دین عامیانه و هویت دینی؛نقدی بر مناسک 9 ربیع الاول

زمان انتشار: ۱۷:۱۳ ۱۳۹۱/۱۱/۲

هر چند که حکومت افشاریه بسیاری از رفتارهای غلوآمیز صفویه ی را به دلیل ایجاد خصومت میان شیعه و سنی تعطیل کرد اما این امر زمانی به طول نکشید و با سرکار آمدن زندیه دوباره امور به روال خود بازگشت و این مسئله در دوران قاجاریه به نوعی ابتذال کشانده شد و دین مایه ی سرگرمی شاه شد. در این اوقات دین عامیانه افسارگسیخته در جامعه ایران به پیش می رفت. آن چه که در این زمینه می توان گفت، گذشته زمان در مورد «مناسک ۹ ربیع الاول» به دلایل بُعد هویتی و عامیانه آن باعث شد که تاکنون باقی بماند و نمی توان از چیزی به عنوان کیفیت در مورد آن نام برد.

یکی
از سنت های و باورهایی که در طی 400 سال اخیر در میان مردم ما و شاید بهتر گفت در
میان بخشی از مردم ما رواج داشته و دارد مربوط است به «مناسک ۹ ربیع الاول».
مجالسی که در آن شاهد رفتارهای گوناگونی هستیم که حداقل از لعن کردن بر یکی از خلفای
مسلمین تا به آتش زدن آدمک امتداد می یابد. از خواندن اشعار هجوآمیز تا فحاشی، از
رقصیدن تا انجام رفتاری دور از شان انسان، را می توان شاهد بود. این مقاله نه به
دنبال مباحث فقهی و اسلامی به معنای دینی آن است و نه به دنبال یک تبیین مردم شناسانه.
این مقاله تلاشی دارد تا بخشی از چهره هویتی این کنش مناسکی عامیانه را توصیف
نماید.

اگر
دین را مجموعه عقاید، اخلاق، قوانین و مقرراتی است که برای اداره امور جامعه انسانی
و پرورش انسان ها باشد…(جوادی آملی،1386) بدانیم، رفتارهایی را که دینداران در
قالب دین از خود نشان می دهند را می توان مناسک نامید و یا به عبارت دیگر مناسک را
کنش یا رفتار تکرار شونده ای می دانند که جمعی و نهادمند است و به شکل و قالب خاصی
اجرا می شود (
Muir,2005:3).  

همیشه
یکی از کارکردهای اصلی دین بر اساس بُعد مناسکی آن، تولید هویت جمعی بوده است. یک
جامعه دیندار، از دین برای تولید هویت جمعی استفاده می کند. اما در طول تاریخ یکی
از مسائلی که همیشه وجود داشته است برخورد و کشاکش هویت های جمعی بوده است. دین و
هویت دینی نیز در این کشاکش هویتی در برخی از مواقع نقش اصلی را ایفا کرده است.
جنگ های صلیبی یکی از ماجراهایی است که در تاریخ ثبت شده است که حاصل درگیری و
تضاد دو دین بوده است. این کشاکش هویتی فقط در میان دو دین نبوده است بلکه در میان
دو مذهب نیز وجود داشته است آن چنان که میان کاتولیک ها و پروتستان ها این مسئله
را می توان دید. این تضاد در هویت دینی در اسلام در میان دو فرقه اصلی آن نیز دیده
می شود. این که چرا امروزه ما با دو فرقه به نام های شیعه و سنی در جامعه اسلامی
مواجه هستیم، سوالی است که باید پاسخ آن را در جای دیگری جست؛ اما آن چه که مسلم
است بحث شیعه و سنی از زمان روی کار آمدن دولت عثمانی و صفوی به شدت بالا گرفته
است و عمده دلیل آن را می توان در بحث هویت دید. زیرا حکومت صفوی برای کسب تمایز
نسبت به حکومت عثمانی یکی از مهم ترین ابزارها را در بحث تمایز در مذهب یافت. از
همین جا بود که برای مشخص شدن این تمایز سعی کرده که با استفاده از ابزارهای
فرهنگی که حول فرهنگ دینی بودند نقاط اختلاف و تمایز خود را با حکومت عثمانی روشن
نماید. دعوت از علمای شیعه برای حضور در پایتخت حکومت صفوی، گسترش عزاداری برای
امام سوم شیعیان و ترویج مضامین غلوشده دینی با استفاده از رسانه های سیار آن زمان
(دراویش دوره گرد) بخشی از ابزارهایی بود که دولت صفویه برای تمایزبخشی خود از
حکومت عثمانی نسبت به استفاده از آن اقدام نمود. و در این جا بود که آفاتی در حوزه
دین رخنه کرد. دین در اجتماع انسانی به دو قسمت دین رسمی و دین عامه تقسیم می شود
که دین رسمی، باورها و اعمالی می باشد که نهادهای تخصصی دینی آن ها را تجویز،
تنظیم و مقرر کرده و در جامعه رواج داده اند، و در مقابل، دین عامه را می توان
عبارت از باورها و اعمالی دانست که به طبیعتی علناً دینی متعلقند و تحت سلطه ی یک
نهاد دینی غالب قرار ندارند (وریهوف،1389). شاید عمده بحث آفات دین در حوزه دین
عامیانه رخ بنماید؛ دین عامیانه متولی رسمی در، خود دین ندارد از این رو دلیل
پیدایش آن را باید در حوزه فرهنگ عمومی مورد جستجو قرار داد. در مورد خرافه مناسکی
۹ ربیع الاول، شاید عمده دلیل آن بحث تَشَخص هویتی است و طرح تمایزی که در دوران
صفوی با ایجاد این گونه مناسک به وجود آمد.

اما
سوال اصلی در این جا مطرح می شود که چنین رفتاری در قالب مناسک دینی در زمان ما
چرا همچنان به حیات خود ادامه می دهد؟ در پاسخ می توان چند عامل را برای فرهنگ های
رسوبی مانند «مناسک ۹ ربیع الاول» بیان کرد که در این جا در قالب هویتی بر گرفته
از دین عامیانه خود را نشان می دهند.

1- «رابطه ی
مثبت آن فرهنگ یا بعضی از اجزاء آن با ضرورت ها یا تجملات مستمر زندگی مردم یک جامعه».

شاید
«مناسک ۹ ربیع الاول» به ظاهر با ضروریات زندگی و یا تجملات آن چندان ارتباطی
نداشته باشد ولی باید به این نکته توجه کرد که گفتمان معطوف به این گونه مناسک از
کسانی تشکیل شده است که به مدت دو ماه به انجام مناسک عزاداری خاص محرم و صفر مبادرت
ورزیده اند و حرمت آن را پاس داشته اند. وقتی که چنین مناسکی ضرورت زندگی این
افراد است برگزاری «مناسک ۹ ربیع الاول» نیز یک ضرورت از همان نوع است. هر فرد
دیندار می تواند با تمسک به دلایل همان عزاداری دو ماهِ این رفتار یک روزه را
توجیه نماید. در مورد توجیه این رفتار«مناسک ۹ ربیع الاول» منطق دین رسمی حاکم
نیست بلکه منطق دین عامیانه حاکم است. 

2- «گذشت
زمان، به این معنا که عناصر فرهنگ یک ملت به جهت گذشت زمان طولانی، آن عناصر را تثبیت
نموده است و هر اندازه که زمان بر ادامه ی آن ها می گذرد به مرغوبیت آن ها افزوده می گردد.

در
مورد «مناسک ۹ ربیع الاول» این مسئله از این بُعد دارای اهمیت است که تا زمان روی
کار بودن حکومت عثمانی در جهان اسلام همچنان تنش میان ایران و عثمانی ادامه داشت.
به این معنا که بعد از سقوط سلسله ی صفویه هم چنان ایران وجود داشت. اما، یک ایران
شیعه ای. پس بحث هویت دینی هم چنان ادامه داشت هر چند که حکومت افشاریه بسیاری از
رفتارهای غلوآمیز صفویه ی را به دلیل ایجاد خصومت میان شیعه و سنی تعطیل کرد اما
این امر زمانی به طول نکشید و با سرکار آمدن زندیه دوباره امور به روال خود بازگشت
و این مسئله در دوران قاجاریه به نوعی ابتذال کشانده شد (م.ش. مطهری،1387،ج1). و
دین مایه ی سرگرمی شاه شد. در این اوقات دین عامیانه افسارگسیخته در جامعه ایران
به پیش می رفت. آن چه که در این زمینه می توان گفت، گذشته زمان در مورد «مناسک ۹ ربیع الاول»
به دلایل بُعد هویتی و عامیانه آن باعث شد که تاکنون باقی بماند و نمی توان از
چیزی به عنوان کیفیت در مورد آن نام برد. زیرا نبود حاکمیت دین رسمی موجب شد دین
عامیانه به صورت گسترده فضا را به نفع خود بچرخاند.

3- «تبلور
فرهنگ آداب و رسوم و عقاید و سنت ها در جهت به وجود آوردن نوعی ملیت خاص برای مردم»

«مناسک
۹ ربیع الاول» ابتدا بر اساس جریان تمایزبخشی بین دو حکومت مقتدر اسلامی به وجود
آمده است ولی در ادامه این مناسک جزء فرهنگ ملی جامعه تعریف شده است؛ چرا که حکومت
پهلوی اول از جمله مخالفان برگزاری هر نوع حرکت مناسکی در هر سطحی بود اما با رفتن
پهلوی اول در سال 1320 دوباره این موج مناسکی شروع یافت. موجی که بیشتر در ایران و
بر اساس سنت های فرهنگی مردم ایران به لحاظ فرم اجرایی شکل گرفته بود و کمتر از آن
می توان نشانی در بین دیگر گروه های شیعی غیرایرانی یافت. از این رو می توان آن را
در قالب سنت های فرهنگی ملی نیز به حساب آورد.

4- «تطابق
فرهنگ ها با واقعیات و حقایق قابل اثبات».

این
تطابق هر چه گسترده تر باشد به ثبات و ادامه ی عناصر یک فرهنگ بیشتر کمک می کند (جعفری،1388).
در مورد «مناسک ۹ ربیع الاول» استفاده از روایات مجعول پیرامون این روز (رفع القلم)
به شدت از عوامل توجیه کننده آن به شمار می رود. این مسئله حداقل از دو جهت قابل
بحث است. اول این که بیان کننده آن شخص نبی گرامی اسلام است و از این رو اهل تسنن
نیز نمی تواند از قبول آن سر باز بزنند. و از این رو در دین اسلام قابل چون و چرا
نیست. اگر یک فرد سنی مذهب بر اساس احادیث معتقد است که باید این گونه نماز بخواند
باید معتقد باشد که غاصب مقام خلافت و آزاردهنده دختر بنی گرامی اسلام را باید لعن
نماید. در گفتمان حاکم بر این گونه مراسم ها نپذیرفتن لعن کردن بر خلیفه دوم مانند
انکار دین است و این مسئله فقط شامل اهل سنت نیست بلکه خود شیعیان را نیز در بر می گیرد!

دوم
این حدیث دلیل رفتار خارج از شان این مراسم ها را توجیه می کند. مراسم ها متکی به
«مناسک ۹ ربیع الاول» از حد متعارف هر گونه مناسک دینی خارج است. رفتارهایی که در
این گونه مراسم ها انجام می شود برای کسی که با فلسفه ی آن آشنایی نداشته باشد
منزجرکننده است. اما در قالب رفتار مناسکی قالب توضیح و تبیین است. در این گفتمان
مناسکی وقتی پیامبر اسلام(ص) این روز را مهم ترین عید می داند باید به هر صورتی هم
انزجار خود را از خلیفه ی دوم نشان داد و هم خوشحالی خود را بیان نمود. این جا است
که رفتار مناسکی موجود در این مراسم ها هم جنبه هجو به خود می گیرد و هم نوعی بیان
شادی است. و در نوع خود کاملاً نامتعارف است.

اگر
بخواهیم از بعد آفات شناسی به این مسئله نظر بیفکنیم باید به این مسئله توجه نمود
که اگر بقای فرهنگِ مستند به عامل یکم (رابطه ی مثبت آن فرهنگ یا بعضی از اجزاء آن
با ضرورت ها یا تجملات مستمر زندگی مردم یک جامعه)باشد، باید در علل و چگونگی ضرورتی
که آن امور را برای قوم و ملتی مورد اعتقاد ساخته، دقت کرد، زیرا چنانچه علل و چگونگی
ضرورتِ آن امور، متّکی به اصول و قوانینِ روانی آن قوم و ملت باشد، زمان نمی تواند
آن ها را کهنه و فرسوده نماید،(جعفری،1386) و اگر متکی به آراء و عقاید شخصی، شخصیت های
چشمگیر و موثر در میان یک ملت باشد، بقا یا زوال آن ها تابع دو چیز است:

الف)
کمیت و کیفیت نفوذ آن شخصیت ها در نفوس مردم آن ملت.

ب) کمیت
و کیفیت پشتوانه منطقی که موجب دوام آن فرهنگ شده است (جعفری،1388).  

مهم ترین
مسئله در مورد «مناسک ۹ ربیع الاول» این مسئله است که امتداد این سنت در گفتمان
دینداری عامیانه بر اساس مستند شدن این رفتارها به اصلی در دین است به نام تبری و
بنیاد این که این مناسک یک رفتار و یا کنش تبری گونه است مستند به حدیثی است از
پیامبر اکرم(ص). از این رو نیاز است که ابتدا مفهوم تبری به صورت گسترده مورد
تبیین و تفسیر قرار گیرد و مراجع اصلی دین رسمی به تبیین و توصیف آن اقدام نماید و
در ثانی جنبه هویتی «مناسک ۹ ربیع الاول» در قالب امت واحدی اسلامی نفی گردد.
امروز نمی توان هم از مفهوم جهان اسلام صحبت به میان آورد و هم تخاصم میان فرق
مذهبی اسلام را دامن زد. باز تعریف هویت دینی نیازی است ضروری. این نیاز ضروری در
قالب نگاهی انتقادی به مفاهیم دین عامیانه در کنار بیان و تبیین مفاهیم دین رسمی
قابل انجام است.

دین
رسمی باید مفهوم بنیادی هدف دار بودن را در زمینه حیات معقول انسانی در قالب مناسک
دینی توضیح و ترویج نماید و با استفاده از ابزارهای فرهنگی مدرن سعی نماید عناصر
رسوبی فرهنگ دینی عامیانه را از سطح اجتماع پاک سازی و به نوعی دست به یک آفت سوزی
بزند. ارائه مفاهیم هویتی دین در مقابل عوامل هویت مذهبی می تواند بهترین عامل
برای ایجاد واقعی مفهوم امت واحدی اسلامی باشد.

در
جمع بندی می توان چنین بیان کرد که «مناسک ۹ ربیع الاول» جزء سنت های مناسکی بوده
است که بر اساس تلقی عامیانه از دین به وجود آمده است و عاملی که از آن در ابتدا
حمایت می کرده است همان مفهوم هویت مذهبی بوده است ولی در طول زمان این مسئله به
فرهنگ ملی راه یافته است و امروزه جزء آفاتی است که در تقابل با هویت دینی وجود
دارد. چون یک عنصر فرهنگی است نیاز است که از منظر فرهنگی و در حوزه دین به آن
پرداخته شود. راه حل برون رفت نهایی پرداختن صحیح به دین و مناسک دینی از سوی
مراجع رسمی دین و خرافه زدایی کردن از مناسک دینی عامیانه است و این راهی است
طولانی و نیازمند برنامه ریزی. صبر و تحمل در کنار داشت دیدگاه های درست فکری و
علمی می تواند این مسئله و امثال آن را به نتیجه درست منتهی نماید.

جعفری،
محمد تقی(1386)، شناخت انسان در تصعید حیات تکاملی، تهران: موسسه تدوین و
نشر آثار علامه جعفری.

جعفری، محمد تقی(1388)،
فرهنگ پیرو فرهنگ پیشرو، تهران: موسسه تدوین و نشر آثار علامه جعفری، چاپ چهارم.

ج‍وادی آم‍ل‍ی ،
ع‍ب‍دال‍ل‍ه (1386)، ش‍ری‍ع‍ت در آی‍ن‍ه م‍ع‍رف‍ت(بررسی و نقد نظریه قبض و بسط تئوریک
شریعت)، ت‍ن‍ظی‍م و وی‍رای‍ش ح‍م‍ی‍د پ‍ارس‍ان‍ی‍ا، قم
: اس‍راء، وی‍راس‍ت ۲،
چاپ پنجم.

وریهوف،
پ.ﻫ(1389)، درآمد (دین رسمی و دین عامیانه)، ترجمه ابراهیم مو سی پور، در مقدمه ای
بر پژوهش دین عامیانه، تهران جوانه توس.

Muir, E.(2005). Ritual in Early Modern Europe. London: Cambridge University Press.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه