چون مباحث آنجا یک چاه ویلی است وقتی که وارد بحث غرب شناسی می شوند، معمولاً من کمتر کسی از دانشجویان را دیدم که برگشته باشد و فلسفه اسلامی را مثلا از روی بدایه و نهایه بخواند. تحلیل شما از این قضیه چیست؟

اصلاً این حرف خودش متأثر از یک نگاه خاصی است؛ کسی که این گونه توصیه می کند که شما اول برو و جایگاه فرهنگی و تاریخی خودت را بشناس و ببین، در کجای تاریخ قرار داری. ببین این علمی که آمده، از کجا آمده. ببین الآن خودت کجا هستی و چه سنتی برای خودت داری. خود این متأثر از نوعی نگاه فرهنگی و هویت فرهنگی قائل‌شدن برای علم است؛ در حالی که اگر جریان اساتید فلسفه صدرایی بخواهند سیری را معرفی کند، یا حتی اگر شما بخواهید به صورت معمول کار علمی و فلسفی بکنید، قاعدتاً باید اول مبانی علمی خود را بچینید. مثلاً اینکه واقعیت جهان چگونه است، مبانی هستی‌شناسی چگونه است. در مرحله بعد معرفت‌شناسی چه است. بعد روش و الخ. باز ممکن است به لحاظ تعلیم یا آموزشی، یک مقدار بالا و پایین کنند، ولی به لحاظ منطقی این گونه است که گفتم. می‌خواهم بگویم، حرف آن جریان به لحاظ منطقی هم شاید خیلی با نیاز علمی سازگاری نداشته باشد.

همین هم باعث می‌شود که این جریان مهجورتر واقع بشود.

شاید یک دلیل دیگر بی توجهی به جریان فلسفه اسلامی این است که ما خودمان هم که دانشجوی فنی بودیم و به این بحث‌ها کشیده شدیم، به خاطر تنفر و انزجار مان از فضای مدرن حاکم بر جامعه خودمان و بر جهان بود. یعنی اگر کسی واقعاً بچه مسلمان و معتقد باشد و بخواهد، زندگی اسلامی داشته باشد، برایش زندگی در این فضا بسیار مشکل است. چرا که ساختارها او را به سمت رفتارهایی که با آن سنت و فرهنگ خودش سازگاری ندارد،‌ هل می‌دهند. این واقعاً برای ماها سخت است. و برای کسی که این اعتقاد را داشته باشد، جریانات دیگر که منتقد کل مدرنیته هستند، جذابیت بیشتری دارد. چرا که غرب‌ زدن‌هایش خیلی جدی‌تر و سنگین تر است.

در حالی که جریان صدرایی چنین جذابیتی برای بچه مذهبی ها ندارد و دوست دارند که کل غرب را از زیر تا رو بزنند!

بله. مثلاً رویکرد شهید مطهری نسبت به غرب، رویکرد متفاوتی است. یعنی اگر رویکرد معرفت‌شناسی و هستی‌شناسی‌اش را باز کنید، حداقل حیثیت مثبتی در غرب می‌بیند. البته من برداشت خودم را از بحث‌های شهید مطهری و آقای جوادی می‌گویم. خود من بعضی وقت‌ها می‌ترسم که این حرف‌ها را بگویم، چون بالاخره این علوم غربی کاربرد داشتند. همین جامعه‌شناسی مدرن که کاربرد داشته و توانسته یک جامعه‌ای را اداره بکند، یک جنبه‌هایی از واقعیت را دارد. مگر می‌شود که جهل محض باشد و بتوانند با آن جامعه را اداره بکنند؟! ولی این حرف‌ها شاید خیلی جذاب نباشد. آن هم در فضایی که دانشجو دوست دارد بشنود ساختار آن علم کلاً مدرن شده است و اصلاً نمی‌شود از هیچ جنبه‌اش استفاده کرد و فلان. این حرف خیلی پذیرفته شده نیست.

جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی یک ادعایی داشته که اگر این ادعا بخواهد عملی بشود، باید به «مسائل و موضوعات» ورود پیدا بکند. بحث علم دینی عقبه فکری انقلاب بشود. شاید ما در این حوزه هنوز خیلی آن ابزارها و آن نرم‌افزارهایی که برود و در حوزه عمل وارد بشود و سیاستمداران ما بتوانند از آن استفاده بکنند، موضع ما در خیلی از موارد مشخص بشود. چرا که هم اکنون تصمیم‌گیری‌ها از مبانی فکری انقلاب کاملاً منقطع است.

جالب اینجا است که تفکر خود امام و رهبری که انقلاب را به وجود آورده اند و آن را حفظ می‌کنند، به غرب این چنین نیست و این هم یکی دیگر از دردهای ماجرا است.

تازه امام که به وضوح و به کرات از فلسفه و عرفان اسلامی دفاع کرده است، اما من یک مطلب جدید می‌خواندم که خیلی عجیب بود. اینکه یکی از این آقایان ضدفلسفه گفته بود که امام دوتا جنبه شخصیتی دارد؛ یکی جنبه فقهی و یکی جنبه فلسفی. انقلابش و جریانات مثبت اش مال فقهش بوده است و ما این بُعد را قبول داریم! اصلاً این سؤال یک سؤال بی‌معنا است که آیا انقلاب فقهی است یا صدرایی. من حتی با آن استادی که می‌خواست تبیین کند که انقلاب امام نتیجه جریان صدرایی بود هم مخالفم. انقلاب مال خود امام بود و امام را تکه تکه نمی شود کرد. انگار که امام یک شخصیت متعارضی دارد و نمی‌داند طرف کدام را بگیرد.

این را هم بگویم که اصلاً رسالت فلسفه این نیست که بیاید و مستقیم حکومت‌داری بکند. مسلم است که وقتی می‌گوید ولایت فقیه، یعنی فقه بیاید و حاکم بشود. اساساً برنامه عملی را فقه می‌گوید. جایگاه فلسفه جای دیگر است. اما فقه متأثر از فلسفه است. مبانی فقه در فلسفه امام است. به نظر من اگر امام خودش فیلسوف و عارف نبود، نمی‌توانست ادعا کند که فقه برنامه عملی انسان از گهواره تا گور است. ادعای حکومت اسلامی در قرن بیست یک چنین ادعایی نمی‌توانست،‌ بکند. نمی‌توانست اینجوری جلوی غرب بایستد. اگر خودش به آن مبانی مسلط نبود نمی‌توانست ادعا کند که فقه قابلیت گسترش به همه حوزه‌های زندگی بشر دارد. به نظر من این با اعتقاد شیعه بیشتر جور در می‌آید که تمام زندگی شیعه،‌ از آب خوردنش تا حکومت‌داری باید اسلامی باشد.

راجع به مؤسسه‌ای که دارید راه‌اندازی می‌کنید، توضیح بدهید. ایده از کجا آمد؟

تابستان سال ۹۰ یک دوره علم و دین برگزار کردیم که موضوعاتش آشنایی با منظومه شهید مطهری، آشنایی با علوم اسلامی و جریان‌شناسی علم دینی بود و در دانشگاه امیرکبیر برگزار کردیم. منتها تبلیغاتش در دانشگاه‌های مختلف نصب شد و از دانشگاه‌های مختلف به این دوره آمدند.  کم کم این فکر به وجود آمد که  این فعالیت‌هایی که می‌خواهیم انجام بدهیم، به دانشگاه امیرکبیر و کانون مطالعات علم دینی محدود نشود. بالاخره ما داریم فارغ‌التحصیل می‌شویم و دست ما از این دانشگاه کوتاه می‌شود. از همان موقع به دنبال یک سازماندهی و ساختار جدید بودیم. این بود که به دنبال ثبت مؤسسه رفتیم و کارش را انجام دادیم که به عنوان «مؤسسه گسترش مطالعات علم دینی صدرا» ثبت شده است.

موسسه مربوط به چه کسانی است؟

موسسه مستقل است و با انگیزه و دغدغه دانشجویی پیگیری و تأسیس شد؛ البته از اساتیدی هم دعوت شد تا بتوانیم به عنوان ناظران و سیاست‌گذاران موسسه از نظراتشان استفاده نماییم.

درباره سایت elmedini.ir می گویید؟

بحث سایت ما هم از همان دی ماه، پارسال مطرح شد. البته قبلش حالت وبلاگ داشت. یک سری مطلب در آن می‌گذاشتیم و بیشتر اطلاع‌رسانی ثبت نام دوره‌ها و برنامه‌هایمان بود. کم کم تصمیم گرفتیم یک جامعیتی به سایت ببخشیم و بتوانیم، به نحوی که در بحث علم دینی یک مرجعیتی پیدا بکند و جریان‌ساز بشود. بالاخره اگر قرار است که حرفی زده بشود و اگر ادعایی هست که یک کاری صورت بگیرد، اولاً همه این را باید بشنوند نقد کنند تا روی آن کار بشود. رشته‌های مختلف بیایند و با این آشنا بشوند و بروند در حوزه‌های تخصصی خودشان کار بکنند و یک فضایی برای برای نقد و گفتگو در مورد علم دینی باشد.

درباره دوره علم دینی بگویید.

دوره تخصصی علم دینی ترم گذشته برگزار شد. محوریت این دوره فلسفه و عرفان اسلامی است یعنی علم دینی با نگاه فلسفه اسلامی. ما یک ایده‌ای داشتیم که چنین برنامه‌ای برگزار بشود که دانشجویان رشته‌های مختلف بیایند و با این مبانی آشنا بشوند. با آن بحث‌های کلی و روش‌شناسی علم دینی آشنا بشوند. خودشان در حوزه‌های مختلف و رشته‌های مختلف، یک سری کار پژوهشی متأثر از این و متوسل به این انجام بدهند. دوره به خوبی برگزار شد و حتی گروه های رشته ای هم شکل گرفت اما شاید به خاطر هم سطح نبودن شرکت کنندگان نتوانست به آن هدف مطلوب اش که ورود به رشته های تخصصی بود برسد.

چرا می خواستید که بحث علم دینی را وارد رشته های تخصصی کنید؟

به نظر من تا حدی که ما در علوم جزیی ورود پیدا بکنیم، کار انجام شده است. یعنی از یک طرف اولاً ما تا پنجاه سال دیگر هم از این مبانی حرف بزنیم،‌ کسی از ما نمی‌شنود. چون به گونه ای اختلاف در مبانی، چه جوری بگویم. اصطلاح پارادایم را به کار ببرم. پارادایم‌ها آن قدر متفاوت هستند که درکش برای خیلی‌ها سخت است. واقعاً هم نمی‌شود، از جامعه دانشگاهی ما انتظار داشت که بگویند علم دینی چی است و یک دوره شروع کنیم و در مورد مبانی با آنها حرف بزنیم. یعنی پذیرش این بحث منوط به این است که در حوزه‌های مختلف علوم جزیی هم ورود پیدا بکنند. در علوم عملی ورود پیدا بکنند. در حوزه‌های مختلف علوم نظری ورود پیدا بکنند. این اتفاق هم نمی‌افتد مگر این که یک جریانی راه بیفتد که یک سری دغدغه این را پیدا کنند که هر کس بیاید و متأثر از این مبانی در رشته خودش کار کند. از این مشکلات زیاد است. بالاخره دانشجویی که در یک فضای دیگر تنفس کرده و درس خوانده، با صرف یک دوره شاید خیلی نشود انتظار داشت که بخواهد تحولی صورت بگیرد.

از یک طرف دیگر این که ما اصلاً نیاز داریم. جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی یک ادعایی داشته که اگر این ادعا بخواهد عملی بشود، باید به «مسائل و موضوعات» ورود پیدا بکند. علم دینی باید عقبه فکری انقلاب بشود. شاید ما در این حوزه هنوز خیلی آن ابزارها و آن نرم‌افزارهایی که برود و در حوزه عمل وارد بشود و سیاستمداران ما بتوانند از آن استفاده بکنند، موضع ما در خیلی از موارد مشخص بشود. چرا که هم اکنون تصمیم‌گیری‌ها از مبانی فکری انقلاب کاملاً منقطع است.

ضمن این که باز در خود مبانی هم، اگر مبانی بخواهد دقیق بشود، این که مسلم است به لحاظ منطقی آن بر بحث علوم جزیی مقدم است ولی به لحاظ تحققش و این که عالمان علوم مختلف بیایند و همان مبانی را هم تکمیل بکنند، تا در عرصه علوم جزیی ورود پیدا نکنند، این هم اتفاق نمی‌افتد. یعنی لوازم آن حرف و مبانی در علوم جزیی دیده بشود و یک سری ایرادات و معایب آن مبانی هم اینجا گرفته می شود. اینجا یک رابطه دیالکتیک برقرار می‌شود در مقام تحقق یعنی عالم فلسفه هم شاید واقعاً برایش امکان‌پذیر نباشد که همه مسائل را ببیند و دقیق تبیین کند، بدون این که نظر به لوازم حرفش را در علوم جزئی تر ببیند.

دوره سوم شما ـ که عنوان تربیت مربی علم دینی هم دارد ـ چه تفاوتی با سایر دوره های برگزارشده دارد؟ شما دقیقاً در این دوره می‌خواهید چه کار بکنید؟

ما در این دوره اولا فراخوان گسترده نداریم و قرار است نهایتاً بیست نفر از میان دانشجویان و فارغ التحصیلان مقطع کارشناسی ارشد و دکتری در دو گروه به صورت کارگاهی و گفتگویی در دوره ها حضور داشته باشند. همچنین شرکت کنندگان متعهد می شود در صورت شرکت در جلسات و در صورت نیاز موسسه حداکثر تا مدت سه سال از زمان برگزاری دوره، به مدت  سه برابر طول دوره آموزشی، به عنوان نیروی آموزشی و یا پژوهشی موسسه به فعالیت بپردازند.

محتوای دوره تربیت مربی علم دینی چیست؟

دوره در دو بخش ۱- مبانی و روش شناسی علم دینی و ۲- جریان شناسی علم دینی و تاریخ علم در تمدن اسلامی برگزار می گردد. بخش اول محتوای گروه الف، توسط دکتر حسن عبدی و در گروه ب این مباحث توسط حجت الاسلام امین نژاد ارائه می شود. در این دوره مبنا بر این است که این مبانی تا حدی به دانشجویان انتقال داده بشود. و هر کس در حد خودش سعی کند، در حوزه‌ای که دارد فعالیت می‌کند، به این نزدیک بشود. مثلاً کسی علوم اجتماعی خوانده، بر اساس برداشت خودش بیاید و به آن ایده‌ها نزدیک بشود. یک سری ایده‌ها توش زده بشود. حداقل یک گام از بحث امکان علم دینی جلوتر برویم.

ممنون از زمانی که در اختیار ما قرار دادید.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه