دین و نیاز به علوم اجتماعی جدید: توجه به لزوم توجه به علوم اجتماعی توسط مراکز دینی

زمان انتشار: ۱۱:۴۴ ۱۳۹۰/۰۹/۱۷

پاپ ها هیچ نیازی به آموختن علم اقتصاد جدید ندارند. «دایرة المعارف کاتولیسیسم در قرن بیستم» پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال های پایانی دهه ی 1350 تغییرات مهمی را در حوزه های گوناگون اجتماع و از جمله در عرصه ی مراکز آموزش عالی  کشور ایجاد کرد. یکی از این تغییرات تأسیس دانش گاه ها […]

پاپ ها هیچ نیازی
به آموختن علم اقتصاد جدید ندارند. «دایرة المعارف کاتولیسیسم در قرن بیستم»

پیروزی انقلاب
اسلامی ایران در سال های پایانی دهه ی 1350 تغییرات مهمی را در حوزه های گوناگون اجتماع
و از جمله در عرصه ی مراکز آموزش عالی  کشور ایجاد کرد.
یکی از این تغییرات تأسیس دانش گاه ها و پژوهش گاه هایی بود که همّ خود را بر تلفیق
علوم انسانی اجتماعی جدید از یک سو و معارف برآمده از اسلام از دیگر سو معطوف کرده
بودند. اکنون و در آستانه ی دهه ی چهارم انقلاب، برخی دوستان دل سوز نیز باب نقد روی کرد
محتوایی این مراکز را از زوایای گوناگون گشوده اند. اهتمام نوشته ی حاضر بازخوانی نقدهایی
است که مراکز مذکور را بالفعل و یا دست کم بالقوه در معرض «التقاط نامحسوس» می داند.                                                                
.
صاحبان این دیدگاه سخن خود را با انتقاد از دانش گاه ها و مراکزی هم آنند دانش گاه
امام صادق(ع)، دانش گاه مفید و مؤسسه ی آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) آغاز می کنند.
به گفته ی آنان جهت گیری این مراکز در تلفیق علوم انسانی و اجتماعی جدید با میراث دینی
حوزه های علمیه خطری مهم و آسیبی جدی دارد و آن «التقاط نامحسوس» مفاهیم اسلامی شیعی
با مفاهیم و اندیشه های برآمده از تمدن غرب است؛ مفاهیم و اندیشه هایی که اگر ضددینی
نباشند، حداقل غیردینی هستند. نمود این جریان نیز در «حجة الاسلام دکترها»یی از نوع
دانش آموخته گان دانش گاه مفید و یا «دکترهای مدعی اسلام شناسی» از نوع فارغ التحصیلان
دانش گاه امام صادق(ع) تبلور می یابد. منتقدان مذکور در خاتمه چنین نتیجه می گیرند
که هرچند در کوتاه مدت از استفاده ی این روش برای حل معضلات جامعه ی اسلامی چاره ای
نیست، اما نهایتاً تنها راه حل، بازگشت به میراث اصیل اسلامی (کتاب و سنت)، اجتناب
از مطالعه ی علوم انسانی اجتماعی جدید و استخراج معرفت انسانی اجتماعی ناب از منابع
اسلامی دست اول است.اگرچه التقاط چنان خطر گرانی است که باید هم واره هوش یار و مراقب
آن بود و اگرچه مروری کوتاه بر تجربه ی گروه های التقاطی مارکسیستی در دهه های 50 و
60 شمسی خطر را مهم تر جلوه می دهد و هرچند هم چنان خطر التقاط از نوع لیبرالیستی آن
وجود دارد و البته و صد البته مراکز و دانش گاه های مذکور می توانند بستر مناسب و حاصل
خیزی برای رشد و نمو آن باشند و هر چند می توان برخی دانش آموخته گان آن ها را به چنین
صفاتی متصف نمود، اما درعین حال مایل ام دو نکته ی محوری را یادآوری نمایم.
   نکته ی اول آن که نمی توان و نباید هر نوع
مطالعه ی تطبیقی و حتا تلفیقی و امتزاجی از علوم اجتماعی نوین و اسلام را برداشتی التقاطی
دانست. به هر تقدیر مغرب زمین در سده های گذشته، مفاهیم، دسته بندی ها و نظریاتی را
در عرصه ی علوم اجتماعی پدید آورده است که نمی توان همه ی آن ها را صرفاً به این دلیل
که در خارج از جهان اسلام پرورش یافته اند، بی فایده، عبث و حتا ضددین تلقی کرد. به
گمان من اگر تمدن اسلامی افول نمی کرد و در سده های اخیر نیز شاهد ظهور فارابی ها،
ابن سیناها، ابن رشدها و ابن خلدون ها می بودیم، به برخی تقسیم بندی ها، مفاهیم و
نظریه های مشابه یافته های غرب می رسیدیم. از هم این روست که اندیش مندانی چون سیدمحمدباقر
صدر هنگامی که در باب اقتصاد اسلام سخن می گویند از مفاهیمی چون تولید، توزیع و…
استفاده می کنند که حاصل تمدن مغرب زمین است. به علاوه اگر به دو سده ی نخستین اسلام
بازگردیم خواهیم دید که مفاهیم و نظریات معرفتی بسیاری از ایران و یونان و روم در جامعه ی
اسلامی مطرح شد و دانش مندان مسلمان سنتزهای نوینی را فراهم آوردند که امروزه کلام
اسلامی، فلسفه ی اسلامی و… خوانده می شوند. گرچه برخی معاصران درباره ی «اسلامی»نامیدن
چنین علومی تردید دارند، اما غیراسلامی دانستن این علوم هم به دلیل و برهان کافی نیازمند
است. فراموش نکنیم که برخی معاصران ما فیلسوفان مسلمان را به افراط در استفاده ی ابزاری
از این علوم و قربانی کردن فلسفه در پای دین داری خویش متهم می کنند. به راستی اگر
فیلسوفان مسلمان نگران دفاع از دین و مرزهای اعتقادی نبودند، فلسفه ی آنان به شکل حاضر
درمی آمد؟ بی تردید اگر سنت معتزلی در میان اهل سنت افول نمی کرد و اگر اخباری گری
در برخی دهه ها و حتا سده ها تشیع را به تسخیر در نمی آورد، گنجینه ی علوم عقلی اسلامی
بسیار غنی تر می شد.
   نکته ی دوم که اهمیتی فراتر از نکته ی اول
دارد، به نتیجه گیری منتقدان مذکور مربوط است. اینان از مقدمات مربوط به خطر التقاط
نامحسوس نتیجه می گیرند که راه حل نهایی و بلندمدت، مطالعه ی میراث دست اول اسلامی
یعنی کتاب و سنت و رهاکردن منابع، کتب و مقالات مرتبط با علوم اجتماعی نوین است تا
پژوهش گران از این طریق به معرفتی ناب دست یابند که حتا به گونه ای نامحسوس و ناآگاهانه
نیز آمیخته با مفاهیم و نظریات غیراسلامی نباشد. به گمان من چنین نتیجه ای از چنان
مقدماتی حاصل نمی شود و اگر هم بشود راه حلی است که نه ممکن است و نه حتا مطلوب. مایل ام
به نقل قول کوتاه ابتدای مقاله بازگردم. نویسنده ی مدخل «پول و مسیحیت» در «دایرة المعارف
کاتولیسیسم در قرن بیستم» که با حمایت کلیسای کاتولیک رم در 1958 منتشر شد با بیان
گزاره هایی در باب ارتباط علم اقتصاد جدید و تعالیم مسیحی نتیجه می گیرد که پاپ ها
(به عنوان ره بران کلیسای کاتولیک) هیچ نیازی به مطالعه ی این علم ندارند. نتیجه-گیری
قابل مناقشه ی این نویسنده ی مسیحی مبتنی بر پیش فرض ناپیدایی است که دخالت پاپ در
امر سیاست، اجتماع و اقتصاد را نامطلوب و یا حداقل ناممکن می داند. ایا موضع ره بران
دینی ما نیز چنین است؟ اگر روحانیت شیعه «سیاست را عین دیانت» و فقه را «برنامه ی عملی
اداره ی زندگی انسان در همه ی ابعاد» می داند، آن گاه نتیجه گیری نویسنده ی مذکور که
بی شباهت با سخن معتقدان مذکور به وجود التقاط نامحسوس هم نیست به دلایل زیر چندان
قابل دفاع نخواهد بود:

اولاً جامعه ی
مسلمان ما ناچار است با جوامع غیرمسلمان و به ویژه با جوامع مغرب زمین تعامل داشته
باشد؛ حال این تعامل مثبت باشد یا منفی، از جنس جنگ باشد یا صلح. لازمه ی چنین تعاملی
اگر بخواهیم از سر عزت و خردمندی باشد شناخت سیاست، فرهنگ و اقتصاد حاکم بر آن جوامع
است. پس عالمان دینی ما که هدایت گران جامعه اند باید شناختی هرچند اجمالی از این علوم
داشته باشند. ثانیاً تدبیر و اداره ی جامعه ی اسلامی علاوه بر بعد خارجی در بعد داخلی
نیز نیازمند شناخت کافی و وافی از علوم اجتماعی جدید است. ما امروز در جامعه ی شیعی
عهد صفوی زندگی نمی کنیم و لذا نمی توانیم با گرایش های اخباری و شبه اخباری آن روزگار،
جامعه ای الگو بسازیم. واقعیت آن است که جامعه ی امروز ما یک جامعه ی سنتی بمانند عهد
صفوی یا حتا قاجار نیست. امروزه نه تنها بسیاری از نمادهای مدرنیسم در جامعه ی ما وجود
دارد، بل که ساختار اجتماعی، سیاسی و اقتصادی ما عمیقاً متأثر از نهادهای مدرن است.
هیچ کدام از ما نمی توانیم اقتصاد کشور را بدون بانک، بیمه، بورس، کارخانه جات بزرگ
و فن آوری های نو تصور کنیم. به یاد آوریم که مهم ترین چالش بین المللی دولتی که مدعی
بازگشت به سنت های 1400 سال پیش است، توسعه ی فن آوری هسته ای است که از پیچیده ترین
دست آوردهای دنیای مدرن به حساب می اید. ایا جامعه ای مدرن یا شبه مدرن را می توان
بدون آگاهی از علوم اجتماعی مدرن اداره کرد؟ ایا درست است که ما از تلویزیون، رادیو،
سینما و… استفاده کنیم و عالمان دینی ما نظریات مرتبط با رسانه های مدرن را ندانند؟
ایا قابل قبول است که بانک و بیمه و بورس داشته باشیم، اما روحانیت شیعه از نظریات
اقتصادی جدید بی اطلاع باشد؟                                                                          .
به گمان من راه صحیح، عزلت و دوری گزینی از علوم اجتماعی جدید نیست. اگرچه التقاط نامحسوس
هم واره در کمین است، اما باید با مجاهده ی آگاهانه و پی گیرانه که شاید سده ها طول
بکشد به سنتزی قابل دفاع و منطبق بر اصول اسلام دست یافت.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه