رمزگشایی از واژه “مردم” در ادبیات جریان اقتصاد آزاد ایرانی!

پایگاه علوم اجتماعی اسلامی ایرانی

زمان انتشار: ۱۴:۰۴ ۱۳۹۴/۰۳/۲

همانطور که به سادگی میشود حدس زد واژه «مردم» در بحث های خصوصی سازی و کم کردن تصدی گری دولتی و … یعنی همین یک یا چند درصد معدود جامعه ! مردم اینها هستند؛ دولت باید کار را بدهد دست اینها و خودش کنار بایستد و نظارت کند. اینها هم کارخانه راه می اندازند و دیگرانی را که اسمشان مردم نیست ولی می دانیم که بالای 90 درصد جامعه هستند ولی معمولا اسم ندارند استخدام می کنند و حقوق بسیار کمتری نسبت به ارزش افزوده ای که تولید می کنند به آنها می دهند.

دکتر سریع القلم مشاور رییس جمهور و استاد علوم سیاسی دانشگاه شهیدبهشتی که او را تیپ ایده آل تفکر استعمار زدگی در ایران امروز می دانم ( قبلا یکی از دوستان اینجا نکات قابل تاملی درباره  ایشان نوشته اند ) باز اخیرا به شکل حسرت باری درباره اقتصاد یکی از کشورهای اسکاندیناوی نوشته و در آخر گفته اند که :
“حکومت و دولت، کانون ثروت و ثروت‌یابی نیست. می‌توان دقیق‌ترین نظام قانونی را طراحی کرد ولی وقتی 90درصد ثروت یک کشور نزد حکومت و دولت است، حداقل از لحاظ نظری نمی‌توان در انتظار توزیع ثروت و عدالت اجتماعی نشست. توسعه یافتگی نتیجه تفکیک قدرت اقتصادی از قدرت سیاسی یک کشور است. چون مردم سوئد مسئول معاش خود هستند، از حکومت و دولت بی‌نیازند و می‌توانند بدون نگرانی، حقوق اجتماعی خود را درخواست کنند و مدیران را به سمت پاسخگویی سوق دهند. همین که انسان نیاز مالی و اقتصادی پیدا کرد، مجبور است به خاطر بقای خود، بسیاری مسائل را کتمان کند. بی‌نیازی، بنیان آزادی است”

حتما دریافته اید که واژه مردم معمولا معنای مشخصی ندارد و هر کسی با توجه به نیازهای سیاسی خود معمولا تعریفی از مردم ارائه می دهد. وقتی امثال سریع القلم درباره مردم سخن می گویند من دچار آلرژی شدیدی می شوم و این بار تصمیم گرفتم در همین باره چند نکته را با شما دوستان به اشتراک گذارم:

اول اینکه : بیایید واژه «مردم» را در ادبیات نئولیبرالیست های ایرانی رمز گشایی کنیم:

مثلا به گزارش دیروز دویچه ووله “۶۰درصد ثروت آلمان در دست ۱۰درصد جمعیت است”. این خبرگزاری در ادامه می گوید: گزارش تازه سازمان همکاری‌ اقتصادی و توسعه خبر از چگونگی تقسیم ثروت در کشورهای صنعتی می‌دهد. این گزارش حاکی از شکاف قابل ملاحظه میان غنی و فقیر در آلمان است، با این همه اوضاع در ‌آلمان بهتر از سایر کشورهاست.
در جدول رده‌بندی در‌آمد اقشار مختلف مردم آلمان، ۱۰ درصد نخست ثروتمندان این کشور ۶/۶ برابر ۱۰ درصد پایینی که مربوط به کم‌درآمدترین اقشار این کشور است درآمد دارند. در حالی که این میزان در میانگین سازمان همکاری و توسعه ۶/ ۹ نسبت به یک است. با این قیاس، آلمان در میان کشورهای عضو این سازمان در رده ۱۴ قرار می‌گیرد.
با این همه این نسبت در آلمان در سال‌های دهه هشتاد ۵ به یک بود، در حالی که در سال‌های اخیر به ۶ به یک افزایش یافته است.” وقتی آقای سریع القلم می فرمایند در کشور ما نود درصد اقتصاد دست دولت است و آنجا اقتصاد دست مردم است با توجه به فاکتهایی از این دست پس مردم باید معنای خاصی داشته باشد.
همانطور که به سادگی میشود حدس زد واژه «مردم» در بحث های خصوصی سازی و کم کردن تصدی گری دولتی و … یعنی همین یک یا چند درصد معدود جامعه ! مردم اینها هستند؛ دولت باید کار را بدهد دست اینها و خودش کنار بایستد و نظارت کند. اینها هم کارخانه راه می اندازند و دیگرانی را که اسمشان مردم نیست ولی می دانیم که بالای 90 درصد جامعه هستند ولی معمولا اسم ندارند استخدام می کنند و حقوق بسیار کمتری نسبت به ارزش افزوده ای که تولید می کنند به آنها می دهند. البته با این پول می شود یک زندگی ساده و مقداری پس انداز فراهم کرد ولی مهم این است که این قشر( که اسمشان را هنوز نمی دانیم) بیکار نیستند و چرخهای سرمایه داری هم می چرخد. برای اینکه پیش بینی های مارکسی هم درست از آب در نیاید و امنیت روانی این قشر اخیر (که اسم ندارند) حفظ شود و چرخهای کارخانه ها بچرخد مقداری از سرریز درآمد *مردم* را به عنوان مالیات از آنها می گیریم و خرج تامین اجتماعی و سلامت این قشر می کنیم. آموزش و پرورش و فرهنگ ورسانه و خدمات شهری وحتی بخشهایی از پلیس و قوه قضاییه و … هم که دست «مردم» است و این قشر بی اسم از همان حقوق شان می توانند برای برخورداری از این نعمات هزینه کنند.
اگر بحران اقتصادی هم پیش آمد «مردم» عین خیالشان نیست. چون دولت که قرار بود فقط نظاره گر باشه اینجا همه ادعاهای قبلی را رها می کند و به کمک «مردم» می آید و از ورشکستگی نجاتشلن می دهد. آن قشر بی اسم هم که معمولا در زمان بحران اقتصادی وظیفه دارند سیاست های ریاضت اقتصادی را تحمل کنند.
مهم نیست که آیا آن قشر به نسبت ارزش افزوده ای که تولید می کنند عادلانه حقوق می گیرند یا نه بلکه مهم این است که آن «مردم» یک درصدی دارند صنعت و تکنولوژی و … را مدیریت می کنند و جهان را به پیشرفت روز افزون مبتلا می کنند!
گاهی هم اسمش را می گذارند “توسعه پایدار”. یعنی اینکه کارخانجات و زباله های آسیب رسان به محیط زیست را به کشورهای دیگر سوی جهان منتقل می کنند تا دودشان فقط جهان سومی ها را خفه کند. کارگر ارزان هم که آنجا در دسترس است. تبعات اجتماعی و فرهنگی این صنعت گرایی هم که به خودشان مربوط است. مهمترین مزیتش برای «مردم» هم این است که از شر همان مالیات هم خلاص می شوند.
البته ممکن است برخی اشکال کنند که بین کشورهای اسکاندیناوی با آلمان و بریتانیا و پرتغال و … تفاوت است و تفاوت درآمدی در این کشورها کمتر از بقیه است و این کشورها کمتر دچار تبعات بحران های اقتصادی شده اند. تا اینجا را قبول دارم ولی در نهایت کلیت سیستم همین است. جایی کمتر جایی بیشتر! در کشورهای اسکاندیناوی هم یکسره وضع به این منوال نیست.مثلا افزایش مالیات باعث فرار سرمایه گذاران(همان مردم! پیش گفته) می شود و بیکاری فصلی می شود و اعتراضات بالا می گیرد در نتیجه دولت عوض می شود و دوباره مالیاتها کاهش می یابد آنها(مردم!) بر میگردند و این چرخه ادامه دارد…

دوم اینکه آقای سریع القلم ای کاش توجه داشته باشند که اساسا اقتصاد اروپا سرمایه داری تولیدی و صنعتی است و نظام مالی و اقتصادی کشورهایی چون آلمان و یا اسکاندیناوی نظم و انضباط آهنینی را به اجرا می گذارند. در حالیکه تیم اقتصادی همین دولتی که آقای سریع القلم آن را مشاوره و نمایندگی می کند اساسا ارتباط ارگانیکی با اتاق بازرگانی( مجمع دلالان و واردکنندگان کالا به ایران) دارند( حضور نعمت زاده و نهاوندیان و … در دولت) و از همین رو به نظر می رسد سیاست خارجه و داخله دولت یازدهم مبتنی بر همین ارتباط ارگانیک دنبال می شود. حذف ابزارهای نظارتی “ایران کد” و “شبنم” در روزهای آغازین وزارت نعمت زاده و افزایش سرسام آور قاچاق کالا در این یکسال گذشته و افزایش واردات در سال 93 نسبت به سال 92 در حالیکه درآمد نفتی ما کمتر شده است یکی دیگر از نشانه های این ارتباط ارگانیک است. امثال سریع القلم بسان منورالفکرهای اولیه خیره شده به فرنگ، فقط حسرت می خورند و چرخه عقب ماندگی و استعمار زدگی را بازتولید می کنند ولی هیچوقت قدمی برای اصلاح سیستمی که به آن وابسته اند نمی کنند چون منفعت فعلا در همین سخن پراکنی ها و حسرت خوری هاست. فعلا باید با این ادبیات همین ته مانده روحیه ملی و اعتماد به نفس را خراب کنیم تا زودتر متجدد شویم.

اما آقای سریع القلم هیچگاه به دولت متبوعشان اعتراض نمی کنند که چرا وارادت کالاهای لوکس در سال گذشته افزایش یافته؟ چرا اصلا وارادت افزایش یافته؟ چرا ابزارهای نظارتی در مبادی ورودی کالا حذف شدند؟ چرا اگر مسکن مهر که در کنار خود دهها هزار شغل ایجاد کرده بود را منشا و باعث افزایش نقدینگی و افزایش تورم یافتند و آن را تعطیل کردند الان باز پایه پولی کشور و نقدینگی حتی بالاتر رفته است؟ و…

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه