رشته‌ی ادبیات پایداری؛ یک نهاد فرهنگی و اجتماعی

نویسنده:

منبع: علوم اجتماعی اسلامی ایرانی

زمان انتشار: ۱۲:۱۱ ۱۳۹۴/۰۱/۲۱

مأموریت اصلی این رشته، ایجاد زمینه‌های تولید علم و دانش بومی در حوزه‌ی مطالعات اجتماعی و فرهنگی و انسانی مربوط به جنگ با محوریت موضوع پایداری و اشکال متعدد ظهور و بروز و بسط و توسعه‌ی آن در میان اجتماعات گوناگون است. این مأموریت، ادبیات پایداری را در عین حال به نهاد موّلد اندیشه تبدیل می‌سازد

در تاریخ نوزدهم و بیستم اسفند 1393، دانشگاه شهید باهنر کرمان، همچون سال‌های گذشته، برگزارکننده‌ی کنگره‌ی دوسالانه‌ی ادبیات پایداری بود و من نیز این افتخار را داشتم که امسال همچنان از مدعوین باشم. بنابراین، در مقام یکی از حاضران در کنگره‌ی یادشده، این حق را برای خود محفوظ می‌دانم که آن را به‌مثابه یک متن، به شیوه‌ی خاص خود خوانش کنم.

در آن‌چه می‌خوانید، نه مُصمم به دادن گزارش بوده‌ام، نه به نقد و بررسی سخنرانی‌های ایرادشده پرداخته‌ام، نه با رویکردی آسیب‌شناختی، به کارکردها یا بدکارکردها‌ی این کنگره نظر داشته‌ام، بلکه بر موضوعی تمرکز کرده‌ام که گرچه ظاهراً حاشیه‌ای بر متن تلقی می‌تواند شود، به‌زعم من، مسئله‌ای بنیادین در پیدایی و رشد و توسعه‌ی حیات هر پدیده‌ به شمار می‌آید. از این‌رو، ابتدا به آن موضوع اشاره می‌کنم و سپس توضیح می‌دهم که از کدام زاویه به موضوع نگاه کرده‌ام که آن را مسئله یا دشواره‌ای اساسی می‌انگارم و چرا ذهن من مسئله‌مند آن شده است.

1ـ مقدمه

در پنجمین کنگره‌ی ادبیات پایداری مقرر بود نشست پایانی روز نخست، به رونمایی و نقد کتاب آقای دکتر کافی با عنوان «پژوهش‌نامه‌ی ادبیات انقلاب اسلامی و دفاع مقدس» اختصاص یابد. اما موضوعی که آقای کمری در این، به تعبیر خودشان، «جشن تولد کتاب» یادشده طرح کرد، مسیر پیش‌بینی‌شده‌ی نشست را از تمجید و تنقید کتاب به سمتی کاملاً متفاوت برگردانید، چندانکه ردّ و نشان این چرخش، هم در آخرین مقاله‌ی ایرادشده در روز دوم نشست(1)، هم در سخنرانی اختتامیه‌ی کنگره(2) آشکار بود و بخش مهمی از این دو سخنرانی به آن اختصاص یافت.

آن موضوع عبارت بود از جلوگیری از تداوم گسترش رشته‌ی ادبیات پایداری در سایر دانشگاه‌ها (از یک‌سو) و تأسیس شورا یا انجمن علمی ادبیات پایداری (از سوی دیگر). آقای کمری تصریح کرد، این اقدام گرچه در ظاهر ممکن است نوعی ایستایی یا توقف تلقی شود، در باطن امر دارای دینامیک یا پویایی چشمگیری خواهد بود اگر سرانجام بتواند دست‌کم برای پنج پرسش ذیل پاسخی شایسته بیابد:

(1) چه کسانی ادبیات پایداری را در دانشگاه‌های ارائه‌دهنده‌ی این رشته تدریس می‌کنند؟،

(2) استادان و مدرّسان این رشته از چه منابعی برای تدریس بهره می‌گیرند؟،

(3) محورها و موضوعات و محتواهای تدریس‌شده بیانگر چه تعریف و تلقی و استنباطی از ادبیات پایداری است؟،

(4) پاسخ به سه پرسش فوق، از چه کاستی‌ها و خلأهایی درخصوص رشته‌ی ادبیات پایداری حکایت می‌کند؟،

(5) چگونه می‌توان با بهره‌گیری از یافته‌های حاصل از بازنگریِ مسیر طی‌شده، به نیازپژوهی این رشته در حال و آینده اهتمام کرد؟،

ملاحظات فوق بیانگر آن‌اند که رشته‌ی ادبیات پایداری در مراحل اولیه‌ی رشد و توسعه‌ی خود به یک امر پرابلماتیزه یا دشواره‌ای فروبسته تبدیل شده است. بنابراین، هدف من این است که نشان دهم چگونه می‌توان رشته‌ی ادبیات پایداری را از چنبره‌ی این وضعیت پرابلماتیک رها کرد. به این منظور، آشکارا فرضیه‌ای را به بحث گذاشته‌ام که قابلیت تأیید یا ردّ آن، باب شنود و گفت بیش‌تر در این‌خصوص را باز می‌کند.

2ـ طرح بحث؛ فرضیه‌ای برای برون‌رفت رشته‌ی ادبیات پایداری از بن‌بست پیش‌ِرو

تلقی من این است که با توجه به اهداف و ضرورت‌ها، اصول و مبانی، افق‌ها و چشم‌اندازها، و کارکردها و مأموریت‌هایی که برای رشته‌ی ادبیات پایداری تعریف و تعیین شده، این رشته به‌طور بالقوه یک نهاد فرهنگی و اجتماعی است؛ نهادی که به‌موازات تغییرات اجتماعی و فرهنگی، باید هم توان مسئله‌یابی و پاسخ‌گویی به مسئله‌ها و چالش‌های متنوع فرهنگی و اجتماعی جامعه را داشته باشد، هم با مسئله‌ها و چالش‌های فرهنگی و اجتماعی ناشی ازجنگ و مقوله‌ای به نام «دفاع مقدس»، دست و پنجه نرم کند.

گرچه بخشی از مأموریت فوق، از سایر رشته‌ها نیز محتمل است انتظار برود، اما من از سایر رشته‌ها به نهاد فرهنگی و اجتماعی تعبیر نمی‌کنم و آن را صرفاً به رشته‌ی ادبیات پایداری تخصیص می‌دهم چون با نظرداشت بُن‌لاد و جان‌مایه‌ی انقلاب اسلامی و جنگ هشت‌ساله؛ یعنی پایداری در برابر هر نوع ستم و بیداد، سختی‌ها و دشواری‌ها، بلایا و بحران‌ها مأموریت اصلی این رشته، ایجاد زمینه‌های تولید علم و دانش بومی در حوزه‌ی مطالعات اجتماعی و فرهنگی و انسانی مربوط به جنگ با محوریت موضوع پایداری و اشکال متعدد ظهور و بروز و بسط و توسعه‌ی آن در میان اجتماعات گوناگون است. این مأموریت، ادبیات پایداری را در عین حال به نهاد موّلد اندیشه تبدیل می‌سازد؛ نهادی با وظایف و کارکردهای ذیل:

(1) شناسایی، توصیف و صورت‌بندی دقیق از مسئله‌های اجتماعی و فرهنگی که هر یک به شکلی از اشکال در پیدایی و رشد خود با مشکله‌ای به نام «عدم پایداری» مرتبط‌اند.

(2) در اختیار گذاشتن دیدگاه‌های تحلیل‌گرایانه از مسئله‌های جاری در جامعه یا مسئله‌های در آستانه‌ی ظهور،

(3) تبدیل ایده‌های کلی و شکل‌نگرفته و پیشنهادهای خام (درخصوص چگونگی فرهنگ‌سازی از مفهوم پایداری و اهمیت و ضرورت و انواع آن)، به سیاست‌ها و برنامه‌های دقیق و قابل‌اجرا در عمل،

(4) ایفای نقش به‌منزله‌ی یک مرجع مستقل و نقّاد در بحث‌های مربوط به سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی و تصمیم‌سازی و اجرا در حوزه‌ی پایداری و ارزیابی نقادانه‌ی سیاست‌ها و برنامه‌های دولت یا مؤسسات علمی، پژوهشی و دانشگاهیِ سیاست‌گذار در این حوزه،

(5) فراهم‌سازی زمینه‌های مناسب برای مبادله‌ی سازنده‌ی اطلاعات و دیدگاه‌ها و پیشنهادها میان مشارکت‌کنندگان اصلی در فرآیند صورت‌بندی و تدوین سیاست‌های پایداری (از یک‌سو) و مجریان این سیاست‌ها در عمل (از سوی دیگر). نقش سوی دوم (اگر نگوییم بیش از)، به همان اندازه‌ی سوی نخست، اساسی و برجسته است. زیرا سوی دوم، مشکلات و موانع موجود بر سر راه تحققِ سیاست‌های وضع‌شده را به‌طرز اجتناب‌ناپذیری ژرف‌تر و دقیق‌تر ادراک می‌کند،

(6) شناسایی و تربیت نیروهای صاحب‌نظر در قلمرو تحقیقات مربوط به پایداری،

(7) معرفی و عرضه‌ی نیروی کار توانمند در حوزه‌ی پایداری به دولتمردان و سیاست‌گذاران این حوزه،

(8) توضیح و تفسیر سیاست‌های پایداری و ضرورت‌ها و وجوه اهمیت آن برای رسانه‌ها و افکار عمومی،

رشته‌ی ادبیات پایداری با ایفای این کارکردهای هشت‌گانه، حقیقتاً نهادی تمام‌عیار خواهد بود. به این معنا که:

(1) بر روند امور اجرایی سیاست‌های وضع‌شده با موضوع پایداری تأثیر خواهد گذاشت،

(2) محیط مساعدی برای عرضه و تقاضای نیروهای انسانیِ مولّد اندیشه‌ی پایداری فراهم خواهد آورد،

(3) به‌لحاظ اقتصادی، برای اندیشه‌های تولیدشده با موضوع پایداری، بازار مناسب ایجاد خواهد کرد،

(4) به رشد سالم و بهینه‌ی نهادهای مدنی و در نتیجه، توسعه‌ی دموکراسی مدد خواهد رساند،

(5) در فضاهای مجازی، به توسعه و بهبود محیط‌های فنّاورانه‌ای که دغدغه‌ی آن‌ها پی‌گیری موضوع پایداری است، قوّت خواهد بخشید،

3ـ مانع عمده بر سر راه تحقق رشته‌ی ادبیات پایداری به‌مثابه نهادی اجتماعی و فرهنگی چیست؟

من این مانع را در یک رابطه‌ی «اگر … پس آن‌گاه»ی ذیلاً نشان داده‌ام:

اگر براساس فرضیه‌ی بحث‌شده، ضرورت دارد که (به ترتیب کارکردها و وظایفی که پیش‌تر برشمرده‌ام):

الف ـ رشته‌ی ادبیات پایداری، مسئله‌های اجتماعی و فرهنگی جامعه‌ی خود را به‌دقت شناسایی، توصیف و صورت‌بندی کند،

ب ـ و سپس دیدگاه‌های تحلیل‌گرایانه‌ای از آن‌ها در اختیار بگذارد،

ج ـ آنسان که تحلیل‌ها بتوانند سیاست‌گذاران حوزه‌ی فرهنگ را درخصوص فرهنگ‌سازی یا چگونگی تبدیل مقوله‌ای به نام «پایداری» از ایده و نظر به عمل و اجرا یاری دهند،

د ـ و این موفقیت، دانش‌آموختگان رشته‌ی ادبیات پایداری را در جایگاهی بنشاند که همزمان بتوانند در دو جبهه، مشارکت فعال داشته باشند؛ نخست، در جبهه‌ی سیاست‌گذاری‌ها و برنامه‌ریزی‌ها و تصمیم‌سازی‌ها و اجراهایی که در حوزه‌ی پایداری (به ترتیب) وضع، تدوین، اخذ و عملی می‌گردد و دوم، در جبهه‌ی ارزیابی نقادانه‌ی دو ساختار عمده؛ «دولت» و «دانشگاه‌ها» از منظر تأثیرگذاری‌ آن‌ها بر رشد و شکوفایی، توسعه و ترویج، تحکیم و تقویت مفاهیم و مصادیق پایداری،

هـ ـ تا در نتیجه‌ی این مشارکت و تبادل اطلاعات سودمند، اولاً، شکاف موجود میان نظر و عمل رفع شود (که خود ناشی از وجود گسستی جدی در بدنه‌ی سیاست‌گذاری و اجرا در حوزه‌ی پایداری است)،

و ـ ثانیاً، رشته‌ی ادبیات پایداری، بتواند نیروهای صاحب‌نظر برای فعالیت در قلمرو تحقیقات مربوط به پایداری را تأمین کند،

ز ـ ثالثاً، نیروهای تربیت‌شده را به درون اجزای موجود در ساختار دولت اعزام نماید؛ از سیاست‌گذاری گرفته تا اجرا،

ح ـ رابعاً، از این نیروها برای توضیح و تفسیر سیاست‌های پایداری و ضرورت‌ها و وجوه اهمیت آن‌ها به منظور جلب و جذب افکار عمومی بهره بگیرد،

پس آن‌گاه باید رشته‌ی ادبیات پایداری عرصه‌ی بروز و ظهور دو تحول جدی باشد: یکی، آگاهی ژرف دانش‌آموختگان این رشته به تفاوت میان «موضوع» و «مسئله» و دوم، وقوف آن‌ها به تأثیر مسئله بر نهادمندشدن رشته‌ی ادبیات پایداری. حال آن‌که مروری بر مقالات عرضه و ایرادشده در هر پنج کنگره‌ی ادبیات پایداری و مهم‌تر از آن، پایان‌نامه‌هایی که در رشته‌ی ادبیات پایداری به تألیف و تدوین درآمده‌اند، آشکارا بیانگر آن‌اند که یکی از سه وضعیت ذیل در عمده‌ی آن‌ها به چشم می‌خورد:

(1) بی‌مسئله‌گی، (2) گم‌بودگی مسئله، (3) رهاشدگی مسئله در نیمه‌های راه و در نتیجه، نبود ردّ و نشان مسئله‌های آغازین در یافته‌های برشمرده‌شده در پایان کار.

وقوف به تفاوت‌های ماهوی که میان «موضوع» و «مسئله» وجود دارد، کمک می‌کند دریابیم چرا و چگونه «مسئله» در تبدیل رشته‌ی ادبیات پایداری به نهادی اجتماعی و فرهنگی نقش ایفا می‌کند و چرا بی‌مسئله‌گی یا گم‌بودگی مسئله یا به سر منزل مقصود نرساندن مسئله، مانعی جدی بر سر راه تحقق این مهم محسوب می‌شود.

تفاوت «موضوع» و «مسئله» به زبان ساده این است: هر چیزی که پرداختن یا توجه به آن، هدفی در پی داشته باشد و اراده‌ای برای رسیدن به آن هدف را در فرد برانگیزاند، یک موضوع است. وقتی گفته می‌شود فلان چیز برای فلان کس موضوعیت دارد، یعنی اراده و هدف با هم در نقطه‌ای به توافق رسیده‌اند. نطفه‌ی پرسش در همین نقطه بسته می‌شود: چگونه به هدف می‌توان رسید؟

اما بلوغ یا رسش «موضوع» زمانی فرامی‌رسد که موضوع در قالب چنین پرسشی به «مسئله» دگردیسی می‌یابد: چرا نمی‌توان به هدف رسید؟ این پرسش نشان می‌دهد که مسئله، مولود تعارض میان دو اراده است که هر دو معطوف به هدفی خاص هستند. به همین سبب، مسئله نه فقط وضعیت فرد را (در نگاه به آن‌چه گذشته است) در نقطه‌ی اکنون نشان می‌دهد، بلکه مسیری که وی در آینده طی خواهد کرد، آشکار می‌سازد. بنابراین، مسئله هنگامی واقعاً مسئله است که بیش از دلالت به وجود دغدغه‌ای در زمان حال، از وجود مسائل پسینی و پیشینی‌ای حکایت کند که با دغدغه‌ی کنونی مرتبط‌اند. مسئله از این طریق، گذشته و حال و آینده را به هم می‌پیوندد و از آن مهم‌تر، در درون خود؛ نظر، زاویه‌ی دید، پرسش، روش، رویکرد، متدولوژی و … را می‌پرورد.

نشانه‌ی این‌که رشته‌ی ادبیات پایداری قابلیت این را دارد که به‌مثابه نهادی اجتماعی و فرهنگی تلقی شود، این است که نگاه به این رشته از منظر مسئله‌های تاکنون طرح‌ و بحث شده( در قالب مقالات، پایان‌نامه‌ها، پروژه‌های پژوهشی، سمینارها، هم‌اندیشی‌ها، همایش‌ها و کنگره‌ها)، بتواند جهانِ ذهنیت‌های پرابلماتیکِ فاعلان/ کارگزاران/ کنشگران آن را برای ما ترسیم کند و رابطه‌ی آن مسئله‌ها را با مسئله‌های جاری جامعه نشان دهد.

 نشانه‌ی این‌که در رشته‌ی ادبیات پایداری با ذهنیت‌های پرابلماتیک سروکار داریم، این است که این ذهنیت‌ها در آشکارسازی رابطه‌ی مسئله‌های خود با مسئله‌های جاری جامعه، صرفاً درگیر زمان حال و منتزع از گذشته و آینده نیستند، بلکه به‌واسطه‌ی فهمی که از پایداری به‌مثابه یک پدیده‌ی حیاتمند دارند، سه نقطه‌ی حال و گذشته و آینده را با هم در نظر می‌گیرند و مدام میان این هر سه زمان تردد می‌کنند. چندانکه می‌توان از مجموع مسئله‌های آن‌ها، پارادایم (الگو، انگاره، سرمشق)ی را ترسیم نمود که معرّف الگوی تحقیقاتی محققان پایداری در نگاه به این مقوله است. دست‌یابی به این پارادایم از آن حیث اهمیت دارد که در عین حال خمیرمایه‌ی تفکر اجتماعی درباب پایداری را نیز نشان می‌دهد.

4ـ نتیجه‌گیری

به گمانم در نظرگرفتن غایتی به نام «تبدیل‌شدن رشته‌ی ادبیات پایداری به نهادی اجتماعی و فرهنگی» ـ که در عین حال معرّف یا شناسای دو پدیده‌ی بزرگ انقلاب اسلامی و جنگ عراق و ایران باشد ـ به سه سبب بسیار سودمند خواهد بود:

یکی این‌که، معیار کارآمدی برای سنجش دوری یا نزدیکی وضعیت کنونی رشته‌ی ادبیات پایداری با غایت مدّنظر در اختیار می‌گذارد که براساس آن، حدس‌پذیر است عمده‌ی مشتغلان و دست‌اندرکاران و پای‌کاران این رشته، به وجود فاصله‌ای چشمگیر میان نقطه‌ی کنونی و نقطه‌ی غایی معترف باشند.

دوم این‌که، چرایی وجود این فاصله را همچون مسئله‌ای مهم فراروی گروه‌های متفاوت برای تحلیل و تبیین قرار می‌دهد. آن‌گاه نَفس تلاش برای پاسخ‌گویی به این چرایی، رشته‌ی ادبیات پایداری را چندین گام به پیش‌ می‌راند. چون تحلیل، نیازمند گذرکردن از سطح توصیف صرف و حتی سطح تفسیر است و این پیش رانده‌شدن به سمت سطوح عالی‌تر تفکر، زبان را و در نتیجه، ادبیات موضوعی این رشته؛ یعنی پایداری را قوت و غنا می‌بخشد.

سوم این‌که، چگونگی پرکردن شکاف میان نقطه‌ی اکنون و نقطه‌ی آینده و یا درنوردیدن فاصله‌ی میان «موجود» و «مطلوب» را نشان می‌دهد و از این طریق، بحث‌ها را از سطح نظری صرف به سطح عملی و کاربردی سوق می‌دهد. برای مثال، از جمله راه‌کارها برای حذف این فاصله، شکستن حصر و حلقه‌ای است که پیرامون ادبیات پایداری را فراگرفته است. این حصرشکنی صرفاً به شعار زیبای «استقبال از همکاری‌های بینارشته‌ای» شدنی نیست، بلکه هنگامی صورت تحقق می‌بندد که مسئله‌های ادبیات پایداری برای حل‌شدن در اختیار گروه‌ها و گعده‌ها، و تیم‌ها و ترکیب‌های فکری متعدد و متفاوت گذاشته شود و جایگاه برترین، از آنِِ گروه و گعده یا تیم و ترکیبی باشد که در حل مسئله، کارآمدتر و کامیاب‌تر بوده است.

راه حل پیشنهادی دیگر، چشم‌پوشی از رهسپاری مسیری است که سال‌هاست (اگر نگوییم بی‌حاصل‌بودن آن)، کم اثر و ثمربودنش بر همگان ثابت شده و آن، در نظرگرفتن یک قالب یا صورت ثابت برای مقالات علمی ـ پژوهشی و سنجش و ارزیابی آن‌ها براساس میزان پای‌بندی نویسندگان به آن صورت و ظاهر است.

نگاهی به برگه‌های ارزیابی مقالات، که در آن‌ها از داوران خواسته می‌شود مقالات را از حیث پای‌بندی نویسنده به نگارش چکیده، معرفی کلیدواژه‌ها، بیان مسئله، اهداف و ضرورت‌ها، بحث اصلی، جمع‌بندی و نتیجه‌گیری و معرفی منابع امتیازدهی کنند، به‌خوبی می‌تواند بیانگر چرایی پیدایی و رشد و تقویت پدیده‌ای شوم به نام «سرقت یا انتحال» باشد که در این باب مفصل گفته‌اند و نوشته‌اند و خوانده‌ایم و شنیده‌ایم.

به نظر می‌رسد، افزودن دست‌کم دو معیار ارزشمند بتواند مانع از گسترش روزافزون این پدیده باشد و آن، ارزیابی مقالات و پایان‌نامه‌ها از منظر میزان استقلال فردی و تفکر انتقادی است: چیزی که حقیقتاً هر شاخه از دانش بشری و هر نهاد علمی و هر رشته‌ی دانشگاهی (به‌مثابه یک نهاد فرهنگی و اجتماعی)، برای رشد و بالش خود به آن نیاز مبرم دارد.

احتمالی قریب به وقوع است که رشته‌ی ادبیات پایداری با پشت‌سرگذاری دو مسیر پیشنهادی فوق، از وضعیت فروبسته‌ی خود رها و به نهادی تبدیل شود که چون اجتماعات فرهنگی متعدد و اجتماعات فکری متفاوت در آن آمد و شد دارند و این‌ها هریک با خود، مسئله‌های اجتماعی و فرهنگی را حمل می‌کنند و سپس ردّ و نشان آن را بر بستر ادبیات پایداری باقی می‌گذارند، نهادی بسیار پویا و اثرگذار و نامیرا خواهد بود. نشانه‌ی وقوع چنین اتفاق مبارکی، این است که در کنگره‌ی دوسالانه‌ی آینده، به جای اجتماع یکنواخت و یکدست و تک‌صدایی که خواب را بر دیدگان مستولی می‌سازد، با اجتماعی مواجه باشیم که ترکیب آن‌ها یادآور ارکستری است که از هر گوشه‌ی آن صدایی برمی‌خیزد و خواب را حتی بر گران‌گوشان حرام می‌کند.

پی‌نوشت

(1) آخرین سخنرانی که مقاله‌ی خود را در روز دوم نشست ارائه کرد، آقای دکتر غلامحسین‌زاده بود. بخشی از سخنرانی ایشان، عطف به یافته‌های پایان‌نامه‌ی کارشناسی ارشد خانم آقانوری، ناظر بود بر نقش و تأثیر کنگره‌های دوسالانه‌ی ادبیات پایداری بر افزایش کمّی و کیفی تولیدات علمی در این حوزه در قالب مقاله و کتاب و نشریه.

(2) سخنران اختتامیه‌ی کنگره، آقای دکتر امیری خراسانی، رئیس پیشین دانشگاه شهید باهنر کرمان بود.

۸ دیدگاه

    سمیه شیخ زاده :

    با سلام و احترام
    خانم دکتر جمشیدی گرامی، سپاس از نکته سنجی و دقت عالمانه شما.
    به درستی نکات و به واقع دغدغه هایی را بیان فرمودید که بی توجهی به آنها، ادبیات پایداری را در آینده ای نزدیک نه در کوچه ای بن بست، که در ششدره ای گرفتار می آورد که برون رفت از آن بسیار دشوارتر از امروز است.
    شوربختانه، فقدان آشنایی با متدهای جدید روش شناسی، بسیاری از پژوهش های دانشگاهی را به دایره ای فروبسته و سترون تبدیل نموده است. چه خوب است که متولیان امر پیش از تصویب و گسترش رشته ها و گرایش های دانشگاهی، به فکر پرورش استادان و پژوهشگرانی باشند که یک گام پیشتر از دانشجویان، مسیر را طی نموده و بر دقایق آن وقوف یافته اند.

    با آرزوی سلامتی و شادکامی

    فائزه سلیمانی :

    با عرض سلام و احترام، خانم دکتر جمشیدی، مطالبی که مطرح کرده اید کاملا صحیح و انشاالله رسیدن به جایگاه مطلوب ذکر شده، موفقیت بسیار مهمی برای رشته ادبیات پایداری خواهد بود. با توجه به تهاجمات فرهنگی شدید علیه اسلام و ایران و وضعیت کنونی جهان اسلام، چقدر عالی است اگر ادبیات پایداری (همانطور که شما ذکر نمودید) بتواند از حالت تقریبا خشک و راکد فعلی، خارج شود و قدرت اثرگذاری فکری، فرهنگی، عقیدتی و… را بر جامعه داشته باشد. امیدوارم با یاری خداوند، رشته ادبیات پایداری بتواند به چنین مراحلی برسد. با تشکر از مطالب مفید شما.

    فتانه قدیریان :

    دوست و استاد عزیزم!
    سرکار خانم جمشیدی
    سلام
    موضوع جالب و پخته شما را در باب نهادی سازی فرهنگی و اجتماعیِ ادبیات پایداری مطالعه کردم. آیاتی از قرآن در ذهنم مرور شد که رستگاری و دین داری را منوط به استقامت می کرد و آیه ای که پیامبر از آن به عنوان دشوارترین آیه نام برد که در آن خداوند متعال پیامبر را ملزم به استقامت جمعی کرده است. از مطالعه مقاله شما موضوعات زیر به ذهنم رسید:
    طرح ادبیات پایداری و نهاد آن به مثابه دستگاه مولد اندیشه با نظرداشت به حوزه و بستر عمل، موضوعی است که طبق نظر سرکار عالی مسئله مندی و پاسخ به مسئله را به عنوان یک “رهیافت تولید دانش”در این حوزه ضروری می سازد. رهیافتی که به دنبال ترسیم الگوی پارادایمی جدید و تک گو و یا انقلاب پارادایمی نیست، بلکه پیوستگی مداوم خود را از طریق مسائل مختلفی که مورد توجه قرار می دهد تامین می سازد . از این منظر حل مسائل تجربی در کنار حل مسائل مفهومی در پیشرفت و بسط دانش اهمیت دارند.
    نکته دوم خطر استقرار انگاره های مبتنی بر فرض های غلط پیرامون مفاهیمی همچون علم، پیشرفت و عقلانیت در طرح تشکیل انجمن علمی به مثابه یک گروه مرجع است که قادر نیستند رابطه ای منطقی بین پیشرفت های دانشی با باورها و ساختارهای فرهنگی-اجتماعی برقرار کنند. موضوعی که بر شکاف عمل و نظر تأثیرگذار خواهد بود.
    در پایان از نگاه عمیق و زیباشناختی شما به موضوع ادبیات پایداری بسیار لذت بردم.
    با احترام
    قدیریان

    ali :

    سلام.
    ممنون از قلم رساتون. امیدوارم این رشته همونطور که گفتید به یه نهاد تبدیل بشه و ما بتونیم از این گنجنیه عظیم دفاع مقدس استفاده لازم را ببریم.
    امیدوارم علوم اجتماعی در ایران به این فهم برسه که چقدر به ادبیات جنگ و دفاع مقدس نیاز داریم….

    بهناز علی پور گسکری :

    سلام
    خانم جمشیدی عزیز، مطلبتان را دو بار مطالعه کردم و به واقع دیدگاهتان را مدبّرانه یافتم. به نظرم گرایش ادبیات پایداری در زیر گروه ادب فارسی به سبب اهمیت آن نیازمند توجه و کار بیشتری است. به عنوان مدرس این گرایش مهمترین مشکل کمبود و حتی نبود منابع جدّی است. به نظر من هم شایسته است به جای گسترش آن به تأمین منابع و کیفیت این گرایش بپردازیم. به این منظور دو پیشنهاد دارم که خودتان به اولی اشاره فرموده اید:
    1- ارزیابی پایان نامه ها و مقالاتی که در این حوزه نوشته شده اند، محک مناسبی برای تشخیص نیازها و ضرورت ها و حذف غیرضرورهاست.
    2- برای تأمین منابع مورد نیاز این گرایش لازم است ضمن حفظ ارزشهای بومی و فرهنگی ادب پایداری کشورمان به دنبال تعامل بیشتر با ادبیات پایداری سایر ملل جهان، بهره گیری از نظریه های موجود در این حوزه و ژانر شناسی ادب پایداری باشیم. بی تردید به این منظور نیازمند کار گروهی، متشکل از متخصصان حوزه های متعدد ادبی و اجتماعی و رشته های مرتبط خواهیم بود.
    با احترام
    بهناز علی پور کسکری
    استادیار دانشگاه پیام نور

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه