روز امید

نویسنده:

زمان انتشار: ۱۱:۳۸ ۱۳۹۳/۱۱/۲۹

از یکی دو روز قبل هوا دگرگون شد. بادها، بشارت‌دهندگان رحمت بودند. آسمان ابری شد و 22 بهمن بارانی. قرارمان با بچه‌های مسجد این بود که ساعت 9:30 با هم از جلوی مسجد برویم اما نوجوان‌ها طاقت نیاوردند و خودشان زودتر از ما رفتند. میدان شهدا شلوغ بود و انتظامات سعی داشتند جمعیت را نگه دارند تا همه هماهنگ حرکت کنند، اما مردم که مثل رود گرفتار در پشت سد بودند؛ طاقت نیاوردند و زدند به خط.

پیرو فراخوان پایگاه علوم اجتماعی جهت روایت راهپیمایی سراسری 22 بهمن ذبیح‌الله چگنی حضور خود در این راهپیمایی در شهر اراک را اینگونه برای ما روایت کرده است:

زمستانی خشک، هوایی که همیشه با دود هم‌دم است و روزهایی که مهمان‌هایی ریز ودوره گرد دارد، حال آدم را جا می‌آورد! اوضاع کار، وضعیت معیشت و نان مردم، اخبار دسته گل‌های فرهنگی و از همه بدتر غرغرها و گلایه‌های دیگران از تو و تو از دیگران، هر یک کافی است تا حال آدم را بگیرد. برای ما که از شدت ایمان، آخر امیدیم؛ تلنگری هم بس است تا سنگ یاس، شیشه امیدمان را بشکند.

با این احوال، در دهه فجر امسال بیشتر از هر سال به دنبال پیدا کردن جواب شبهه‌ها و کمک به استحکام امید در دل‌های سرمازده بودم. موعود نزدیک می‌شد. از یکی دو روز قبل هوا دگرگون شد. بادها، بشارت‌دهندگان رحمت بودند. آسمان ابری شد و 22 بهمن بارانی. قرارمان با بچه‌های مسجد این بود که ساعت 9:30 با هم از جلوی مسجد برویم اما نوجوان‌ها طاقت نیاوردند و خودشان زودتر از ما رفتند. میدان شهدا شلوغ بود و انتظامات سعی داشتند جمعیت را نگه دارند تا همه هماهنگ حرکت کنند، اما مردم که مثل رود گرفتار در پشت سد بودند؛ طاقت نیاوردند و زدند به خط.

اگرچه زحمات همه سازمان‌ها قابل احترام است؛ اما حقیقتا شور و حال راهپیمایی‌ها به همین جوشش مردمی آن است. اصلا زنده بودن انقلاب به جوشش مردم و حرکت‌های خودجوش است و ای کاش این مطلب را که آقا بر آن تاکید کرده، آقایان هم دریابند!

از هر سن، قشر و صنفی را می‌بینی.کارگر، کارمند، دانش‌آموز، دانشجو و… . از پیرزنان و پیرمردانی که سال به سال انقلاب را از دل‌هایشان جوشانده‌اند تا بچه‌هایی که در آغوش پدر و مادر هنوز توان راه رفتن ندارند. چه زیباست آنچه می‌بینی! سیر یک عمر آدم در این انقلاب است. سیر عمر یک ملت. یک امت.

عکس امام و آقا و شعارهای اصلی انقلاب را همه جا می‌بینی. اما ذوق و سلیقه برخی در نوع خودش جالب توجه است. صورت‌های رنگ شده و منقش به پرچم ایران، جوانی که با تیپ روز، پرچم ایران را بر “شانه” انداخته بود، پسرهای نوجوانی که با مقوا بوق درست کرده و جواب شعارها را با بلندگوی کاغذی دست‌سازشان می‌دادند و کلی سر و صدا به پا کرده بودند. دختر بچه‌هایی که بر دوش بزرگ‌ترها راهپیمایی می‌کردند. این آخری شاید تذکری برای ماست که اگر امروز بلندتر از گذشته‌ایم؛ به برکت فداکاری آنانی است که تا آخر پای آرمان‌ها ایستاده، شانه از بار مسئولیت خالی نکرده و زیر فشارها خم نشدند و اگرنه ما الآن خیلی پایین‌تر بودیم.

شاید یکی از عمیق‌ترین جملات، جمله‌ای بود که در دستان کوچک پسربچه خردسال، دوربین‌ها را به سوی خود می‌کشید. “اماما! سربازانت هنوز از گهواره‌ها می‌آیند، تا صبح ظهور”.  و این یعنی انقلاب، پروژه‌ای پایان یافته نیست؛ بلکه راهی است که تا کنون فقط دو منزل از پنج منزل را گذرانده است. اینجاست که میدان برای آنان که همواره آرزوی یاری انبیاء الهی، ائمه(ع) و اولیای خدا را  داشته‌اند باز می‌شود. اینجاست که درمی‌یابی دستت به تمام نقاط تاریخ می‌رسد تا در آن حضور داشته باشی. این نه یک توهم کودکانه، بلکه حقیقتی است که مولای عاشقان در جنگ جمل برای یکی از اصحابش بیان فرمود که “کسانی هستند که هنوز به دنیا نیامده‌اند اما در این نبرد با ما بودند.”[1] آری، انقلاب مسیر تربیت انسان برای زمانه‌ای بهتر است و در این راه مهم نیست پیر باشی یا خردسال و پاهایت توان راه رفتن دارد یا نه. مهم دل توست که از راه نمانده باشد.

در جمعیت، خانم‌های محجبه که بسیار بودند، آنان که جهادشان دائمی است و همیشه انقلابی‌اند. اما در کنار آنها خانم‌هایی-به اصطلاح عامیانه- بدحجاب هم بودند. نکته جالب‌تر حضور آدم‌هایی بود که با هم آبشان در یک جوی نمی‌رود. افرادی که در خارج از راهپیمایی با هم بگو مگو و غرغر دارند، حالا همه در یک مسیرند! اینجا به ظاهر جمع اضداد است! اگر از حجاب و بدحجابی یکی خوب است و یکی بد، اگر فلان شخص که با دیگری در تضاد است؛ درست می‌گوید و طرف مقابلش نادرست، پس چرا همه در یک اقلیم گنجیده‌اند؟! نکند اینجا پلورالیزم و کثرت‌گرایی برقرار است؟ یا دور از جان! فراماسون شده‌ایم که هر کسی را با هر فکر و عقیده‌ای زیر یک چتر جمع‌می‌کنیم؟……………………

همه می‌دانند که چنین نیست. این جمع یک جمع انقلابی است و انقلاب آن دایره گسترده‌ای است که همه عالم در آن جا می‌گیرند. دایره‌ای وسیع‌تر از کهکشان‌ها که فقط بی‌لیاقت‌ترین فرزندان آدم از آن رانده می‌شوند. کافی است در هر سبیل و راهی که هستی، اراده کنی که به صراط برسی. اگر کل و کلان را قبول کنی؛ اگر خوبی‌ها را دوست داشته باشی و قدم در راه پیوند با خوبی‌ها بگذاری؛ تو را می‌رسانند. مهم نیست در کجا ایستاده‌ای؟ مهم این است بدانی اینجایی که هستی چه نسبتی با آنجایی که باید باشی دارد؟ این درس را شهید طیب رضایی به خوبی به همگان آموخت و اجمال او در دفاع مقدس به تفصیل توسط جوانان بسیاری تبیین و تشریح شد. شاید خیلی مهم نباشد که چه بوده‌ای؟ مهم‌تر آن است که چه می‌خواهی بشوی؟ و مهم‌تر از اینها اینکه تکلیف امروز را چگونه می‌خواهی ادا کنی؟ناآنل

اگر نخواهیم بر جای خود بایستیم و بر موضع خود پافشاری کنیم؛ اگر بخواهیم که دوردست‌ها را ببینیم و اگر تن به حرکت دهیم، مسائل حل‌می‌شود. حال این مساله تهدید و تحریم دشمن باشد یا قهر دوست. حرکت اسم رمز تمام راه‌هاست و اگر حرکت نباشد؛ نه هدف فهم می‌شود و نه راه.

همین دایره وسیع انقلاب اسلامی و حرکت بر مدار آن است که دستان ولی خدا را برای هدایت جامعه باز و دستان دشمنان را بسته و بسته‌تر می‌کند. چون که «یَدُ اللهِ فَوقَ اَیدیهِم»[2]«وَ قَالَتِ الْیهُودُ یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّت أَیْدِیهِمْ وَ لُعِنُوا بمَا قَالُوا بَلْ یَدَاهُ مَبْسوطتَانِ یُنفِقُ کَیْف یَشاءُ»[3] این بهترین «پاسخِ هر گزینه روی میز» و بدترین«مرگ برای آمریکای اسلام ستیز» است.

راه را از میدان شهدا تا مصلی زیر باران طی کردیم. چه حس زیبایی! اگر همه بر مدار حق جمع شویم؛ رحمت الهی بر ما نازل می‌شود و باران 22 بهمن چنین پیامی داشت. شعارها آنجا که «الله اکبر»،«لا اله الا الله»، «خونی که در رگ ماست، هدیه به رهبر ماست»، «مرگ بر آمریکا»، «مرگ بر اسرائیل»، «مرگ بر انگلیس» و امثال آن بود؛ با وحدت و قدرت هر چه بیشتر سر داده می‌شد، اما آنجا که وزرای محترم شعار، شعارهای بیانیه‌ای سر می‌دادند، جماعت به درستی پاسخ نمی‌دادند. این یعنی برای کار فرهنگی باید زبان مردم را به خوبی بلد باشی و البته زبان مردم رقصیدن بر باد هوس‌ها نیست، بلکه گفتمان به زبان فطرت‌هاست.

انتهای مسیر آتشی بود که نماد استکبار را می‌سوزاند و این یادآور همان وعده الهی است که «و َ نُریدُ ان نَمنَّ علی الذینَ استُضعِفوا فی الارض و نَجعَلَهُم الائمه وَ نَجعَلَهُم الوارِثین»[4]

آری، اگر انقلابی باشیم، یعنی به انقلاب بیندیشیم، نه هوا‌هایمان؛ به ولایت نگاه کنیم، نه هوس‌هایمان؛ خشم و کدورت‌های شخصی‌مان را کنار نهیم، نه خشم انقلابی‌مان را و از خواسته‌های خود بگذریم نه از منافع دیگران؛ بشارت‌ها فراوان و امیدها روزافزون است. اگر همیشه انقلابی باشیم؛ تا ظهور فاصله‌ای نیست.


[1] بحار: ج 32، ص 245 و ج 100، ص 96؛ داستانهاى بحارالانوار، ج 4، ص 40.

[2] سوره مبارکه فتح، آیه

[3] سوره مبارکه مائده، آیه 64: «و یهود گفتند دست خدا بسته است!، دستهایشان بسته باد و به خاطر این سخن از رحمت (الهى) دور شوند! بلکه هر دو دست (قدرت) او گشاده است هر گونه بخواهد مى بخشد»

[4] سوره مبارکه قصص، آیه 5

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه