رهدار: علوم انسانی اسلامی امری محقق است

زمان انتشار: ۱۵:۳۳ ۱۳۹۰/۰۹/۵

حجت الاسلام دکتر احمد رهدار، رئیس موسسه مطالعات و تحقیقات اسلامی فتوح اندیشه قم و دکتر بیژن عبدالکریمی، دانشیار گروه فلسفه دانشگاه آزاد اسلامی چهار شنبه شب در برنامه زاویه در ادامه صحبت های هفته گذشته خود ضمن پاسخ به دو سوال تعریف علوم انسانی اسلامی چیست؟ و اینکه آیا علوم انسانی اسلامی امکان پذیر است و در مقام تحقق قرار دارد یا به لحاظ اجرا امری پارادوکسیکال و غیر قابل تحقق است؟ به بحث در خصوص مسئله «معنا و امکان علوم انسانی اسلامی» پرداختند. در زیر گزارش کامل این دو برنامه ارائه می شود:

عبدالکریمی: پدید آمدن علوم انسانی اسلامی را غیر ممکن می دانم نسبت دادن علم و دین چیزی مثل نسبت دادن دایره و مربع است.
در خصوص بحث مورد نظر باید بگوییم به عقیده من تعریف مشخص و روشنی از علوم
انسانی اسلامی وجود ندارد و بسیاری از مسائل موجود در این حوزه در افق
روشنی صورت نمی گیرد و دلیل  آن این است که در جامعه ما علی رغم ادعاهایی
که وجود دارد حقیقت و چیستی دین روشن نیست؛ یعنی برای ما وقتی از اموری چون
فلسیفه اسلامی، حکومت اسلامی و بانکداری اسلامی و غیره صحبت می کنیم اصلا
مشخص نیست مسئله بر سر چیست؛ لذا یکی از سوالاتی که باید قدرت سیاسی، جامعه
روحانیت و حوزه علمیه در مقابل آن  پاسخگو باشند در باب چیستی اسلام است.
به اعتقاد راسخ من معنای دین و اسلام و به طور کلی معنای سنت تاریخی ما
روشن نیست و نه اسلام گراهای جامعه ما می دانند اسلامیت اسلام قوامش به
چیست و نه روشنفکری ما درکی از سنت تاریخی مان دارد و به تعبیری به سنت
تاریخی ما پشت کرده است؛ لذا  هر دوی اینها فهم روشنی از سنت تاریخی
ندارند.
من علوم انسانی اسلامی را در شکل محقق نمی بینم، شما با رجوع به مبانی و
اپیستمه ی غرب در صدد ایجاد علوم انسانی اسلامی هستید؛ در حالیکه شما برای
تفکر تئولوژیک خود به هر دستاویزی تمسک می جویید اما آیا همین توجیه را
برای سایر تفکرهای مشابه می پذیرید؟ آیا می توان پذیرفت که علوم انسانی
زرتشتی، بابی و…  داریم و در توجیه آن بگوییم این علم شهودی است و نه
مفهومی. آیا این منطق برای شما پذیرفتنی است؟

با تعریف من از دین تلاش شما چیزی جز فراهم کردن زمینه لازم برای سکولاریزه
کردن اسلام نیست. در این سال ها تصویر نادرستی از دین شکل گرفته و بر این
اساس توهم و گمان وجود علوم انسانی اسلامی بوجود آمده است.

به عقیده من علم و دین هم سطح نبوده و از
دو ساحت گوناگون معرفتی هستند، تعارضی که میان دین و علم جدیدفرض می شود
به نظر من به مثابه فرض تصادف هواپیما و اتوبوس است.
عقلانیت جدید و علم جدید بی بنیاد نیستند، علم جدید با هستی نسبتی دارد و
بخشی از سنت تاریخی دنیاست. اگر دریافت ما از دین درست بود چرا ندای قدسی
را در علوم جدید نمی بینید؟ چرا در طشتی به نام علوم انسانی اسلامی، اسلام
را می جویید؟ ندای هستی همه جا است.
بر اساس مبنای غلطی در ایده علوم انسانی
اسلامی شما دین را مجموعه ای از گزاره ها می بینید در حالیکه دین یک نحوه
تحقق هستی آدمی است که لزوما گفتاری نیست. دین را نمی توان قابل تقلیل به
گزاره ها دانست.
پدید آمدن علوم انسانی اسلامی را غیر ممکن می دانم نسبت دادن علم و دین چیزی مثل نسبت دادن دایره و مربع است.
استفاده از عناصر علوم انسانی غربی در
علوم انسانی اسلامی درست نیست؛ چرا که نمی توان ویژگی هایی چون انتقادی و
نسبی بودن این علم را نادیده گرفت، من می پذیرم علم جدید تاریخی است در
صورتیکه عمر بشر هزاران سال است نمی توان علم غربی را تنها علم تاریخ دانست
این برای من محل نزاع نیست.ما در تاریخ خود علومی چون فقه، عرفان و… را
داشته ایم. اما اینکه از علوم انسانی اسلامی حرف بزنیم این خلط دو سطح از
آگاهی است.
این که گفته می شود علوم انسانی تاریخی
است این ایده متعلق به هگل است لذا ما مدیون فرهنگ غرب هستیم . می توانم
بگویم تمام ایده های علوم انسانی اسلامی مأخوذ از اندیشه های هایدگر،
گادامر و هگل است که تک تک آن را من می توانم به شما نشان بدهم.
من معتقدم علم جدید از عالمیت جدید
جداکردنی نیست ، سنت تاریخی یونانی متفاوت از سنت تاریخی سامی است و هر
کدام از اینها نظام معرفتی و نحوه انسان شناسی خاص خود را دارند. نمی توان
علم آنها را در یک سنت تاریخی متفاوت آورد و گفت ما می خواهیم علوم انسانی
اسلامی بسازیم. غایات، روش و مبانی علم جدید با این علم نسبت دارد. کار شما
شبیه استالینیزم در شوروی و در رد سرمایه داری است، آن چیزی که شما می
خواهید متفاوت از علم جدید است، آلترناتیو نیست. طرح علوم انسانی در این
شکل نوعی شرک است هر علمی یک پیکره و یک مبانی متافیزیک دارد تولید علم یک
امر ارادی نیست یک پروسه است نه یک پروژه.
ظهور علوم جدید که شیفت پارادایمی شده باشد و تغییر فصل کتاب تاریخ، کار
بشر نیست. همین فهم اومانیستی از تاریخ بود که غرب را دچار مشکل کرد. اراده
انسان را در برابر اراده خداوند دیدن نوعی ثنویت تئولوژیک است.
می پذیرم متافیزیک دینی و غربی دو چیز
متفاوت می سازند اما تغییر علم به سهولت و با اراده من تغییر نمی یابد.نمی
توان به همه نتایج و پیامدهای اندیشه آگاه بود. مگر دکارت ، افلاطون و
ارسطو فکر می کردند که علمی تأسیس کنند، ظهور علم یک پروسه و فرایند طبیعی
است نه یک پروژه. باید در محدوده حد و حدودش علم را تغییر داد.
گنون متفکر مسیحی مسلمان شده می گوید فهم
ماتریالیستی که کلیسا آورد بود که زمینه های سکولاریسم را در غرب فراهم
کرد. در کشور ما نیز در این سال ها تلاش های انجام گرفته در راستای اسلامی
سازی علوم نتیجه ای جز پیدایی درک ماتریالیستی از اسلام و سرعت گرفتن
سکولاریزاسیون و نهیلیسم در دل جوانان کشور نداشته است، باید دانست طرح
اسلامی کردن علوم نه فقط به اسلامی شدن نخواهد انجامید بلکه به انسانی،
ناسوتی و بشری و سکولار شدن اسلام منتهی خواهد شد. الان هم شاهدیم رشد
سکولاریسم بیشتر از گذشته است و درک ماتریالیستی از اسلام وجود دارد.
من معتقدم به جای تغییر جهان باید خود را
تغییر دهیم و به جای اسلامی کردن علوم بهتر است اسلامی به علوم نگاه کنیم.
در این نگاه تاریخ به دو بخش تاریخ غرب و تاریخ ما تقسیم شده است؛ در
حالیکه بنده معتقد هستم باید به تاریخ نگاه واحد داشت، عقلانیت مدرن نسبتی
با هستی دارد. هیچ سنت تاریخی نمی تواند مدعی تمام حقیقت باشد، هر سنتی
وجوهی از هستی را ظاهر و وجوهی از آن را پنهان می سازد.
کسانی که به علوم انسانی اسلامی قائل
هستند چند دلیل دارند اول اینکه 1) علوم انسانی جدید غرب مربوط به سنت
تاریخی و فرهنگ غرب است 2 )علوم انسانی جدید غرب حاصل تاریخ غرب است و علمی
تاریخی است )3 تاریخ علم همواره از ظهور علوم جدید دلالت دارد لذا ما
میتوانیم علم جدید ایجاد کنیم 4) علوم جدید تفسیر و هرمونوتیکی است یک
تفسیر یگانه وجود ندارد 5)علوم جدید مبتنی بر مبنای متافیزیک غرب است . خب
من هم اینها را می پذیرم؛ اما دعوای من بر سر این است که اگر گفته می شود
علوم انسانی غربی باید اسلامی شود چرا این مسئله را در مورد علوم دقیقه
صادق نمی دانید چرا ما خواهان علوم دقیقه اسلامی نیستیم؟ آنجا هم با بستر
تاریخی و مبانی متافیزیکی خاصی سروکار داریم چرا آنجا علم اسلامی نمی
خواهید؟
اگر بپذیریم علوم انسانی تاریخی است لذا باید قبول کرد معرفت اسلامی هم تاریخی است!
من نتیجه تلاش برای اسلامی کردن را جز سکولاریزم نمی دانم و به عقیده من پیدایی علوم انسانی اسلامی ممکن نیست.

دکتر احمد رهدار: ما از تعریف و امکان علوم انسانی اسلامی گذشته ایم.
ابتدا باید بگویم پرسش دکتر عبدالکریمی در خصوص تعریف اسلام پرسشی انحرافی
است، بر خلاف نظر ایشان من معتقد هستم ما از تعریف و امکان علوم انسانی
اسلامی گذشته ایم. ادبیات دینی ما متورم تر از آن است که بخواهیم تعریفی از
اسلام ارائه دهیم. بعد بگوییم علوم انسانی اسلامی امکان دارد یا خیر.
 اشتباه ما آنجا است که درک بشر را به
صرف تعریف تقلیل می دهیم خیلی از درک ها وجود دارند که شفاف هم هستند اما
قابل تعریف نمی باشند نمونه این مسئله تعریف «وجود» است من معتقدم اسلام هم
همین طور است، اگر چه تعریف هایی از آن ارائه شده است؛ اما درک وجدانی از
اسلام شفاف تر از تعاریف ارائه شده از تعاریف ماست. بی سوادهای ما هم پیوند
وجودی وجدانی شهودی از اسلام دارند.
از نظر من در یک تعریف اجمالی علومی که
به بسط عالم اسلامی کمک می کند اسلامی است. این علوم باید در مبنا، بنیان،
روش، اصول و کارکرد متاثر از اسلام باشند؛ یعنی با تمام تفاوت های این علوم
با هم باید اصول مسلم اسلام که مورد تایید جامعه اسلامی در طول 14 و 15
قرن بوده را دارا باشند.
اما جدای از این مسئله مگر ما در موضوعات
علوم انسانی غرب و حتی در خود علوم انسانی یک اپیستمه روشن و نگاه واحد
داریم که حالا این انتظار وجود داشته باشد که باید تعریف روشنی از اسلام
ارائه داد.
باید توجه کرد درک روشن از علوم انسانی
متفاوت از درک روشن از علوم تجربی است؛ یک زمانی در معرفت شناسی دعوا بر سر
این بود که نظریه مقدم بر مشاهده است یا مشاهده مقدم بر نظریه اما امروزه
این ادعاها رد شده و در جامعه شناسی معرفت، فلسفه علم الاجتماع و فلسفه
علم، بحث معرفت در زمینه مطرح شده است.
من می پذیرم عناصری از علوم انسانی غرب را می توان در علوم انسانی اسلامی
به کار برد چرا که من قائل به دیالگوهای گفتمانی در حوزه علم هستم؛ اما نه
به شکل انفعالی. نباید تقلید را تنها شکل تعامل دانست. تقلید، گزینش،
اقتباس و استخدام و تصرف قالب های تعامل با گفتمان های دیگر است که من سه
مورد اول را قبول دارم و تنها با دو مورد اول مخالف هستم.
در باب اینکه من معتقدم علوم انسانی اسلامی محقق شده است مسئله را برای شما
با یک مثال روشن می کنم شما وقتی در یک مکان پر از صدا هستید که صداهای
بعضا متفاوت و متضاد ی می شنوید و تنها وقتی از آنجا فاصله می گیرید متوجه
می شوید همه آنها آهنگ یک چیز را دارند. در اینجا هم چنین است.
هر کس می تواند این ادعا را داشته باشد که علم جدید تولید کرده است اما با
یک متدولوژی می توان آن را رد یا قبول کرد. در مورد علوم انسانی اسلامی
باید گفت این امر از صرف ادعا گذشته  و محقق شده است.
من نیز دین را نحوه تحقق هستی می دانم که
در قوس نزولی تجلی الهی است و در قوس صعودی تولی به این تجلی. می پذیرم
دین مشتمل بر گزاره است اما صرفا به گزاره قابل تقلیل نیست. علم هم مثل دین
یک نحوه هستی است که برای دیده شدن ناگزیر به تبدیل شدن به گزاره است.
درک من از اسلام سیستمی و شبکه ای است و بنده تأسیس علوم انسانی اسلامی را
تأسیسی می دانم. اما به این واقعه نگاه رئالی دارم . پدید آمدن این علم را
یکدفعه نمی دانم. من درون این علوم انسانی غربی یک جاهایی ندایی از حق می
بینم. من میان گفتمان ها دیالوگ می بینم و به مانند پست مدرن ها قائل به
گسست نیستم که هیچ میراثی را برای گفتمان های قبلی قائل نیستند. می توان
بخشی از عالمیت جدید را با شیب تصرف کرد.
علوم انسانی من هم معنا با علوم انسانی
غرب نیست. لکن چون نگاه من سیستمی است معتقدم عناصری را که از علم جدید
وارد این علم می کنیم نسبت جدید می یابد و معنای آن شدت و ضعف پیدا می کند.
این جمله دکتر عبدالکریمی که تمام ایده
های علوم انسانی اسلامی مأخوذ از اندیشه های هایدگر، گادامر و هگل است شبیه
حرفی است که من از زبان یکی از اساتید دانشگاه تهران شنیدم که می گفت:
تمام اندیشمندان ما از دهه 20 تا انقلاب تماما مارکسیست بوده اند. با عرض
پوزش جهت استفده از این کلمه اما باید بگویم این حرف ها پوپولیستی است.
ادله اول من برای تأسیس علوم انسانی
اسلامی این است که متافیزیک دین با متافیزیک علم جدید متفاوت است، متافیزیک
جدید متناسب با علوم جدید است. اگر بپذیریم می توان  با متافیزیک و
عقلانیت جدید متفاوت از علوم انسانی غرب، علم جدید ساخت هست، باید امکان
تحقق علوم انسانی اسلامی را قبول کرد.
برخلاف اینکه گفته می شود تولید علم
ارادی نیست و انسان نمی تواند علم جدید بسازد من معتقد هستم اراده و عقل
بشر در شکل گیری علم جدید تأثیر دارد وگرنه فکر عبث را برای چه می خوانیم؟!
اگر این امر را نپذیریم اراده و عقل بشر را نفی کرده ایم اگر عقیده دکتر
عبدالکریمی بر این است که اراده انسان در ساخت علم دخیل نیست آن وقت فرق 
دیدگاه ایشان با دترمینیسم تاریخی مارکس چیست؟
وقتی متافیزیک تغییر کرد رفتار هم تغییر می کند لذا ما باید منطقا به عقلانیت و متافیزیکی متفاوت از عقلانیت و متافیزیک جدید رسید.
پایگاه معرفتی دکتر عبدالکریمی غرب است و
لذا من به 4 دلیل معتقد هستم ایشان امکان رصد مولفه های اسلامی را ندارد:
1) پایگاه معرفتی غرب پایگاه تک ساحتی است. یک پایگاه تک ساحتی نمی تواند
پایگاه چند ساحتی را درک کند. غرب صرفا می تواند مولفه های تک ساحتی را
تبیین کند. 2) معرفت شناسی جدید غرب کاملا نسبی گراست و در این شکل از
معرفت ما امکان دستیابی به علم را نداریم 3) روشنفکری در ایران نه سنت و نه
غرب را فهمیده است. 4) در پارادایم های متفاوت، علوم معانی متفاوتی می
گیرند حضرت علی (ع) می فرمایند: عزت در پایگاه باطل غرور فهمیده می شوند،
خدایی که در غرب مطرح می شود هیچ شباهتی با خدای ما ندارد، علم دکتر جهل
است علم میان من و ایشان تنها یک مشترک لفظی است و پایگاه ایشان یک پایگاه
به غایت  شکننده  و پاره پاره است و علی رغم ادعایشان قائل به پلورالیسم
دینی هستند.
من چهار دلیل عقلی برای علم دینی را بر
می شمارم: 1) زمینه دینی و غیردینی فرق می کند، اگر معرفت را در ارتباط
زمینه بدانیم پس معرفت هم دینی و غیر دینی دارد. عالم دینی از دو جهت به
علم دینی کمک می کند اول پرسش جدید و دوم پاسخ جدید 2) غایت و فرایند دین
با غایت و فرایند غیر دینی فرق دارد. 3) جهان های متفاوت تناسب با علوم
خاصی دارد. 4) علم پدیده ای انسانی است و درک من از انسان انضمامی است لذا
به علم مناسب محیط معتقدم.
من علاوه بر اینکه امکان علوم انسانی
اسلامی را می پذیرم آن را در ایران محقق شده می دانم؛ مگر ما جنگ را با چه
علمی اداره کردیم؟ مگر با چیزی غیر از فهم متفاوت از انسان آن را اداره
کردیم! در دوران جنگ ما با تکیه بر فهم دینی مان بر تمام جریان های غرب
فائق آمدیم. فرق است بین فهم اجتماعی با علم اجتماعی. فهم اجتماعی جامعه خط
باطل کشید بر علوم اجتماعی که با علم سایبری آمده بود.  آنچه ما از آن بحث
می کنیم و آن را تحقق یافته می دانیم فهم اجتماعی است. الان بحث بر سر
امکان این علوم نیست چون این امر اتفاق افتاده است، بحث بر سر تحقق علوم
انسانی اسلامی است. من قائل به ریاضی اسلامی هم هستم اما با تفسیر درست نه
اینکه بگویم دو ضرب در دو می شود پنج در نگاه من هم دو ضرب در دو می شود
چهار اما با این همه در این حوزه هم قائل به ریاضی اسلامی هستم.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه