روایتی از راهپیمایی 22 بهمن در کرمان

راهپیمایی کرمان و راهپیمایان یکدل

نویسنده:

زمان انتشار: ۱۴:۵۳ ۱۳۹۳/۱۱/۲۷

مسیر حدوداً چهار کیلومتری راهپیمایی و اینکه مردها زیاد کاری به تکرار شعار نداشتند فرصتی را فراهم می کرد برای همکلام شدن با همقدمهایم. انگیزه هایشان از حضور، اکثرا و بلکه تماما همانی بود که از رسانه های رسمی حکومت شنیده ایم. تبعیت از فرمان رهبری و استکبار ستیزی و حمایت از حکومت و نشانه استقلال و… نمی دانم قضاوت شما در این باره چیست! حمل بر پروپگاندای شدید رسانه ای می کنید یا حمل بر قدرت اقناع و منطق قوی رسانه؟ اینکه مردمی این قدر با قرائت رسمی حکومت همدلند را می ستایید یا نه؟ و اساسا آیا ممکن است در چنین مراسمی با انگیزه هایی جز این حضور پیدا کرد؟

پیرو فراخوان پایگاه علوم اجتماعی جهت روایت راهپیمایی سراسری 22 بهمن سید علی محمد حسینی نیا حضور خود در این راهپیمایی در شهر کرمان را اینگونه برای ما روایت کرده است:

تبلیغات سطح شهر می گفت راهپیمایی از ساعت نه شروع می شود. ما اما ساعت نه و نیم راه افتادیم. مشکل طبیعی و اوّل‌مان جای پارک بود. یکی دو کیلومتر جلوتر از نقطه آغاز راهپیمایی پارک کردیم. جالب بود که مردم از تحمل و مدارای بسیار بیشتر از معمول برخوردار بودند و صدای بوقها خیلی کم بلند می شد و اعتراضی به رانندگی یکدیگر نمی کردند. معمولا در چنین ترافیکهایی اعصابها خیلی ضعیفتر از آن می شود که من دیروز دیدم. میدان بسیج به جمعیت ملحق شدیم. اولین نکته ای که جلب توجه می کرد این بود که اکثراً خانوادگی آمده بودند. مردها به جمعیت ملحق می شدند و زنها گوشه میدان می ایستادند تا بعد از رفتن مردها به زنها [که پشت سر مردها بودند] ملحق شوند. اساس کار این بود که راهپیمایی مختلط نباشد و اکثرا هم این را رعایت می کردند ولی به هر حال گه گاه گوشه خیابان و همراه مردها عده ای زن[که شاید حوصله صبر کردن تا رسیدن زنها را نداشتند] همراه مردها راه می افتادند. نکته جالب که در راهپیمایی های قبل کرمان هم توجهم را جلب کرده بود این بود که مردها شعارها را چندان جواب نمی دادند و انگار همین حضور کفایتشان می کرد. من هم گوشه میدان ایستادم تا مردها رد شوند. می خواستم جمعیت را ببینم و مقدارشان را تخمین بزنم. هر چند کاری که اصلا بلد نیستم همین تخمین زدن مقدار است!!!!! ولی مطمئنم از جمعیت سال قبل که همینطور تخمینشان(!) زدم، اگر بیشتر نبوده باشند، مطمئناً کمتر نبودند. مردها که تمام شدند و زنها رسیدند من هم راه افتادم. نمی دانم این جمیعتی که آمده بود چند درصد مردم بودند ولی مطمئنم هر حکومتی که این مقدار از مردمش را بتواند برای حمایت از خود برانگیزد یک ضامن بقای بسیار قدرتمند دارد. این را اضافه کنیم به اینکه با خیلی ها که حرف می زدم می گفتند ما فامیلهایی دارم که نظام را قبول دارند ولی به هر علتی امروز نیامده اند. یکی خواب را ترجیح داده یکی مسافرت رفته یکی حال نداشته یکی لزومی برای اینکار نمی دیده و… نکته ای که درباره خیلی از دوستان و آشنایان و فامیل نگارنده هم صدق می کند.

 مسیر حدوداً چهار کیلومتری راهپیمایی و اینکه مردها زیاد کاری به تکرار شعار نداشتند فرصتی را فراهم می کرد برای همکلام شدن با همقدمهایم. انگیزه هایشان از حضور، اکثرا و بلکه تماما همانی بود که از رسانه های رسمی حکومت شنیده ایم. تبعیت از فرمان رهبری و استکبار ستیزی و حمایت از حکومت و نشانه استقلال و… نمی دانم قضاوت شما در این باره چیست! حمل بر پروپگاندای شدید رسانه ای می کنید یا حمل بر قدرت اقناع و منطق قوی رسانه؟ اینکه مردمی این قدر با قرائت رسمی حکومت همدلند را می ستایید یا نه؟ و اساسا آیا ممکن است در چنین مراسمی با انگیزه هایی جز این حضور پیدا کرد؟

مسئله دیگر سیستم یکپارچه شعار بود. در قم و جاهای دیگر که دیده بودم هر دسته ای یک ماشین را بلندگو می زد و شعارهای خود را می داد ولی اینجا فقط یک ماشین بود و یک شعار داده می شد. از سه چهار نفر که پرسیدم علت چیست؟ تقریبا همه متفق القول بودند که اولا تمام جمعیت شعارهای تریبون را قبول دارند و لزومی به تریبونهای متعدد نیست و دوما مردم کرمان مردم قانعی(بعضی به جای قانع از عبارات دیگری استفاده می کردند) هستند و تا واقعا مجبور نباشند دست به تغییر نمی زنند. تقریبا در تمام سؤالهایی که می کردم یک رشته جواب واحد می گرفتم. این هجم همدلی و هم رأی بودن در اصول و حواشی واقعا برایم عجیب بود.

سر میدان بسیج کنار یکی از ماشینهای اداره برق ایستاده بودم که بالابر داشت و عکاسها را دو تا دو تا میبرد بالا تا عکس بگیرند.

جالب این بود که هر چند ادرات و مدارس و… با پلاکارد و پارچه حضور خود را اعلام می کردند ولی خبری از تشکلها و احزاب سیاسی نبود یا لااقل من ندیدم.  همانطور که در شعارها و عکسها و… هیچ اسمی از دولت و رئیس جمهور و مجلس و… نبود. جز یک بنر که دیدم در عکس رئیس جمهور را کنار عکس رهبر زده بودند. حتی خبر چندانی از محکومیت فتنه هم نبود. شعار که اصلا نشنیدم. فقط یکی دو پلاکارد کوچکِ دستی نزدیک موزه جنگ به یکی دو درخت آویزان بود.

همه جور تیپی بود ولی انصافا غلبه کامل با تیپهای مذهبی و معمولی عرف بود.

نکته آخر همانی بود که در راهپیمایی های قبل کرمان هم دیده بودم. اکثریت قاطع مردم از میدان عاشورا[نقطه انتهایی راهپیمایی] دور زدند و برگشتند و قید سخنرانی و قطعنامه را زدند. از چند نفر که پرسیدم بعضی معقتد بودند کاری که بر عهده داشتند را انجام دادند و این آخرش دیگر مهم نیست و بعضی هم از جذاب نبودن این بخش آخر می گفتند و اینکه می دانند چه چیزی قرار است گفته شود  و لزومی ندارد که بمانند.

۱ دیدگاه

    ز م :

    احسنت چه نگاه خوبی
    باز هم از این مطالب استفاده کنید
    اصلا استخدامش کنید با حقوق بالا!
    🙂

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه