نسیم کاهیرده

دین از منظر قران و جامعه شناسی

نویسنده:

زمان انتشار: ۱۵:۳۸ ۱۳۹۲/۰۱/۲۲

درایران باوقوع انقلاب اسلامی در سال 1357و با ایجاد تحول اساسی فکری وفرهنگی ،اصول و مبادی تفکر غرب ونتایج و آثارش (( به طوراعم )) ویافته های آن و علوم انسانی «به طور اخص» به شدت به زیر سئوال و نقد کشیده شد.ازآنجایی که این انقلاب خود را متکی به یک فرهنگ غنی و مستقل و پرتوان می […]

درایران باوقوع انقلاب اسلامی در سال 1357و با ایجاد تحول اساسی فکری وفرهنگی ،اصول و مبادی تفکر غرب ونتایج و آثارش (( به طوراعم )) ویافته های آن و علوم انسانی «به طور اخص» به شدت به زیر سئوال و نقد کشیده شد.ازآنجایی که این انقلاب خود را متکی به یک فرهنگ غنی و مستقل و پرتوان می دید و تمدن اخیر غرب را انحرافی در مسیرتعالی وتکامل بشرمی دانست درخود این شجاعت و توانایی را می دید که هجوم خود را به پایه های این تمدن آغاز کند .
از این رو انقلاب اسلامی با وقوف به نقش اساسی و اصولی علوم انسانی در پی ریزی و بسط و گسترش این تمدن ،نقطه اصلی هجوم منطقی خود را در این بخش می دید .بحثها و مجادلات گسترده و پر دامنه ای که از بدو استقرار نظام در این زمینه آغاز گردید جامعه و اهل تفکر را در برگرفت انعکاس این ستیز فرهنگی بود . بجد می توان گفت :یکی از محوری ترین اهداف انقلاب فرهنگی تخریب بنیانها ومبادی غربی علوم انسانی و پی ریزی شالوده اسلامی برای این علوم بود .(کچویان ،1372 :29)

از این رو انقلاب اسلامی با وقوف به نقش اساسی و اصولی علوم انسانی در پی ریزی و بسط و گسترش این تمدن، نقطه اصلی هجوم منطقی خود را در این بخش می دید. بحث ها و مجادلات گسترده و پر دامنه ای که از بدو استقرار نظام در این زمینه آغاز گردید جامعه و اهل تفکر را در برگرفت انعکاس این ستیز فرهنگی بود. بجد می توان گفت :یکی از محوری ترین اهداف انقلاب فرهنگی تخریب بنیانها و مبادی غربی علوم انسانی و پی ریزی شالوده اسلامی برای این علوم بود .درچند سال اخیر بواسطه حوادث و رویدادهای سیاسی کشور این رویه که بنظرمی رسید نسبت به سالهای نخستین انقلاب روبه افول و از وسعت و گستره کمتری برخوردار بوده است، دوباره به بحث محوری جامعه و فضاهای علمی و آکادمیک بدل شده است.
در این میان جامعه شناسی ازجمله علومی ست که بیش ازسایر رشته ها مورد توجه قرار گرفته و مباحث متعددی را در این عرصه مطرح ساخته است ازجمله مقوله مهم ایجاد “جامعه شناسی اسلامی” به عنوان تلفیقی از یک تفکر بنیادی وعلم بشری ، که درراستای تحقق آن پرداختن به اصطلاحات و مفاهیم اساسی مانند دین دراین حوزه ضرورت می یابد .
مفاهیم انتزاعی و نظرى به ویژه مفاهیمى كه مرتبط با هستی وحیات فردی و اجتماعی انسان اند ، به طور عمده چالش برانگیزند لذا مفهوم دین نیز به عنوان مقوله ای که ازبدو حیات برای بشرمطرح بوده است از این وضعیت مستثنا نیست به همین دلیل، همواره در میدان نظرات مختلف قرار داشته است و تاكنون به توافق مشترك تحویل نیافته است .
در این میان دين‌شناسان مسلمان، غالباً از منظر درون ديني و کلامي به تعريف دين پرداخته‌اند. اين برخلاف روش دين‌شناسان غربي است که غالباً با نگاهي برون ديني (فلسفي، جامعه‌شناسي، روان‌شناختي و…) دين را تعريف کرده‌اند. وآنچه که دراین نوشتار بدان پرداخته شده است در راستای طرح این دونوع دیدگاه و تلاش برای روشن شدن مبادی و اصول اساسی مورد توجهشان در  ارتباط با مقوله دین بوده است که نتایج زیر را بدست داده است:

اختلاف در روش شناسى تعریف دین در قرآن و جامعه شناسی :
در جامعه شناسی بر اساس پژوهش هاى تجربى و كاركردهاى خارجى به تعریف دین پرداخته شده است درحالی که درقرآن با مفهوم پیشینى و قطعی بدست آمده از وحی ومنطبق براستدلال عقلى ازدین مواجهیم که ازموضعی بالاتر از عالم طبیعت وتجربه مادی به واقعیت می نگرد که درنتیجه محدودیتها و نواقص شناخت بدست آمده از روشهای صرفا تجربی را ندارد .

اختلاف در مصادیق دین از منظرقرآن و جامعه شناسی:

در جامعه شناسی برخی از متفکرین، مكاتب فلسفى و اجتماعى را نیز از مصادیق دین شمرده اند و بر این اساس، تعریف دین را با دامنه ى وسیعى عرضه كرده اند. اگوست کنت ازجمله معروفترین این افرادست که جامعه شناسی را به عنوان دین جدید اثباتی مطرح می کند . در حالی که طبق آیات قرآن «نامي است براي همه آنچه خداوند به واسطه آن بندگان خود را به عبادت خويش فرا خوانده و آنان را به انجام آن فرمان داده است» و «در اصطلاح و عرف شرعي بر شرايعي اطلاق مي‌شود که از جانب خداوند به واسطه پيامبران براي بشر آورده شده است». طبق نص قرآن اصول مكتب انبيا يكي بوده كه دين ناميده مي‌شود و آن اسلام است و اسلام، نام دين خداست كه يگانه است و همه پيامبران براي آن مبعوث شده و به آن دعوت نموده‌اند. دراین نگاه نیز اگرچه همانند نگاه جامعه شناسی دین ازدوجنبه 1- دین به عنوان مجموعه ای از قوانین ،باورها وگزاره ها 2- دین به عنوان یک امر وجودی (مواجهه انسان با امرقدسی ) قابل بررسی است اما این تفاوت اساسی وجود دارد که دراین نگاه منبع دین ،الهی، مافوق بشری و فرا تاریخی ست برخلاف نگاه جامعه شناسی غربی که دین را امری تاریخی ،سکولار ومحصول اجتماع و منبع قوانین آنرا تغییر و تحولات جامعه میداند.

تفاوت ماهيت دين و فلسفه‌ی دين از نظر قرآن و جامعه شناسی
ماهيت دين از ديدگاه جامعه شناسي و متفكران غربي بر مبناي وجود منشاء رواني و تجربي است. آنها معتقدند كه دين براي تمامي آحاد و افراد جامعه منشاء رواني دارد و آن را نشأت گرفته از خوف، تحيّر و خشيت آدمي در برابر محيط تصور می‌کنند.
اما ماهیت دین از نظر قرآن بر خلاف تمامي نظرات ارائه شده توسط دانشمندان علوم تجربي وعلوم انساني، ناشی از ترس انسان‌هاي اوليه از پديده‌هاي طبيعي، همچون رعد و برق، زلزله و حيرت از حوادثي نظير خسوف و كسوف و یا به علت فرورفتن در تنهایي خود نبوده، بلكه نتيجه‌ی ارتباط افرادي به عنوان پيامبر از طریق عاملي بنام وحي با پروردگار و خالق حكيم جهان بوده و بر معرفت انسانها نسبت به مجهولات پيرامون زندگی‌يشان افزوده شده است.

واژگان و مبادی جامعه شناسی در تعریف دین
«نهاد، نظام، دستگاه، سازمان یابی، گروه، وحدت، همبستگی، انسجام، پیوند، مقدس ، تجربه، احساس، ارزش، باور، مناسک»
بانگاه کلی به این واژگان که دراغلب تعاریف جامعه شناختی از دین مشاهده می شود می توان نوع برداشت از دین به عنوان یک برساخته اجتماعی را بوضوح مشاهده نمود. چراکه به طور مثال، مفاهیمی مانند نهاد ،دستگاه، گروه در اثر تشکیل اجتماعات انسانی معنا می یابند و در واقع محصول زندگی اجتماعی می باشند که در شرایط مختلف تاریخی و جغرافیایی وجمعیتی شکل متفاوتی خواهند داشت و لذا مفهوم دین نیز درچنین بستر ناپایدار و متحولی مدام درحال تغییر و تحول، معنا می گردد. ازآنجایی که غایت تعریف شده چنین دینی نیز وابسته به کارکردهای آن برای جامعه است تا زمانی که مناسک و ارزشهای ایجادشده توسط آن موجبات همبستگی ،انسجام و وحدت جامعه را فراهم سازد مورد تقدیس و احترام قرار می گیرد و لذا در چنین دیدگاهی دین یک امر تاریخی و ناپایدار نماد جامعه ودستگاه ونهادی ذاتا سکولار ومحصول بشری ست .

واژگان و مبادی قرآن پیرامون تعریف دین
«راه مستقیم، اسلام، یگانه، پایدار، هدایت، نعمت، حق، کمال، سعادت»
باتوجه به اینکه برای درک واژگان به کاررفته در قرآن، آشنایی با اسلوب شگرف قرآن، سبک بیان و استدلال و نوع خاص تصویرسازی قرآن از مسائل مختلف ضرورت اساسی دارد. لذا در اين میان آسانترین وقابل اطمینان ترین راه حل مراجعه به آراء ونظرات علما ودانشمندان اسلامی و بویژه مفسرین قرآن می باشد. اين دانشمندان دين را به عنوان دين وحياني و الهي مي‌شناسند نه هرچه كه نام دين بر او نهاده شود، منظور آنها دين بشري و ادياني كه ساخته انسان است و ريشه در نيازهاي آدمي دارد، نمي‌باشد و منظور آنها ديني نيست كه بر پايه بت‌پرستي يا اعتقاد به نيروهاي جادويي و مانند آن باشد، بلكه منظور آنها از دين، ادياني است كه ريشه در غيب دارند و پايه و اساس آنها بر وحي و پيام الهي استوار است و انسان نه سازنده دين بلكه دريافت كننده پيام الهي است كه بايد به آن اعتقاد پيدا كرده و به محتواي وحي ملتزم شده و سلوك فردي و اجتماعي خود را بر آن اساس تنظيم كند.
علامه طباطبايي که ازجمله سرآمدترین مفسرین معاصر می باشد با بيان اينكه دين تنها به نيايش و ستايش خدا نپرداخته، بلكه براي كليه شئون فردي و اجتماعي انسان دستورهايي جامع و مقرراتي مخصوص وضع نموده است مي‌گويد:«دين، عقايد و سلسله دستورهاي عملي و اخلاقي است كه پيامبران از طرف خداوند براي راهنمايي و هدايت بشر آورده‌اند، اعتقاد به اين عقايد و انجام اين دستورها، سبب سعادت و خوشبختي انسان در دو جهان است.» ايشان در تفسيرالميزان بعد از غير تقليدي دانستن پيروي از دين مي‌نويسد: «دين مجموعه‌اي از معارف مربوط به مبدأ، معاد، قوانين اجتماعي،‌ عبادات و معاملاتي است كه از طريق وحي و نبوت به بشر رسيده،‌ نبوتي كه صدقش با برهان ثابت شده و نيز مجموعه‌اي از اخبار كه مخبر صادق از آن خبر داده، مخبري كه باز صادق بودنش به برهان ثابت شده است». در جايي ديگر مي‌نويسد: «دين، نظام عملي مبتني بر اعتقاد است كه مقصود از اعتقاد،‌تنها علم نظري نيست، زيرا علم نظري به تنهايي مستلزم عمل نيست بلكه مقصود از اعتقاد، علم به وجوب پيروي بر طبق مقتضاي علم قطعي است. ذيل آيه 27 سوره روم نيز مي‌نويسد:« ليس الدين الا سنه الحياه و السبيل التي يجب علي الانسان ان يسلك‌ها حتي يسعد في حياته فلا غايه للانسان يتبعها الا لسعاده»؛ دين جز قانون زندگي و راهي كه انسان بايد براي رسيدن به سعادت بپيمايد نيست و هدف نهايي انسان همان رسيدن به سعادت است و نيز بيان مي‌كند که دين روش مخصوصي است در زندگي كه صلاح دنيا را به طوري كه موافق كمال اخروي و حيات دايمي حقيقي باشد تامين مي‌نمايد پس در شريعت بايد قانون‌هايي وجود داشته باشد كه روش زندگاني را به اندازه احتياج، روشن سازد.
استاد مرتضى مطهرى‏ نیز درمورد دعوت قرآن به یک دین واحد چنین استدلال می کند :
«در سراسر قرآن اصرار عجيبى هست كه دين، از اول تا آخر جهان، يكى بيش نيست و همه پيامبران بشر را به يك دين دعوت كرده‏اند.در سوره شورى آيه 13 چنين آمده است: شرع لكم من الدين ما وصى به نوحا و الذى اوحينا اليك و ما وصينا به ابراهيم و موسى و عيسى و اكنون بر تو وحى كرديم و به ابراهيم و موسى و عيسى نيز توصيه كرديم.»
قرآن در همه جا نام اين دين را كه پيامبران از آدم تا خاتم مردم را بدان دعوت مى‏كرده‏اند «اسلام‏» مى‏نهد.مقصود اين نيست كه در همه زمانها به اين نام خوانده مى‏شده است، مقصود اين است كه دين داراى حقيقت و ماهيتى است كه بهترين معرف آن، لفظ «اسلام‏» است.
.قرآن در عين اينكه دين را واحد مى‏داند، اختلاف شرايع و قوانين را در پاره‏اى مسائل مى‏پذيرد. ولى از آنجا كه اصول فكرى و اصول عملى كه پيامبران به آن دعوت مى‏كرده‏اند يكى بوده و همه آنان مردم را به يك شاهراه و به سوى يك هدف دعوت مى‏كرده‏اند، اختلاف شرايع و قوانين جزئى در جوهر و ماهيت اين راه كه نامش در منطق قرآن «اسلام‏» است تاثيرى نداشته است. تفاوت و اختلاف تعليمات انبياء با يكديگر از نوع اختلاف برنامه‏هايى است كه در يك كشور هر چند يك بار به مورد اجرا گذاشته مى‏شود و همه آنها از يك «قانون اساسى‏» الهام مى‏گيرد. تعليمات پيامبران در عين پاره‏اى اختلافات، مكمل و متمم يكديگر بوده است.
اختلاف و تفاوت تعليمات آسمانى پيامبران از نوع اختلافات مكتبهاى فلسفى يا سياسى يا اجتماعى يا اقتصادى كه مشتمل بر افكار متضاد است نبوده است، انبياء تماما تابع يك مكتب و داراى يك تز بوده‏اند. تفاوت تعليمات انبياء با يكديگر، يا از نوع تفاوت تعليمات كلاسهاى عالى‏تر با كلاسهاى دانى‏تر، يا از نوع تفاوت اجرائى يك اصل در شرايط و اوضاع گوناگون بوده است.
قرآن كريم هرگز كلمه «دين‏» را به صورت جمع(اديان)نياورده است.دين در قرآن همواره مفرد است، زيرا آن چيزى كه وجود داشته و دارد دين است نه دين ها.
بعلاوه، قرآن تصريح مى‏كند كه دين مقتضاى فطرت و نداى طبيعت روحانى بشر است. مگر بشر چند گونه فطرت و سرشت و طبيعت مى‏تواند داشته باشد؟!اينكه دين از اول تا آخر جهان يكى است و وابستگى با فطرت و سرشت بشر دارد – كه آن نيز بيش از يكى نمى‏تواند باشد – رازى بزرگ و فلسفه‏اى شكوهمند در دل خود دارد و تصور خاصى درباره فلسفه تكامل به ما مى‏دهد. با واژه «تكامل‏» همه آشنا هستيم، همه جا سخن از تكامل است: تكامل جهان، تكامل جانداران، تكامل انسان و اجتماع.
اين تكامل چيست و چگونه صورت مى‏گيرد؟ آيا يك سلسله علل تصادفى است كه منجر به تكامل مى‏شود و يا در سرشت آن چيزى كه متكامل مى‏گردد ميل و جذبه‏اى به سوى تكامل هست و او راه خود را از پيش انتخاب و مشخص كرده است؟ آيا حركت تكاملى همواره روى خط معين و مشخص و با هدف و مقصد شناخته شده صورت مى‏گيرد، و يا اين حركت چندى يك بار تحت تاثير علل تصادفى بر روى يك خط قرار مى‏گيرد و پيوسته تغيير جهت مى‏دهد و هيچ گونه هدف و مقصد مشخص ندارد؟ از نظر قرآن سير تكاملى جهان و انسان و اجتماع يك سير هدايت‏شده و هدفدار است و بر روى خطى است كه «صراط مستقيم‏» ناميده مى‏شود و از لحاظ مبدا و مسير و منتهى مشخص است. انسان و اجتماع، متحول و متكامل است، ولى راه و خط سير، مشخص و واحد و مستقيم است:«و ان هذا صراطى مستقيما فاتبعوه و لا تتبعوا السبل فتفرق بكم عن سبيله.» (انعام /53)
يكى خط است از اول تا به آخر بر او خلق خدا جمله مسافر تكامل انسان به اين نحو نيست كه در هر زمانى تحت تاثير يك سلسله علل – صنعتى يا اجتماعى يا اقتصادى – در يك راه حركت كند و دائما تغيير مسير و تغيير جهت بدهد.
اينكه قرآن با اصرار زياد، دين را يكى مى‏داند و فقط به يك شاهراه قائل است و اختلاف شرايع و قوانين را مربوط به خطوط فرعى مى‏داند، مبتنى بر اين اصل فلسفى است. بشر در مسير تكاملى خود مانند قافله‏اى است كه در راهى و به سوى مقصد معينى حركت مى‏كند، ولى راه را نمى‏داند، هر چندى يك بار به كسى برخورد مى‏كند كه راه را مى‏داند و با نشانيهايى كه از او مى‏گيرد دهها كيلومتر راه را طى مى‏كند تا مى‏رسد به جايى كه باز نيازمند راهنمايى جديد است، با نشانى گرفتن از او افق ديگرى برايش روشن مى‏شود و دهها كيلومتر ديگر را با علاماتى كه گرفته طى مى‏كند تا تدريجا خود قابليت بيشترى براى فراگيرى پيدا مى‏كند و مى‏رسد به شخصى كه «نقشه كلى‏» راه را از او مى‏گيرد و براى هميشه با در دست داشتن آن نقشه، از راهنماى جديد بى‏نياز مى‏گردد.
قرآن با توضيح اين نكته كه راه بشر يك راه مشخص و مستقيم است و همه پيامبران با همه اختلافاتى كه در راهنمايى و دادن نشانى به حسب وضع و موقع زمانى و مكانى دارند، به سوى يك مقصد و يك شاهراه هدايت مى‏كنند، جاده ختم نبوت را صاف و ركن ديگر از اركان آن را توضيح مى‏دهد، زيرا ختم نبوت آنگاه معقول و متصور است كه خط سير اين بشر متحول متكامل، مستقيم و قابل مشخص كردن باشد، اما اگر همان طور كه خود بشر در تكاپوست و هر لحظه در يك نقطه است، خط سير او نيز دائما دستخوش تغيير و تبديل باشد و نهايت و مقصد و مسير، مشخص نباشد و در هر برهه‏اى از زمان بخواهد در يك جاده حركت كند، بديهى است كه ختم نبوت – يعنى دريافت‏ يك نقشه و برنامه كلى و هميشگى – معقول و متصور نيست.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه