مردم نگاری دانشجویی راهپیمایی 22بهمن (3)

راهپیمایی 22 بهمن زیر سایه ی کریمه اهل بیت(س)

نویسنده:

پایگاه علوم اجتماعی اسلامی ایرانی

زمان انتشار: ۱۲:۱۴ ۱۳۹۲/۱۱/۲۶

اگربه مسئولین امرباشد، راهپیمائی یک کلیشه بیشتر ندارد. حتی زحمت چندتا کلیشه‌ی متفاوت را هم نمی کشند. هرسال غیر از شعارهای مرگ برآمریکا و مرگ بر اسرائیل، تقریبا هیچ شعار تازه‌ای گفته نمی‌شود. غالبا شعارها ازلحاظ وزنی اشکال دارند و برای تکرار ثقیل‌اند. ازشعارهای علیه ظلم و تحجر-که امام می‌گفت اهداف انقلابند-خبری نیست. فکر می‌کنم سرودهائی با ریتم و آهنگ روان می‌تواند کمی ازشور مردم را منعکس کند، منظورم آوردن گروه سرودنیست، نه، سرودی که همه باهم بخوانند، مثل اول انقلاب.

1-  مدرسه که می‌رفتیم، از رفتن راهپیمائی به همراه مدرسه بشدت بدم می‌آمدم، راه رفتن درصفوف بزور منظم وخشک، شور ونشاط آدم را می‌کشت. تا با یکی از دوستان شوخی می‌کردی، چشم غره‌ها شروع می‌شد. در مسیر مدرسه تا آغاز راهپیمائی اولین، خیابانی که می‌شد فرار کرد که مربی پرورشی متوجه نشود، حتما فرار می‌کردیم. برخی بر می‌گشتند خانه، ولی تعداد زیادی هم با دوستان به راهپیمائی می‌آمدند. راهپیمائی با دوستان شور ونشاطش بیشتر بود. ما راهپیمائی می‌رفتیم، اما ازنظم خشک وبی‌روح وشعارهای کلیشه‌ای فراری بودیم.

2- امروز قم «قل قله» بود. مردم با شور ونشاط آمده بودند. راه رفتن در راهپیمائی شلوغ با اینکه کار سختی است ولی غالبا آزردهنده نیست. ممکن پایت پشت پای کسی بخورد، نخواسته کسی را هل بدهی و… ولی هرگز کار به جدل وبگو مگو نمی‌کشد.

3-  مسیر راهپیمائی قم با اینکه خیلی مناسب انتخاب نمی‌شود- میدان مطهری، چهارراه بیمارستان، خیابان ارم، حرم مطهر(س)- اما یک نکته لطیف وشیرین در خود دارد، بعد از دو ساعت مرگ برآمریکا ومرگ براسرائیل و… وارد حرم کریمه اهلبیت(س) می‌شوی دودستت را روی سینه‌ات می‌گذاری وتا جای ممکن در مقابل گنبد طلائی بی بی(س) خم می‌شوی وسلام به حضرت می‌دهی، این سلام سلام دیگری‌ست. فکرمی‌کنم بی بی(س) هم جور دیگری پاسخ داده‌اند(ان‌شاالله).

4-  قم شهری بین المللی است، البته نه درمعنای توریستی‌اش. ازکشورهای مختلفی طلبه به قم آمده‌است: آرژانتین، مالزی، آمریکا، آفریقاجنوبی، عراق، آلمان، افغانستان، انگلستان، چین و…  توی راهپیمائی دیدن این همه، لطف دیگری دارد. توی خیابان حجتیه 5 یا 6 نفر از این طلاب کنار هم ایستاده بودند. همه عکس امام و آقا را در دست داشتند. سه نفرشان پرچم ایران را هم دردست گرفته بودند! نزدیک حرم روحانی‌ای که از ظاهرش می‌آمد اهل آفریقا باشد را دیدم درحالی که پوستری از شهید همت را در دست داشت. حالا همت قلعه قلب مردم آفریقا را هم فتح کرده است.

5-  غالبا سیستم صوتی سازمان تبلیغات! درراهپیمائی قطع و وصل می‌شود. این ضعف  به خوبی‌های   مهمی اجازه ظهور می‌داد، که از آن جمله: توی جمعیت شلوغ بودیم که صدای بلندگو قطع شد! فریادی از میان جمعیت برخواست: «ماهمه سرباز توایم خامنه‌ای». پشت سرم نگاه کردم، پیرمردی بود با محاسنی کاملا سفید، حدود هفتاد سال سن، عینکی وکوتاه قد؛ صورت نمکین وعمامه سفید او حالت دلنشینی را ایجاد کرد. به دل آدم می‌نشست. اگر خود ندیده بودم باور نمی‌کردم که این فریاد از این حلقوم بیرون آمده باشد. خدا به حنجره‌اش، توان و برکت عنایت کند. دیگر از جوانمری به دور بود که جواب شعارش را ندهم! «گوش بفرمان توایم خامنه‌ای»

6-  از پشت سر، صدای یکنواخت و رسمی بگوش می‌رسید: «امروز مردم همیشه درصحنه! قم راهپیمائی خود را ازمیدا مطهری در ساعت 9صبح همزبان با سراسر کشور آغاز کردند. راهپیمائی مردم قم، شکوه خاصی دارد و…» از ظاهرش می‌آمد که خبرنگار رادیو باشد. موقع راهپیمائی سرش پائین بود وخبر از شکوه خاص راهپیمائی می‌داد! نه که راهپیمائی مردم وشکوه عظمت نداشت، نه، او ندیده می‌گفت. او می‌توانست درخانه خود هم این گزارش کلیشه‌ای رابرای مرکز ارسال کند(این ندیده گفتن‌ها در رسانه خطرناک است). کمی جلوتر دوباره خبرنگار را دیدم، گزارشش تمام شده بود و خلاف جریان مردم  حرکت می‌کرد، اخم هایش توی هم بود. این گونه برمی‌آمد که انتظار داشت مردم هرچه سریعتر راهش را باز کنند.

7-  اگربه مسئولین امرباشد، راهپیمائی یک کلیشه بیشتر ندارد. حتی زحمت چندتا کلیشه‌ی  متفاوت را هم نمی کشند. هرسال غیر از شعارهای مرگ برآمریکا و مرگ بر اسرائیل، تقریبا هیچ شعار تازه‌ای  گفته نمی‌شود. غالبا شعارها ازلحاظ وزنی اشکال دارند و برای تکرار ثقیل‌اند. ازشعارهای علیه ظلم و تحجر-که امام می‌گفت اهداف انقلابند-خبری نیست. فکر می‌کنم  سرودهائی با ریتم و آهنگ روان می‌تواند کمی ازشور مردم را منعکس کند، منظورم آوردن گروه سرودنیست، نه، سرودی که همه باهم بخوانند، مثل اول انقلاب.

8-  ماکت‌ها و عروسک‌هایی که مردم، خصوصا جوان‌ها ساخته بودند هرچند کار حرفه‌ای نبودند، جذابیت ورسائی(پیام) خوبی داشتند. جوانی 23 یا24 ساله آدمک اوباما را درست کرده بود که همه لباس‌هاش سیاه بود. دستکش سیاه دست آدمک بود. دو انگشت- ازطرف شصت سومی وچهارمی- رابه داخل مشت جمع کرده بود، علامت شیطان‌پرست‌ها را نشان می‌داد. مردی حدود سی وپنج ساله یک دیش ماهواره آورده بود. صفحه‌اش را سفید کرده بود روی آن چند شعار نوشته بود؛ وسط دیش نوشته بود: مطیع رهبریم!(حالا بیا وتحلیل محتوا کن)

9-  راهپیمائی، راهپیمائی مردم است. بغل دستی‌ات، سوپرمارکت دارد، جلوئی معلم است وپشت سری مکانیک. آقای مهندس، دکتر، استاد، حجت الاسلام، آیت الله و… هم تا دلت بخواهد شرکت کرده‌اند. اما همه اینجا چون جز مردم هستند، هستند، نه به اعتبار مدرک و درجه شان. شاهد مثال آنکه جوان حزب اللهی که با پرچم ایران در دست وقتی می خواست به جلوی جمعیت برود، تنه به تنه یکی از اساتید حوزه زد، بعد برگشت وبه اوگفت ببخشید ورفت. آن جوان اگر با هرکسی  دیگری برخورد می کرد،  واکنشش همین بود.

10- روبروی در حرم حضرت معصومه(ع) روحانی حدودا چهل سال یک پوستر- که مرگ برآمریکا ومرگ براسرائیل-روی آن نوشته شده بود- را در میان دستان خود گرفته بود و دستان را تا منتهی‌الیه بالا گرفته وخود را به بالا می کشید و روی پنجه پا ایستاده بود و مدام از مردم تشکر می‌کرد: «خدا خیرتون بده، ان شا الله همتون مشمول دعای امام زمان(عج) بشید، درود خدا برشما مردم متدین وانقلابی، و…». راستش آدم یاد تصویر آن روحانی که در سال 57 روی سقف مینی‌بوس ایستاده بود و برای مردم شعار می‌داد، می‌افتاد. حداقل حقیر سال‌ها بود چنین صحنه‌ای را ندیده بودم.

11-شوخی جوان‌ها را –اگر اهلش باشی – یکی دیگر از شیرینی‌های راهپیمائی بود. حتی گاه شعارهای رسمی که از تریبون داده می‌شود را به بازی می‌گرفتند. خوشحالی‌ها وشادی کردن‌هایشان حال آدم را جا می‌آورد.

12-پایان راهپیمائی هم بیانه‌ای خوانده شد، که بیانیه مسئولین بود ومردم تکبیرش رامی‌گفتند. راستش مردم همه حرف‌شان رادر طول مسیر زده بودند!

13-دیشب، شب بیست ودوم بهمن رفتم مغازه مقداری کدو بخرم برای شام. هرچه سرک کشیدم در مغازه کدو نبود از مغازه‌دار سوال کردم: «کدو ندارین؟» گفت: «نه، میدون تره بار کیلوئی 3200تومان است، بیاریم فروش نمی‌ره.» از خریدن کدو  صرف نظر کردیم. تصمیم گرفتیم کدو نخریم تا تحریم کدو بشکند!

۱ دیدگاه

    ناشناس :

    به نظرم یه نگاهی به کتاب های قوم نگاری بیاندازید تفاوت قوم نگاری را با یک نوشته فردی می دانید. چه لزومی داره برای اینکه به مخاطب القا کنید مطلبتان علمی است الفاظ را به هر قیمتی در هرجا به کار ببرید.

    نمی دانم کسانی که دانشجوی دکتری جامعه شناسی هستند و دارند علم را بومی می کنند چرا نباید بداند که قوم نگاری چیست؟
    قوم نگار به هیچ عنوان درباره مسئولین قضاوت نمی کند. نمی گوید که کدو نمی خریم تا تحریم شکسته شود(اصولا قوم نگار یک شخص بیرونی است)
    قوم نگار با مفاهیم مردم حرف می زند. مشاهده مشارکتی می کند ، مصاحبه عمیق انجام می دهد. با دیدگاه کل گرایانه مدت زیادی را در میدان طی می کند. چندید سال با قوم مورد نظر زندگی می کند تا آنها را بفهمد.
    راهپیمایی یک رویداد است نه یک قوم ، رویدادی که متعلق به قوم واحدی هم نیست و همه در ایران کما بیش روایت واحدی از معنای راهپیمایی دارند. و…

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه