روزی برای عمل به وظیفه

نویسنده:

زمان انتشار: ۱۰:۰۸ ۱۳۹۳/۱۲/۲

تابلو ها و بنرها و پرچم ها را با دقت رصد می کنم. بین همه بنرها و تبلیغاتی که از طرف دستگاه ها و نهادهای مختلف نصب شده است، بنرهایی با تصاویر “عبدالملک الحوثی” -رهبر حوثی های یمن- توجهم را جلب می کند. بنرهایی که در آن ها کنار عکس “الحوثی” به عربی و فارسی نوشته اند: “انقلاب ادامه دارد”.

 سال های اول دانشگاه، راهپیمایی روز “22 بهمن” را همراه دوستانم می رفتم. شَر و شور دانشجویی و علاقه به یک راهپیمایی طولانی -که گاهی از “میدان فردوسی” تا خودِ “میدان آزادی” راه می رفتیم- باعث می شد با خانواده و پدر و مادرم که خب سِنی ازشان گذشته و مثل من آن همه کنجکاو و جوگیر! نیستند، به راهپیمایی نروم. چند سالی که گذشت و من دیگر تجربه های عجیب و غریب “22بهمن” هایم را از سر گذراندم، تصمیم گرفتم به مدلِ “راهپیمایی خانوادگی” روی بیاورم. برای همین، دو سه سالِ گذشته را همراه پدر و مادر و خواهر و برادرهایم به راهپیمایی رفتم. ما به گرفتن عکسِ یادگاری جلوی “میدان آزادی” خیلی علاقه داریم. با خواهر و برادرهایم جلوی میدان می ایستیم و دستمان را روی سینه می گذاریم و با لبخندهایی که تا چند ثانیه قبل قه قهه بوده اند، عکس می گیریم. عکسی شبیه همان عکس های دست به سینه ای که ملّت مقابل آن پرده های معروف نقاشی حرم امام رضا (ع) در مشهد می اندازند. اصلا اگر خودمان را به “برج آزادی” نرسانیم انگار راهپیمایی مان قبول نیست.

با اینکه شب قبل سه – چهار ساعت بیشتر نخوابیده ام، اما صبح، سریع از خواب بیدار می شوم. تا بابا راه بیفتد و تا برویم خاله را از مقابل خانه شان برداریم، ساعت، 11می شود. بعد هم که ترافیک، کلی وقتمان را می گیرد. اما برای بابا فرقی نمی کند، چون ایشان، شده با پرواز از روی ماشین های دیگر، خودش را به آنجایی که می خواهد می رساند. حوالی ایستگاهِ “متروی توحید” است که در یکی از کوچه ها ماشین را پارک می کنیم و خودمان را به مسیر اصلی راه پیمایی می رسانیم. داستان رانندگی در روزهای “22 بهمن” هم برای خودش جالب است. انگار همه راننده ها در این روز مهربان تر می شوند. با حوصله می شوند. خیلی ها به هم، راه می دهند. برای پارک کردن، آدم را راهنمایی می کنند. جاهایی که راه قفل می شود، با خوشرویی و حوصله از ماشینشان پایین می آیند و به یک “مامور راهنمایی رانندگی” تبدیل می شوند که یکدفعه از آسمان رسیده باشد.

 سخنرانی رییس جمهور تمام شده است و تقریبا همه مردم دارند برمی گردند و ما در جهت مخالفشان به سمت “آزادی” حرکت می کنیم. باران می بارد و خیلی ها با چتر آمده اند. گاهی در جاهایی که تراکم جمعیت بیشتر می شود نوک تیز لبه ی چترها چشم ها و صورت آدم را تهدید می کند. یکی دوباری که نزدیک است نوک چتری درون چشم خودم و مادرم برود به صاحب چتر می گویم که: آخر چتر آوردن در این هوا چه کاری است؟! حیف نیست خودتان را از این قطرات محروم می کنید؟ در مسیر، مثل همیشه به همه جا و همه طرف نگاه می کنم. تابلو ها و بنرها و پرچم ها را با دقت رصد می کنم. بین همه بنرها و تبلیغاتی که از طرف دستگاه ها و نهادهای مختلف نصب شده است، بنرهایی با تصاویر “عبدالملک الحوثی” -رهبر حوثی های یمن- توجهم را جلب می کند. بنرهایی که در آن ها کنار عکس “الحوثی” به عربی و فارسی نوشته اند: “انقلاب ادامه دارد”.  از این ابتکار “سازمان بسیج شهرداری تهران” خوشم می آید. به همان اندازه که از این بنرها خوشم می آید، از دیدن بنر عریض و طویل و بزرگی که چندین متر از دیوار خیابان را پوشانده و مثلا سالگرد پیروزی انقلاب را تبریک گفته و البته عکس جنابِ زنگنه؛ وزیر موفق و خیلی خفنِ!! نفت را در ابعادی بسیار بزرگ بر خود دارد، حالم گرفته می شود. تبریک انقلاب است یا پورتره وزیر؟! بنر منقّش به تصویر آقای وزیر را به بابا نشان می دهم و دو نفری سری از روی تاسف تکان می دهیم.

مثل هرسال بساط دست فروش ها پهن است. حتی دست فروشی را می بینم که در آن سرما و باران، بستنی می فروشد. به تیپ ها و پوشش ها نگاه می کنم. اکثر مردم ظاهری مذهبی و عادی دارند. اگرچه، پوشش های متفاوت هم هستند. به عنوان کسی که سال هاست در راهپیمایی های “22بهمن” ، “روز قدس” و نمازجمعه های به امامت رهبر انقلاب شرکت می کنم باید بگویم که ترکیبِ جمعیتی حاضر در روز “22 بهمن” با همه اجتماع های دیگر متفاوت است. در جشن سالگرد پیروزی انقلاب، واقعا همه اقشار و طیف های مردم را می بینی. و این گوناگونی، وضوح دارد. اما مثلا در نماز جمعه های به امامت مقام معظم رهبری شاید چنین طیف و گونه گونی ای را آن هم با این غلظت و وضوح نبینی. این تفاوت جمعیتی “22 بهمن” با باقی میعادگاه های انقلاب است. به دسته های مردم که نگاه می کنی، ترکیب حضورشان را تشخیص می دهی. بعضی ها مثل خودمان با کاسه و کوزه و همگی و خانوادگی آمده اند. بعضی، زوج های جوان هستند و دو نفری آمده اند. هوا هم که بارانی است و اساسا دو نفره… بعضی رفاقتی آمده اند. در مسیر، دو سه بار اکیپ های دوستانم را می بینم که با هم آمده اند و می ایستم و سلام و علیک می کنم. از بین همه جمعیتی که به راهپیمایی می آیند، اکیپ های پسران نوجوانی که با هم گروهند و مدام بی جهت هوار می کشند و بلند بلند و جیغ مانند، شعار می دهند و شلوغ بازی می کنند، بیشتر جلب توجه می کند. گاهی از مسخره بازی هایشان خنده ام می گیرد. چند نفری از مسئولین را هم می بینم. دور بعضی شان شلوغ است و در حال گفتگو با مردمند و برخی هم تنهای تنها و درحالی که سعی کرده اند شناخته نشوند تند تند راه می روند و می گذرند. یاد راهپیمایی چند سال پیش می افتم که با دوست خبرنگارم در مسیر با مسئولین مصاحبه می گرفتیم. یک جای مسیر، به سرلشگر “عزیز جعفری” رسیدیم که همراه خانواده اش بود. خیلی معمولی و رسمی چند سوال از ایشان پرسیدیم و می خواستیم تشکر کنیم و برویم که یکدفعه احساسات انقلابی و حزب اللهی من فَوَران کرد و رو به سردار با لحنی صمیمی و هیجان زده گفتم: “سردار! ما شما را خیلی دوست داریم. کارتان درست است. خدا نگهتان دارد.” من این جملات را گفتم و ناگهان سردار و خانم و فرزندش زدند زیر خنده که چطور یکدفعه خانم خبرنگار اینطوری ابراز احساسات کرد؟؟

هرچه گوش می کنم صدای شعار نمی شنوم. به جایش قدم به قدم هر ایستگاه و وانتی از باندهایشان آهنگ های “حامد زمانی” را پخش می کنند و جماعت هم همراه آقای خواننده می خوانند. دوستم تلفن می زند. صدایش را نمی شنوم. می گویم این “حامد زمانی” نمی گذارد بشنوم چه می گویی. مانده ام تا چند سال پیش که “حامد زمانی” هنوز روی کار نیامده بود، راه پیمایی هایمان چطور می گذشت؟… خیلی ها خوششان بیاید یا نیاید، به هرحال کارهای “زمانی” گرفته و بین مردم طرفدار دارد. حالا این استقبال و توفیق به خاطر قحطی موسیقی انقلابی در چند دهه گذشته بوده یا عوامل دیگر، کار ندارم. مهم این است که این جنس موسیقی هوادار دارد.

بعد از مدتی که راه رفته ایم، بابا و مامان شروع می کنند به تکرار ترجیع بندِ “برگردیم”. من کمی در مقابلِ “دعوت به بازگشت” مقاومت می کنم اما عاقبت تسلیم می شوم و برمی گردیم. امسال به “میدان آزادی” نمی رسیم. عکس هم نمی گیریم. اما می دانم و می دانیم که مهم، آمدنمان بوده. می دانیم به وظیفه و تکلیفمان عمل کرده ایم و انشاالله ماجوریم. می دانیم که مهم لبیک به دعوت رهبرمان برای حضور در راهپیمایی است. امسال مقابل “برج آزادی” عکس نمی گیریم اما دلخوشیم که خودِ خدا از آن بالا عکسمان را گرفته.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه