روشنفکری دینی برنامه ای برای آینده ندارد

نویسنده:

منبع: فرهنگ امروز

زمان انتشار: ۱۴:۵۷ ۱۳۹۲/۰۹/۲۵

روشنفکری دینی برنامه‎ای برای آینده ندارد، چرا‎که استفاده از جهالت آینده را مبهم می‎کند. آن جهالتی که در حوزه و دانشگاه نسبت به علوم‎انسانی، غرب و اسلام وجود دارد، اجازه ساختن آینده را نخواهد داد. در همه زمینه های علوم‎انسانی، حتی در علوم‎سیاسی و فلسفه هم همین طور است.

ابراهیم فیاض استاد انسان‎شناسی دانشگاه تهران، در بحث ماهیت و فلسفه روشنفکری دینی در ابتدای بحث گفت: حضرت آقا روشنفکری حوزوی را در دفتر تبلیغات مطرح کردند. دفتر تبلیغات باید منظر روشنفکری دینی باشد. به این معنا که بحث روشنفکری این است که باید سوژه‎هایی که خلاقیت و نوآوری دینی دارند، در دفتر تبلیغات بررسی شود. روشنفکری دینی به دنبال این است که بتواند مسائل و توصیه‎ها و اتفاق‎هایی که در جهان امروز به وجود می‎آید و در چارچوب زمان و مکان تغییر می‎کند را بررسی کند. مهم‎ترین این ابژه‎ها فن‎آوری است که با آن مقتضیات زمانه تغییر می‎کند؛ همچنین مفاهیم اقتدار و مشروعیت نیز عوض می‎شود. بر فرض  ابزارهای دیجیتال، تمام  اقتدار و مشروعیت قواعد سیاسی و اجتماعی را متحول کرده است. این تغییرات در سیر تحول زمان و مکان رخ داده‎اند. جغرافیا و تاریخ نیز با حضور وسایل دیجیتال تغییر کرده‎اند. در این حین خود به خود فرهنگ نیز تغییر کرده است. زمانی که فرهنگ تغییر کند، یعنی نرم‎افزار زندگی تغییر کرده است. در این صورت دین که مستقیما با زندگی در ارتباط است؛ قاعدتا باید اندیشه‎های جدیدی را با توجه به تغییرات و فضای جدید تولید کند؛ که در آن رفتن به سوی خدا و تقوا را تضمین و اقناع عقلی کند. مهم‎ترین عنصر این علم عقلی، عنصر علم کلام است. البته علم کلام اکبر نه علم کلام اصغر که تنها پاسخ به شبهات است. منظور من  علم کلامی است که رابط عقلانیت ارتباطی اسلام با جهان امروز است. دفتر تبلیغات و روشنفکری دینی یا روشنفکری حوزوی باید دنبال کلامی باشد که بتواند رابطه جهان امروز را به صورت عقلانی تبیین کند. این‎ها فعالیت‎هایی است که باید در حوزه روشنفکری انجام شود.

استاد دانشگاه تهران در پاسخ به سوال تفاوت میان روشنفکری دینی و روشنفکری حوزوی توضیح داد: روشنفکری در ایران منفی معنا شده است، اگر مبدأ روشنفکری را از کانت بگیریم؛ روشنفکر سعی دارد به عنوان سوژه، بر جهان به عنوان ابژه تسلط فکری پیدا کند و آن را نیز تبیین کند. ما فکر می‎کنیم، روشنفکر بدون دین است. روشنفکران اصلی، مانند کانت؛ هرگز بدون دین به جهان نیاندیشیده اند. برزگترین دغدغه‎های کانت در اندیشه‎های وی، دغدغه‎های دینی است. اما پس از کانت هم کلامی‎های جدید آمدند؛ مانند شلایرماخر(فیلسوف آلمانی). آن‎ها هم به دنبال این بودند که دین را  وارد روشنفکری کنند یا روشنفکری دینی  ایجاد کنند.  پس از آن نئوکانتی‎ها آمدند و اظهار کردند که جهان هم زنده است. بنابراین نمی تواند ابژه باشد بلکه جهان هم زنده و هم سوژه است؛ ما انسان‎ها نیز سوژه‎ایم. بنابراین ارتباط ما و جهان رابطه سوژه-سوژه است، نه ابژه- سوژه. آنها که به نقد کانت پرداخته بودند، به نئوکانتی‎ها مشهور شدند. اینکه گفته شود جهان  زنده است و ما و جهان ارتباط‎مان زنده است نه مرده، اوج بحث عرفانی است. البته این بحث به جهان‎شناسی و کاسمولوژی باز می‎گردد. تفاوت‎های این دو نوع روشنفکری از جهت‎هایی هم به روش باز می‎گردد. به طور مثال کانت روش عقلی و مفهومی (کانسپچوئالایز یا مفهوم سازی)  سوژه و ابژه را استفاده کرد. اما در حال حاضر؛ نئوکانتی‎ها و اگزیستانسیالیست‎ها، پدیدارشناس‎ها، رمانتیسم فلسفی و همگی بر آن‎که جهان زنده است، متفق القول هستند و روش شهودی و عینی را به‎کار بردند. البته این بحث، در مکتب فرانکفورتی‎ها هم آمده است. نکته قابل تامل این است که علوم‎انسانی دینی از روشنفکری حوزوی یا دینی به وجود می‎آید. در حال حاضر  روشنفکر دینی ای نیست که درباره علوم‎انسانی دینی بحث نکند. در ایران نیز رویکرد روشنفکران دینی همین گونه است. آنچنان که  ماکس وبر  دیلیتای و دیگران هم عمیقا به این بحث ورود پیدا کرده اند.

ابراهیم فیاض سپس به تفاوت روشنفکری دینی و غیر دینی پرداخت: تفاوت این دو در رابطه در جهان‎شناختی و روش‎شناسی است.

استاد انسان‎شناسی دانشگاه تهران در پاسخ به این سوال که در رابطه با روشنفکری دینی چه کارهایی صورت گرفته است  و ورود به چنین مباحثی چه فایده‎ای برای حل مشکلات جامعه داشته است گفت: متاسفانه در این زمینه کاری صورت نگرفته است و دلیل آن نیز جهالت ماست. همانطور که در علوم‎انسانی غربی نیز جهالت داریم. متاسفانه سازمان آموزش عالی ما هم مهندس محور و پزشکی محور است و خروجی  را فقط در آی‎اس‎آی می‎بیند. به همین دلیل باعث نابودی علوم‎انسانی در ایران و تفکیک و انحراف علوم‎انسانی شده است. هنوز هم  یک معاونت آموزش عالی در زمینه  علوم‎انسانی نداریم. بنده برای داشتن یک معاونت در آموزش عالی به دولت فعلی هم اصرار کردم. البته به دولت قبلی هم اصرار کردم که به علوم‎انسانی یک وزارت خانه اختصاص داده شود، همچنان که به دکتر آشنا هم اصرار کردم که وزارت خانه دانش علوم‎انسانی را ایجاد کنند.

وی ضمن اشاره به آنکه از این رو در حوزه روشنفکری دینی کاری صورت نگرفته است که تعاملی بین حوزه و علوم‎انسانی در دانشگاه وجود ندارد؛ افزود: جنگ بین حوزه و دانشگاه  جنگ جهالت است، نه یک جنگ علمی، اگر جنگ علمی باشد؛ تکلیف همه این حوزه‎ها روشن می‎شود. جهالت‎هایی که بین آن‎ها وجود داشته است باعث شده تا تعاملی بین روشنفکری دینی و دانشگاه وجود نداشته باشد. اگر در چارچوب رویکرد غربی فکر کنیم؛ اصلا نباید جنگی بین آن‎ها وجود می داشت.

 فیاض ادامه داد: روشنفکری دینی برنامه‎ای برای آینده ندارد، چرا‎که استفاده از جهالت آینده را مبهم می‎کند. آن جهالتی که در حوزه و دانشگاه نسبت به علوم‎انسانی، غرب و  اسلام وجود دارد، اجازه ساختن آینده را نخواهد داد.  حوزه تئوری به روز ارائه نمی‎دهد.  در  همه زمینه های علوم‎انسانی، حتی در علوم‎سیاسی و فلسفه هم همین طور است. رویکردی که آنان به اسلام دارند، اسلام حصول به جهان نیست. به همین جهت بود که امام نیز به حوزه انتقاداتی داشت. با توجه به چنین شرایطی، ما اکنون دچار بحران هستیم. نگاه حوزه علمیه نسبت به دانشگاه و فراتر از آن نسبت به جهان، فاقد تئوری است. همانطور که هیچ‎گونه نگرشی نسبت به جهان ندارد، هیچ‎گونه جریان تئوریکی برای کشورهای اسلامی و جمهوری اسلامی ایجاد نمی‎کند. برای نمونه چه مذاکراتی برای صلح داریم؟ از حوزه‎های علمی چه چیزی خارج شده است؟ بدین ترتیب چون در روشنفکری دینی جهالت داریم و روشنفکری دینی نداریم، نقدی هم به روشنفکری دینی نمی‎توانیم داشته باشیم.

وی در پاسخ به اینکه اگر روشنفکری دینی تحقق یابد چه مسائلی را حل می کند؛ گفت: در این صورت جریانی نرم‌افزاری یا یک نهضت نرم‎افزاری در ایران و جهان اسلام رخ می‎دهد. البته نهضت بیداری اسلامی که در جهان، خصوصا خاور‎میانه اتفاق افتاده است، به روشنفکری دینی نیاز دارد. اگر این نهضت با تکنولوژی‎های جدید هم گام شود، می‎تواند، موفق باشد. اگر رابطه ایران با غرب خوب شود، به شدت محتاج چنین افراد و روشنفکران و متفکرانی  هستیم. اما حوزه‎های علمیه هیچ احساس مسئولیتی و هیچ  نگاهی در این رابطه ندارند. در حالی که حتی پروفسور دانشگاه گریگوری ایتالیا، در مورد جهانی شدن در اسلام  بحث می کند. به نظر شما این بدبختی نیست؟ در صورتی که اگر این مسئله حل شود؛ مسائل داخلی، خارجی و بین المللی نیز حل خواهد شد.

ابراهیم فیاض اذعان کرد: در دنیا علوم انسانی در بحران است. اگر بتوانیم مدلی بیرون بیاوریم،علوم‎انسانی جدید می تواند همان روشنفکری حوزوی نیز باشد و این دو در یک راستا قرار می‎گیرند. البته اگر بدانیم مشکل علوم‎انسانی جدید چیست.

استاد دانشگاه تهران توضیح داد: ادموند هوسرل، وبر، فروید و نیچه نیز در  زمینه دین مباحثی دارند. اما چون از این گفته‎ها خبر نداریم، فکر می‎کنیم آن‎ها بحثی در این زمینه نداشتند. البته نسبیتی بین فقه و علوم‎انسانی وجود دارد، مثلا نیچه می‎گوید، من ضد مسیحیت هستم و طرفدار اسلام هستم. یعنی می‎خواهد مشکل علوم‎انسانی  در غرب را بیان کند.

ابراهیم فیاض با بیان این‎که مشکل ما از بیسوادی است به راه نجات علوم‎انسانی اشاره کرد و اظهار داشت: گسترش سواد تنها راه حل این این بحران است. سازمان آموزش عالی بزرگترین منحط کننده علوم‎انسانی است. یعنی سازمان علوم‎انسانی با بحث‎هایی که دارد، بزرگ‎ترین ضربه را به این علوم می‎زند.  فنی‎ها با تسلط بر علوم‎انسانی باعث شدند، بزرگ‎ترین نظام سکولار و جامعه سکولار را داشته باشیم. در بین فنی‎ها سکولاریزیشن شدیدی وجود دارد. نظام فعلی آموزش عالی سکولارترین نظام آموزشی دنیا است. اگر هر چه سریع تر برای علوم‎انسانی سازمانی ایجاد نکنیم، این وضعیت  در علوم‎انسانی ادامه خواهد داشت.  آسیب‎شناسی تولید علم در حوزه دانشگاه عقیم مانده است. تولید علم به دلیل حضور فنی‎ها به بم بست رسیده است. تنها راه نجات، جدا کردن سازمانی علوم‎انسانی از فنی‎ها است.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه