سوالاتی درباره گفتار دکتر کوثری پیرامون رمان دفاع مقدس

رمان جنگ/ دفاع مقدس؛ امر متناقض یا متناقض‌نما؟ کدام‌یک؟

نویسنده:

زمان انتشار: ۱۶:۳۸ ۱۳۹۳/۰۷/۲۶

«آن‌چه باید شناختِ» رمان‌های جنگ/ دفاع مقدس، جهانی حماسی است که در آن، جنگ میان دو نیروی خیر و شر یا نور و ظلمت یا سپیدی و سیاهی، همواره به نفع جبهه‌ی اول است. بنابراین، قهرمانان آن نیز، انسان‌های پرابلماتیکِ تعارض‌مندِ سرگشته‌ای نیستند که ندانند کدام راه را باید برگزینند، بلکه آن‌ها با انتخاب راه نورانی و ره‌سپاری در جاده‌ی خیر و سپیدی، رو به سوی دنیای قدسانیِ خدایانِ همیشه کامور دارند.

در ادامه پرونده ادبیات مقاومت که پیش از این با یکیادداشت و دو گفتار از دکتر کوثری درباره رمان دفاع مقدسو دکتر کمری درباره گونه های واکنش های ادبی به مساله جنگ  آغاز شده بود، یادداشت تکمیلی سرکارخانم فرانک جمشیدی پیرامون گفتار دکتر کمری درباره زمینه های پژوهشی ادبیات جنگ/دفاع مقدس نیز پیش از این منتشر شده بود. در ادامه یادداشت تکمیلی سرکارخانم فرانک جمشیدی پیرامون گفتار دکتر کوثری درباره وضعیت رمان دفاع مقدس را از نظر خواهید گذراند:

در میان تعاریف متعددی که تاکنون از رمان در اختیار گرفته، تعریفی که به هگل تعلق دارد؛ مبنی بر این‌که «رمان، حماسه‌ی عصر بورژوازی است»، بحث‌برانگیزتر و قابل‌اعتناتر است. به نظر می‌رسد، آن‌چه در تعریف هگل منطقاً می‌بایست بیش از هر چیز دیگر محل توجه و درنگ واقع شده باشد، تلقی رمان به‌مثابه یک ژانر ادبی جدید است از حیث ایجاد نقطه‌ی تلاقی نو میان زبان ذهن و اندیشه و سبک نوشتار.

تلقی فوق نشان می‌دهد، ژانر (گونه)بودگی رمان بیش از آن‌که به سبب تفاوت موضوعات و متعلقات آن باشد، ناشی از شیوه‌ی تفاوت ادراک آن موضوعات و متعلقات است. به عبارت دیگر، وقتی تصریح می‌شود رمان، حماسه‌ی عصر بورژوازی است، به معنای آن است که موضوع و متعلقِ مسبوق به سابقه‌ای، که همان حماسه است، به شیوه‌‌ای متفاوت ادراک می‌شود و این تفاوت شیوه‌ی ادراک، کاملاً ملهم، مأخوذ و متأثر از ویژگی‌های «عصری» است. و اما شاخص‌بودگی بورژوازی به‌مثابه یک «عصر» از آن‌روست که دو مسئله‌ی عمده‌ در آن تغییر یافته است: یکی، مسئله‌ی هستی‌شناختی و دیگری، مسئله‌ی معرفت‌شناختی یا به بیان ساده‌تر، «آن‌چه باید شناخت» و «چگونه باید شناخت».

بورژوازی، عصر جدیدی تلقی می‌شود چون خوانش جدیدی از هستی و وجوه متفاوت آن در جهان اجتماعی «چیزها» در اختیار می‌نهد. و نیز عصر جدیدی است چون راه‌های متفاوتی برای شناخت وجوه متفاوت هستی‌هایی که آشکار کرده است، پیشنهاد می‌کند. رمان، بازنمای هر دو سنخ مسئله‌های گفته‌شده‌ی عصر بورژوازی است. به همین دلیل، آن‌چه در رمان‌ها بیش از هر چیز ظهور و بروز دارد، دوگانگی‌ها، تضادها، مشکله‌ها، دشواره‌ها، ناهمگنی‌ها و نایکپارچگی‌هایی است که به عینیت‌یافتن اجتماعات فرهنگی و سیاسی متفاوت مدد رساند و آن‌ها را از سایه بیرون آورد و آشکارا حیات بخشید.

این توضیحات بیانگر آن است که قائل‌شدن شأن «ژانر»ی برای رمان، بستگی تام و تمام دارد به توانایی‌اش در رؤیت‌پذیر کردن دنیای نامرئی اندیشگانیِ مستتر در ورای مفهوم عصر یا دوره‌ی بورژوازی. از این منظر وقتی به سخن هگل بازمی‌گردیم، دریافتنی است که وی تا چه حد واژه‌های خود را در تعریف رمان، با دقت و وسواس انتخاب کرده باشد. همچنین تعریف وی، باب این تأویل را می‌گشاید که جهان بشری هیچ‌گاه از حماسه و، مهم‌تر از آن، نیاز به حماسه‌خواهی، حماسه‌خوانی، حماسه‌دانی، حماسه‌بینی، حماسه‌بازی و حماسه‌پروری دور و تهی نخواهد بود. پس اگر در عصر بورژوازی با خلق گونه‌ای جدید از ادبیات روبه‌رو می‌شویم، نه به این معناست که آن نیاز (به‌مثابه موضوع و متعلق شناختِ جهان اجتماعی انسان‌ها)، از دنیای مردمانی که این عصر را تجربه کرده‌اند، یکسره رخت بربسته، بلکه بیانگر راه‌یافتن تفاوت اساسی در شیوه‌ی ادراک این نیاز است. یعنی به‌موازات پیدایی و رشد ویژگی‌هایی که عصر بورژوازی با آن‌ها بازشناخته می‌شود، و همگام با تغییرات یا دگرگونی‌های ژرفی که بورژوازی در همه‌ی مناسبات و روابط اجتماعی و فرهنگی پدید ‌آورد، در ماهیت حماسه و نیاز به حماسه نیز دخل و تصرف‌های چشمگیری صورت گرفت. به همین سبب، اطلاق ژانر به رمان، به توانایی‌اش برای ادراک این تفاوت ظریف و ظرافت در بیان تفاوتِ نیاز به حماسه‌خواهی عصر بورژوازی با اعصار پیش از آن، برمی‌گردد. اما این کار چگونه از طریق رمان صورت تحقق یافته است؟

رمان، در جایگاه یک شیوه‌ی متفاوت از ادراکِ نیاز انسان‌ها به حماسه، ابتدا بورژوازی را به‌مثابه عصری که حماسه‌ای از نوع دیگر را اقتضا ‌کرد، فهم‌پذیر نمود. حماسه‌ی عصر بورژوازی، ظهور انسان پرابلماتیک است؛ انسانی که همواره بر سر دوراهی‌ها یا چندراهی‌ها قرار دارد و حلقه‌ی تناقض‌ها و تعارض‌ها و کشش‌ یکسان آن‌ها برای وی، چنان او را دربرگرفته که اجازه و مجال خروج ساده و آسان از این حلقه را به او نمی‌دهد. بدیهی است چنین انسانی، جهان اجتماعی پیرامون خود را، به‌منزله‌ی «آن‌چه باید شناخت»، به‌گونه‌ای متفاوت دریابد و راه‌های متفاوتی، به‌منزله‌ی «چگونه باید شناخت»، برای برون‌رفت خود از حصارها و تنگناها در پیش گیرد.

آن‌چه عملاً اتفاق افتاد، این بود که مجموع آثار تولیدشده، از رهگذر «به اشتراک‌گذاریِ» حیرت و سرگشتگی نویسندگانشان درخصوص دو پرسش بنیادین یادشده، هم بورژوازی را، هم رمان را توأمان متنی یا خوانش‌پذیر کردند و جهان اجتماعی نهفته در ورای این دو مفهوم را عینیت بخشیدند. در غیر این‌صورت، بورژوازی صرفاً مفهومی انتزاعی بود که اجزا و عناصر آن، به‌صورت پراکنده، در دنیای ذهن و زبان کسانی که متفاوت با هم‌عصران خود می‌اندیشیدند، احتمالاً می‌توانست وجود داشته باشد. ولی با متن‌شدگی بورژوازی در دنیای رمان، مخاطب پی برد که با دنیایی عرفی‌شده، تقدس‌زدایی‌شده یا، به عبارت روشن‌تر، دنیای بشری (به جای دنیای خدایان) مواجه است. در نتیجه، قهرمانان حماسه‌آفرین عصر بورژوازی نیز به‌ناگزیر انطباق کامل با چنین دنیایی دارند؛ یعنی نه مانند خدایانِ همواره کامیاب و پیروز و سربلند، بلکه همچون انسان‌های به‌ ما هو انسان، موجوداتی اغلب با تجربه‌ی شکست، ناکامی، نرسیدن به مقصود و راه‌نیافتن به ساحل نجات‌اند و این، نه فقط چیزی از عظمت آن‌ها نمی‌کاهد، که سهل است، آن‌ها را واقعی‌تر، دست‌یافتنی‌تر و، به همین سبب، جذاب‌تر و خواندنی‌تر می‌کند.

با ملاحظاتی که گفته آمد، پیدایی و رشد اصطلاحی به نام رمان جنگ/ دفاع مقدس و دنیای قدسی‌شده‌ای که این رمان‌ها به تصویر می‌کشند و قهرمانان همیشه کامیابی که نائل‌شدنشان به درجه‌ی شهادت، اوج دست‌یابی آن‌ها به مراد و مقصود محسوب می‌شود، ما با دو پرسش بنیادین مواجه‌ایم:

(1) رمان‌های جنگ/ دفاع مقدس «آن‌چه باید شناخت»شان از جهان اجتماعی جنگ چیست؟

(2) قهرمانان رمان‌های جنگ/ دفاع مقدس، آن‌چه را که جزو بایسته‌های شناخت جهان اجتماعی جنگ محسوب می‌شود، چگونه می‌شناسند؟

پاسخ به این دو پرسش، عنوان اصلی این بحث را مفهوم می‌کند. به این معنا که «آن‌چه باید شناختِ» رمان‌های جنگ/ دفاع مقدس، جهانی حماسی است که در آن، جنگ میان دو نیروی خیر و شر یا نور و ظلمت یا سپیدی و سیاهی، همواره به نفع جبهه‌ی اول است. بنابراین، قهرمانان آن نیز، انسان‌های پرابلماتیکِ تعارض‌مندِ سرگشته‌ای نیستند که ندانند کدام راه را باید برگزینند، بلکه آن‌ها با انتخاب راه نورانی و ره‌سپاری در جاده‌ی خیر و سپیدی، رو به سوی دنیای قدسانیِ خدایانِ همیشه کامور دارند.

پس آیا در کنار هم قرارگیری دو اصطلاح «رمان» و «جنگ»ی که از آن تعبیر دفاع مقدسی داریم، به‌مثابه اجتماع نقیضین است که تأیید یکی، نفی دیگری را در پی دارد؟ یا این هر دو متناقض‌نما هستند ـ بی‌آن‌که اساساً امر متناقضی در کار باشد؟

کسانی که قائل به پاسخ اول‌اند، آن‌چه برای آینده‌ی ادبیات جنگ/ دفاع مقدس پیش‌بینی می‌کنند (به اعتبار عدم مجال ظهور و بروز و رشد بسنده‌ برای رمان واقعی جنگ/ دفاع مقدس)، آینده‌ای توأم با چالش‌های جدی است. از آن حیث که احتمال قریب به یقین می‌دهند که تجربه‌ی پیوسته‌ی کامیابی (منهای شکست)، چون تجربه‌ی‌زیسته‌ی واقعی انسان‌ها نیست، کمکی به حل مشکله‌ها و مسئله‌های جامعه نکند و همین، ذهن و زبان مخاطبان این نوع ادبیات را با آن، درگیر و به آن، دچار و مبتلا نسازد. پس بروز رکود، تکرار، وقفه یا تعلیق در ادبیات جنگ/ دفاع مقدس را اجتناب‌ناپذیر می‌خوانند. این گروه، از جمله نشانه‌های وضعیت یادشده را رشد چشمگیر محصولاتی می‌دانند که جامعه با آن‌ها دادوستد اندیشگانی ندارد. از این‌رو، برآن‌اند که تولیدکنندگان یا متولیان تولید این محصولات، آهسته آهسته با این مسئله درگیر خواهند شد که باید با آن‌ها چه کنند و چگونه می‌توانند از آن‌ها برائت جویند!

و اما کسانی که قائل به پاسخ دوم‌اند (وجود وضعیت متناقض‌نما، نه متناقض)، به راه‌کارهایی استناد می‌کنند که رمان جنگ/ دفاع مقدس طی سال‌های اخیر توانسته است به کمک آن‌ها خود را به مفهوم اصیل رمان (با همان دغدغه‌های هستی‌شناختی و معرفت‌شناختی رمان در زیستگاه آغازینش) نزدیک کند؛ یعنی بازتاب‌دادن مسئله‌ها یا دشواره‌های حیات بشری و الگوسازی از قهرمانان مسئله‌مند، مسئله‌آفرین، مسئله‌یاب، مسئله‌پرداز و مسئله‌کاو.

دو راه‌کاری که این گروه از آن یاد می‌کنند و تقریباً می‌توان آن‌ها را از مهم‌ترین راه‌کارها برای خروج از وضعیت پارادوکسیکال یادشده دانست، عبارت‌اند از: کاربرد طنز و جزئی‌نویسی. تلقی آن‌ها این است که رمان جنگ/ دفاع مقدس به اتکای این هردو، علاوه بر این‌که می‌تواند گستره‌ی «آن‌چه باید شناختِ» مخاطب را از جهان اجتماعی جنگ افزایش دهد و جهان‌های دیگری غیر از جهان قدسانی ـ وحیانی ـ نورانی فراروی آن‌ها بگشاید، موضوعات و مضامین دیگری را نیز در «چگونه باید شناختِ» جهان اجتماعی جنگ وارد می‌کند که عبارت‌اند از: ترس‌ها، دلهره‌ها، خیانت‌ها، فریب‌ها، دلبستگی‌ها، عشق‌ها و خلاصه همه‌ی آن‌چه در مقایسه با دنیای قدسانی و قهرمانان خداگونه، حاشیه‌ای و خُرد و پیش‌پاافتاده، و زمینی و روزمره به شمار می‌آیند.

بنابراین، گروه دوم به اعتبار پاسخی که به سؤال «رمان جنگ/ دفاع مقدس؛ امر متناقض یا متناقض‌نما؟» می‌دهد، پیش‌بینی‌اش این است که ادبیات جنگ/ دفاع مقدس در سال‌های آتی، ادبیاتی با مضامینی کاملاً عرفی‌شده و غیرقدسانی باشد. در این ادبیات، شاهد خلق قهرمانانی از مرد و زن هستیم که عشقشان و خشمشان، جنگشان و صلحشان، کاملاً زمینی است و این زمینی‌بودن به اعتبار هبوط آن‌ها از دنیای قدسانی به دنیای تقدس‌زدایی‌شده است؛ هبوطی که گرچه قهرمانان را در مقام انسان‌های پرابلماتیک همواره تهدید به نشیب می‌کند، اما هر لحظه فائق‌آمدن آن‌ها بر پرابلم‌ها یا دشواره‌ها، آن‌ها را به سوی فرازهای متفاوتی از رشد پیش می‌راند.

*

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه