در اولین نشست طرح تمهید در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران

رحیم پور ازغدی:باید از عدم امکان ظهور علم دینی تعجب کرد و نه از ظهور علم دینی

نویسنده:

پایگاه علوم اجتماعی اسلامی ایرانی

زمان انتشار: ۲۲:۱۰ ۱۳۹۲/۱۱/۲۶

ظهور انقلاب اسلامی که خودش محصول ترکیب مفاهیم علوم اجتماعی و علوم دینی است، نتیجه و محصول علم دینی به شمار می­آید. و اساساً اگر علم دینی از جمله علوم سیاسی و اجتماعی با رویکرد دینی معنادار و ممکن نبود، انقلاب اسلامی معنادار و ممکن نمی­گشت.

به گزارش پایگاه علوم اجتماعی اسلامی ایرانی؛ چهارشنبه گذشته طی همایشی که تحت عنوان طرح تمهید با موضوع «انقلاب اسلامی و امکان ظهور علم دینی» به همت بسیج دانشجویی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران برگزار شد، استاد رحیم پورازغدی، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی، و نویسنده کتاب های «گفتگوی انتقادی در”علوم اجتماعی “،/ مدارا، نه از راه پلورالیزم،/ “عقلانیت”، بحثی در مبانی جامعه شناسی،/ عرف قدسی»  دیدگاه­های خود را مطرح کرد:

ظهور انقلاب اسلامی نتیجه و محصول علم دینی بوده است.

 رحیم پور در ابتدا با اشاره به عنوان بحث «انقلاب اسلامی و امکان ظهور علم دینی» آن را قابل بحث دانست به این ترتیب که اگر علم دینی معنادار نباشد و یا معنادار باشد و ممکن نباشد، یک انقلاب به زور نمی­تواند مفهوم ناممکن را ممکن سازد. اما اگر این امکان واقعیت دارد، ظهور انقلاب اسلامی که خودش محصول ترکیب مفاهیم علوم اجتماعی و علوم دینی است، نتیجه و محصول علم دینی به شمار می­آید. و اساساً اگر علم دینی از جمله علوم سیاسی و اجتماعی با رویکرد دینی معنادار و ممکن نبود، انقلاب اسلامی معنادار و ممکن نمی­گشت. و اتفاقاً از همین زاویه است که  کسانی اصل تعبیر توصیفی مفهوم انقلاب اسلامی را زیر سوال برده­اند و آن را یک تعبیر پارادوکسیکال دانسته­اند و معتقدند نمی­توان یک مفهوم دینی و سنتی را با یک مفهوم جدید و مدرن یعنی انقلاب پیوند زد.

پیش فرض­های غلط، سوال­های غلط طرح می­کنند و به سوال غلط جواب درست نمی­توان داد

عضو شورای انقلاب فرهنگی مشکل دیگر را در تعاریف غلط از علم، دین و علم دینی و… دانست و افزود که چنین تعاریف غلطی موجب استنتاجات غلط و مغالطه­های پی در پی می­شود. به عبارتی پیش فرض­های غلط سوال­های غلط طرح می­کنند و به سوال غلط جواب درست نمی­توان داد. و اگر به سوال غلط جواب درست بدهید، جواب شما باز هم غلط است. چرا که پیش فرض­ها و روش، هدف گیری­ها و کلیشه­ها غلط است و بر اساس همین کلیشه­های غلط در رابطه با علم و دین، داوری و آن را رد می­کنند.

باید از عدم امکان ظهور علم دینی تعجب کرد و نه از ظهور علم دینی

نویسنده­ی کتاب « گفتگوی انتقادی در”علوم اجتماعی”» در فرازی دیگر از سخنان خود با اشاره به ارتباط قرآن و علوم انسانی اظهار داشت صفحه­ای از قرآن وجود ندارد که در توصیف انسان و ابعاد فردی و اجتماعی او، حیات اقتصادی، سیاسی، خانوادگی، حقوق مدنی، حیات جنسی، حیات معنوی و عقلی، چند گزاره­ی مبنایی و مبناساز مهم در آن نباشد. و اینکه بخشی از آیات به ابعاد اپیستمولوژیک و معرفت شناسانه باز می­گردد، بخشی مربوط به ابعاد روانشناختی و کاوش لایه­های پنهان حقیقت انسان، بخشی مربوط به مسائل اقتصادی و بخشی مربوط به مسائل سیاسی انسان است، به عبارتی همچون پازلی است که می­بایست درست کنار هم چیده شود، در آن صورت باید از عدم امکان ظهور علم دینی تعجب کرد و نه از ظهور علم دینی. و تعجب انگیز این خواهد بود که کسانی از امکان قرآنی بودن یا اسلامی بودن علم انسانی سوال کنند. دینی که کتاب آن برای انسان نازل شده است و سراسر ناظر به مسائل اوست .

بنابر نظر قرآن، انسان وجوهی دارد، که همه­ی ابعاد آن به هم مربوط است

ایشان همچنین خاطر نشان کردند که: زمانی که فلسفه­ی اولی و فلسفه­های مضاف در پس پرده و پیش زمینه علوم انسانی- اجتماعی تغییر کرد، جهت کل گزاره­ها تغییر یافت و سوالات جدیدی طرح شد که در یک مبنای مادی که بشر را محدود تلقی می­کند، مطرح نمی­شود. بنابراین اگر پیش فرض کسانی که معتقدند بشر، یک موجود مادی، جسمانی و محدود و فانی است، تغییر کند و اگر اثبات شود که بشر یک موجود جسمانی، روحانی دارای نفخه­ی الهی و … می­باشد، انقلاب عظیمی در اهداف، مبانی، سوالات، در پیش فرض­ها، در پاسخ دادن­ها، در تأسیس رشته­های جدید، در مرتبط کردن رشته­هایی که به نظر بی­ارتباط می­رسند  اتفاق می­افتد. در آن صورت خواهید دید که دیگر نمی­توان معرفت شناسی را از علوم سیاسی، فلسفه اخلاق، علم اقتصاد، و… جدا کرد. چرا که انسان یک موجود ذوالوجوهی است، که همه­ی ابعاد آن به هم مربوط است. و آنگاه خواهید دید که هر آیه و حدیث  قطعی­ که به یکی از وجوه انسان به صورت توصیفی و یا توصیه­ای اشاره دارد، در کل زنجیره­ی گزاره­ها و نگاه­ها تاثیر می گذارد.

بنابراین اساساً اگر کسانی اصل مفهوم انقلاب اسلامی را بپذیرد دیگر نیازی به این بخش دوم (امکان علم دینی) نیست. چرا که انقلاب اسلامی به این معنا است که دین وارد پروژه­ی براندازی یک نظام و ایجاد یک سیستم جدیدی شده است و سیستم سازی بدون علوم انسانی و اجتماعی امکان ندارد و تمدن سازی بدون علوم انسانی – اجتماعی امکان ندارد و زمانی که دینی ادعا کرده است که من می­خواهم نظام سازی کنم و جامعه سازی کنم، معنای آن این است که، علم با تعریف این دین، نه فقط ممکن است بلکه واقعی و واقعیت برانداز و واقعیت­ساز است.

« آه » کشیدن، همان فقر وجودی انسان است

ایشان در بخش دیگر از سخنان خود، دیدگاه برخی از نظریه پردازان غربی در مورد دین را به چالش کشید و اظهار داشت: برخی از نظریه پردازان قرن نوزده مذهب را زائیده و یک بیماری می­دانستند و معتقد بودند که دوره­ی آن به پایان رسیده است و می­توان از دست آن رها شد. اما با این وجود هر چقدر هم که انسان روشنفکر می­شود و هر چقدر هم به عالم غریزی و مادی نگاه می­کند با این حال در درون خود به خداوند اعتقاد دارد. ایشان با اشاره به یکی از احادیث امام صادق(علیه السلام) مبنی بر اینکه «یکی از اسماء الهی «آه» است و هر کس که در عالم آه می­کشد، چه بداند و چه نداند، در حال صدا زدن خداوند است»، خاطر نشان کرد که این آه همان فقر وجودی انسان است و حتی اگر انسانی بر خلاف خدا سخن بگوید و کتابی بنویسد، و با زبان بگوید که خدا نیست، تمام وجود وی می گوید که خدا است.

با این وجود بسیاری از این نظریه پردازان امروزی دیگر نمی­توانند با ادبیات ولتری به شکل بدوی ضد مذهب باشند و آن را مسخره کنند و می­گویند باید آن را بگذاریم جای راستین خودش. و با این تفسیر حتماً این جایی که تحت عنوان انقلاب اسلامی مطرح می­شود، در جای راستین خود نیست. و حداکثر اینکه مذهب مائده­ی روح بشر است و باید مسائل مذهبی و دینی را در جایی که روح است همچون مسجد، کلیسا و…  به آن پرداخته شود.

مرز میان علم و غیر علم به هم خورده است

رحیم پور با اشاره به ظهور مباحث جدید و پست مدرن در دهه­های اخیر یاد آور شد: با وجود اینکه این مباحث مرز میان علم و غیر علم را بر هم زده­اند، پرسش از وجود امکان یا اثبات علم دینی را نه تنها تعجب بر انگیز بلکه بیهوده دانست. وی کسانی که چنین پرسش­هایی را طرح می­کنند همچون کسانی دانست که پس از صد سال از غار به بیرون آمده­اند و می­خواهند با سکه­ی صد سال پیش در بازار علوم انسانی از اثبات یا امکان علم دینی پرس و جو کنند. و طبق این مبانی جدید اثبات و انکار هیچ چیز قطعی نیست و حتی اثبات و یا انکار علوم غیر دینی و سکولار هم قابل اثبات نیست. و نه تنها مرز میان علم دینی و غیر دینی بلکه مرز علم و غیر علم هم مشخص نیست. و لذا پس از این چند دهه که از عمر این مبانی جدید می­گذرد، باید از اصل این سوال یعنی امکان اثبات ظهور علم دینی تعجب کرد.

علوم اجتماعی ترکیب اسطوره­های مدرن با عقل است

رحیم پور دلایل خود را برای اثبات علم دینی به ترتیب زیر روشن ساخت و افزود: اگر وقوع انقلاب اسلامی دلیل بر امکان ظهور علوم اجتماعی انسانی با رویکرد دینی باشد، بهترین دلیل همین انقلاب است. و به همین دلیل کسانی گفتند اگر بپذیریم معنی انقلاب اسلامی این است، پس وقوع علوم اجتماعی انسانی با رویکرد دینی را پذیرفته­ایم ، بنابراین نبایستی انقلاب اسلامی را بپذیریم. و لذا انواع تعابیری که برای انقلاب اسلامی بیان کرده­اند عبارت است از ایدئولوژیک شدن، ایدئولوژی زدگی سنت، به این معنا که در ذات خود این سنت تمدن سازی، جامعه سازی، سیاست و غیره نیست بلکه آن را ایدئولوژیک کردند و اینگونه شد. به اعتقاد ایشان ایدئولوژی خود یک التقاطی بین اسطوره و عقل است، و علوم اجتماعی ترکیب اساطیر و عقل است منتهی اسطوره­های مدرن. برای مثال جامعه­شناسی مارکسیستی، اسطوره­های مارکسیست (و به تعبیر ما خرافات مارکسیست) را با عقل و تجربه ترکیب کرد و اقتصاد­دان لیبرال سرمایه­داری اساطیر  لیبرالیسم در عرصه­ی تعریف انسان را با عقل تجربی ترکیب کرد و اسم آن را علم اقتصاد گذاشت.

چرا پاسپورت ما اعتبار ندارد؟

عضو شورای انقلاب فرهنگی در ادامه به بررسی تعاریف علم از دیدگاه­های غربی­ها پرداخت و انتقادات خود را به آن وارد ساخت. ایشان با  چند تعریف از علم، از منظر غربی­ها سوالات و ایرادات وارد به هر تعریف را عنوان کرد. وی گفت اگر علم عبارت است از مجموعه­ای از گزاره های درست یا غلط و یا غیر قابل اثبات و غیر قابل انکار، و اگر آنقدر دامنه­ی تعریف علم باز است و اگر با هر پاسپورتی می­توان وارد این سرزمین شد، چرا پاسپورت ما اعتبار ندارد؟ و چطور است که با پیش فرض های فاشیستی، مارکسیستی و پیش فرض­های لیبرالیستی در تعریف انسان، در تعریف جامعه، در تعریف تاریخ و… بدون اثبات عقلانی وارد علم می­شوید و هزاران کرسی دانشگاهی برگزار می­کنید و مدرک دکتری می­دهید، در آن صورت کسی از شما حق ندارد سوال کند که آیا علوم لیبرالیستی، مارکسیستی و … امکان دارد یا خیر. اما تا نوبت به نگاه اسلامی- توحیدی به انسان و جهان می­شود، همه­ی این­ها اساطیر و ایدئولوژی می­شود.

اما در تعریف دوم از علم مبنی بر اینکه علم یعنی مجموعه­ی آنچه عالمان با گرایش­های مختلف در حوزه­های مختلف می­گویند، این سوال را مطرح ساخت که چرا وقتی ما می­خواهیم سخن بگوییم، مشکل پیدا می­کنیم.  و نمی­توانیم بگوییم که گزاره­های ما هم علمی هستند.

در هر پارگراف چندین گزاره­ی متناقض وجود دارد که هرگز اثبات نشده است

در تعریف سوم از علم، رحیم پور افزود: اگر بگویید که منظور از علم گزاره­هایی است که در حوزه­ی جامعه شناسی، سیاست، اقتصاد، حقوق با برهان عقلی اثبات شده باشد و با متدولوژی علمی تجربی به طور قطعی اثبات شده باشد در آن صورت دو مسئله مطرح می­شود. اول آنکه، این همه گزاره­های اثبات نشده، غیر قابل اثبات در علوم اجتماعی چیست. برای مثال اگر هر صفحه­ای از کتاب­های پدران علوم انسانی و اجتماعی جدید را باز بکنید خواهید دید که در هر پارگراف چندین گزاره­ی متناقض وجود دارد که هرگز اثبات نشده است و پیش­فرض­های بسیاری در آن دخیل است.

و دوم اینکه اگر همه­ی این گزاره­ها و علوم عقلی، علمی و تجربی اثبات شده است، پس این همه تناقض که در تمام علوم انسانی با وجود ده ها مکتب وجود دارد  چیست. و وقتی مکاتب مختلف وجود دارد، به این معنا است که همه­ی حرف­های شما نه بدیهی است و نه برهانی. و اینکه شما ترکیبی درست کرده­اید از یکسری گزاره­های حداقلیِ عقلی و یکسری گزاره­های تجربی که بخش اعظمی از آنها نه عقلی و نه تجربی می­باشد، بلکه ادعا است و هر کدام هم که آمدند از بیخ طرف مقابل را نفی کردند.

یک سری از اختلافات در زمینِ بازی است و با داور حل می­شود

در ادامه رحیم پور در پاسخ به پرسش یکی از دانشجویان با طرح پرسشی مبنی بر اینکه آیا ممکن است علوم انسانی دینی هم به تناقضاتی برسد و چند مکتبی شدن در آن پدید آید اشاره کرد و گفت: بحثی که من مطرح کردم در جواب کسانی بود که معقتد هستند یک منشور واحد منسجم بدون هیچ اختلاف نظری به نام علوم انسانی و علوم اجتماعی داریم و چیز جداگانه­ای هم به نام دین داریم که جزء مقولات علمی نیست. در حالی که ما معتقدیم یک چنین انسجام معنادار متدولوژیکی در داخل آنچه که به نام حریم علوم اجتماعی تعریف می­کنید اساساً وجود ندارد. چرا مانع کسانی که از اسلام حرف می­زنند می­شوند، و چرا مارکسیست­ها می­توانند بگویند جامعه شناسی ما علمی است و یا لیبرال سرمایه­داری می­تواند بگوید اقتصاد ما علمی است.

اما اگر بحث در مورد این است که اگر با مبانی انسان شناسی دینی وارد مباحث علوم انسانی شدیم، آیا در اینجا اختلاف نظر پیش نمی­آید، باید گفت که بله حتماً پیش می­آید، چنانکه همین الان در علوم نقلی پیش آمده است و یا اختلافی که بین فقها وجود دارد و یا بین متکلمان و مفسران اختلاف می­باشد.

 اما اختلافات به دو شکل است: یک سری از اختلافات در زمین بازی است و با داور حل می­شود و اگر توسط داور حل نشد می­گوییم هر دو نظر درست نیست اما هر دو نظر محترم است.

کجا اثبات کرده­اید که حق تعیین سرنوشت به طور مطلق در دست بشر است؟

اما یکسری از اختلافات خارج از زمین بازی است. برای مثال پیشفرض­های لیبرالیست­ها در مورد جهان، انسان، تاریخ، حق، سعادت، شقاوت، جسمانی بودن، روحانی بودن، منشا حقوق دچار اختلاف هست.

 مثلا برخی می­گویند، یا مفاهیم مذهبی یا مفاهیم حقوق بشری به این دلیل که می­خواهند بگویند حقوق بشر یک تعریف دارد و آن هم تعریف غیر مذهبی و وقتی بپرسید کدام تعریف، نمی­گویند ما ده­ها مکتب در این مکتب داریم،  می­گویند منظور ما حقوق بشر با تعریف لیبرال است. وقتی می­گوید مذهبی یا حقوق بشری، یعنی مذهب ربطی به حقوق بشر ندارد و حقوق بشر هم یک تعریف بیشتر ندارد و آن طبق تعریف ما از بشر،  از منشا حقوق و از معیارش و از هدف و غایت حقوق و از منابع حقوق می­باشد. حال اگر کسی سوال بپرسد جنابعالی بر چه اساسی می­فرمایید اینها حقوق هست؟ و اثبات کن منشا آنها چیست. با چه متودی اثبات می­کنید که همجنسگرایی جزء حقوق بشر است، چه تعریف از بشر داشتید و کجا آن را اثبات کرده­اید و بعد گفته­اید حق تعیین سرنوشت به طور مطلق در دست بشر است که هر تصمیم گرفت، جزء حقوق وی است؟ مثل حق خودکشی، حق ارتداد، حق همجنس بازی و …که اینها همه جزء حقوق بشر تلقی می­شود.

باید پرسید کجا این متون نظری اثبات شده است؟ کی گفته این تعریف از انسان درست است؟ و کجا اثبات شده است؟ ما سر این نوع معرفت­شناسی بحث داریم که وحی را مساوی با خرافه می­دانید. اینها وحی و نبوت را معرفت نمی­دانند و به همین دلیل است که می­گویند دین یا علم. چرا که منشا دین وحی است و وحی هم اساساً معرفت و علم نیست بلکه یک ادعا است.

نگاه انتقادی و کریتیکال نه سوغات مدرن بلکه سوغات انبیا است

بحث اصلی ما این است که اول، باید پیش فرض­ها و مبانی ایشان اثبات شود (که اثبات نکرده­اند) و دوم، هزاران تناقض در علوم انسانی وجود دارد. و ما یک علوم انسانی غربی نداریم. و صدها جریان و رویکرد می­باشد که هیچ یک همدیگر رو قبول ندارند.

بعضی از این علوم به مبانی فلسفی ما نزدیک­اند و بعضی دور هستند و بعضی را اصلاً قبول نداریم و برای ایشان استدلال هم می­کنیم. و برای ایشان آیه و حدیث نمی­خوانیم. و اتفاقاً این نگاه انتقادی و کریتیکال نه سوغات مدرن بلکه سوغات انبیا است. شما امروز اجازه نمی­دهید که با شما کریتیکال برخورد کنیم و نمی­گذارید ما شما را نقد کنیم و فرق ایشان با قرون وسطی در این است که در قرون وسطی تکفیر می­کردند، اما الان تحمیق می­کنند. آن زمان می­گفتند کافر هستند و حالا می­گویند هر که با ما مخالفت کند احمق است.

و یک دادگاه تفتیش عقاید جدیدی در کرسی­های علوم اجتماعی و دانشکده­های علوم انسانی تشکیل شده است و همان کشیش­های قرون وسطی هستند که اجازه نمی­دهند شما در مورد مبانی، پیش­فرض­ها، هدف و غایت سوال کنید. اما نکته­ی سوم اگر چه مبانی خود را اثبات نکردید، اما به فرض اثبات آنها، بایستی به آنها وفادار بمانید و نمی­توانید چیزی خلاف آن بگویید. نه بر اساس مبنا گروی بلکه بر اساس انسجام. مثلا می­توانید ده گزاره بگویید که غلط باشد ولی می­بایست با هم تناقض نداشته باشند.

نبایستی گزاره هایتان با همدیگر  تناقض داشته باشند

مثلا اگر کسی بگوید در این اتاق یک مار هفت سر نامرئی وجود دارد و شما نمی­بینید، هر چند این گزاره غلط است، ولی نباید گزاره­های دیگری که می­گوید در تناقض با این فرض اولیه­ی شما باشد. هر چند همه­ی اینها دروغ است ولی متناقض نباید باشد. بسیاری از این نظریه پردازان حرف­های اثبات نشده­ی زیادی دارند، اما نبایستی گزاره­هایتان با همدیگر تناقض داشته باشند. با این وجود تناقض هم گفته­اند.

بایستی از اول تا آخر به مبانی خود وفادار بمانید

نکته سوم اینکه فرد از اول تا آخر بایستی به مبانی خود وفادار بماند و ما حق داریم از شمایی که به مبانی مارکسیستی معتقدی بخواهیم که تا آخر به این مبانی معتقد باشی. خوب حالا وقتی می­گویید اقتصاد اسلامی، جامعه شناسی اسلامی، دست کم معنای آن همین است که ما یک مفروضات اولیه­ای داریم درخصوص انسان و جهان که معتقدیم تعریف انسان این می­باشد و نه تعریفی که لیبرال­ها کرده­اند و آنها را به غیر مسلمانان(نه با آیه و حدیث)  اثبات می­کنیم؛ وقتی که اینها پذیرفته شد و ادله­ی آن روشن شد بعد از این علوم انسانی اسلامی به این معنا مقبول است و بایستی به این پیش فرض­ها در گزاره های علمی وفادار ماند.

علوم انسانی در کشور ما نقلی شده است

وقتی که تعریف شما از انسان، جهان و نسبت بین آن­ها و حقوق و وظایف و شقاوت و سعادت و حقیقت انسان روشن شد، بعد شما که وارد علوم انسانی و نظریه پردازی­ها شدی، بخواهی نظریه­های توصیفی و توصیه­ای بدهی  چه در رابطه با هست و نیست یا باید و نباید نظریه بدهی بایستی با این گزاره های مبنایی سازگار باشد. و همین که این گزاره­ها با مبانی اسلامی سازگار باشد مراد ما از علوم انسانی اسلامی همین است.

بنابراین بایستی پیشفرض­های هر نظریه پردازی مورد اثبات قرار گیرد و اگر اثبات شد، مورد قبول ما نیز هست و اگر توانستیم یقه­ی پیش فرض­های هر نظریه پردازی را بگیریم و به آن نقد وارد کنیم، از آن لحظه به بعد تولید علم و خلاقیت شروع شده است تا زمانی که دانشجویان متعبد هستند.

امروزه علوم انسانی در کشور ما نقلی شده است و علوم عقلی نیستند. منتهی نقل آن از بیرون است؛ ترجمه  می­کنند و می­خوانند و می­گویند من بلدم و کسی دکتر و پروفسور و هیئت علمی می­شود که بتواند خوب این علوم را حفظ و منتقل کند نه کسی که در مورد این علوم خوب فکر کند و این­ها را از اساس زیر سوال ببرد در حالی که خود غرب این جوری غرب نشد، بلکه همه چیز را گذاشت رو میز و همه چیز را زیر سوال برد تا توانست تولید کند.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه